وَ عَنْهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنِّي سَأَلْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرْزُقَنِي مَالا فَرَزَقَنِي وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ مِنِ اِسْتِدْرَاجٍ فَقَالَ أَمَّا بِاللَّهِ مَعَ اَلْحَمْدِ فَلاَ .
امام صادق علیه السّلام می فرمود:من از خدای عزّ و جل خواستم که به من مالی عطا کند، او هم عطا کرد، و ترسیدم که این عمل وسیلۀ امتحان و مؤاخذۀ من شود.سپس فرمود:بخدا قسم که با سپاسگزاری این وضع در میان نیست.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : لاَ يَفْتَرِقُ رَجُلاَنِ عَلَى اَلْهِجْرَانِ إِلاَّ اِسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا اَلْبَرَاءَةَ وَ اَللَّعْنَةَ وَ رُبَّمَا اِسْتَحَقَّ ذَلِكَ كِلاَهُمَا فَقَالَ لَهُ مُعَتِّبٌ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ هَذَا اَلظَّالِمُ فَمَا بَالُ اَلْمَظْلُومِ قَالَ لِأَنَّهُ لاَ يَدْعُو أَخَاهُ إِلَى صِلَتِهِ وَ لاَ يَتَعَامَسُ لَهُ عَنْ كَلاَمِهِ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ إِذَا تَنَازَعَ اِثْنَانِ فَعَازَرَ أَحَدُهُمَا اَلْآخَرَ فَلْيَرْجِعِ اَلْمَظْلُومُ إِلَى صَاحِبِهِ حَتَّى يَقُولَ لِصَاحِبِهِ أَيْ أَخِي أَنَا اَلظَّالِمُ حَتَّى يَقْطَعَ اَلْهِجْرَانَ…
امام صادق علیه السّلام فرمود:دو برادر از هم قطع رابطه نکنند، مگر اینکه یکی از آن دو سزاوار بیزاری و لعنت خدا شود، و چه بسا هر دوی آنان مستحق آن شوند، معتب گفت:قربانت گردم، این یکی ظالم است، مظلوم چه گناهی دارد؟فرمود:زیرا او هم برادرش را به اصلاح دعوت نمی کند، و حاضر به سخن گفتن با او نیست، از پدرم شنیدم که می فرمود: هر گاه دو نفر با هم نزاع کنند و یکی از آن دو غالب آمد، باید مظلوم نزد رفیقش رفته و بگوید:من ظالم هستم، تا اینکه جدایی بین خود و رفیقش را بر طرف کند، زیرا خداوند تبارک و تعالی حاکمی عادل است که حق مظلوم را از ظالم می گیرد.
عَنْ عِلَلِ اَلشَّرَائِعِ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَعَدَ رَجُلا إِلَى صَخْرَةٍ قَالَ أَنَا لَكَ هَاهُنَا حَتَّى تَأْتِيَ قَالَ فَاشْتَدَّتِ اَلشَّمْسُ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ لَوْ أَنَّكَ تَحَوَّلْتَ إِلَى اَلظِّلِّ فَقَالَ قَدْ وَعَدْتُهُ إِلَى هَاهُنَا وَ إِنْ لَمْ يَجِئْ كَانَ مِنْهُ إِلَى اَلْمَحْشَرِ .
امام صادق علیه السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با مردی در کنار سنگ بزرگی وعده گذاشته بود، فرمود:من اینجا هستم تا شما بیایی، آفتاب به شدّت بر آن حضرت می تابید، یاران به او گفتند:ای رسول خدا، چرا به سایه نمی آیی؟فرمود:من در اینجا با او وعده کرده ام، و اگر نیامد روز محشر در گرما خواهد ماند.
عَنْ بَحْرٍ اَلسَّقَّاءِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا بَحْرُ حُسْنُ اَلْخُلُقِ يُسْرٌ ثُمَّ قَالَ أَ لاَ أُخْبِرُكَ بِحَدِيثٍ مَا هُوَ فِي يَدِ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ بَيْنَا رَسُولُ اَللَّهِ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ فِي اَلْمَسْجِدِ إِذْ جَاءَتْ جَارِيَةٌ لِبَعْضِ اَلْأَنْصَارِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَأَخَذَتْ بِطَرَفِ ثَوْبِهِ فقال فَقَامَ لَهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَمْ تَقُلْ شَيْئا وَ لَمْ يَقُلْ لَهَا شَيْئا حَتَّى فَعَلَتْ ذَلِكَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَقَامَ اَلنَّبِيُّ فِي اَلرَّابِعَةِ وَ هِيَ خَلْفَهُ فَأَخَذَتْ…
امام صادق علیه السّلام به بحر سقا فرمود:ای بحر، خوش خلقی مایۀ آسانی امور است.سپس فرمود:آیا داستانی را که همۀ اهل مدینه می دانند برایت نقل نکنم؟عرض کردم:چرا، فرمود:یکی از روزها رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله در مسجد نشسته بود که ناگهان کنیز یکی از انصار کنار رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ایستاده و گوشۀ جامۀ آن حضرت را گرفت، پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله به احترامش برخاست ولی به او چیزی نفرمود، آن زن هم به پیامبر چیزی نگفت، و این کار را سه مرتبه تکرار کرد، پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله در مرتبه چهارم حرکت کرد، آن زن که پشت سر آن حضرت بود رشته ای از جامۀ ایشان را گرفت، و سپس بازگشت، مردم به او گفتند:خدا تو را چنین و چنان کند که سه مرتبه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را نگاه داشتی، نه تو…
عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ إِذَا مَشَى لاَ يَسْبِقُ يَمِينُهُ شِمَالَهُ فَقَالَ وَ لَقَدْ مَرَّ عَلَى اَلْمَجْذُومِينَ يَأْكُلُونَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَدَعَوْهُ إِلَى طَعَامِهِمْ فَمَضَى ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُحِبُّ اَلْمُتَكَبِّرِينَ وَ كَانَ صَائِما فَرَجَعَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ إِنِّي صَائِمٌ ثُمَّ قَالَ اِئْتُونِي فِي اَلْمَنْزِلِ فَأَتَوْهُ فَأَطْعَمَهُمْ وَ أَعْطَاهُمْ وَ زَادَ فِيهِ اِبْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْهُ أَنَّهُ تَغَدَّى مَعَهُمْ .
امام صادق علیه السّلام فرمود:هر گاه امام سجاد علیه السّلام راه می رفت، پای راستش از چپش پیشی نمی گرفت، روزی از کنار چند جذامی که غذا می خوردند عبور می کرد، امام علیه السّلام بر آنها سلام کرد، آنها ایشان را برای صرف طعام دعوت کردند، حضرت قبول کرد، سپس فرمود:خداوند متکبران را دوست نمی دارد امام روزه بود به نزد آنان رفت و فرمود: من روزه هستم، سپس فرمود:فردا به منزل من بیایید، آنها به منزل امام علیه السّلام رفتند و به آنان غذا خوراند و هدیه داد. و در بعض روایات است که:امام علیه السّلام همراه آنان غذا خورد.
أَوْحَی اللَّهُ إِلَی دَاوُدَ: یا دَاوُدُ، إِنَّ عَبْدِی الْمُؤْمِنَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ تَابَ مِنْ ذَلِک الذَّنْبِ وَ اسْتَحْیی مِنِّی عِنْدَ ذِکرِهِ غَفَرْتُ لَهُ وَ أَنْسَیتُهُ الْحَفَظَةَ وَ أَبْدَلْتُهُ حَسَنَةً، وَ لَا أُبَالِی وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.
خداوند به داود علیه السلام وحی کرد: ای داود، اگر بنده ای گناهی را مرتکب شد و بعد هم توبه کرد و خجالت کشید از این که آن گناه را ذکر کند من او را می بخشم و به حافظان عمل دستور می دهم که از یاد آن شخص ببرند و آن را مبدل به حسنه می کنم. چون من ارحم الراحمین هستم.
مَنْ أَدْخَلَ عَلَى مُؤْمِنٍ سُرُوراً خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ [مِنْ ذَلِكَ السُّرُورِ] خَلْقاً، فَيَلْقَاهُ عِنْدَ مَوْتِهِ، فَيَقُولُ لَهُ: أَبْشِرْ يَا وَلِيَّ اللَّهِ! بِكَرَامَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٍ مِنْهُ، ثُمَّ لَا يَزَالُ مَعَهُ حَتَّى يَدْخُلَ قَبْرَهُ، فَيَقُولُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ، [فَإِذَا بُعِثَ تَلَقَّاهُ فَيَقُولُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ]، فَلَا يَزَالُ مَعَهُ فِي كُلِّ هَوْلٍ يُبَشِّرُهُ وَ يَقُولُ لَهُ [مِثْلَ ذَلِكَ]، وَ يَقُولُ لَهُ: مَنْ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ؟! فَيَقُولُ: أَنَا السُّرُورُ الَّذِي أَدْخَلْتَ عَلَى فُلَان
کسی که برای مؤمنی وسیله شادی و خوشحالی فراهم نماید، خداوند عزّ و جلّ در پرتو آن، وجودی میآفریند که هنگام مرگ به دیدار او آید و گوید: ای دوست خدا! تو را به رضوان و کرامتهای الهی بشارت باد.
و مرتّب همراه او هست تا وارد قبر شود؛ و همین سخن را بازگو میکند؛ و چون محشور گردد نیز او را ملاقات نموده و در هر مرحلهای از مواقف، همان سخن را تکرار نماید.
پس بنده خدا گوید: رحمت خدا بر تو باد، تو کیستی؟
جواب گوید: من همان سُرور و شادیی هستم که برای فلانی مهیّا ساختی.
عَنْ صَفْوَانَ اَلْجَمَّالِ قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا اَلْجِدٰارُ فَكٰانَ لِغُلاٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي اَلْمَدِينَةِ وَ كٰانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمٰا : فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ مَا كَانَ ذَهَبا وَ لاَ فِضَّة وَ إِنَّمَا كَانَ أَرْبَعَ كَلِمَاتٍ أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا : مَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ لَمْ يَضْحَكْ سِنُّهُ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْحِسَابِ لَمْ يَفْرَحْ قَلْبُهُ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ لَمْ يَخْشَ إِلاَّ اَللَّهَ .
صفوان جمّال گفت:از امام صادق علیه السّلام در مورد قول خداوند متعال پرسیدم، ترجمۀ آیۀ گفتگوی موسی و خضر: و امّا دیوار؛ پس مربوط به دو پسر بچۀ یتیم در شهر بود که زیر آن گنجی پنهان بود که به آن دو می رسید فرمود:بدان که مقصود از آن گنج؛ طلا و نقره نبود، بلکه چهار کلمه بود:من خدا هستم، معبودی غیر از من نیست، هر کس یقین به مرگ داشته باشد دندانهایش هنگام شادی نمایان نمی شود و هر کس یقین به حساب داشته باشد دلش شادمان نمی شود، و هر کس یقین به قضا و قدر داشته باشد فقط از خدا می ترسد.
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى بِالنَّاسِ اَلصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِي اَلْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِي بِرَأْسِهِ مُصْفَرٌّ لَوْنُهُ وَ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ وَ لَصِقَ جِلْدُهُ بِعَظْمِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا حَارِثُ فَقَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مُوقِنا فَقَالَ فَعَجِبَ رَسُولُ اَللَّهِ مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ لَهُ إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَة فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ فَقَالَ…
امام صادق علیه السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به همراه مردم نماز صبح را خواند، سپس به جوانی که در مسجد بود و چرت می زد و سر به زیر داشت نگاهی کرد، رنگش زرد و بدنی لاغر و چشمانی فرو رفته در گودی سر داشت و پوست بدنش به استخوانش چسبیده بود. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به او فرمود:چگونه شب را به صبح رساندی ای حارث کنایه از اینکه در چه حالی یا حالت چطور است ؟عرض کرد:ای رسول خدا در حال یقین شب را به روز آوردم.پیغمبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از حرف او تعجب نموده و فرمود:برای هر یقینی نشانه ای است، نشانۀ حقیقی یقین تو چیست؟گفت:ای رسول خدا نشانۀ یقین من همانست که مرا غمناک ساخته و شبم را به بی خوابی کشیده، و مرا به تحمل تشنگی وسط روز وادار کرده، و نفسم از دنیا و آنچه در آن است…
عَنْهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي وَ جَمَالِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِّي وَ اِرْتِفَاعِ مَكَانِي لاَ يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ إِلاَّ جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي قَلْبِهِ وَ هَمَّهُ فِي آخِرَتِهِ وَ كَفَفْتُ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ.
امام صادق علیه السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله می فرمود:خداوند عزّ و جل می فرماید:به عزت و جلال و جمال و بزرگی و عظمت و بلندی مرتبه ام و مقام والایم و به جایگاه بلندم سوگند، هیچ بنده ای خواست مرا بر دلخواه خود بر نگزیند مگر اینکه بی نیازی او را در قلبش قرار خواهم داد، و کوشش او را در آخرتش، و سرگردانی را از او باز دارم، و آسمانها و زمین را به روزیش فرمان دهم، و من خود برای او بدنبال تجارت هر تاجری باشم و پشتیبان او هستم
وَ مِنْ كِتَابِ اَلْخَلاَصِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ اَلْأَحْوَصِ قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ عِنْدَنَا أَقْوَاما يَقُولُونَ بِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ يُفَضِّلُونَهُ عَلَى اَلنَّاسِ كُلِّهِمْ لَيْسَ يَصِفُونَ مَا نَصِفُ مِنْ فَضْلِكُمْ نَتَوَلاَّهُمْ فَقَالَ لِي نَعَمْ فِي اَلْجُمْلَةِ أَ لَيْسَ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ يَكُنْ عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ مَا لَيْسَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَنَا مَا لَيْسَ عِنْدَكُمْ وَ عِنْدَكُمْ مَا لَيْسَ عِنْدَ غَيْرِكُمْ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ…
از امام صادق علیه السّلام سؤال شد:در نزد ما کسانی هستند که به خلافت امیر مؤمنان علیه السّلام معتقدند و آن حضرت را بر همۀ مردم برتری می دهند ولی آن طور که ما در بارۀ فضیلت شما معتقدیم آنها اعتقاد ندارند، آیا با آنان دوستی کنیم؟فرمود:بلی اجمالا دوستشان بدارید، مگر نه این است که در نزد خداوند چیزهایی هست که نزد رسول خدا نیست، و نزد رسول خدا چیزهایی هست که نزد ما نیست، و نزد ما چیزهایی هست که نزد شما نیست، و نزد شما چیزهایی هست که نزد دیگران نیست؟خداوند تبارک و تعالی اسلام را بر هفت سهم قرار داده:بر صبر و راستی و یقین و رضا و وفا و دانش و بردباری، سپس آن را در میان مردم تقسیم نموده، هر کس که همۀ این هفت سهم را داشته باشد ایمانش کامل، و طاقت و تحمل دارد، و به گروهی از مردم یک سهم داد، و گروهی را…
عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ يَشْكُوكَ فُلاَنٌ قَالَ يَشْكُونِي إِنِّي اِسْتَقْضَيْتُ حَقِّي مِنْهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَأَنَّكَ إِذَا اِسْتَقْضَيْتَ حَقَّكَ لَمْ تُسِئْ أَ رَأَيْتَ مَا ذَكَرَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي اَلْقُرْآنِ يَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ : أَ خَافُوا أَنْ يَجُورَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ لاَ وَ اَللَّهِ مَا خَافُوا ذَلِكَ إِنَّمَا خَافُوا اَلاِسْتِقْضَاءَ فَسَمَّاهُ اَللَّهُ سُوءَ اَلْحِسَابِ نَعَمْ…
حماد بن عثمان گوید:نزد امام صادق علیه السّلام بودم که مردی از یاران ما داخل شد، امام صادق علیه السّلام به او فرمود:فلانی از تو شکایت دارد گفت:از من شکایت می کند چون حقم را از او طلب نمودم، امام صادق علیه السّلام فرمود:گویا تو فکر کردی اگر حقت را از او طلب کنی ناراحتش نمی کنی؟آیا قول خداوند را در قرآن ندیده ای؟ از بدی حساب می ترسند آیا می ترسند خداوند به آنها ستم کند؟نه بخدا، از این نمی ترسند بلکه از طلب حساب می ترسند، فلذا خداوند آن را بدی حساب نام نهاد، بلی؛ هر کس از برادرش حساب بکشد بد کرده است.