قال الإمام العسکري عليه السلام

احادیث امام عسکری (ع)

امام حسن عسکری (علیه السلام)

كَتَبْتُ إِلَى اَلْعَسْكَرِيِّ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ رُوِيَ لَنَا أَنْ لَيْسَ لِرَسُولِ اَللَّهِ ص مِنَ اَلدُّنْيَا إِلاَّ اَلْخُمُسُ فَجَاءَ اَلْجَوَابُ إِنَّ اَلدُّنْيَا وَ مَا عَلَيْهَا لِرَسُولِ اَللَّهِ ص .

محمد بن ریان گوید: بامام عسکری(حضرت هادی)علیه السلام نوشتم: قربانت. برای ما روایت کرده اند که: پیغمبر صلی الله علیه و آله از دنیا جز خمس حقی ندارد، جواب آمد که، جهان و آنچه روی آنست از پیغمبر صلی الله علیه و آله است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 409

كَانَ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ خَاقَانَ عَلَى اَلضِّيَاعِ وَ اَلْخَرَاجِ بِقُمَّ فَجَرَى فِي مَجْلِسِهِ يَوْماً ذِكْرُ اَلْعَلَوِيَّةِ وَ مَذَاهِبِهِمْ وَ كَانَ شَدِيدَ اَلنَّصْبِ فَقَالَ مَا رَأَيْتُ وَ لاَ عَرَفْتُ بِسُرَّ مَنْ رَأَى رَجُلاً مِنَ اَلْعَلَوِيَّةِ مِثْلَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلرِّضَا فِي هَدْيِهِ وَ سُكُونِهِ وَ عَفَافِهِ وَ نُبْلِهِ وَ كَرَمِهِ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ تَقْدِيمِهِمْ إِيَّاهُ عَلَى ذَوِي اَلسِّنِّ مِنْهُمْ وَ اَلْخَطَرِ وَ كَذَلِكَ اَلْقُوَّادِ وَ اَلْوُزَرَاءِ وَ عَامَّةِ اَلنَّاسِ فَإِنِّي كُنْتُ يَوْماً…

احمد بن عبید الله بن خاقان که دشمنی سختی با علی و اولادش داشت، متصدی املاک و خراج شهر قم 244 - 3 بود -روزی در مجلسش از علویان و مذاهبشان سخن بمیان آمد، او گفت: من در سامره مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری در خانواده خودش و بنی هاشم مانند حسن بن علی بن محمد، ابن الرضا ندیدم و نشناختم که خاندان خودش و بنی هاشم و سرلشکران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم بدارند. زیرا من روزی بالای سر پدرم ایستاده بودم و آن روزی بود که برای پذیرفتن مردم مینشست، ناگاه دربانانش در آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا دم در است، پدرم بآواز بلند گفت: اجازه اش دهید. من تعجب کردم از اینکه در محضر پدرم مردی را بکنیه معرفی کردند، در صورتی که جز خلیفه و ولیعهد و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 503

كَتَبَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع إِلَى أَبِي اَلْقَاسِمِ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرٍ اَلزُّبَيْرِيِّ قَبْلَ مَوْتِ اَلْمُعْتَزِّ بِنَحْوِ عِشْرِينَ يَوْماً اِلْزَمْ بَيْتَكَ حَتَّى يَحْدُثَ اَلْحَادِثُ فَلَمَّا قُتِلَ بُرَيْحَةُ كَتَبَ إِلَيْهِ قَدْ حَدَثَ اَلْحَادِثُ فَمَا تَأْمُرُنِي فَكَتَبَ لَيْسَ هَذَا اَلْحَادِثُ هُوَ اَلْحَادِثَ اَلْآخِرَ فَكَانَ مِنْ أَمْرِ اَلْمُعْتَزِّ مَا كَانَ وَ عَنْهُ قَالَ كَتَبَ إِلَى رَجُلٍ آخَرَ يُقْتَلُ اِبْنُ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ عَبْدُ اَللَّهِ قَبْلَ قَتْلِهِ بِعَشَرَةِ أَيَّامٍ فَلَمَّا كَانَ فِي اَلْيَوْمِ اَلْعَاشِرِ قُتِلَ .

محمد بن اسماعیل گوید: حضرت ابو محمد(امام یازدهم)علیه السلام قریب 20 روز پیش از مرگ المعتز باسحاق بن جعفر زبیری نوشت: در خانه ات بنشین تا حادثه ای پیش آید، چون بریحه کشته شد، اسحاق بحضرت نوشت: حادثه پیش آمد اکنون چه دستور میفرمایی؟ حضرت نوشت: این پیش آمد(که تو گمان کرده یی)نیست، پیش آمد دیگری هست، سپس کار المعتز بدان جا رسید که رسید. و نیز همین راوی گوید: بمرد دیگری نوشت: عبد الله بن محمد بن داود کشته می شود-و این نوشته ده روز پیش از کشته شدنش بود-چون روز دهم رسید او کشته شد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 506

ضَاقَ بِنَا اَلْأَمْرُ فَقَالَ لِي أَبِي اِمْضِ بِنَا حَتَّى نَصِيرَ إِلَى هَذَا اَلرَّجُلِ يَعْنِي أَبَا مُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ قَدْ وُصِفَ عَنْهُ سَمَاحَةٌ فَقُلْتُ تَعْرِفُهُ فَقَالَ مَا أَعْرِفُهُ وَ لاَ رَأَيْتُهُ قَطُّ قَالَ فَقَصَدْنَاهُ فَقَالَ لِي أَبِي وَ هُوَ فِي طَرِيقِهِ مَا أَحْوَجَنَا إِلَى أَنْ يَأْمُرَ لَنَا بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَتَا دِرْهَمٍ لِلْكِسْوَةِ وَ مِائَتَا دِرْهَمٍ لِلدَّيْنِ وَ مِائَةٌ لِلنَّفَقَةِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَيْتَهُ أَمَرَ لِي بِثَلاَثِمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَةٌ أَشْتَرِي بِهَا حِمَاراً وَ مِائَةٌ لِلنَّفَقَةِ وَ مِائَةٌ لِلْكِسْوَةِ وَ أَخْرُجَ…

محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیهما السلام گوید: کار ما سخت و دشوار گردید، پدرم بمن گفت: با من بیا نزد این مرد یعنی ابو محمد(امام عسکری علیه السلام)برویم، زیرا از او جوانمردی شنیده می شود، گفتم: او را میشناسی؟ گفت: نمیشناسم و هرگز او را ندیده ام، سپس آهنگ او کردیم، پدرم در بین راه بمن میگفت: چقدر احتیاج به 500 درهم داریم. اگر بما بدهد 200 درهمش را برای پوشاک و 200 درهمش را برای بدهی و 100 درهمش را برای مخارج صرف میکنیم، منهم با خود گفتم: کاش بمن هم 300 درهم بدهد که با 100 درهمش الاغی بخرم و 100 درهمش برای خرجی و 100 دیگرش برای پوشاک باشد تا بکوهستان(همدان و اطرافش)بروم. چون بدر خانه رسیدیم، غلامش آمد و گفت: علی بن ابراهیم با پسرش محمد در آیند، چون وارد شدیم و سلام کردیم، بپدرم…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 506

كُنْتُ مَعَ أَبِي بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ كَانَ أَبِي يَتَعَاطَى اَلْبَيْطَرَةَ فِي مَرْبِطِ أَبِي مُحَمَّدٍ قَالَ وَ كَانَ عِنْدَ اَلْمُسْتَعِينِ بَغْلٌ لَمْ يُرَ مِثْلُهُ حُسْناً وَ كِبْراً وَ كَانَ يَمْنَعُ ظَهْرَهُ وَ اَللِّجَامَ وَ اَلسَّرْجَ وَ قَدْ كَانَ جَمَعَ عَلَيْهِ اَلرَّاضَةَ فَلَمْ يُمَكِّنْ لَهُمْ حِيلَةً فِي رُكُوبِهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ نُدَمَائِهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ لاَ تَبْعَثُ إِلَى اَلْحَسَنِ اِبْنِ اَلرِّضَا حَتَّى يَجِي ءَ فَإِمَّا أَنْ يَرْكَبَهُ وَ إِمَّا أَنْ يَقْتُلَهُ فَتَسْتَرِيحَ مِنْهُ قَالَ فَبَعَثَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ وَ مَضَى مَعَهُ أَبِي…

احمد بن حارث قزوینی گوید: من با پدرم در سامره بودم، و پدرم دامپزشک اصطبل امام حسن عسکری علیه السلام بود. مستعین بالله(خلیفه عباسی)استری داشت که در زیبایی و بزرگی مانند نداشت، ولی از سواری دادن و لجام و زین گرفتن سرپیچی میکرد، رام کنندگان ستور بر سرش ریخته بودند و چاره یی برای سواری او نیافته بودند، یکی از همدمان خلیفه گفت: یا امیر المومنین چرا دنبال حسن بن رضا نمیفرستی تا بیاید، یا این استر را سوار شود و یا او را بکشد ناراحت شوی. خلیفه نزد ابو محمد(امام عسکری علیه السلام)فرستاد، پدرم نیز همراه او بود، پدرم گوید: چون حضرت وارد خانه شد، من با او بودم -نگاهی باستر کرد که در صحن منزل ایستاده بود، بجانب او رفت و دست بر کپلش گذاشت، استر را دیدم که عرق از او سرازیر است، سپس نزد مستعین رفت و سلام…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 507

شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع اَلْحَاجَةَ فَحَكَّ بِسَوْطِهِ اَلْأَرْضَ قَالَ وَ أَحْسَبُهُ غَطَّاهُ بِمِنْدِيلٍ وَ أَخْرَجَ خَمْسَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ خُذْ وَ أَعْذِرْنَا .

ابو هاشم جعفری گوید: از نیازمندی خود بامام حسن عسکری علیه السلام شکایت کردم، حضرت با تازیانه اش بزمین کشید و بگمانم با دستمالی بود که روی آن را پوشید و 500 اشرفی بیرون آورد و فرمود ای ابا هاشم بگیر و ما را معذور دار(که کم است یا از اینکه دیر بتو رسیدیم تا خودت سوال کردی).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 507

أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ سَنَةَ اَلْقَادِسِيَّةِ يُعْلِمُهُ اِنْصِرَافَ اَلنَّاسِ وَ أَنَّهُ يَخَافُ اَلْعَطَشَ فَكَتَبَ ع اِمْضُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ فَمَضَوْا سَالِمِينَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِين .

ابی علی مطهر در سال قادسیه بآن حضرت نوشت که مردم از رفتن بمکه منصرف میشوند، و او هم از تشنگی ترس دارد. حضرت نوشت؟ «بروید، بیمی بر شما نیست ان شا الله»سپس آنها بسلامت برفتند / و الحمد لله رب العالمین /.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 507

نَزَلَ بِالْجَعْفَرِيِّ مِنْ آلِ جَعْفَرٍ خَلْقٌ لاَ قِبَلَ لَهُ بِهِمْ فَكَتَبَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ يَشْكُو ذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ تُكْفَوْنَ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تَعَالَى فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ فِي نَفَرٍ يَسِيرٍ وَ اَلْقَوْمُ يَزِيدُونَ عَلَى عِشْرِينَ أَلْفاً وَ هُوَ فِي أَقَلَّ مِنْ أَلْفٍ فَاسْتَبَاحَهُمْ .

جماعتی بر جعفری که شخصی است از اولاد جعفر(طیار یا جعفر بن متوکل)حمله کردند و او تاب مقاومت آنها را نداشت، شکایت خود را بامام حسن عسکری علیه السلام نوشت. حضرت در جواب نوشت: از این جهت بی نیاز میشوید ان شا الله تعالی»او با جماعتی اندک بر آنها حمله برد، با آنکه آنها بیش از 20 هزار و او با کمتر از هزار نفر ایشان را ریشه کن ساخت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 508

حُبِسَ أَبُو مُحَمَّدٍ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ نَارْمَشَ وَ هُوَ أَنْصَبُ اَلنَّاسِ وَ أَشَدُّهُمْ عَلَى آلِ أَبِي طَالِبٍ وَ قِيلَ لَهُ اِفْعَلْ بِهِ وَ اِفْعَلْ فَمَا أَقَامَ عِنْدَهُ إِلاَّ يَوْماً حَتَّى وَضَعَ خَدَّيْهِ لَهُ وَ كَانَ لاَ يَرْفَعُ بَصَرَهُ إِلَيْهِ إِجْلاَلاً وَ إِعْظَاماً فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ وَ هُوَ أَحْسَنُ اَلنَّاسِ بَصِيرَةً وَ أَحْسَنُهُمْ فِيهِ قَوْلاً .

امام حسن عسکری علیه السلام را نزد علی بن نارمش که دشمنترین مردم با اولاد ابی طالب بود زندان کردند، و باو گفتند، بر او هر چه خواهی سخت گیر و سخت گیر. حضرت بیش از یک روز، نزد او نبود که احترام و بزرگداشت آن حضرت در نظر او بجایی رسید که در برابر او چهره بر خاک میگذاشت و دیده از زمین برنمیداشت، حضرت از نزد او خارج شد، در حالی که بصیرت او بآن حضرت از همه بیشتر و ستایشش او را از همه نیکوتر بود.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 508

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْوَلِيجَةِ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ تَعَالَى وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ُلْتُ فِي نَفْسِي لاَ فِي اَلْكِتَابِ مَنْ تَرَى اَلْمُؤْمِنِينَ هَاهُنَا فَرَجَعَ اَلْجَوَابُ اَلْوَلِيجَةُ اَلَّذِي يُقَامُ دُونَ وَلِيِّ اَلْأَمْرِ وَ حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُمْ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ فَهُمُ اَلْأَئِمَّةُ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ عَلَى اَللَّهِ فَيُجِيزُ أَمَانَهُمْ .

سفیان بن محمد ضبعی گوید: بامام حسن عسکری علیه السلام نامه نوشتم و از آن حضرت راجع به ولیجه پرسیدم، که در قول خدای تعالی است: «جز خدا و پیغمبر و مومنین ولیجه یی نگرفتند-15 سوره 9-» و بدون آنکه در نامه بنویسم، پیش خود فکر میکردم که آیا مقصود از مومنین در این آیه کیانند؟ جواب آمد که: ولیجه کسی است غیر از امام بحق که بجای او منصوب می شود و در خاطرت گذشت که آیا مومنین در این آیه کیانند؟ ایشان ایمه بر حق هستند که از خدا برای مردم امان میگیرند و خدا هم امان آنها را اجازه میکند(چنانچه ایشان بهشت را با شرایطی برای مردمی ضمانت کرده اند، خدای تعالی هم ضمانت ایشان را امضا میفرماید).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 508

شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع ضِيقَ اَلْحَبْسِ وَ كَتَلَ اَلْقَيْدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ أَنْتَ تُصَلِّي اَلْيَوْمَ اَلظُّهْرَ فِي مَنْزِلِكَ فَأُخْرِجْتُ فِي وَقْتِ اَلظُّهْرِ فَصَلَّيْتُ فِي مَنْزِلِي كَمَا قَالَ ع وَ كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي اَلْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَتَبَ إِلَيَّ إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلاَ تَسْتَحْيِ وَ لاَ تَحْتَشِمْ وَ اُطْلُبْهَا فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ .

ابو هاشم جعفری گوید: از تنگی زندان و فشار کند و زنجیر بامام حسن عسکری علیه السلام شکایت کردم، بمن نوشت: «تو امروز، نماز ظهر را در منزلت میگزاری»هنگام ظهر بود که بیرون آمدم و چنان که فرموده بود، نمازم را در منزلم گزاردم، و نیز در تنگی زندگی بودم و میخواستم در نامه از آن حضرت تقاضای پول کنم، خجالت کشیدم، چون بمنزلم رسیدم، صد دینار برایم فرستاد و در نامه نوشته بود: هر گاه احتیاج داشتی شرم مدار و پروا مکن، بخواه که طبق میلت خواهی دید ان شا الله.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 508

سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُو اَلْحَسَنِ ع وَ لاَ رَآهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ هَذَا أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْ ءٍ وَ يُعْطِيهِ اَللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ اَلْأَنْسَابِ وَ اَلْآجَالِ وَ اَلْحَوَادِثِ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ اَلْحُجَّةِ وَ اَلْمَحْجُوجِ فَرْقٌ .

نصیر خادم گوید: بارها میشنیدم که امام حسن عسکری علیه السلام با غلامان ترک و رومی و صقالبی خود بلغت خودشان سخن میگفت. من تعجب کردم و با خود میگفتم: این که در مدینه متولد شد و تا(پدرش) ابو الحسن علیه السلام وفات کرد، پیش کسی نرفت و کسی او را ندید(که درس بخواند یا با اهل این لغات مکالمه کند)من این موضوع را پیش خود فکر میکردم که حضرت بمن متوجه شد و فرمود همانا خدای تبارک و تعالی حجت خود را با سایر مردم در همه چیز امتیاز بخشیده و معرفت و لغات و انساب و مرگها و پیش آمدها 245 - 3 را باو عطا فرموده و اگر چنین نبود، میان حجت و محجوج(امام و ماموم)فرق نبود.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 509
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه