قال الإمام باقر عليه السلام

احادیث درباره ترس از امام باقر (ع)

امام محمد باقر (علیه السلام)

۳۸ حدیث · صفحه ۱ از ۴

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع صِفْ لِي نَبِيَّ اَللَّهِ ع قَالَ كَانَ نَبِيُّ اَللَّهِ ع أَبْيَضَ مُشْرَبَ حُمْرَةٍ أَدْعَجَ اَلْعَيْنَيْنِ مَقْرُونَ اَلْحَاجِبَيْنِ شَثْنَ اَلْأَطْرَافِ كَأَنَّ اَلذَّهَبَ أُفْرِغَ عَلَى بَرَاثِنِهِ عَظِيمَ مُشَاشَةِ اَلْمَنْكِبَيْنِ إِذَا اِلْتَفَتَ يَلْتَفِتُ جَمِيعاً مِنْ شِدَّةِ اِسْتِرْسَالِهِ سُرْبَتُهُ سَائِلَةٌ مِنْ لَبَّتِهِ إِلَى سُرَّتِهِ كَأَنَّهَا وَسَطُ اَلْفِضَّةِ اَلْمُصَفَّاةِ وَ كَأَنَّ عُنُقَهُ إِلَى كَاهِلِهِ إِبْرِيقُ فِضَّةٍ يَكَادُ أَنْفُهُ إِذَا شَرِبَ أَنْ يَرِدَ اَلْمَاءَ وَ إِذَا مَشَى تَكَفَّأَ كَأَنَّهُ يَنْزِلُ فِي صَبَبٍ لَمْ يُرَ…

جابر گوید: بامام باقر علیه السلام عرضکردم: پیغمبر خدا را برایم وصف کن. فرمود: پیغمبر خدا(ص)رنگش سفید مایل بسرخی بود، چشمانش سیاه و درشت، ابروانش بهم پیوسته، کف دست و پایش پرگوشت و غیر کوتاه بود و از سفیدی گویا در قالب نقره بود، سر استخوانهای شانه اش درشت بود، از شدت انس و مهری که با مردم داشت، هر گاه متوجه کسی میشد، با تمام بدن متوجه میشد(نه آنکه مانند متکبران خود بین بگوشه چشم و ابرو بنگرد)رشته مویی از گودی گلویش تا سر نافش کشیده و مانند خط میان صفحه یی از نقره درخشان بود(زیرا در میان صفحه محدب نقره، خط سیاهی بنظر میرسد و از این تشبیه معلوم می شود که سایر قسمتهای شکم بدون مو و براق بوده است)و از گردن تا شانه مانند گلاب پاش 234 - 3 نقره یی بود، بینی کشیده یی داشت که هنگام نوشیدن آب، نزدیک…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 443

لَمَّا حُمِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى اَلشَّامِ إِلَى هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ صَارَ بِبَابِهِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ وَبَّخْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي قَدْ سَكَتُّ فَلْيُقْبِلْ عَلَيْهِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ فَلْيُوَبِّخْهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُؤْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ بِيَدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ فَعَمَّهُمْ جَمِيعاً بِالسَّلاَمِ ثُمَّ جَلَسَ فَازْدَادَ هِشَامٌ عَلَيْهِ حَنَقاً بِتَرْكِهِ اَلسَّلاَمَ عَلَيْهِ بِالْخِلاَفَةِ وَ جُلُوسِهِ بِغَيْرِ إِذْنٍ…

ابو بکر حضرمی گوید: چون امام باقر علیه السلام را بشام سوی هشام بن عبد الملک بردند، و بدربارش رسید، هشام باصحاب خود و حضار مجلس که از بنی امیه بودند، گفت: چون دیدید من محمد ابن علی را توبیخ کردم و ساکت شدم. شما یک بیک باو رو آورید و توبیخش کنید، سپس بحضرت اجازه ورود داد. -چون امام باقر علیه السلام وارد شد، با دست بهمگان اشاره کرد و فرمود: السلام علیکم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست. چون بهشام بعنوان خلافت سلام نکرد، و بی اجازه نشست کینه و خشم او افزون گشت، پس باو رو آورد و توبیخ میکرد، از جمله سخنانش این بود: ای محمد بن علی همیشه مردی از شما خاندان میان مسلمین اختلاف انداخته و آنها را بسوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و کم دانشی گمان کرده که او امامست. هر چه دلش خواست آن حضرت را توبیخ…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 471

دَخَلَ اِبْنُ عُكَّاشَةَ بْنِ مِحْصَنٍ اَلْأَسَدِيُّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع قَائِماً عِنْدَهُ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ عِنَباً فَقَالَ حَبَّةً حَبَّةً يَأْكُلُهُ اَلشَّيْخُ اَلْكَبِيرُ وَ اَلصَّبِيُّ اَلصَّغِيرُ وَ ثَلاَثَةً وَ أَرْبَعَةً يَأْكُلُهُ مَنْ يَظُنُّ أَنَّهُ لاَ يَشْبَعُ وَ كُلْهُ حَبَّتَيْنِ حَبَّتَيْنِ فَإِنَّهُ يُسْتَحَبُّ فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع لِأَيِّ شَيْ ءٍ لاَ تُزَوِّجُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ أَدْرَكَ اَلتَّزْوِيجَ قَالَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ صُرَّةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَجِي ءُ نَخَّاسٌ مِنْ أَهْلِ بَرْبَرَ فَيَنْزِلُ دَارَ…

پدر عیسی بن عبد الرحمن گوید: ابن عکاشه خدمت امام باقر علیه السلام آمد و امام صادق علیه السلام نزدش ایستاده بود، قدری انگور برایش آوردند، حضرت فرمود: پیر مرد سالخورده و کودک خردسال انگور را دانه دانه میخورد و کسی که میترسد سیر نشود، سه و چهار دانه میخورد و تو دو دانه دو دانه بخور که مستحب است. سپس ابن عکاشه بامام باقر علیه السلام عرضکرد: چرا برای ابو عبد الله(امام صادق علیه السلام) زن نمی گیرید؟ او که بسن ازدواج رسیده است. امام باقر علیه السلام که در برابرش کیسه پول سر بمهری بود، فرمود: بزودی برده فروشی از اهل بربر می آید و در دار میمون منزل میکند با این کیسه پول، دختری برده برایش میخریم، مدتی گذشت تا آنکه ما روزی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم، بما فرمود: میخواهید بشما خبر دهم از آن برده…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 476

قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ وَ…

امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده یی و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده. -جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید(درخشان)بود. باو عرضکردم: دختر پیغمبر پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 527

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ رَبِّكَ مَتَى كَانَ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا يُقَالُ لِشَيْ ءٍ لَمْ يَكُنْ مَتَى كَانَ إِنَّ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَمْ يَزَلْ حَيّاً بِلاَ كَيْفٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كَانَ وَ لاَ كَانَ لِكَوْنِهِ كَوْنُ كَيْفٍ وَ لاَ كَانَ لَهُ أَيْنٌ وَ لاَ كَانَ فِي شَيْ ءٍ وَ لاَ كَانَ عَلَى شَيْ ءٍ وَ لاَ اِبْتَدَعَ لِمَكَانِهِ مَكَاناً وَ لاَ قَوِيَ بَعْدَ مَا كَوَّنَ اَلْأَشْيَاءَ وَ لاَ كَانَ ضَعِيفاً قَبْلَ أَنْ يُكَوِّنَ شَيْئاً وَ لاَ كَانَ مُسْتَوْحِشاً قَبْلَ أَنْ يَبْتَدِعَ شَيْئاً وَ لاَ يُشْبِهُ شَيْئاً…

مردی خدمت امام باقر(ع)آمد و عرضکرد: بمن بگو پروردگارت از کی بوده؟ فرمود: وای بر تو، بچیزی که در زمانی نبوده گویند، از کی بوده، همانا پروردگار من تبارک و تعالی همیشه بوده و زنده است بدون چگونگی، برای او بود شد نیست(جمله«بود شد»نسبت بخدا غلط است زیرا این جمله را بکسی گویند که نباشد و سپس پیدا شود)و بودنش را چگونه بودن نباشد، (زیرا او وجود بحت بسیط است و هیچ گونه ترکیبی ندارد تا چگونگی داشته باشد)مکانی ندارد، در چیزی نیست و بر چیزی قرار ندارد، و برای منزلت خود مکانی پدید نیاورده، پس از آنکه چیزها را آفرید نیرومند نگشت و پیش از آنکه چیزی آفریند ناتوان نبود، پیش از آنکه چیزی پدید آورد ترسان نبود، بآنچه در لفظ آید و بخاطر گذرد مانند نیست، پیش از آفریدنش هم از سلطنت جدا نبود و پس از رفتن آفریدگان…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 88

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَنِ اُغْتِيبَ عِنْدَهُ أَخُوهُ اَلْمُؤْمِنُ فَنَصَرَهُ وَ أَعَانَهُ نَصَرَهُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مَنِ اُغْتِيبَ عِنْدَهُ اَلْمُؤْمِنُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ لَمْ يَدْفَعْ عَنْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ وَ عَوْنِهِ خَوَّفَهُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ.

امام باقر علیه السّلام فرمود:هر مؤمنی که نزدش غیبت مؤمن دیگری کنند و او از آن مؤمن دفاع کند، خداوند او را در دنیا و آخرت یاری کند، و هر که غیبت مؤمنی را بشنود و در حالی که قدرت دفاع دارد از او دفاع نکند، خداوند او را در دنیا و آخرت خواهد ترسانید.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 391

قَالَ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ تُقَارِنْ وَ لاَ تُوَاخِ أَرْبَعَة اَلْأَحْمَقَ وَ اَلْبَخِيلَ وَ اَلْجَبَانَ وَ اَلْكَذَّابَ أَمَّا اَلْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ وَ أَمَّا اَلْبَخِيلُ فَإِنَّهُ يَأْخُذُ مِنْكَ وَ لاَ يُعْطِيكَ وَ أَمَّا اَلْجَبَانُ فَإِنَّهُ يَهْرُبُ عَنْكَ وَ عَنْ وَالِدَيْهِ وَ أَمَّا اَلْكَذَّابُ فَإِنَّهُ يَصْدُقُ وَ لاَ يُصَدَّقُ.

امام باقر علیه السّلام فرمود:به چهار نفر نزدیک مشو و با آنها برادری نکن:احمق، بخیل، ترسو، دروغگو. اما احمق؛ به جای اینکه تو را سود رساند ضرر می زند، اما بخیل؛ از تو می گیرد و چیزی به تو نمی دهد، اما ترسو؛ هم از تو فرار می کند و هم از پدر و مادرش، و اما دروغگو؛ تصدیق می کند ولی راست نمی گوید.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 447

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالْكُوفَةِ إِذَا صَلَّى اَلْعِشَاءَ اَلْآخِرَةَ يُنَادِي اَلنَّاسَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ حَتَّى يَسْمَعَ أَهْلُ اَلْمَسْجِدِ أَيُّهَا اَلنَّاسُ تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اَللَّهُ فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ فَمَا اَلتَّعَرُّجُ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَ نِدَاءٍ فِيهَا بِالرَّحِيلِ تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اَللَّهُ وَ اِنْتَقِلُوا بِأَفْضَلِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ اَلزَّادِ وَ هُوَ اَلتَّقْوَى وَ اِعْلَمُوا أَنَّ طَرِيقَكُمْ إِلَى اَلْمَعَادِ وَ مَمَرَّكُمْ عَلَى اَلصِّرَاطِ وَ اَلْهَوْلَ اَلْأَعْظَمَ…

امام باقر علیه السّلام فرمود:امیر مؤمنان علیه السّلام هنگامی که در کوفه نماز عشا را می خواندند، با صدای بلند به طوری که همۀ اهل مسجد بشنوند مردم را صدا می زد، و می فرمود:ای مردم، خداوند رحمت کند شما را، برای مرگ آماده شوید، اینک بانگ کوچ کردن بر آورده شده، پس چرا بعد از این نداء شما به دنیا دل بسته اید؟آماده شوید، خدا رحمتتان کند، و بهترین زاد و توشۀ خود را که تقوی است اختیار کنید، و بدانید که راهتان به سوی آخرت است و باید از پل صراط بگذرید، و اضطرابی بزرگ در پیش روی شماست، و در بین راهتان گردنه های صعب العبور و منزلهایی هولناک و وحشت آور می باشد، که ناچار هستید از آنها بگذرید و در آنها توقف کنید، یا شما به وسیلۀ رحمت خدا می توانید از هراس آن راه و سختیهایی که دارد و منظره های ترسناکش و…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 645

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ أُوتِينَا مَا أُوتِيَ اَلنَّاسُ وَ مَا لَمْ يُؤْتَوْا وَ عُلِّمْنَا مَا عُلِّمَ اَلنَّاسُ وَ مَا لَمْ يُعَلَّمُوا فَلَمْ نَجِدْ شَيْئا أَفْضَلَ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ فِي اَلْمَغِيبِ وَ اَلْمَشْهَدِ وَ اَلْقَصْدِ فِي اَلْغِنَى وَ اَلْفَقْرِ وَ كَلِمَةِ اَلْحَقِّ فِي اَلرِّضَا وَ اَلْغَضَبِ وَ اَلتَّضَرُّعِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ.

امام باقر علیه السّلام فرمود:سلیمان بن داود گفت:هر آنچه را که مردم دارند و یا ندارند نزد ما هست، و هر آنچه را که مردم می دانند یا نمی دانند ما بدان آگاهیم، ما چیزی بهتر از ترس از خدا در پنهان و آشکار ندیدیم، و چیزی بهتر از میانه روی در حال توانگری و فقر و گفتن سخن حق چه در حالت رضا، و چه در حالت خشم، و خضوع و خشوع در برابر خداوند در هر حال؛ نیست.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 653

فِي رِوَايَةٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَسْأَلُنِي اَلشَّيْءَ مِنَ اَلْعِبَادَةِ فَأَصْرِفُهُ عَنْهُ مَخَافَةَ اَلْإِعْجَابِ بِنَفْسِهِ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ لاَ يُصْلِحُهُ إِلاَّ اَلْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى اَلْغِنَى لَهَلَكَ.

امام باقر علیه السّلام فرمود:خداوند عزّ و جلّ می فرماید:بعضی از بندگان مؤمنم از من طلب توفیق در عبادت را می کنند، من این توفیق را نصیبشان نمی کنم چون می ترسم موجب خود بزرگ بینی او شود، و بعضی از بندگان مؤمنم کسانیند که فقط در حال فقر ساخته می شوند، و اگر او را توانگر سازم هلاک شود.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 665

بَكَى أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اَللَّهُ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى اِشْتَكَى بَصَرَهُ فَقِيلَ لَهُ يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ دَعَوْتَ اَللَّهَ أَنْ يَشْفِيَ بَصَرَكَ فَقَالَ إِنِّي عَنْهُ لَمَشْغُولٌ وَ مَا هُوَ مِنْ أَكْبَرِ هَمِّي قَالُوا وَ مَا يَشْغَلُكَ عَنْهُ قَالَ اَلْعَظِيمَتَانِ اَلْجَنَّةُ وَ اَلنَّارُ .

امام باقر(ع)فرمود: ابی ذر-خدایش رحمت کند-آنقدر از ترس خدا گریه کرد که چشمهایش بدرد آمد، گفتندش چرا دعایی نکنی تا خداوند چشمهایت را شفا بخشد؟ گفت: گرفتاری، مجالم نمیدهد و اندوهی بزرگتر دارم. گفتندش: آن گرفتاری چیست؟ گفت: دو پیش آمد بزرگ، بهشت و دوزخ.

الخصال، ج 2، ص 39

لاَ يُؤْمِنُ رَجُلٌ فِيهِ اَلشُّحُّ وَ اَلْحَسَدُ وَ اَلْجُبْنُ وَ لاَ يَكُونُ اَلْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لاَ حَرِيصاً وَ لاَ شَحِيحاً.

امام باقر(ع)فرمود: مردی که دارای بخل و حسد و ترس باشد ایمان ندارد که مومن نه ترسو می شود و نه حریص و نه بخیل.

الخصال، ج 2، ص 82
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه