وَ قَالَ ع عِنْدَ صُلْحِهِ لِمُعَاوِيَةَ إِنَّا وَ اَللَّهِ مَا ثَنَانَا عَنْ أَهْلِ اَلشَّامِ شَكٌّ وَ لاَ نَدَمٌ وَ إِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ أَهْلَ اَلشَّامِ بِالسَّلاَمَةِ وَ اَلصَّبْرِ فَسُلِبَتِ اَلسَّلاَمَةُ بِالْعَدَاوَةِ وَ اَلصَّبْرُ بِالْجَزَعِ وَ كُنْتُمْ فِي مُنْتَدَبِكُمْ إِلَى صِفِّينَ وَ دِينُكُمْ أَمَامَ دُنْيَاكُمْ وَ قَدْ أَصْبَحْتُمُ اَلْيَوْمَ وَ دُنْيَاكُمْ أَمَامَ دِينِكُمْ .
امام حسن علیه السلام هنگام صلح با معاویه، به طرفداران خود فرمود: به خدا سوگند ما از نبرد با مردم شام برنگشتیم نه از روی شک بود و نه پشیمانی و جز این نبود که با شامیان نبرد کردیم در حالی که سلامت دل داشتیم و پایداری. پس سلامت دل به دشمنی و پایداری به بی تابی تبدیل شد و شما مردم کوفه، در شروع به جنگ با شامیان، دین خودتان را بر دنیای خود ترجیح می دادید و امروز دنیای خودتان را بر دین خود ترجیح می دهید؟
مَا أَعْرِفُ أَحَداً إِلاَّ وَ هُوَ أَحْمَقُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَبِّهِ.
من هیچ کس را نمی شناسم مگر آن که میان خود و پروردگارش حماقتی نشان می دهد.
وَ قِيلَ لَهُ فِيكَ عَظَمَةٌ فَقَالَ ع بَلْ فِيَّ عِزَّةٌ قَالَ اَللَّهُ وَ لِلّهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ .
به امام حسن علیه السلام گفته شد: در تو عظمت است فرمود: بلکه در من عزت است؛ زیرا خداوند فرموده است: «عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مومنان است» سوره منافقون ، آیه 8 .
كَانَ مِنْ أَعْظَمِ اَلنَّاسِ فِي عَيْنِي وَ كَانَ رَأْسُ مَا عَظُمَ بِهِ فِي عَيْنِي صِغَرَ اَلدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ اَلْجَهَالَةِ فَلاَ يَمُدُّ يَداً إِلاَّ عَلَى ثِقَةٍ لِمَنْفَعَةٍ كَانَ لاَ يَشْتَكِي وَ لاَ يَتَسَخَّطُ وَ لاَ يَتَبَرَّمُ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِذَا قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِينَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ اَللَّيْثُ عَادِياً كَانَ إِذَا جَامَعَ اَلْعُلَمَاءَ عَلَى أَنْ يَسْتَمِعَ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَقُولَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ كَانَ لاَ يَقُولُ…
امام حسن علیه السلام در وصف برادر شایسته ای که داشت فرموده : او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهل برون بود، دست دراز نمی کرد مگر نزد کسی که مورد اعتماد بود و سودی برای مسلمانان در آن مورد نظر، نه شکایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خموش بود، اگر سخن می گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می انگاشتند اما همین که زمان کوشش و جدیت فرا می رسید، شیر بیشه را می ماند چون با دانشمندان جلسه داشت به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می شد در خاموشی مغلوب نمی شد. اگر کاری را می کرد، می گفت و اگر نمی کرد، نمی گفت. اگر دو کار به او پیشنهاد می شد که نمی دانست کدام…
مَنْ أَدَامَ اَلاِخْتِلاَفَ إِلَى اَلْمَسْجِدِ أَصَابَ إِحْدَى ثَمَانٍ آيَةً مُحْكَمَةً وَ أَخاً مُسْتَفَاداً وَ عِلْماً مُسْتَطْرَفاً وَ رَحْمَةً مُنْتَظَرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى اَلْهُدَى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ اَلذُّنُوبِ حَيَاءً أَوْ خَشْيَةً.
هر که همیشه به مسجد رفت و آمد داشته باشد یکی از این هشت چیز نصیبش گردد: نشانه ای محکم، برادری قابل استفاده علمی و معنوی ، دانشی تازه، رحمتی مورد انتظار، سخنی که به راه راست هدایت نماید یا از هلاکت برهاند و ترک گناهان از روی شرم و حیا یا از ترس خدا.
وَ رُزِقَ غُلاَماً فَأَتَتْهُ قُرَيْشٌ تُهَنِّيهِ فَقَالُوا يُهَنِّيكَ اَلْفَارِسُ فَقَالَ ع أَيُّ شَيْ ءٍ هَذَا اَلْقَوْلُ وَ لَعَلَّهُ يَكُونُ رَاجِلاً فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ كَيْفَ نَقُولُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ ع إِذَا وُلِدَ لِأَحَدِكُمْ غُلاَمٌ فَأَتَيْتُمُوهُ فَقُولُوا لَهُ ;شَكَرْتَ اَلْوَاهِبَ وَ بُورِكَ لَكَ فِي اَلْمَوْهُوبِ بَلَغَ اَللَّهُ بِهِ أَشُدَّهُ وَ رَزَقَكَ بِرَّهُ; .
خداوند پسری به او ارزانی داشت و قریش برای تبریک گفتن خدمتش آمده و عرض کردند: این پهلوان بر تو مبارک باد امام حسن علیه السلام فرمود: این چه سخنی است شاید پهلوان نباشد. جابر عرض کرد: پس یا ابن رسول الله چه بگوییم؟ حضرت فرمود: هر گاه خداوند به شما پسری ارزانی داشت و برای عرض مبارک باد رفتید، بگویید: سپاسگزار بخشنده این نوزاده باش و خدا این بخشیده را بر تو مبارک نماید و او را به جوانی رساند و از نیکی او تو را برخوردار فرماید.
وَ سُئِلَ عَنِ اَلْمُرُوَّةِ فَقَالَ ع شُحُّ اَلرَّجُلِ عَلَى دِينِهِ وَ إِصْلاَحُهُ مَالَهُ وَ قِيَامُهُ بِالْحُقُوقِ .
از امام حسن علیه السلام در باره مردانگی پرسیدند، فرمود: آزمندی مرد نسبت به دین خود و بهسازی مال خود در سایه پرداخت خمس و زکات و گزاردن حقوق.
إِنَّ أَبْصَرَ اَلْأَبْصَارِ مَا نَفَذَ فِي اَلْخَيْرِ مَذْهَبُهُ وَ أَسْمَعَ اَلْأَسْمَاعِ مَا وَعَى اَلتَّذْكِيرَ وَ اِنْتَفَعَ بِهِ أَسْلَمُ اَلْقُلُوبِ مَا طَهُرَ مِنَ اَلشُّبُهَاتِ.
به راستی، بیناترین دیده ها آن است در خیر نفوذ نماید و شنواترین گوشها آن است که تذکرها را بشنود و از آن بهره مند شود و سالم ترین دلها آن است که از شک و شبهه ها پاک باشد.
وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ أَنْ يُخِيلَهُ قَالَ ع إِيَّاكَ أَنْ تَمْدَحَنِي فَأَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْكَ أَوْ تَكْذِبَنِي فَإِنَّهُ لاَ رَأْيَ لِمَكْذُوبٍ أَوْ تَغْتَابَ عِنْدِي أَحَداً فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ اِئْذَنْ لِي فِي اَلاِنْصِرَافِ فَقَالَ ع نَعَمْ إِذَا شِئْتَ .
مردی از امام حسن علیه السلام خواست تا فکر و خیال او را بخواند. امام حسن علیه السلام فرمود: مبادا به مدح من پردازی که من خود را بهتر می شناسم یا مرا دروغگو پنداری که نظر و عقیده چنین کسی مقبول نباشد، یا از کسی نزد من غیبت کنی. آن مرد عرض کرد: اینک اجازه فرمایید تا مرخص شوم. حضرت فرمود: آری، هر وقت خواستی برو.
إِنَّ مَنْ طَلَبَ اَلْعِبَادَةَ تَزَكَّى لَهَا إِذَا أَضَرَّتِ اَلنَّوَافِلُ بِالْفَرِيضَةِ فَارْفُضُوهَا اَلْيَقِينُ مَعَاذٌ لِلسَّلاَمَةِ مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ اَلسَّفَرِ اِعْتَدَّ وَ لاَ يَغُشُّ اَلْعَاقِلُ مَنِ اِسْتَنْصَحَهُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اَلْمَوْعِظَةِ حِجَابُ اَلْعِزَّةِ قَطَعَ اَلْعِلْمُ عُذْرَ اَلْمُتَعَلِّمِينَ كُلُّ مُعَاجَلٍ يَسْأَلُ اَلنَّظِرَةَ وَ كُلُّ مُؤَجَّلٍ يَتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِيفِ.
همانا، هر که خواهان عبادت است خود را برای انجام آن پاکسازی کند. هر گاه مستحبات به واجبات آسیب رساند، آنها را ترک کنید. یقین پناهگاه سلامتی است. هر که دوری سفر قیامت را به یاد آرد خود را آماده نماید. خردمند به کسی که از او اندرز خواهد خیانت نکند. میان شما و موعظه، پرده ای از غفلت است. علم و دانش راه عذر جویندگان دانش را بسته است. از هر که شتابان چیزی خواهند مهلت خواهد و آن را که مهلت داده اند امروز و فردا کند.
اِتَّقُوا اَللَّهَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ جِدُّوا فِي اَلطَّلَبِ وَ تُجَاهَ اَلْهَرَبِ وَ بَادِرُوا اَلْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطَّعَاتِ اَلنَّقِمَاتِ وَ هَاذِمِ اَللَّذَّاتِ فَإِنَّ اَلدُّنْيَا لاَ يَدُومُ نَعِيمُهَا وَ لاَ تُؤْمَنُ فَجِيعُهَا وَ لاَ تُتَوَقَّى مَسَاوِئُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَ سِنَادٌ مَائِلٌ فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اَللَّهِ بِالْعِبَرِ وَ اِعْتَبِرُوا بِالْأَثَرِ وَ اِزْدَجِرُوا بِالنَّعِيمِ وَ اِنْتَفِعُوا بِالْمَوَاعِظِ فَكَفَى بِاللَّهِ مُعْتَصِماً وَ نَصِيراً وَ كَفَى بِالْكِتَابِ حَجِيجاً وَ خَصِيماً وَ كَفَى بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَ كَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالاً.
ای بندگان خدا تقوای الهی را پیشه خود سازید و در طلب کوشا باشید و برای رهایی جدیت نمایید و پیش از انتقام های عمر برانداز و قطع کننده سریع لذتها، به عمل صالح بشتابید؛ زیرا نعمت دنیا پایدار نیست و از آسیب آن ایمنی نیست و از بدیهایش محفوظ نتوان بود. دنیا فریبکاری است زودگذر و تکیه گاهی است فروریزنده؛ پس ای بندگان خدا از عبرتها پند گیرید و متوجه اثر گذشتگان باشید و از نعمت خواری باز ایستید و از مواعظ بهره مند شوید؛ پس خدا بس است که نگهدار باشد و یاور؛ و قرآن بس است که هم حجت آور است و هم خصومت گر. بهشت، پاداش عمل نیکوکاران را کافی است و عذاب آتش، کیفر بدکاران را بسنده است.
إِذَا لَقِيَ أَحَدُكُمْ أَخَاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ اَلنُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.
هر گاه یکی از شما با برادر خود دیدار نماید لازم است محل نورانی پیشانی او را که همان محل سجده است ببوسد.