حدیث امام رضا (ع) درباره صفات خداوند

صفات خداوند
شماره ۳۰۸۸ امام رضا (ع)

قال الإمام الرضاء عليه السلام:

دَخَلْنَا عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَحَكَيْنَا لَهُ أَنَّ مُحَمَّداً ص رَأَى رَبَّهُ فِي صُورَةِ اَلشَّابِّ اَلْمُوفِقِ فِي سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلاَثِينَ سَنَةً وَ قُلْنَا إِنَّ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ صَاحِبَ اَلطَّاقِ وَ اَلْمِيثَمِيَّ يَقُولُونَ إِنَّهُ أَجْوَفُ إِلَى اَلسُّرَّةِ وَ اَلْبَقِيَّةُ صَمَدٌ فَخَرَّ سَاجِداً لِلَّهِ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا عَرَفُوكَ وَ لاَ وَحَّدُوكَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَصَفُوكَ سُبْحَانَكَ لَوْ عَرَفُوكَ لَوَصَفُوكَ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَكَ سُبْحَانَكَ كَيْفَ طَاوَعَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ يُشَبِّهُوكَ بِغَيْرِكَ اَللَّهُمَّ لاَ أَصِفُكَ إِلاَّ بِمَا وَصَفْتَ بِهِ نَفْسَكَ وَ لاَ أُشَبِّهُكَ بِخَلْقِكَ أَنْتَ أَهْلٌ لِكُلِّ خَيْرٍ فَلاَ تَجْعَلْنِي مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظَّالِمِينَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيْنَا فَقَالَ مَا تَوَهَّمْتُمْ مِنْ شَيْ ءٍ فَتَوَهَّمُوا اَللَّهَ غَيْرَهُ ثُمَّ قَالَ نَحْنُ آلَ مُحَمَّدٍ اَلنَّمَطُ اَلْأَوْسَطُ اَلَّذِي لاَ يُدْرِكُنَا اَلْغَالِي وَ لاَ يَسْبِقُنَا اَلتَّالِي يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص حِينَ نَظَرَ إِلَى عَظَمَةِ رَبِّهِ كَانَ فِي هَيْئَةِ اَلشَّابِّ اَلْمُوَفَّقِ وَ سِنِّ أَبْنَاءِ ثَلاَثِينَ سَنَةً يَا مُحَمَّدُ عَظُمَ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ فِي صِفَةِ اَلْمَخْلُوقِينَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ كَانَتْ رِجْلاَهُ فِي خُضْرَةٍ قَالَ ذَاكَ مُحَمَّدٌ كَانَ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَبِّهِ بِقَلْبِهِ جَعَلَهُ فِي نُورٍ مِثْلِ نُورِ اَلْحُجُبِ حَتَّى يَسْتَبِينَ لَهُ مَا فِي اَلْحُجُبِ إِنَّ نُورَ اَللَّهِ مِنْهُ أَخْضَرُ وَ مِنْهُ أَحْمَرُ وَ مِنْهُ أَبْيَضُ وَ مِنْهُ غَيْرُ ذَلِكَ يَا مُحَمَّدُ مَا شَهِدَ لَهُ اَلْكِتَابُ وَ اَلسُّنَّةُ فَنَحْنُ اَلْقَائِلُونَ بِهِ .

خزاز و محمد بن حسین گویند: خدمت حضرت رضا(ع)شرفیاب شدیم و برای آن حضرت نقل کردیم، روایتی که: محمد(ص)پروردگارش را بصورت جوان آراسته سی ساله دیده و گفتیم: هشام بن سالم و صاحب طاق و میثمی میگویند: خدا تا ناف میان خالی بود و باقی تنش تو پر، حضرت برای خدا بسجده افتاد و فرمود: منزهی تو، ترا نشناختند و یگانه ات ندانستند، از این رو برایت صفت تراشیدند، منزهی تو، اگر ترا میشناختند بآنچه خود را توصیف کرده یی توصیف میکردند، منزهی تو، چگونه بخود اجازه دادند که ترا بدیگری تشبیه کنند بار خدایا: من ترا جز بآنچه خود ستوده یی نستایم و بمخلوقت مانند نسازم، تو هر خیری را سزاواری، مرا از مردم ستمگر قرار مده سپس بما توجه نمود و فرمود: هر چه بخاطرتان گذشت خدا را غیر آن دانید، بعد فرمود: ما آل محمد طریق معتدلی(صراط مستقیمی)باشیم که غلوکننده بما نرسد و عقب افتاده از ما نگذرد(مثل آنکه ما امیر المومنین(ع)را خلیفه بلا فصل دانیم ولی یک دسته غلو کرده او را خدا دانند و یک دسته عقب افتاده در رتبه چهارمش دانند، این دو دسته باید در عقیده خود را بما که در حد وسطیم رسانند تا نجات یابند)ای محمد هنگامی که رسول خدا(ص)بعظمت پروردگارش نظر افکند جوان آراسته و در سن سی سالگی بود ای محمد پروردگار-عز و جل-من بزرگتر از اینست که بصفت آفریدگان باشد. عرضکردم: قربانت گردم، کی بود که دو پایش در سبزه بود؟ فرمود: او محمد(ص)بود که چون با دل متوجه پروردگارش شد، خدا او را در نوری مانند نور حجت(معارف و عقول)قرار داد تا آنجا که آنچه در حجب بود برایش هویدا گشت، همانا نور خدا سبز و سرخ و سفید و رنگهای دیگر است -ای محمد عقیده ما همانست که که قرآن و حدیث بآن گواهی دهد.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه