قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ يَرْوِي عَنْكُمْ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ صَمَدِيٌّ نُورِيٌّ مَعْرِفَتُهُ ضَرُورَةٌ يَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ فَقَالَ ع سُبْحَانَ مَنْ لاَ يَعْلَمُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ إِلاَّ هُوَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ لاَ يُحَدُّ وَ لاَ يُحَسُّ وَ لاَ يُجَسُّ وَ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لاَ اَلْحَوَاسُّ وَ لاَ يُحِيطُ بِهِ شَيْ ءٌ وَ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ تَخْطِيطٌ وَ لاَ تَحْدِيدٌ .
ابن ابی حمزه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: من از هشام بن حکم شنیدم که از شما روایت میکرد که: خدا جسمی است، توپر، نورانی شناختنش ضروری، بهر کس از مخلوقش که خواهد منت نهد، حضرت فرمود: منزه باد، آنکه کسی جز او نداند که او چگونه است، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست. محدود نگردد، بحس در نیاید، سوده نشود، حواس درکش نکنند، چیزی بر او احاطه نکند نه جسم است و نه صورت و نه ترسیم و نه محدود.
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْجِسْمِ وَ اَلصُّورَةِ فَكَتَبَ سُبْحَانَ مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ .
حمزه بن محمد گوید: بحضرت ابی الحسن علیه السلام نوشتم و در باره جسم و صورت از او پرسیدم، حضرت نوشت: منزه باد آنکه چیزی مانندش نیست، نه جسم است و نه صورت.
جِئْتُ إِلَى اَلرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ فَأَمْلَى عَلَيَّ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ اَلْأَشْيَاءِ إِنْشَاءً وَ مُبْتَدِعِهَا اِبْتِدَاعاً بِقُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ لاَ مِنْ شَيْ ءٍ فَيَبْطُلَ اَلاِخْتِرَاعُ وَ لاَ لِعِلَّةٍ فَلاَ يَصِحَّ اَلاِبْتِدَاعُ خَلَقَ مَا شَاءَ كَيْفَ شَاءَ مُتَوَحِّداً بِذَلِكَ لِإِظْهَارِ حِكْمَتِهِ وَ حَقِيقَةِ رُبُوبِيَّتِهِ لاَ تَضْبِطُهُ اَلْعُقُولُ وَ لاَ تَبْلُغُهُ اَلْأَوْهَامُ وَ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لاَ يُحِيطُ بِهِ مِقْدَارٌ عَجَزَتْ دُونَهُ اَلْعِبَارَةُ وَ كَلَّتْ دُونَهُ اَلْأَبْصَارُ وَ ضَلَّ فِيهِ تَصَارِيفُ اَلصِّفَاتِ…
محمد بن زید گوید خدمت حضرت رضا شرفیاب شدم و در باره توحید پرسیدم، حضرت برایم دیکته کرد: ستایش خدای راست که همه چیز را بدون نقشه پدید آورد و بقدرت و حکمت خویش اختراعشان کرد آنها را از چیزی نیافرید تا اختراع صادق نیاید و علت و سببی در میان نبود تا ابتکار صحیح نباشد آنچه را خواست چنانچه خواست با یکتایی خویش برای اظهار حکمت و حقیقت ربوبیتش آفرید، خردها او را بدست نگیرند و خاطرها باو نرسند، بیناییها درکش نکنند و در اندازه نگنجد، در آستانش تعبیر ناتوان و 117 - 2 بینایی ها در مانده اند هر گونه ستایشی در مقام او نارسا است، بی پرده نهانست و بی پوشش پوشیده، نادیده شناخته شده و بی تصور ستوده گردیده و بی جسم توصیف شده، شایسته ستایشی جز خدای بزرگ متعال نیست.
وَصَفْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَوْلَ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ اَلْجَوَالِيقِيِّ وَ حَكَيْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ أَنَّهُ جِسْمٌ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ أَيُّ فُحْشٍ أَوْ خَناً أَعْظَمُ مِنْ قَوْلِ مَنْ يَصِفُ خَالِقَ اَلْأَشْيَاءِ بِجِسْمٍ أَوْ صُورَةٍ أَوْ بِخِلْقَةٍ أَوْ بِتَحْدِيدٍ وَ أَعْضَاءٍ تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً .
محمد بن حکیم گوید: برای موسی بن جعفر علیه السلام گفتار جوالیقی را بیان کردم و گفتار هشام بن حکم را حکایت نمودم: که خدا جسم است، حضرت فرمود: خدای تعالی را چیزی مانند نیست، چه دشنام و ناسزایی بزرگتر است از گفته کسی که خالق همه چیز را بجسم یا صورت یا مخلوقش یا محدودیت و اعضا توصیف کند خدای ازین گفتار بسیار برتری دارد
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ يَقُولُ قَوْلاً عَظِيماً إِلاَّ أَنِّي أَخْتَصِرُ لَكَ مِنْهُ أَحْرُفاً فَزَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ لِأَنَّ اَلْأَشْيَاءَ شَيْئَانِ جِسْمٌ وَ فِعْلُ اَلْجِسْمِ فَلاَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ اَلصَّانِعُ بِمَعْنَى اَلْفِعْلِ وَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ بِمَعْنَى اَلْفَاعِلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع وَيْحَهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ اَلْجِسْمَ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ وَ اَلصُّورَةَ مَحْدُودَةٌ مُتَنَاهِيَةٌ فَإِذَا اِحْتَمَلَ اَلْحَدَّ اِحْتَمَلَ اَلزِّيَادَةَ وَ اَلنُّقْصَانَ وَ إِذَا اِحْتَمَلَ اَلزِّيَادَةَ وَ…
یونس گوید: خدمت امام صادق(ع)رسیدم و عرضکردم: همانا هشام بن حکم سخنی سخت گوید که من چند جمله اش را برای شما مختصر میکنم: او عقیده دارد که خدا جسم است زیرا که چیزها دو قسمند: جسم و عمل جسم: و درست نیست که صانع چیزها عمل و کار باشد ولی رواست که فاعل باشد. حضرت فرمود، وای بر او مگر نمیداند که جسم محدود و متناهی است و صورت هم محدود و متناهی است و چون جسم محدودیت دارد، فزونی و کاهش پیدا میکند و چون فزونی و کاهش پیدا کرد مخلوق خواهد بود. عرضکردم پس من چه عقیده داشته باشم؟ فرمود: نه جسم است و نه صورت، او اجسام را اجسام کند و صورتها را صورت نماید، جز ندارد، نهایت ندارد افزایش و کاهش نیابد، اگر حقیقت چنان باشد که آنها گویند میان خالق و مخلوق و آفریننده و آفریده فرقی نباشد، ولی اوست پدید آورنده، میان…
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِنَّ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ عَالِمٌ سَمِيعٌ بَصِيرٌ قَادِرٌ مُتَكَلِّمٌ نَاطِقٌ وَ اَلْكَلاَمُ وَ اَلْقُدْرَةُ وَ اَلْعِلْمُ يَجْرِي مَجْرَى وَاحِدٍ لَيْسَ شَيْ ءٌ مِنْهَا مَخْلُوقاً فَقَالَ قَاتَلَهُ اَللَّهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ اَلْجِسْمَ مَحْدُودٌ وَ اَلْكَلاَمَ غَيْرُ اَلْمُتَكَلِّمِ مَعَاذَ اَللَّهِ وَ أَبْرَأُ إِلَى اَللَّهِ مِنْ هَذَا اَلْقَوْلِ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ تَحْدِيدٌ وَ كُلُّ شَيْ ءٍ سِوَاهُ مَخْلُوقٌ إِنَّمَا تُكَوَّنُ اَلْأَشْيَاءُ بِإِرَادَتِهِ وَ مَشِيئَتِهِ…
حمانی گوید: به امام موسی بن جعفر(ع)عرضکردم، هشام بن حکم عقیده دارد که خدا جسمی است که چیزی مانند او نیست و او دانا، شنوا، بینا، توانا، متکلم و ناطقست، و کلام و قدرت و علم در یک روشند(عین ذاتند)هیچ کدام از آنها مخلوق نیست، حضرت فرمود: خدا او را بکشد مگر نمیداند که جسم محدود است و کلام غیر متکلم است، پناه میبرم بخدا و در حمایت او از این سخن بیزاری جویم نه جسمست، نه صورت، و نه محدودیت و هر چیز جز او مخلوق است بمحض اراده و خواست او موجود شود، بدون کلام و حرکت خاطر و سخن زبانی
وَصَفْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع قَوْلَ هِشَامٍ اَلْجَوَالِيقِيِّ وَ مَا يَقُولُ فِي اَلشَّابِّ اَلْمُوفِقِ وَ وَصَفْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ .
محمد بن حکیم گوید برای حضرت ابو الحسن(ع)گفتار هشام جوالیقی را که خدا بصورت جوان آراسته است و نیز گفتار هشام بن حکم را بیان کردم. حضرت فرمود: همانا چیزی بخدا مانند نیست.