اَلْمُغْرَمُ إِذَا تَدَيَّنَ أَوِ اِسْتَدَانَ فِي حَقٍّ اَلْوَهْمُ مِنْ مُعَاوِيَةَ أُجِّلَ سَنَةً فَإِنِ اِتَّسَعَ وَ إِلاَّ قَضَى عَنْهُ اَلْإِمَامُ مِنْ بَيْتِ اَلْمَالِ .
سهل بن زیاد از معاویه بن حکیم نقل کند، و او از محمد بن اسلم، و او از مردی طبرستانی بنام محمد-معاویه گوید: سپس خودم هم محمد طبری را دیدم و او بمن خبر داد که-شنیدم علی بن موسی الرضا علیه السلام میفرمود: هر گاه بدهکاری برای راه حقی قرض کرده باشد، تا یک سال مهلتش دهند، اگر برایش گشایشی شد، خودش میپردازد و گر نه باید امام از جانب او از بیت المال بپردازد.
سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ ع لِمَ سُمِّيَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لِأَنَّهُ يَمِيرُهُمْ اَلْعِلْمَ أَ مَا سَمِعْتَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ وَ نَمِيرُ أَهْلَنا .
احمد بن عمر گوید: از حضرت ابو الحسن علیه السلام پرسیدم، چرا آن حضرت امیر المومنین علیه السلام نامیده شد؟ فرمود: زیرا او مومنین را طعام علمی میدهد. مگر نشنیده یی که خدا در کتابش میفرماید: «و ما خانواده خود را طعام میدهیم-64 سوره 12-».
فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَبُرَ عَلَى اَلْمُشْرِكِين بِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ ا مُحَمَّدُ مِنْ وَلاَيَةِ عَلِيٍّ هَكَذَا فِي اَلْكِتَابِ مَخْطُوطَةٌ .
امام رضا علیه السلام در باره این قول خدای عز و جل فرمود: «گران آمد بر مشرکین (نسبت بولایت علی)آنچه ایشان را بسویش خوانی 13 سوره 42»ای محمد که آن ولایت علی است (حاصل اینکه تو مشرکین را بولایت علی میخوانی و تحمل این مطلب برایشان گرانست)در کتاب این گونه نوشته شده.
قُلْتُ قُلْ بِفَضْلِ اَللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ َالَ بِوَلاَيَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ع هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُ هَؤُلاَءِ مِنْ دُنْيَاهُمْ .
محمد بن فضیل گوید: از حضرت رضا علیه السلام این آیه را پرسیدم: «بگو بکرم و رحمت خدا باید شادمان باشند که آن از آنچه جمع می آورند بهتر است-58 سوره 10-فرمود: بولایت محمد و آل محمد(باید شادمان باشند)که آن بهتر است از دنیایی که آنها جمع میکنند.
أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ جَدِّي ص مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَر
وقتی جدّم حسین- صلوات اللَّه علیه- شهید شد، از آسمان خون و خاک قرمز بارید
سَأَلْتُ اَلرِّضَا ع عَنْ قَبْرِ فَاطِمَةَ ع فَقَالَ دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي اَلْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي اَلْمَسْجِدِ .
احمد بن محمد بن ابی نصر گوید: از حضرت رضا علیه السلام راجع بقبر فاطمه علیها السلام پرسیدم، فرمود: در خانه خود بخاک سپرده شد، سپس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند جز مسجد شد.
إِنَّ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ ع لَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ أُغْمِيَ عَلَيْهِ ثُمَّ فَتَحَ عَيْنَيْهِ وَ قَرَأَ إِذا وَقَعَتِ اَلْواقِعَةُ وَ إِنّا فَتَحْنا لَك وَ قَالَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا اَلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ اَلْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعامِلِين ثُمَّ قُبِضَ مِنْ سَاعَتِهِ وَ لَمْ يَقُلْ شَيْئاً .
حضرت ابو الحسن علیه السلام فرمود: چون وفات علی بن الحسین علیهما السلام فرا رسید، بیهوش شد، و سپس دیده باز کرد و سوره / اذا وقعت الواقعه / و / انا فتحنا / را قرایت کرد و فرمود: «سپاس خدا را که وعده خود را با ما وفا کرد و زمین را بارث ما داد که در بهشت، هرجا خواهیم جا گیریم، چه نیک است پاداش اهل عمل-74 سوره 39-»و همان ساعت قبض روح شد و چیز دیگری نفرمود.
لَمَّا مَضَى أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع وَ تَكَلَّمَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع خِفْنَا عَلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ إِنَّكَ قَدْ أَظْهَرْتَ أَمْراً عَظِيماً وَ إِنَّا نَخَافُ عَلَيْكَ هَذِهِ اَلطَّاغِيَةَ قَالَ فَقَالَ لِيَجْهَدْ جَهْدَهُ فَلاَ سَبِيلَ لَهُ عَلَيَّ .
صفوان بن یحیی گوید: چون موسی بن جعفر علیه السلام درگذشت و امام رضا علیه السلام(از امامت خود)سخن گفت ما بر او بیمناک شدیم، بحضرت عرض شد: شما امر بزرگی را اظهار کرده اید و از این طغیانگر(هارون) بر شما میترسیم، فرمود: او هر چه خواهد تلاش کند، بر من راهی ندارد. (نتواند بمن آسیبی رساند).
دَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا ع فِي بَيْتٍ دَاخِلٍ فِي جَوْفِ بَيْتٍ لَيْلاً فَرَفَعَ يَدَهُ فَكَانَتْ كَأَنَّ فِي اَلْبَيْتِ عَشَرَةَ مَصَابِيحَ وَ اِسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَخَلَّى يَدَهُ ثُمَّ أَذِنَ لَهُ .
پسر منصور گوید: شبی خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و او در پستو خانه بود، پس دستش را بلند کرد، مثل اینکه در خانه ده چراغ باشد(روشن و منور گشت)آنگاه مرد دیگری اجازه تشرف گرفت، حضرت دستش را بینداخت و باو اجازه داد.
كَانَ لِرَجُلٍ مِنْ آلِ أَبِي رَافِعٍ مَوْلَى اَلنَّبِيِّ ص يُقَالُ لَهُ طَيْسٌ عَلَيَّ حَقٌّ فَتَقَاضَانِي وَ أَلَحَّ عَلَيَّ وَ أَعَانَهُ اَلنَّاسُ فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ صَلَّيْتُ اَلصُّبْحَ فِي مَسْجِدِ اَلرَّسُولِ ع ثُمَّ تَوَجَّهْتُ نَحْوَ اَلرِّضَا ع وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ بِالْعُرَيْضِ فَلَمَّا قَرُبْتُ مِنْ بَابِهِ إِذَا هُوَ قَدْ طَلَعَ عَلَى حِمَارٍ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ وَ رِدَاءٌ فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَيْهِ اِسْتَحْيَيْتُ مِنْهُ فَلَمَّا لَحِقَنِي وَقَفَ وَ نَظَرَ إِلَيَّ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ وَ كَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ فَقُلْتُ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ إِنَّ لِمَوْلاَكَ طَيْسٍ…
غفاری گوید: مردی از خاندان ابی رافع غلام پیغمبر صلی الله علیه و آله که نامش طیس بود و از من طلبی داشت، مطالبه میکرد و پافشاری مینمود. مردم هم او را کمک میکردند، چون چنین دیدم، نماز صبح را در مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله گزاردم، و بامام رضا علیه السلام که در عریض بود، روی آوردم. چون نزدیک خانه اش رسیدم، آن حضرت پیدا شد، بر الاغی سوار بود و پیراهن و ردایی در برداشت، چون نگاهم بامام افتاد، از آن حضرت خجالت کشیدم. حضرت بمن رسید و ایستاد و نگاه کرد، من سلام کردم -ماه رمضان بود-گفتم: خدا مرا قربانت کند. غلام شما طیس از من طلبی دارد، و بخدا که مرا رسوا کرده است. من با خود گمان میکردم باو میفرماید: از من دست بدارد و بخدا که من نگفتم او چقدر از من میخواهد و نه نامی بردم. -بمن فرمود: بنشین تا…
أَنَّهُ خَرَجَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي حَجَّ فِيهَا هَارُونُ يُرِيدُ اَلْحَجَّ فَانْتَهَى إِلَى جَبَلٍ عَنْ يَسَارِ اَلطَّرِيقِ وَ أَنْتَ ذَاهِبٌ إِلَى مَكَّةَ يُقَالُ لَهُ فَارِعٌ فَنَظَرَ إِلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ ثُمَّ قَالَ بَانِي فَارِعٍ وَ هَادِمُهُ يُقَطَّعُ إِرْباً إِرْباً فَلَمْ نَدْرِ مَا مَعْنَى ذَلِكَ فَلَمَّا وَلَّى وَافَى هَارُونُ وَ نَزَلَ بِذَلِكَ اَلْمَوْضِعِ صَعِدَ جَعْفَرُ بْنُ يَحْيَى ذَلِكَ اَلْجَبَلَ وَ أَمَرَ أَنْ يُبْنَى لَهُ ثَمَّ مَجْلِسٌ فَلَمَّا رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ صَعِدَ إِلَيْهِ فَأَمَرَ بِهَدْمِهِ فَلَمَّا اِنْصَرَفَ إِلَى اَلْعِرَاقِ قُطِّعَ…
یکی از اصحاب گوید: سالی که هارون حج گزارد، امام رضا علیه السلام از مدینه بقصد حج بیرون شد، تا بکوهی رسید که دست چپ راهست وقتی بجانب مکه روی، و بآن کوه فارع میگفتند: حضرت رضا علیه السلام نگاهی بکوه کرد و فرمود: « ساختمان کننده و خراب کننده روی فارع قطعه قطعه شود»، ما معنی این سخن را نفهمیدیم، چون حضرت از آنجا پشت کرد، و هارون رسید، در آنجا بار انداخت جعفر بن یحیی(بر مکی که در دربار هارون دولت و شوکت بزرگی داشت)بالای آن کوه رفت و دستور داد برای او در آنجا مجلسی بسازند، چون از مکه بازگشت بالای آن کوه رفت و دستور داد خرابش کنند، و چون بعراق بازگشت(بامر هارون)قطعه قطعه شد.
أَلْحَحْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فِي شَيْ ءٍ أَطْلُبُهُ مِنْهُ فَكَانَ يَعِدُنِي فَخَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ لِيَسْتَقْبِلَ وَالِيَ اَلْمَدِينَةِ وَ كُنْتُ مَعَهُ فَجَاءَ إِلَى قُرْبِ قَصْرِ فُلاَنٍ فَنَزَلَ تَحْتَ شَجَرَاتٍ وَ نَزَلْتُ مَعَهُ أَنَا وَ لَيْسَ مَعَنَا ثَالِثٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا اَلْعِيدُ قَدْ أَظَلَّنَا وَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَمْلِكُ دِرْهَماً فَمَا سِوَاهُ فَحَكَّ بِسَوْطِهِ اَلْأَرْضَ حَكّاً شَدِيداً ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ فَتَنَاوَلَ مِنْهُ سَبِيكَةَ ذَهَبٍ ثُمَّ قَالَ اِنْتَفِعْ بِهَا وَ اُكْتُمْ مَا رَأَيْتَ .
ابراهیم بن موسی گوید: راجع بطلبی که از امام رضا علیه السلام داشتم، اصرار و پافشاری میکردم و او مرا وعده میداد، یک روز که باستقبال والی مدینه میرفت، من همراهش بودم، نزدیک قصر فلان رسید و در سایه درختان فرود آمد: منهم فرود آمدم و شخص سومی با ما نبود. عرضکردم: قربانت، عید نزدیک است و بخدا که من درهم و غیر درهمی ندارم، حضرت با تازیانه اش بسخنی زمین را خراش داد، سپس دست برد و شمش طلایی از آنجا برداشت و فرمود این را بهره خود ساز و آنچه دیدی پنهان دار.