كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ كَيْفَ يَعْبُدُ اَلْعَبْدُ رَبَّهُ وَ هُوَ لاَ يَرَاهُ فَوَقَّعَ ع يَا أَبَا يُوسُفَ جَلَّ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ وَ اَلْمُنْعِمُ عَلَيَّ وَ عَلَى آبَائِي أَنْ يُرَى قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ رَأَى رَسُولُ اَللَّهِ ص رَبَّهُ فَوَقَّعَ ع إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ .
یعقوب بن اسحاق گوید: بامام حسن عسکری(ع)نوشتم که: چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتی که او را نبیند، آن حضرت نوشت: ای ابا یوسف: آقا و مولا و ولینعمت من و پدرانم بزرگتر از آنست که دیده شود. گوید از آن حضرت سوال کردم آیا پیغمبر(ص)پروردگارش را دیده است، در جواب نوشت خدای تبارک و تعالی از نور عظمتش بقلب پیغمبرش آنچه دوست داشت ارایه فرمود.
سَأَلَنِي أَبُو قُرَّةَ اَلْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِي ذَلِكَ فَأَذِنَ لِي فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامِ وَ اَلْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّينَا أَنَّ اَللَّهَ قَسَمَ اَلرُّؤْيَةَ وَ اَلْكَلاَمَ بَيْنَ نَبِيَّيْنِ فَقَسَمَ اَلْكَلاَمَ لِمُوسَى وَ لِمُحَمَّدٍ اَلرُّؤْيَةَ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَمَنِ اَلْمُبَلِّغُ عَنِ اَللَّهِ إِلَى اَلثَّقَلَيْنِ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَيْسَ…
صفوان بن یحیی گوید: ابو قره محدث از من خواست که او را خدمت حضرت رضا(ع)برم، از آن حضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابو قره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه سوالش بتوحید رسید و عرض کرد: برای ما چنین روایت کرده اند که خدا دیدار و هم سخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود، قسمت هم سخنی را بموسی و قسمت دیدار خویش را بمحمد عطا کرد. حضرت فرمود: پس آنکه از طرف خدا بجن و انس رسانید که: دیده ها او را درک نکند، علم مخلوق باو احاطه نکند، چیزی مانند او نیست، کی بود؟ مگر محمد(ص)نبود؟ عرض کرد: چرا، فرمود: چگونه ممکن است مردی بسوی تمام مخلوق آید و بآنها گوید که از جانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوی خدا خواند و بگوید: دیده ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نکند و چیزی…
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلرُّؤْيَةِ وَ مَا تَرْوِيهِ اَلْعَامَّةُ وَ اَلْخَاصَّةُ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ يَشْرَحَ لِي ذَلِكَ فَكَتَبَ بِخَطِّهِ اِتَّفَقَ اَلْجَمِيعُ لاَ تَمَانُعَ بَيْنَهُمْ أَنَّ اَلْمَعْرِفَةَ مِنْ جِهَةِ اَلرُّؤْيَةِ ضَرُورَةٌ فَإِذَا جَازَ أَنْ يُرَى اَللَّهُ بِالْعَيْنِ وَقَعَتِ اَلْمَعْرِفَةُ ضَرُورَةً ثُمَّ لَمْ تَخْلُ تِلْكَ اَلْمَعْرِفَةُ مِنْ أَنْ تَكُونَ إِيمَاناً أَوْ لَيْسَتْ بِإِيمَانٍ فَإِنْ كَانَتْ تِلْكَ اَلْمَعْرِفَةُ مِنْ جِهَةِ اَلرُّؤْيَةِ إِيمَاناً فَالْمَعْرِفَةُ اَلَّتِي فِي دَارِ اَلدُّنْيَا مِنْ جِهَةِ اَلاِكْتِسَابِ…
محمد بن عبید گوید: بحضرت رضا علیه السلام نامه نوشتم و در باره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت کرده اند سوال کردم و خواستم که این مطلب را برایم شرح دهد، حضرت بخط خود نوشت: همه اتفاق دارند و اختلافی میان آنها نیست که شناسایی از راه دیدن ضروری و قطعی است، پس اگر درست باشد که خدا بچشم دیده شود قطعا شناختن او حاصل شود، آنگاه این شناختن بیرون از این نیست که یا ایمانست و یا ایمان نیست، اگر این شناسایی از راه دیدن ایمان باشد پس شناسایی در دنیا که از راه کسب دلیل است ایمان نباشد زیرا این شناسایی ضد آنست و باید در دنیا مومنی وجود نداشته باشد زیرا ایشان خدای عز ذکره-را ندیده اند و اگر شناسایی از راه دیدن ایمان نباشد، شناسایی از راه کسب دلیل بیرون از آن نیست که یا در معاد نابود شود و نباید نابود شود و…
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلثَّالِثِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلرُّؤْيَةِ وَ مَا اِخْتَلَفَ فِيهِ اَلنَّاسُ فَكَتَبَ لاَ تَجُوزُ اَلرُّؤْيَةُ مَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَ اَلرَّائِي وَ اَلْمَرْئِيِّ هَوَاءٌ لَمْ يَنْفُذْهُ اَلْبَصَرُ فَإِذَا اِنْقَطَعَ اَلْهَوَاءُ عَنِ اَلرَّائِي وَ اَلْمَرْئِيِّ لَمْ تَصِحَّ اَلرُّؤْيَةُ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ اَلاِشْتِبَاهُ لِأَنَّ اَلرَّائِيَ مَتَى سَاوَى اَلْمَرْئِيَّ فِي اَلسَّبَبِ اَلْمُوجِبِ بَيْنَهُمَا فِي اَلرُّؤْيَةِ وَجَبَ اَلاِشْتِبَاهُ وَ كَانَ ذَلِكَ اَلتَّشْبِيهُ لِأَنَّ اَلْأَسْبَابَ لاَ بُدَّ مِنِ اِتِّصَالِهَا بِالْمُسَبَّبَاتِ .
احمد بن اسحاق گوید: بامام حسن عسگری علیه السلام نامه نوشتم و از دیدن خدا و اختلاف مردم در آن سوال کردم. آن حضرت نوشت: تا وقتی که میان بیننده و دیده شده(هدف دید)هوایی که دید در آن نفوذ کند نباشد دیدن صورت نگیرد، پس اگر چنین هوایی از میان بیننده و هدف قطع شود دیدن درست نشود و در صورت درستی هم مانند شدن بیننده بهدف است(در اینکه هر دو جایگزین شده و در جهت مخصوصی هستند)زیرا بیننده چون برابر هدف قرار گرفت از نظر شرط دیدن میان آنها تشبیه واقع شود، و این همان تشبیه ممتنع است(که خدا را مانندی باشد)زیرا اتصال بین اسباب و مسببات حتمی است.
حَضَرْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْخَوَارِجِ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَيَّ شَيْ ءٍ تَعْبُدُ قَالَ اَللَّهَ تَعَالَى قَالَ رَأَيْتَهُ قَالَ بَلْ لَمْ تَرَهُ اَلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ لاَ يُعْرَفُ بِالْقِيَاسِ وَ لاَ يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لاَ يُشَبَّهُ بِالنَّاسِ مَوْصُوفٌ بِالْآيَاتِ مَعْرُوفٌ بِالْعَلاَمَاتِ لاَ يَجُورُ فِي حُكْمِهِ ذَلِكَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ قَالَ فَخَرَجَ اَلرَّجُلُ وَ هُوَ يَقُولُ اَللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ .
مردی از خوارج خدمت امام باقر(ع)رسید و عرض کرد: ای ابا جعفر چه چیز را میپرستی؟ فرمود: خدای تعالی را، گفت او را دیده یی؟ فرمود: دیدگان او را ببینایی چشم نبینند ولی دلها او را بحقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نشود و با حواس درک نشود و بمردم مانند نیست، با آیاتش توصیف شده و با علامات شناخته شده، در داوریش ستم نکند، اوست خدا سزاوار پرستشی جز او نیست، مرد خارجی بیرون رفت و میگفت: خدا داناتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد.
جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ حِينَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَيْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لاَ تُدْرِكُهُ اَلْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ .
امام صادق(ع)فرمود: عالمی خدمت امیر المومنین(ع)رسید و گفت ای امیر مومنان: پروردگارت را هنگام پرستش او دیده یی فرمود: وای بر تو من آن نیستم که پروردگاری را که ندیده ام بپرستم، عرضکرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو دیدگان هنگام نظر افکندن او را درک نکنند ولی دلها با حقایق ایمان او را دیده اند.
ذَاكَرْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع فِيمَا يَرْوُونَ مِنَ اَلرُّؤْيَةِ فَقَالَ اَلشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلْكُرْسِيِّ وَ اَلْكُرْسِيُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلْعَرْشِ وَ اَلْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلْحِجَابِ وَ اَلْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلسِّتْرِ فَإِنْ كَانُوا صَادِقِينَ فَلْيَمْلَئُوا أَعْيُنَهُمْ مِنَ اَلشَّمْسِ لَيْسَ دُونَهَا سَحَابٌ .
عاصم بن حمید گوید: با امام صادق(ع)در باره آنچه راجع بدیدن خدا روایت کنند مذاکره میکردم، حضرت فرمود: این خورشید یک هفتادم نور کرسی است و کرسی یک هفتادم نور عرش و عرش یک هفتادم نور حجاب و حجاب یک هفتادم نور ستر، اگر آنها راستگویند چشم خود را بهمین خورشید وقتی که در ابر نباشد بدوزند.
لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى اَلسَّمَاءِ بَلَغَ بِي جَبْرَئِيلُ مَكَاناً لَمْ يَطَأْهُ قَطُّ جَبْرَئِيلُ فَكَشَفَ لَهُ فَأَرَاهُ اَللَّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ .
حضرت رضا(ع)فرمود: رسول خدا(ص)میفرمود: چون مرا بآسمان بردند، جبرییل مرا بجایی رسانید که جبرییل هیچ گاه بآنجا گام ننهاده بود، سپس از پیش دیده پیغمبر پرده برداشته شد و خدا از نور عظمت خویش بآن حضرت آنچه دوست داشت ارایه فرمود: (در باره آیه شریفه«دیدگان او را در نیابند ولی او دیدگان را دریابد).