قال الإمام العسکري عليه السلام

احادیث امام عسکری (ع)

امام حسن عسکری (علیه السلام)

۹۱ حدیث · صفحه ۳ از ۸

أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ ع بَعَثَ إِلَيَّ يَوْماً فِي وَقْتِ صَلاَةِ اَلظُّهْرِ فَقَالَ لِي اِفْصِدْ هَذَا اَلْعِرْقَ قَالَ وَ نَاوَلَنِي عِرْقاً لَمْ أَفْهَمْهُ مِنَ اَلْعُرُوقِ اَلَّتِي تُفْصَدُ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي مَا رَأَيْتُ أَمْراً أَعْجَبَ مِنْ هَذَا يَأْمُرُنِي أَنْ أَفْصِدَ فِي وَقْتِ اَلظُّهْرِ وَ لَيْسَ بِوَقْتِ فَصْدٍ وَ اَلثَّانِيَةُ عِرْقٌ لاَ أَفْهَمُهُ ثُمَّ قَالَ لِيَ اِنْتَظِرْ وَ كُنْ فِي اَلدَّارِ فَلَمَّا أَمْسَى دَعَانِي وَ قَالَ لِي سَرِّحِ اَلدَّمَ فَسَرَّحْتُ ثُمَّ قَالَ لِي أَمْسِكْ فَأَمْسَكْتُ ثُمَّ قَالَ لِي كُنْ فِي اَلدَّارِ فَلَمَّا كَانَ نِصْفُ اَللَّيْلِ…

رگزنی نصرانی گوید: روزی هنگام نماز ظهر امام عسکری علیه السلام مرا خواست و فرمود: این این رگرا بزن، و رگی بدست من داد که آن را از رگهایی که زده می شود نمیشناختم، با خود گفتم: امری شگفت تر از این ندیده ام، بمن دستور میدهد: هنگام ظهر رگ بزنم، در صورتی که وقت رگ زدن نیست و دیگر اینکه رگی را که نمیشناسم بمن مینماید. -سپس فرمود: درهمین خانه منتظر باش، چون شب شد، مرا خواست و فرمود: خون را باز کن، باز کردم، سپس فرمود: ببند، بستم، فرمود: در همین خانه باش، چون نصف شب شد، مرا خواست و فرمود: خون را باز کن، من بیشتر از بار اول در شگفت شدم ولی نخواستم از آن حضرت سوال کنم. چون باز کردم، خون سفیدی مانند نمک، بیرون آمد، سپس فرمود: ببند، آن را بستم، باز فرمود: در خانه باش، چون صبح شد، بوکیل خرجش دستور داد 3…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 512

كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ حُجْرٍ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع يَشْكُو عَبْدَ اَلْعَزِيزِ بْنَ دُلَفَ وَ يَزِيدَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَمَّا عَبْدُ اَلْعَزِيزِ فَقَدْ كُفِيتَهُ وَ أَمَّا يَزِيدُ فَإِنَّ لَكَ وَ لَهُ مَقَاماً بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ فَمَاتَ عَبْدُ اَلْعَزِيزِ وَ قَتَلَ يَزِيدُ مُحَمَّدَ بْنَ حُجْرٍ .

محمد بن حجر بحضرت ابی محمد علیه السلام نامه نوشت و از عبد العزیز بن دلف و یزید بن عبد الله شکایت کرد، امام در پاسخش نوشت: اما شر عبد العزیز از تو برکنار شد و اما یزید، ترا با او نزد خدا مقامی است(برای دادخواهی)سپس عبد العزیز بمرد و یزید محمد بن حجر را بکشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 513

سُلِّمَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع إِلَى نِحْرِيرٍ فَكَانَ يُضَيِّقُ عَلَيْهِ وَ يُؤْذِيهِ قَالَ فَقَالَتْ لَهُ اِمْرَأَتُهُ وَيْلَكَ اِتَّقِ اَللَّهَ لاَ تَدْرِي مَنْ فِي مَنْزِلِكَ وَ عَرَّفَتْهُ صَلاَحَهُ وَ قَالَتْ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ مِنْهُ فَقَالَ لَأَرْمِيَنَّهُ بَيْنَ اَلسِّبَاعِ ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ فَرُئِيَ ع قَائِماً يُصَلِّي وَ هِيَ حَوْلَهُ .

حضرت ابو محمد علیه السلام را به نحریر(که گویا مستخدم باغ وحش بوده)سپردند(تا نزد او زندانی باشد)او بر حضرت سخت میگرفت و اذیتش میکرد، زنش باو گفت: وای بر تو، از خدا بترس، نمیدانی چه شخصی در منزل تو است؟ و شایستگی حضرت را برای او بیان کرد و گفت: من در باره او بر تو نگرانم، مرد گفت: او را میان درندگان میاندازم و همین کار را هم کرد. امام علیه السلام را دیدند بنماز ایستاده و درندگان گرد او هستند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 513

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَسَأَلْتُهُ أَنْ يَكْتُبَ لِأَنْظُرَ إِلَى خَطِّهِ فَأَعْرِفَهُ إِذَا وَرَدَ فَقَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَلْخَطَّ سَيَخْتَلِفُ عَلَيْكَ مِنْ بَيْنِ اَلْقَلَمِ اَلْغَلِيظِ إِلَى اَلْقَلَمِ اَلدَّقِيقِ فَلاَ تَشُكَّنَّ ثُمَّ دَعَا بِالدَّوَاةِ فَكَتَبَ وَ جَعَلَ يَسْتَمِدُّ إِلَى مَجْرَى اَلدَّوَاةِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي وَ هُوَ يَكْتُبُ أَسْتَوْهِبُهُ اَلْقَلَمَ اَلَّذِي كَتَبَ بِهِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ اَلْكِتَابَةِ أَقْبَلَ يُحَدِّثُنِي وَ هُوَ يَمْسَحُ اَلْقَلَمَ بِمِنْدِيلِ اَلدَّوَاةِ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ هَاكَ يَا أَحْمَدُ فَنَاوَلَنِيهِ…

احمد بن اسحاق گوید: خدمت حضرت ابی محمد علیه السلام رسیدم و درخواست کردم چیزی بنویسد که من خطش را به بینم تا هر وقت دیدم بشناسم، فرمود: بسیار خوب، سپس فرمود: ای احمد خط با قلم درشت و ریز در نظرت مختلف مینماید، مبادا بشک افتی(اسلوب خط را ببین نه ریز و درشتیش را)آنگاه دوات طلبید و خط نوشت و مرکب را از ته دوات بسرش میکشید، وقتی مینوشت با خود گفتم: تقاضا میکنم قلمی را که با آن مینویسد، بمن ببخشد، چون از نوشتن فارغ شد، با من حرف میزد و تا مدتی قلم را با دستمالش پاک میکرد، سپس فرمود: بگیر، ای احمد و قلم را بمن داد. گفتم: قربانت گردم، مطلبی در دل دارم که بخاطر آن اندوهگینم، میخواستم آن را از پدر شما بپرسم، پیش آمد نکرد، فرمود: ای احمد چیست آن؟ عرضکردم: آقای من از پدران شما برای ما روایت کرده اند که…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 513

خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ ع حِينَ قُتِلَ اَلزُّبَيْرِيُّ هَذَا جَزَاءُ مَنِ اِفْتَرَى عَلَى اَللَّهِ فِي أَوْلِيَائِهِ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْتُلُنِي وَ لَيْسَ لِي عَقِبٌ فَكَيْفَ رَأَى قُدْرَةَ اَللَّهِ وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م ح م د سَنَةَ سِتٍّ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ .

احمد بن محمد گوید: هنگامی که زبیری کشته شد، این مکتوب از جانب امام حسن عسکری علیه السلام بیرون آمد: «اینست مجازات کسی که بر خدا نسبت باولیایش دروغ بندد، او گمان کرد که مرا خواهد کشت و نسلم قطع می شود، چگونه قدرت خدا را مشاهده کرد؟ و برای او پسری متولد شد که او را «م ح م د»نام گذاشت، در سال 256(بحدیث 858 رجوع شود).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 514

أَتَيْتُ سُرَّ مَنْ رَأَى وَ لَزِمْتُ بَابَ أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَدَعَانِي مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْتَأْذِنَ فَلَمَّا دَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ قَالَ لِي يَا أَبَا فُلاَنٍ كَيْفَ حَالُكَ ثُمَّ قَالَ لِي اُقْعُدْ يَا فُلاَنُ ثُمَّ سَأَلَنِي عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ رِجَالٍ وَ نِسَاءٍ مِنْ أَهْلِي ثُمَّ قَالَ لِي مَا اَلَّذِي أَقْدَمَكَ قُلْتُ رَغْبَةٌ فِي خِدْمَتِكَ قَالَ فَقَالَ فَالْزَمِ اَلدَّارَ قَالَ فَكُنْتُ فِي اَلدَّارِ مَعَ اَلْخَدَمِ ثُمَّ صِرْتُ أَشْتَرِي لَهُمُ اَلْحَوَائِجَ مِنَ اَلسُّوقِ وَ كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَيْهِ مِنْ غَيْرِ إِذْنٍ إِذَا كَانَ فِي دَارِ اَلرِّجَالِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْماً…

(این روایت بشماره 859 در ص 119 همین جلد گذشت و در آنجا ترجمه شد، در اینجا تکرار نمی کنیم، )

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 514

إِنَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ مِنَ اَلطَّالِبِيِّينَ كَانُوا يَقُولُونَ بِالْحَقِّ وَ كَانَتِ اَلْوَظَائِفُ تَرِدُ عَلَيْهِمْ فِي وَقْتٍ مَعْلُومٍ فَلَمَّا مَضَى أَبُو مُحَمَّدٍ ع رَجَعَ قَوْمٌ مِنْهُمْ عَنِ اَلْقَوْلِ بِالْوَلَدِ فَوَرَدَتِ اَلْوَظَائِفُ عَلَى مَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى اَلْقَوْلِ بِالْوَلَدِ وَ قُطِعَ عَنِ اَلْبَاقِينَ فَلاَ يُذْكَرُونَ فِي اَلذَّاكِرِينَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِين .

جماعتی از اهل مدینه که از اولاد ابی طالب بودند و عقیده حق داشتند(برای امام حسن عسکری علیه السلام پسری قایل بودند که امام دوازدهم است)و حقوق آنها در وقت معینی بایشان میرسید، چون امام حسن عسکری علیه السلام درگذشت، دسته یی از ایشان از عقیده فرزند داشتن امام برگشتند سپس حقوق کسانی که بر عقیده بفرزند داشتن امام ثابت بودند، رسید و از دیگران بریده شد و نامشان از میان برفت. / و الحمد لله رب العالمین / .

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 518

كَانَ يَرِدُ كِتَابُ أَبِي مُحَمَّدٍ ع فِي اَلْإِجْرَاءِ عَلَى اَلْجُنَيْدِ قَاتِلِ فَارِسَ وَ أَبِي اَلْحَسَنِ وَ آخَرَ فَلَمَّا مَضَى أَبُو مُحَمَّدٍ ع وَرَدَ اِسْتِئْنَافٌ مِنَ اَلصَّاحِبِ لِإِجْرَاءِ أَبِي اَلْحَسَنِ وَ صَاحِبِهِ وَ لَمْ يَرِدْ فِي أَمْرِ اَلْجُنَيْدِ بِشَيْ ءٍ قَالَ فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ فَوَرَدَ نَعْيُ اَلْجُنَيْدِ بَعْدَ ذَلِكَ .

حسین بن محمد اشعری گوید: نامه های امام حسن عسکری علیه السلام در باره اجرا امور بجنید کشنده فارس و ابو الحسن و دیگران می آمد، چون حضرت درگذشت، دستور اجرا امور برای ابو الحسن و رفیقش از جانب حضرت صاحب علیه السلام تجدید شد، ولی در باره جنید چیزی صادر نگشت، من از آن جهت اندوهگین شدم، سپس خبر مرگ جنید آمد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 524

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ كَيْفَ يَعْبُدُ اَلْعَبْدُ رَبَّهُ وَ هُوَ لاَ يَرَاهُ فَوَقَّعَ ع يَا أَبَا يُوسُفَ جَلَّ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ وَ اَلْمُنْعِمُ عَلَيَّ وَ عَلَى آبَائِي أَنْ يُرَى قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ رَأَى رَسُولُ اَللَّهِ ص رَبَّهُ فَوَقَّعَ ع إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ .

یعقوب بن اسحاق گوید: بامام حسن عسکری(ع)نوشتم که: چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتی که او را نبیند، آن حضرت نوشت: ای ابا یوسف: آقا و مولا و ولینعمت من و پدرانم بزرگتر از آنست که دیده شود. گوید از آن حضرت سوال کردم آیا پیغمبر(ص)پروردگارش را دیده است، در جواب نوشت خدای تبارک و تعالی از نور عظمتش بقلب پیغمبرش آنچه دوست داشت ارایه فرمود.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 95

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَدِ اِخْتَلَفَ يَا سَيِّدِي أَصْحَابُنَا فِي اَلتَّوْحِيدِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ صُورَةٌ فَإِنْ رَأَيْتَ يَا سَيِّدِي أَنْ تُعَلِّمَنِي مِنْ ذَلِكَ مَا أَقِفُ عَلَيْهِ وَ لاَ أَجُوزُهُ فَعَلْتَ مُتَطَوِّلاً عَلَى عَبْدِكَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ ع سَأَلْتَ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ وَ هَذَا عَنْكُمْ مَعْزُولٌ اَللَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ خَالِقٌ وَ لَيْسَ بِمَخْلُوقٍ يَخْلُقُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَا يَشَاءُ مِنَ اَلْأَجْسَامِ وَ…

سهل گوید: در سال 255 بحضرت عسکری نوشتم که اصحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند: برخی گویند او جسم است و بعضی گویند او صورتست اگر صلاح بدانید بچاکر خود لطف کنید و بمن بیاموزید آنچه را که بر آن بایستم و از آن تجاوز نکنم انجام میدهم، حضرت بخط خود مرقوم فرمود از توحید پرسیدی در صورتی که از شما بر کنار است(وظیفه شما نیست)خدا یگانه و یکتاست، نزاده و زاده نشده و چیزی همتای او نیست، او خالق است و مخلوق نیست خدای تبارک و تعالی هر چه خواهد از جسم و غیر جسم بیافریند و خودش جسم نیست، آنچه خواهد صورتگری کند و خودش صورت نیست، سپاسش بزرگست نامهایش مقدستر از آنکه برایش مانندی جز خود او باشد، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 103

سَتَرَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكَ بِسَتْرِهِ وَ تَوَلاَّكَ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ بِصُنْعِهِ فَهِمْتُ كِتَابَكَ يَرْحَمُكَ اَللَّهُ وَ نَحْنُ بِحَمْدِ اَللَّهِ وَ نِعْمَتِهِ أَهْلُ بَيْتٍ نَرِقُّ عَلَى أَوْلِيَائِنَا وَ نَسُرُّ بِتَتَابُعِ إِحْسَانِ اَللَّهِ إِلَيْهِمْ وَ فَضْلِهِ لَدَيْهِمْ وَ نَعْتَدُّ بِكُلِّ نِعْمَةٍ يُنْعِمُهَا اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَيْهِمْ فَأَتَمَّ اَللَّهُ عَلَيْكَ يَا إِسْحَاقُ وَ عَلَى مَنْ كَانَ مِثْلَكَ مِمَّنْ قَدْ رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ بَصَّرَهُ بَصِيرَتَكَ نِعْمَتَهُ وَ قَدَّرَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ دُخُولَ اَلْجَنَّةِ وَ لَيْسَ مِنْ نِعْمَةٍ وَ إِنْ جَلَّ…

سخنان امام حسن عسکری علیه السلام از امام پاک و ناب، رهنما، ابو محمد حسن بن علی علیهما السلام در همین زمینه ها(اخلاق، حکمت و غیره)روایت شده است - نامه امام حسن عسکری علیه السلام به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» -خداوند، ما و تو را به پرده خود پوشش دهد و تو را در همه امور به لطف و احسان خود یاری فرماید. رحمت خدا بر تو باد، نامه ات را فهمیدم و ما به حمد و نعمت خدا اهل بیتی هستیم که بر دوستان خود دلسوزیم و از احسان پیاپی خداوند بر ایشان و فضل او بر آنان شادمان می شویم و هر نعمتی که خدای تبارک و تعالی به آنان ارزانی دارد، در واقع آن را نعمت بر خود محسوب نماییم. ای اسحاق خداوند بر تو و همفکران تو، نعمت خود را تمام نموده و کمال نعمتش را نیز به بهشت رفتن مقدر فرموده است. و هیچ نعمتی، هر چند والا و…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 484

لاَ تُمَارِ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ لاَ تُمَازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ.

سخنان کوتاه امام حسن عسکری علیه السلام که در همین زمینه ها اخلاق و حکمت و غیره نقل شده است -1-جدال مکن که احترامت از بین می رود و شوخی مکن که بر تو گستاخ می شوند.

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 486
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه