قال الإمام الرضاء عليه السلام

احادیث امام رضا (ع)

امام رضا (علیه السلام)

۳۲۴ حدیث · صفحه ۳ از ۲۷

سَأَلْتُهُ عَنْ أَدْنَى اَلْمَعْرِفَةِ فَقَالَ اَلْإِقْرَارُ بِأَنَّهُ لاَ إِلَهَ غَيْرُهُ وَ لاَ شِبْهَ لَهُ وَ لاَ نَظِيرَ وَ أَنَّهُ قَدِيمٌ مُثْبَتٌ مَوْجُودٌ غَيْرُ فَقِيدٍ وَ أَنَّهُ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ .

فتح بن یزید گوید: از حضرت ابو الحسن علیه السلام راجع بکمترین حد خداشناسی پرسیدم: فرمود: اقرار داشتن باینکه جز او خدایی نیست و مانندی(در صفات)و نظیری(در الوهیت)ندارد و او قدیم است و پا برجا، موجود است و گم نشدنی و اینکه چیزی مانندش نیست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 86

مَا اَلَّذِي لاَ يُجْتَزَأُ فِي مَعْرِفَةِ اَلْخَالِقِ بِدُونِهِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَمْ يَزَلْ عَالِماً وَ سَامِعاً وَ بَصِيراً وَ هُوَ اَلْفَعَّالُ لِمَا يُرِيدُ وَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنِ اَلَّذِي لاَ يُجْتَزَأُ بِدُونِ ذَلِكَ مِنْ مَعْرِفَةِ اَلْخَالِقِ فَقَالَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ لَمْ يَزَلْ عَالِماً سَمِيعاً بَصِيراً .

طاهر بن حاتم در زمانی که عقیده درست داشت(و غالی نشده بود)بامام نوشت: در خداشناسی مقداری که بکمتر از آن اکتفا نشود چیست؟ حضرت باو نوشت، اینکه خدا همیشه دانا و شنوا و بیناست، آنچه خواهد انجام دهد. و حضرت ابو جعفر علیه السلام را پرسیدند از مقداری که در خداشناسی بکمتر از آن اکتفا نشود، فرمود: اینکه چیزی مانند و شبیه او نیست، همیشه دانا و شنوا و بیناست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 86

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع مِنْ وَرَاءِ نَهَرِ بَلْخٍ فَقَالَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَإِنْ أَجَبْتَنِي فِيهَا بِمَا عِنْدِي قُلْتُ بِإِمَامَتِكَ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع سَلْ عَمَّا شِئْتَ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ رَبِّكَ مَتَى كَانَ وَ كَيْفَ كَانَ وَ عَلَى أَيِّ شَيْ ءٍ كَانَ اِعْتِمَادُهُ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَيَّنَ اَلْأَيْنَ بِلاَ أَيْنٍ وَ كَيَّفَ اَلْكَيْفَ بِلاَ كَيْفٍ وَ كَانَ اِعْتِمَادُهُ عَلَى قُدْرَتِهِ فَقَامَ إِلَيْهِ اَلرَّجُلُ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ…

مردی از پشت نهر بلخ آمد و خدمت حضرت رضا(ع)رسید و عرضکرد: من از شما مساله ای میپرسم، اگر چنانچه میدانم جواب گویی بامامتت معتقد شوم. امام فرمود: هر چه خواهی بپرس، عرض کرد: بمن بگو پروردگارت از کی بوده و کجا بوده و چگونه بوده و تکیه اش بر چیست؟ امام فرمود خدای تبارک و تعالی مکان را مکان کرد بی آنکه خود مکانی داشته باشد و چگونگی را چگونگی ساخت بی آنکه خود چگونگی داشته باشد و بر قدرت خود تکیه دارد، آن مرد برخاست و سر آن حضرت را بوسید و گفت گواهی دهم که شایان پرستش جز خدا نیست و محمد فرستاده اوست و علی وصی پیغمبر و سرپرست دعوت او پس از وی میباشد و شمایید پیشوایان راستگو و تویی جانشین بعد از آنها(راجع بتوضیح حدیث به صفحه-101- مراجعه شود، حدیث-3-باب اول)

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 88

سَأَلْتُ اَلرِّضَا ع عَنِ اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ كُلُّ مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ وَ آمَنَ بِهَا فَقَدْ عَرَفَ اَلتَّوْحِيدَ قُلْتُ كَيْفَ يَقْرَأُهَا قَالَ كَمَا يَقْرَأُهَا اَلنَّاسُ وَ زَادَ فِيهِ كَذَلِكَ اَللَّهُ رَبِّي كَذَلِكَ اَللَّهُ رَبِّي .

عبد العزیز گوید از حضرت رضا(ع)راجع بتوحید پرسیدم، فرمود: هر که« / قل هو الله احد / » را بخواند و بآن ایمان آورد توحید را شناخته است، عرض کردم: این سوره را چگونه بخواند؟ فرمود چنان که مردم میخوانند، و خود حضرت این جمله را افزود: چنین است پروردگارم چنین است پروردگارم (افزودن این جمله پس از پایان سوره مستحب است و مانند گفتن«صدق الله العلی العظیم»پس از پایان قرآن و گفتن«لبیک»بعد از« / یا ایها الذین آمنوا / »میباشد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 91

سَأَلَنِي أَبُو قُرَّةَ اَلْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِي ذَلِكَ فَأَذِنَ لِي فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامِ وَ اَلْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّينَا أَنَّ اَللَّهَ قَسَمَ اَلرُّؤْيَةَ وَ اَلْكَلاَمَ بَيْنَ نَبِيَّيْنِ فَقَسَمَ اَلْكَلاَمَ لِمُوسَى وَ لِمُحَمَّدٍ اَلرُّؤْيَةَ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَمَنِ اَلْمُبَلِّغُ عَنِ اَللَّهِ إِلَى اَلثَّقَلَيْنِ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَيْسَ…

صفوان بن یحیی گوید: ابو قره محدث از من خواست که او را خدمت حضرت رضا(ع)برم، از آن حضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابو قره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه سوالش بتوحید رسید و عرض کرد: برای ما چنین روایت کرده اند که خدا دیدار و هم سخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود، قسمت هم سخنی را بموسی و قسمت دیدار خویش را بمحمد عطا کرد. حضرت فرمود: پس آنکه از طرف خدا بجن و انس رسانید که: دیده ها او را درک نکند، علم مخلوق باو احاطه نکند، چیزی مانند او نیست، کی بود؟ مگر محمد(ص)نبود؟ عرض کرد: چرا، فرمود: چگونه ممکن است مردی بسوی تمام مخلوق آید و بآنها گوید که از جانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوی خدا خواند و بگوید: دیده ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نکند و چیزی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 95

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلرُّؤْيَةِ وَ مَا تَرْوِيهِ اَلْعَامَّةُ وَ اَلْخَاصَّةُ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَشْرَحَ لِي ذَلِكَ فَكَتَبَ بِخَطِّهِ اِتَّفَقَ اَلْجَمِيعُ لاَ تَمَانُعَ بَيْنَهُمْ أَنَّ اَلْمَعْرِفَةَ مِنْ جِهَةِ اَلرُّؤْيَةِ ضَرُورَةٌ فَإِذَا جَازَ أَنْ يُرَى اَللَّهُ بِالْعَيْنِ وَقَعَتِ اَلْمَعْرِفَةُ ضَرُورَةً ثُمَّ لَمْ تَخْلُ تِلْكَ اَلْمَعْرِفَةُ مِنْ أَنْ تَكُونَ إِيمَاناً أَوْ لَيْسَتْ بِإِيمَانٍ فَإِنْ كَانَتْ تِلْكَ اَلْمَعْرِفَةُ مِنْ جِهَةِ اَلرُّؤْيَةِ إِيمَاناً فَالْمَعْرِفَةُ اَلَّتِي فِي دَارِ اَلدُّنْيَا مِنْ جِهَةِ اَلاِكْتِسَابِ…

محمد بن عبید گوید: بحضرت رضا علیه السلام نامه نوشتم و در باره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت کرده اند سوال کردم و خواستم که این مطلب را برایم شرح دهد، حضرت بخط خود نوشت: همه اتفاق دارند و اختلافی میان آنها نیست که شناسایی از راه دیدن ضروری و قطعی است، پس اگر درست باشد که خدا بچشم دیده شود قطعا شناختن او حاصل شود، آنگاه این شناختن بیرون از این نیست که یا ایمانست و یا ایمان نیست، اگر این شناسایی از راه دیدن ایمان باشد پس شناسایی در دنیا که از راه کسب دلیل است ایمان نباشد زیرا این شناسایی ضد آنست و باید در دنیا مومنی وجود نداشته باشد زیرا ایشان خدای عز ذکره-را ندیده اند و اگر شناسایی از راه دیدن ایمان نباشد، شناسایی از راه کسب دلیل بیرون از آن نیست که یا در معاد نابود شود و نباید نابود شود و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 96

سَأَلْتُهُ عَنِ اَللَّهِ هَلْ يُوصَفُ فَقَالَ أَ مَا تَقْرَأُ اَلْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ مَا تَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصار ُلْتُ بَلَى قَالَ فَتَعْرِفُونَ اَلْأَبْصَارَ قُلْتُ بَلَى قَالَ مَا هِيَ قُلْتُ أَبْصَارُ اَلْعُيُونِ فَقَالَ إِنَّ أَوْهَامَ اَلْقُلُوبِ أَكْبَرُ مِنْ أَبْصَارِ اَلْعُيُونِ فَهُوَ لاَ تُدْرِكُهُ اَلْأَوْهَامُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَوْهَامَ .

ابو هاشم گوید: بامام رضا(ع)عرض کردم: میتوان خدا را توصیف نمود؟ فرمود: مگر قرآن نمیخوانی؟ عرض کردم: چرا فرمود: مگر نخوانده یی گفته خدای تعالی را«ابصار درکش نکنند و او ابصار را درک کند»گفتم: چرا، فرمود: میدانید ابصار چیست؟ گفتم دیدن بچشمها، فرمود: خاطرات دلها از بینایی چشمها قویتر است، خاطرات او را درک نکنند و او خاطرات را درک کند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 98

دَخَلْنَا عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَحَكَيْنَا لَهُ أَنَّ مُحَمَّداً ص رَأَى رَبَّهُ فِي صُورَةِ اَلشَّابِّ اَلْمُوفِقِ فِي سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلاَثِينَ سَنَةً وَ قُلْنَا إِنَّ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ صَاحِبَ اَلطَّاقِ وَ اَلْمِيثَمِيَّ يَقُولُونَ إِنَّهُ أَجْوَفُ إِلَى اَلسُّرَّةِ وَ اَلْبَقِيَّةُ صَمَدٌ فَخَرَّ سَاجِداً لِلَّهِ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا عَرَفُوكَ وَ لاَ وَحَّدُوكَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَصَفُوكَ سُبْحَانَكَ لَوْ عَرَفُوكَ لَوَصَفُوكَ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَكَ سُبْحَانَكَ كَيْفَ طَاوَعَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ يُشَبِّهُوكَ بِغَيْرِكَ اَللَّهُمَّ لاَ أَصِفُكَ…

خزاز و محمد بن حسین گویند: خدمت حضرت رضا(ع)شرفیاب شدیم و برای آن حضرت نقل کردیم، روایتی که: محمد(ص)پروردگارش را بصورت جوان آراسته سی ساله دیده و گفتیم: هشام بن سالم و صاحب طاق و میثمی میگویند: خدا تا ناف میان خالی بود و باقی تنش تو پر، حضرت برای خدا بسجده افتاد و فرمود: منزهی تو، ترا نشناختند و یگانه ات ندانستند، از این رو برایت صفت تراشیدند، منزهی تو، اگر ترا میشناختند بآنچه خود را توصیف کرده یی توصیف میکردند، منزهی تو، چگونه بخود اجازه دادند که ترا بدیگری تشبیه کنند بار خدایا: من ترا جز بآنچه خود ستوده یی نستایم و بمخلوقت مانند نسازم، تو هر خیری را سزاواری، مرا از مردم ستمگر قرار مده سپس بما توجه نمود و فرمود: هر چه بخاطرتان گذشت خدا را غیر آن دانید، بعد فرمود: ما آل محمد طریق معتدلی(صراط…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 100

جِئْتُ إِلَى اَلرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ فَأَمْلَى عَلَيَّ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ اَلْأَشْيَاءِ إِنْشَاءً وَ مُبْتَدِعِهَا اِبْتِدَاعاً بِقُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ لاَ مِنْ شَيْ ءٍ فَيَبْطُلَ اَلاِخْتِرَاعُ وَ لاَ لِعِلَّةٍ فَلاَ يَصِحَّ اَلاِبْتِدَاعُ خَلَقَ مَا شَاءَ كَيْفَ شَاءَ مُتَوَحِّداً بِذَلِكَ لِإِظْهَارِ حِكْمَتِهِ وَ حَقِيقَةِ رُبُوبِيَّتِهِ لاَ تَضْبِطُهُ اَلْعُقُولُ وَ لاَ تَبْلُغُهُ اَلْأَوْهَامُ وَ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لاَ يُحِيطُ بِهِ مِقْدَارٌ عَجَزَتْ دُونَهُ اَلْعِبَارَةُ وَ كَلَّتْ دُونَهُ اَلْأَبْصَارُ وَ ضَلَّ فِيهِ تَصَارِيفُ اَلصِّفَاتِ…

محمد بن زید گوید خدمت حضرت رضا شرفیاب شدم و در باره توحید پرسیدم، حضرت برایم دیکته کرد: ستایش خدای راست که همه چیز را بدون نقشه پدید آورد و بقدرت و حکمت خویش اختراعشان کرد آنها را از چیزی نیافرید تا اختراع صادق نیاید و علت و سببی در میان نبود تا ابتکار صحیح نباشد آنچه را خواست چنانچه خواست با یکتایی خویش برای اظهار حکمت و حقیقت ربوبیتش آفرید، خردها او را بدست نگیرند و خاطرها باو نرسند، بیناییها درکش نکنند و در اندازه نگنجد، در آستانش تعبیر ناتوان و 117 - 2 بینایی ها در مانده اند هر گونه ستایشی در مقام او نارسا است، بی پرده نهانست و بی پوشش پوشیده، نادیده شناخته شده و بی تصور ستوده گردیده و بی جسم توصیف شده، شایسته ستایشی جز خدای بزرگ متعال نیست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 105

سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع هَلْ كَانَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَارِفاً بِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اَلْخَلْقَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ يَرَاهَا وَ يَسْمَعُهَا قَالَ مَا كَانَ مُحْتَاجاً إِلَى ذَلِكَ لِأَنَّهُ لَمْ يَكُنْ يَسْأَلُهَا وَ لاَ يَطْلُبُ مِنْهَا هُوَ نَفْسُهُ وَ نَفْسُهُ هُوَ قُدْرَتُهُ نَافِذَةٌ فَلَيْسَ يَحْتَاجُ أَنْ يُسَمِّيَ نَفْسَهُ وَ لَكِنَّهُ اِخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَسْمَاءً لِغَيْرِهِ يَدْعُوهُ بِهَا لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ يُدْعَ بِاسْمِهِ لَمْ يُعْرَفْ فَأَوَّلُ مَا اِخْتَارَ لِنَفْسِهِ اَلْعَلِيُّ اَلْعَظِيمُ لِأَنَّهُ أَعْلَى اَلْأَشْيَاءِ كُلِّهَا فَمَعْنَاهُ…

ابن سنان گوید از امام رضا(ع)پرسیدم: آیا خدای عز و جل پیش از آنکه مخلوق را آفریند بذات خود شناسایی داشت؟ فرمود: آری عرضکردم: آن را میدید و میشنید؟ (خودش نام خود را می گفت و خودش میشنید؟ )فرمود نیازی بآن نداشت زیرا نه از آن پرسشی داشت و نه خواهشی، او خودش بود و خودش او قدرتش نفوذ داشت پس نیازی نداشت که ذات خود را نام ببرد ولی برای خود نامهایی برگزید تا دیگران او را بآن نامها بخوانند، زیرا اگر او بنام خود خوانده نمیشد شناخته نمیشد و نخستین اسمی که برای خود برگزید: علی عظیم بود، زیرا او برتر از همه چیز است، معنای او الله است(یعنی کلمه الله دال است و ذات خدا مدلول)و اسم او علی عظیم است که اول نامهای اوست و برتر از همه چیز است(پس کلمه الله باعتبار ذاتست و اسما دیگر باعتبار صفات).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 113

سَأَلْتُهُ عَنِ اَلاِسْمِ مَا هُوَ قَالَ صِفَةٌ لِمَوْصُوفٍ .

ابن سنان گوید: از حضرت رضا(ع)پرسیدم: اسم خدا چیست؟ فرمود: صفتی است برای موصوف(اسما خدا بر صفاتی که بر خدا صادق آید دلالت کنند«مرآت»اسم چیزیست که بر ذاتی که صفت معینی دارد دلالت کند چه آنکه لفظ باشد یا حقیقت موجودی پس تمام موجودات از نظر صاحبدلان زبانی گویا بیگانگی خدا هستند. وافی).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 113

سَأَلْتُ اَلرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ اَللّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ َقَالَ هَادٍ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ وَ هَادٍ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ وَ فِي رِوَايَةِ اَلْبَرْقِيِّ هُدَى مَنْ فِي اَلسَّمَاءِ وَ هُدَى مَنْ فِي اَلْأَرْضِ .

ابن هلال گوید: از حضرت رضا(ع)تفسیر قول خدا(آیه 36 سوره 24)خدا نور آسمانها و زمین است را پرسیدم فرمود: خدا هادی اهل آسمانها و هادی اهل زمین است-و در روایت برقی بلفظ مصدر یا ماضی وارد شده.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 115
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه