قال الإمام حسن عليه السلام:
كَانَ مِنْ أَعْظَمِ اَلنَّاسِ فِي عَيْنِي وَ كَانَ رَأْسُ مَا عَظُمَ بِهِ فِي عَيْنِي صِغَرَ اَلدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ اَلْجَهَالَةِ فَلاَ يَمُدُّ يَداً إِلاَّ عَلَى ثِقَةٍ لِمَنْفَعَةٍ كَانَ لاَ يَشْتَكِي وَ لاَ يَتَسَخَّطُ وَ لاَ يَتَبَرَّمُ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِذَا قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِينَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ اَللَّيْثُ عَادِياً كَانَ إِذَا جَامَعَ اَلْعُلَمَاءَ عَلَى أَنْ يَسْتَمِعَ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَقُولَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ كَانَ لاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ وَ يَفْعَلُ مَا لاَ يَقُولُ كَانَ إِذَا عَرَضَ لَهُ أَمْرَانِ لاَ يَدْرِي أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى رَبِّهِ نَظَرَ أَقْرَبَهُمَا مِنْ هَوَاهُ فَخَالَفَهُ كَانَ لاَ يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا قَدْ يَقَعُ اَلْعُذْرُ فِي مِثْلِهِ.
امام حسن علیه السلام در وصف برادر شایسته ای که داشت فرموده : او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهل برون بود، دست دراز نمی کرد مگر نزد کسی که مورد اعتماد بود و سودی برای مسلمانان در آن مورد نظر، نه شکایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خموش بود، اگر سخن می گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می انگاشتند اما همین که زمان کوشش و جدیت فرا می رسید، شیر بیشه را می ماند چون با دانشمندان جلسه داشت به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می شد در خاموشی مغلوب نمی شد. اگر کاری را می کرد، می گفت و اگر نمی کرد، نمی گفت. اگر دو کار به او پیشنهاد می شد که نمی دانست کدام یک از آنها خدا پسندانه تر است آن را نمی پذیرفت که نفس پسندانه بود، هیچ کس را به کاری که زمینه عذر آوردن در آن بود سرزنش نمی کرد.