مِنْ كِتَابِ اَلْمَحَاسِنِ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ اَلْعَقْلِ هُوَ اَلْعِلْمُ وَ حَيَاءُ اَلْحُمْقِ هُوَ اَلْجَهْلُ.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:حیاء بر دو قسم است:حیاء عقل و حیاء حماقت، حیاء عقل علم است و حیاء حماقت جهل است.
عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ أَصْبَحَ مُعَافا فِي سَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ عَقْلِهِ آمِنا فِي سَرْبِهِ مِنَ اَلسُّلْطَانِ وَ لَهُ رِزْقُ يَوْمٍ إِلَى اَللَّيْلِ فَقَدْ أُعْطِيَ خير خَيْرا مِمَّا أَشْرَقَتْ عَلَيْهِ اَلشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:هر کس وارد صبح شود در حالی که چشم و گوش و عقلش سالم باشد، و از سلطان وقت در امان باشد، و روزی صبح تا شبش مهیّا باشد، به این شخص بهتر از آنچه خورشید بر آن بتابد و غروب کند عطا شده است.
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلدُّنْيَا دَارُ مَنْ لاَ دَارَ لَهُ وَ مَالُ مَنْ لاَ مَالَ لَهُ وَ لَهَا يَجْمَعُ مَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ وَ شَهَوَاتِهَا يَطْلُبُ مَنْ لاَ فَهْمَ لَهُ وَ عَلَيْهَا يُعَادِي مَنْ لاَ عِلْمَ لَهُ وَ عَلَيْهَا يَحْسُدُ مَنْ لاَ فِقْهَ لَهُ وَ لَهَا يَسْعَى مَنْ لاَ يَقِينَ لَهُ.
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:دنیا خانۀ کسی است که خانه ندارد، و سرمایۀ کسی است که سرمایه ندارد، و کسی آن را جمع می کند که عقل ندارد، و کسی به دنبال شهواتش می رود که فهم ندارد، و کسی با دنیا دشمنی می ورزد که علم ندارد، و کسی به آن حسادت می کند که شعور ندارد، و کسی برایش تلاش می کند که یقین ندارد.
مَرَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِمَجْنُونٍ فَقَالَ مَا لَهُ فَقِيلَ إِنَّهُ مَجْنُونٌ فَقَالَ بَلْ هُوَ مُصَابٌ إِنَّمَا اَلْمَجْنُونُ مَنْ آثَرَ اَلدُّنْيَا عَلَى اَلْآخِرَةِ .
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از کنار مجنونی گذشت، فرمود:او را چه شده؟گفتند:مجنون است، فرمود:او عقلش آسیب دیده، مجنون واقعی کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد.
رُوِيَ أَنَّ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ اِشْتَرَى وَلِيدَة بِمِائَةِ دِينَارٍ إِلَى شَهْرٍ فَسَمِعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ أَ لاَ تَعْجَبُونَ مِنْ أُسَامَةَ اَلْمُشْتَرِي إِلَى شَهْرٍ إِنَّ أُسَامَةَ لَطَوِيلُ اَلْأَمَلِ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا طَرَفَتْ عَيْنَايَ إِلاَّ ظَنَنْتُ أَنَّ شُفْرَيَّ لاَ يَلْتَقِيَانِ حَتَّى يَقْبِضَ اَللَّهُ رُوحِي وَ لاَ رَفَعْتُ طَرْفِي وَ ظَنَنْتُ أَنِّي خَافِضُهُ حَتَّى أُقْبَضَ وَ لاَ لَقَمْتُ لُقْمَة إِلاَّ وَ ظَنَنْتُ أَنِّي لاَ أُسِيغُهَا أَنْحَصِرُ بِهَا مِنَ اَلْمَوْتِ ثُمَّ قَالَ يَا بَنِي آدَمَ إِنْ كُنْتُمْ…
روایت شده که اسامة بن زید کنیزی را به صد دینار به صورت نسیه تا یک ماه خرید، خبر به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رسید، فرمود:آیا شما از اسامه که آن را به مدت یک ماه خریده تعجب نمی کنید؟اسامه آرزویی دراز دارد، قسم به آنکه جانم در دست اوست حتی به اندازۀ چشم بر هم زدن گمان زنده ماندن ندارم، و هر لحظه منتظرم خداوند جانم را بستاند، و لقمه ای را نخوردم مگر اینکه گمان کردم قبل از فرو بردنش جانم گرفته شود. سپس فرمود:ای فرزندان آدم اگر عاقل هستید خود را برای مرگ آماده سازید، قسم به آنکه جانم در دست اوست آنچه وعده داده شده اید خواهد آمد، و شما نمی توانید نسبت عجز به خدا بدهید .
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أُرْسِلُ نَاقَتِي وَ أَتَوَكَّلُ أَوْ أَعْقِلُهَا وَ أَتَوَكَّلُ قَالَ اِعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ .
مردی خدمت پیامبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رسید و عرض کرد:ای رسول خدا شترم را بدون مهار و با توکل بر خدا رها سازم، و یا مهارش کنم و با توکل بفرستم؟فرمود:مهارش کن و توکل بر خدا کن.
قَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا كَانَ سَبَبُ دُخُولِنَا فِي هَذَا اَلْأَمْرِ وَ مَعْرِفَتِنَا بِهِ وَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مِنْهُ ذِكْرٌ وَ لاَ مَعْرِفَةُ شَيْ ءٍ مِمَّا عِنْدَ اَلنَّاسِ قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا ذَاكَ قَالَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْنِي أَبَا اَلدَّوَانِيقِ قَالَ لِأَبِي مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ يَا مُحَمَّدُ اِبْغِ لِي رَجُلاً لَهُ عَقْلٌ يُؤَدِّي عَنِّي فَقَالَ لَهُ أَبِي قَدْ أَصَبْتُهُ لَكَ هَذَا فُلاَنُ بْنُ مُهَاجِرٍ خَالِي قَالَ فَأْتِنِي بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِخَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا اِبْنَ مُهَاجِرٍ خُذْ هَذَا اَلْمَالَ وَ أْتِ اَلْمَدِينَةَ وَ أْتِ عَبْدَ…
صفوان بن یحیی گوید: جعفر بن محمد بن اشعث بمن گفت: میدانی سبب وارد شدن ما در مذهب تشیع و شناسایی ما بآن چه بود، با آنکه نزد ما هیچ یادی از آن نبود و بآنچه مردم(شیعیان)داشتند ما معرفت نداشتیم؟ گفتم: داستانش چیست؟ گفت: ابو جعفر ابو الدوانیق(یعنی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی و دانق یک دانگ درهم است که تقریبا یک پشیز می شود و این لقب را مردم از نظر خست و بخلش باو دادند، زیرا برای کندن نهر کوفه از مردم سری یک دانق گرفت)بپدرم ابو محمد بن اشعث گفت: -ای محمد مردی خردمند برایم بجو که بتواند از جانب من پرداخت کند. پدرم گفت: او را برایت یافته ام او فلان شخص پسر مهاجر است که دایی من است، گفت: نزد منش بیاور، من داییم را نزد او بردم، ابو جعفر باو گفت: ای پسر مهاجر این پول را بگیر و بمدینه بر، نزد عبد…
كَانَ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ خَاقَانَ عَلَى اَلضِّيَاعِ وَ اَلْخَرَاجِ بِقُمَّ فَجَرَى فِي مَجْلِسِهِ يَوْماً ذِكْرُ اَلْعَلَوِيَّةِ وَ مَذَاهِبِهِمْ وَ كَانَ شَدِيدَ اَلنَّصْبِ فَقَالَ مَا رَأَيْتُ وَ لاَ عَرَفْتُ بِسُرَّ مَنْ رَأَى رَجُلاً مِنَ اَلْعَلَوِيَّةِ مِثْلَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلرِّضَا فِي هَدْيِهِ وَ سُكُونِهِ وَ عَفَافِهِ وَ نُبْلِهِ وَ كَرَمِهِ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ تَقْدِيمِهِمْ إِيَّاهُ عَلَى ذَوِي اَلسِّنِّ مِنْهُمْ وَ اَلْخَطَرِ وَ كَذَلِكَ اَلْقُوَّادِ وَ اَلْوُزَرَاءِ وَ عَامَّةِ اَلنَّاسِ فَإِنِّي كُنْتُ يَوْماً…
احمد بن عبید الله بن خاقان که دشمنی سختی با علی و اولادش داشت، متصدی املاک و خراج شهر قم 244 - 3 بود -روزی در مجلسش از علویان و مذاهبشان سخن بمیان آمد، او گفت: من در سامره مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری در خانواده خودش و بنی هاشم مانند حسن بن علی بن محمد، ابن الرضا ندیدم و نشناختم که خاندان خودش و بنی هاشم و سرلشکران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم بدارند. زیرا من روزی بالای سر پدرم ایستاده بودم و آن روزی بود که برای پذیرفتن مردم مینشست، ناگاه دربانانش در آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا دم در است، پدرم بآواز بلند گفت: اجازه اش دهید. من تعجب کردم از اینکه در محضر پدرم مردی را بکنیه معرفی کردند، در صورتی که جز خلیفه و ولیعهد و…
طَلَبْنَا اَلْإِذْنَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِ فَأَرْسَلَ إِلَيْنَا اُدْخُلُوا اِثْنَيْنِ اِثْنَيْنِ فَدَخَلْتُ أَنَا وَ رَجُلٌ مَعِي فَقُلْتُ لِلرَّجُلِ أُحِبُّ أَنْ تَسْتَأْذِنَ بِالْمَسْأَلَةِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَبِي كَانَ مِمَّنْ سَبَاهُ بَنُو أُمَيَّةَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ أَنْ يُحَرِّمُوا وَ لاَ يُحَلِّلُوا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِمَّا فِي أَيْدِيهِمْ قَلِيلٌ وَ لاَ كَثِيرٌ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ لَكُمْ فَإِذَا ذَكَرْتُ رَدَّ اَلَّذِي كُنْتُ فِيهِ دَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ مَا يَكَادُ يُفْسِدُ عَلَيَّ…
عبد العزیز بن نافع گوید: (با جماعتی از اصحاب)از امام صادق علیه السلام اجازه خواستیم و بحضرت پیغام دادیم، او پیغام داد که: دو نفر دو نفر بیایید، پس من با مردی دیگر خدمتش رفتیم، من 251 - 3 بآن مرد گفتم: -دوست دارم تو از حضرت اجازه سوال گیری، گفت: بسیار خوب، سپس عرضکرد: قربانت گردم، پدر من از اسیران بنی امیه بوده و شما می دانید که بنی امیه حق نداشتند حرام کنند یا حلال کنند و هر مال کم و زیادی که در دست داشتند از آنها نبود، بلکه بشما تعلق داشت، و من هر گاه بخاطر می آورم که باید آنچه را دارم برگردانم، حالتی بمن دست میدهد که نزدیکست دیوانه شوم، امام باو فرمود: آنچه از آنها داری برای تو حلال است و هر کس هم حالش مثل تو باشد، پس از من بر او حلال است. راوی گوید: ما برخاستم و بیرون شدیم. معتب(دربان…
يَا عَلِيُّ إِنَّ مِنَ اَلْيَقِينِ أَنْ لاَ تُرْضِيَ أَحَداً بِسَخَطِ اَللَّهِ وَ لاَ تَحْمَدَ أَحَداً بِمَا آتَاكَ اَللَّهُ وَ لاَ تَذُمَّ أَحَداً عَلَى مَا لَمْ يُؤْتِكَ اَللَّهُ فَإِنَّ اَلرِّزْقَ لاَ يَجُرُّهُ حِرْصُ حَرِيصٍ وَ لاَ تَصْرِفُهُ كَرَاهَةُ كَارِهٍ إِنَّ اَللَّهَ بِحُكْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ اَلرَّوْحَ وَ اَلْفَرَحَ فِي اَلْيَقِينِ وَ اَلرِّضَا وَ جَعَلَ اَلْهَمَّ وَ اَلْحَزَنَ فِي اَلشَّكِّ وَ اَلسَّخَطِ يَا عَلِيُّ إِنَّهُ لاَ فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ اَلْجَهْلِ وَ لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ اَلْعَقْلِ وَ لاَ وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ اَلْعُجْبِ وَ لاَ مُظَاهَرَةَ أَحْسَنُ مِنَ…
آنچه از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در همین زمینه ها(اخلاق و حکمت و غیره)روایت شده است. - سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله به امیر المومنین علیه السلام -ای علی همانا یکی از نشانه های یقین این است که هیچ کس را با به خشم آوردن خداوند خشنود نسازی و به واسطه چیزی که خدا به تو داده است، هیچ کس را نستایی و برای چیزی که خدا به تو نداده است، هیچ کس را ملامت نکنی؛ زیرا نه حرص زدن آزمندی، روزی را می رساند و نه ناخوشایندی شخص بی میل، آن را از او باز می دارد. به درستی که خداوند به فضل و حکم خویش، نشاط و شادمانی را در یقین و خشنودی قرار داده و غم و اندوه را در شک و خشم نهاده است. ای علی همانا هیچ فقری سخت تر از جهل و هیچ مالی سودمندتر از عقل و هیچ تنهایی ای وحشت انگیزتر از خود بزرگ بینی و هیچ…
يَا عَلِيُّ إِنَّ لِلْمُؤْمِنِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ اَلصِّيَامُ وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلزَّكَاةُ وَ إِنَّ لِلْمُتَكَلِّفِ مِنَ اَلرِّجَالِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ يَتَمَلَّقُ إِذَا شَهِدَ وَ يَغْتَابُ إِذَا غَابَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ وَ لِلظَّالِمِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ يَقْهَرُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ يُظَاهِرُ اَلظَّلَمَةَ لِلْمُرَائِي ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ عِنْدَ اَلنَّاسِ وَ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يُحِبُّ أَنْ يُحْمَدَ فِي جَمِيعِ اَلْأُمُورِ وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ إِنْ حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِنِ اُؤْتُمِنَ خَانَ وَ إِنْ…
سفارش کوتاه دیگری به امیر المومنین علیه السلام -ای علی مومن را سه نشانه است: روزه گرفتن، نماز گزاردن و زکات پرداختن. و مرد ظاهر ساز را سه نشانه باشد: پیش روی چاپلوسی، در پشت سر بدگویی کند و در مصیبت شماتت نماید. ستمکار را سه نشانه است: هنگام داشتن قدرت، زیر دست خود را سرکوب کند؛ از ما فوق خود سرپیچی نماید و پشتیبان ستمکاران باشد. ریاکار را سه نشانه است: نزد مردم شاداب و با نشاط است، چون تنها گردد افسرده و بی حال است و دوست دارد در همه کارها از او تعریف و تجلیل شود. منافق را سه نشانه است: چون سخن گوید دروغ گوید، چون به او اعتماد شود خیانت کند و چون وعده دهد بی وفایی نماید. تنبل را سه نشانه باشد: سستی کند تا به کوتاهی کشد، کوتاهی و تفریط نماید تا تباه سازد و تباه کند تا گناهکار شود. عاقل را…
قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلْعَقْلِ مَا هُوَ وَ كَيْفَ هُوَ وَ مَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ وَ مَا لاَ يَتَشَعَّبُ وَ صِفْ لِي طَوَائِفَهُ كُلَّهَا فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص إِنَّ اَلْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ اَلْجَهْلِ وَ اَلنَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ اَلدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ اَلْجَهْلِ وَ إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَ اَلْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ مِنْكَ وَ لاَ أَطْوَعَ مِنْكَ بِكَ أُبْدِأُ وَ بِكَ أُعِيدُ لَكَ اَلثَّوَابُ وَ عَلَيْكَ…
در ضمن یک حدیث طولانی آمده است که راهبی به نام شمعون بن لاوی از نواده گان یهودا-که این یهودا خود از حواریان حضرت عیسی علیه السلام بود-پرسش های بسیاری از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید و حضرت به تمام آن پرسشها، پاسخ گفت تا اینکه آن راهب به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نبوتش را تصدیق کرد و ما همان اندازه که مورد نیاز است از این حدیث نقل می کنیم. -از آن جمله شمعون راهب پرسید: به من بگو عقل چیست و چگونه است و چه چیز از آن منشعب می شود و چه چیز منشعب نمی شود و اقسام و انواع عقل را برایم توصیف نما؟ پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا عقل زانوبندی است بر نادانی و نفس اماره مانند پلیدترین جانوران است که اگر پایش بسته نشود، بیراهه می رود و سرگردان می شود، پس عقل زانوبند نادانی…