قال الإمام الکاظم عليه السلام

احادیث درباره یاد خدا از امام کاظم (ع)

امام موسی کاظم (علیه السلام)

۲۲ حدیث · صفحه ۱ از ۲

سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اَللّهِ بِأَفْواهِهِمْ قَالَ يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا وَلاَيَةَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع بِأَفْوَاهِهِمْ قُلْتُ وَ اَللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ قَالَ وَ اَللَّهُ مُتِمُّ اَلْإِمَامَةِ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِينَ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا فَالنُّورُ هُوَ اَلْإِمَامُ قُلْتُ هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ اَلْحَقِّ قَالَ هُوَ اَلَّذِي أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلاَيَةِ لِوَصِيِّهِ وَ اَلْوَلاَيَةُ هِيَ دِينُ اَلْحَقِّ قُلْتُ لِيُظْهِرَهُ عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ…

محمد بن فضیل گوید: از حضرت ابو الحسن علیه السلام راجع بقول خدای عز و جل«میخواهند با پف دهانشان نور خدا را خاموش کنند-8 سوره 61-»پرسیدم، فرمود: یعنی میخواهند ولایت امیر المومنین علیه السلام را با پف دهانشان خاموش کنند، عرضکردم: «خدا تمام کننده نور خود است»فرمود: خدا تمام کننده امامت است، بدلیل قول خدای عز و جل«کسانی که بخدا و رسولش و نوری که فرو فرستاده ایم ایمان آورند-8 سوره 64-»پس نور همان امامست. عرضکردم: «اوست خدایی که رسول خود را بهدایت و دین حق فرستاده است-9 سوره 64-» فرمود: یعنی اوست که رسولش را بولایت وصیش امر کرد و ولایت همان دین حق است. عرضکردم: «تا آن را بر هر دینی غالب کند»فرمود: یعنی آن را در زمان قیام قایم بر همه دینها غلبه دهد، خدا میفرماید: «و خدا تمام کننده نور خود است»یعنی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 432

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى ع إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ وَ نَحْنُ مَعَهُ بِالْعُرَيْضِ فَقَالَ لَهُ اَلنَّصْرَانِيُّ أَتَيْتُكَ مِنْ بَلَدٍ بَعِيدٍ وَ سَفَرٍ شَاقٍّ وَ سَأَلْتُ رَبِّي مُنْذُ ثَلاَثِينَ سَنَةً أَنْ يُرْشِدَنِي إِلَى خَيْرِ اَلْأَدْيَانِ وَ إِلَى خَيْرِ اَلْعِبَادِ وَ أَعْلَمِهِمْ وَ أَتَانِي آتٍ فِي اَلنَّوْمِ فَوَصَفَ لِي رَجُلاً بِعُلْيَا دِمَشْقَ فَانْطَلَقْتُ حَتَّى أَتَيْتُهُ فَكَلَّمْتُهُ فَقَالَ أَنَا أَعْلَمُ أَهْلِ دِينِي وَ غَيْرِي أَعْلَمُ مِنِّي فَقُلْتُ أَرْشِدْنِي إِلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ فَإِنِّي لاَ أَسْتَعْظِمُ اَلسَّفَرَ وَ لاَ تَبْعُدُ…

یعقوب بن جعفر بن ابراهیم گوید: خدمت موسی بن جعفر علیه السلام بودم که مردی نصرانی نزد آن حضرت آمد، مادر عریض(وادی مدینه)بودیم، نصرانی عرضکرد: من از شهری دور و سفری پر مشقت نزد شما آمده ام، و 30 سالست که از پروردگارم درخواست میکنم که مرا ببهترین دینها و بسوی بهترین و داناترین بندگان خود هدایت کند، تا آنکه شخصی در خواب من آمد و مردی را که در علیا دمشق است بمن معرفی کرد. من نزدش رفتم و با او سخن گفتم، او گفت: من از تمام همکیشان خود داناترم ولی از من داناتر هم هست: من گفتم: مرا بکسی که از تو داناتر است رهبری کن، زیرا مسافرت برای من دشوار و سنگین نیست من تمام انجیل و مزامیر داود و چهار سفر از تورات و ظاهر تمام قرآن را خوانده ام. دانشمند بمن گفت: اگر علم نصرانیت را میخواهی، من از تمام عرب و عجم بآن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 478

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع وَ أَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ اَلْيَمَنِ مِنَ اَلرُّهْبَانِ وَ مَعَهُ رَاهِبَةٌ فَاسْتَأْذَنَ لَهُمَا اَلْفَضْلُ بْنُ سَوَّارٍ فَقَالَ لَهُ إِذَا كَانَ غَداً فَأْتِ بِهِمَا عِنْدَ بِئْرِ أُمِّ خَيْرٍ قَالَ فَوَافَيْنَا مِنَ اَلْغَدِ فَوَجَدْنَا اَلْقَوْمَ قَدْ وَافَوْا فَأَمَرَ بِخَصَفَةِ بَوَارِيَّ ثُمَّ جَلَسَ وَ جَلَسُوا فَبَدَأَتِ اَلرَّاهِبَةُ بِالْمَسَائِلِ فَسَأَلَتْ عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ كُلَّ ذَلِكَ يُجِيبُهَا وَ سَأَلَهَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع عَنْ أَشْيَاءَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهَا فِيهِ شَيْ ءٌ ثُمَّ أَسْلَمَتْ ثُمَّ أَقْبَلَ اَلرَّاهِبُ…

یعقوب بن جعفر گوید: خدمت موسی بن جعفر علیه السلام بودم که مرد و زن راهبی از اهل نجران یمن، خدمتش آمدند. فضل بن سوار برای آنها اجازه رسیدن خدمت امام را گرفت، امام فرمود: فردا آنها را نزد چاه ام الخیر بیاور، فضل گوید: فردا ما آنجا حاضر شدیم، دیدیم آن قوم هم آمده اند امام دستور داد حصیرهای لیف خرمایی انداختند، و خود نشست و مردم هم نشستند. ابتدا زن راهب مسایل بسیاری پرسید که امام علیه السلام همگی را پاسخ فرمود، سپس آن حضرت چیزهایی از او پرسید که پاسخ هیچ یک از آنها را نتوانست بگوید. آن زن اسلام آورد، آنگاه مرد راهب پیش آمد و سوال میکرد و امام همه را جواب می فرمود. مرد راهب گفت: من در دین خود نیرومند و توانایم و هیچ یک از نصاری در روی زمین بدرجه دانش من نرسد و شنیدم که مردی در هند است که هر گاه…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 481

مَرَّ اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ بِامْرَأَةٍ بِمِنًى وَ هِيَ تَبْكِي وَ صِبْيَانُهَا حَوْلَهَا يَبْكُونَ وَ قَدْ مَاتَتْ لَهَا بَقَرَةٌ فَدَنَا مِنْهَا ثُمَّ قَالَ لَهَا مَا يُبْكِيكِ يَا أَمَةَ اَللَّهِ قَالَتْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ إِنَّ لَنَا صِبْيَاناً يَتَامَى وَ كَانَتْ لِي بَقَرَةٌ مَعِيشَتِي وَ مَعِيشَةُ صِبْيَانِي كَانَ مِنْهَا وَ قَدْ مَاتَتْ وَ بَقِيتُ مُنْقَطَعاً بِي وَ بِوُلْدِي لاَ حِيلَةَ لَنَا فَقَالَ يَا أَمَةَ اَللَّهِ هَلْ لَكِ أَنْ أُحْيِيَهَا لَكِ فَأُلْهِمَتْ أَنْ قَالَتْ نَعَمْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ فَتَنَحَّى وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ هُنَيْئَةً وَ حَرَّكَ…

عبد الله بن مغیره گوید: موسی بن جعفر علیه السلام در منی بزنی گذشت که میگریست و فرزندانش هم گردش میگریستند، زیرا گاو آنها مرده بود. حضرت نزدیک آن زن رفت و فرمود: چرا گریه میکنی ای کنیز خدا؟ زن گفت: ای بنده خدا: من فرزندانی یتیم دارم و گاوی داشتیم که زندگی من و کودکانم از آن میگذشت، اکنون آن گاو مرده و من و فرزندانم از همه چیز دست کوتاه و بیچاره مانده ایم. امام فرمود: کنیز خدا میخواهی آن را برای تو زنده کنم؟ باو الهام شد که بگوید: آری ای بنده خدا حضرت بکناری رفت و دو رکعت نماز گزارد و اندکی دست بلند کرد و لبهایش را تکان داد، سپس برخاست و گاو را صدایی زد و نفهمیدم با سر عصا یا پنجه پایش بود که بآن گاو زد، گاو برخاست و راست بایستاد. چون زن نگاهش بگاو افتاد: فریادی کشید و گفت: بپروردگار کعبه این…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 484

اَلْخُمُسُ مِنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ مِنَ اَلْغَنَائِمِ وَ اَلْغَوْصِ وَ مِنَ اَلْكُنُوزِ وَ مِنَ اَلْمَعَادِنِ وَ اَلْمَلاَّحَةِ يُؤْخَذُ مِنْ كُلِّ هَذِهِ اَلصُّنُوفِ اَلْخُمُسُ فَيُجْعَلُ لِمَنْ جَعَلَهُ اَللَّهُ تَعَالَى لَهُ وَ يُقْسَمُ اَلْأَرْبَعَةُ اَلْأَخْمَاسِ بَيْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَيْهِ وَ وَلِيَ ذَلِكَ وَ يُقْسَمُ بَيْنَهُمُ اَلْخُمُسُ عَلَى سِتَّةِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ لِلَّهِ وَ سَهْمٌ لِرَسُولِ اَللَّهِ وَ سَهْمٌ لِذِي اَلْقُرْبَى وَ سَهْمٌ لِلْيَتَامَى وَ سَهْمٌ لِلْمَسَاكِينِ وَ سَهْمٌ لِأَبْنَاءِ اَلسَّبِيلِ فَسَهْمُ اَللَّهِ وَ سَهْمُ رَسُولِ اَللَّهِ لِأُولِي اَلْأَمْرِ مِنْ…

موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: خمس از پنج چیز باید داده شود: 1-غنیمتها، 2-غواصی (منافع دریا)3-گنجها 4-معادن 5-نمکزارها(که معدن مخصوصی است)از تمام این انواع دریافت می شود و بکسانی که خدای تعالی مقرر فرموده داده می شود و چهار پنجم آن(یعنی غنایم)میان جنگجویان متصدیان جنگ تقسیم می شود، و خمس میان آنها(که خدا مقرر فرموده)به شش سهم تقسیم می شود: 1-سهم خدا، 2-سهم پیغمبر، 3-سهم خویشان پیغمبر، 4-سهم یتیمان، 5-سهم تهیدستان، 6-سهم در راه ماندگان. سهم خدا و سهم پیغمبر پس از وفات پیغمبر از نظر وراثت بوالیان امر(ایمه معصومین)تعلق دارد، پس برای امام سه سهم است: دو سهم از نظر وراثت و یکسهم بهره خود او است از جانب خدا، بنا بر این نصف کامل خمس از اوست(که در این زمان بسهم امام معروفست)و نصف دیگر میان خاندانش…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 539

لَمَّا وَرَدَ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى ع عَلَى اَلْمَهْدِيِّ رَآهُ يَرُدُّ اَلْمَظَالِمَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا بَالُ مَظْلِمَتِنَا لاَ تُرَدُّ فَقَالَ لَهُ وَ مَا ذَاكَ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا فَتَحَ عَلَى نَبِيِّهِ ص فَدَكاً وَ مَا وَالاَهَا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ ص وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبى حَقَّهُ فَلَمْ يَدْرِ رَسُولُ اَللَّهِ ص مَنْ هُمْ فَرَاجَعَ فِي ذَلِكَ جَبْرَئِيلَ وَ رَاجَعَ جَبْرَئِيلُ ع رَبَّهُ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنِ اِدْفَعْ فَدَكاً إِلَى فَاطِمَةَ ع…

علی بن اسباط گوید: چون موسی بن جعفر علیه السلام بر مهدی عباسی وارد شد، دید(مشغول دادخواهی است و)آنچه از مردم بظلم گرفته اند برمیگرداند. فرمود: ای امیر المومنین چرا آنچه از ما بظلم گرفته شده بما برنمیگردانند؟ مهدی گفت: ای ابا الحسن موضوع چیست؟ فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی چون فدک و حومه آن را برای پیغمبرش فتح نمود، و بر آن اسب و شتر رانده نشد(با جنگ گرفته نشد)خدا بر پیغمبرش صلی الله علیه و آله این آیه نازل فرمود: «حق خویشاوندان را بده-28 سوره 17-»پیغمبر صلی الله علیه و آله ندانست آنها کیانند، بجبرییل مراجعه کرد، جبرییل هم بپروردگارش مراجعه نمود، خدا باو وحی فرمود: فدک را بفاطمه بده، پیغمبر صلی الله علیه و آله فاطمه را خواست و باو فرمود: فاطمه خدا بمن امر فرموده که فدک را بتو دهم، فاطمه…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 543

وَ هُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ اَلْوَاحِدُ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ . لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ لَوْ كَانَ كَمَا يَقُولُ اَلْمُشَبِّهَةُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْخَالِقُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِ وَ لاَ اَلْمُنْشِئُ مِنَ اَلْمُنْشَإِ لَكِنَّهُ اَلْمُنْشِئُ فَرْقٌ بَيْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ أَنْشَأَهُ إِذْ كَانَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ لاَ يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً قُلْتُ أَجَلْ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ لَكِنَّكَ قُلْتَ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ وَ قُلْتَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ اَللَّهُ وَاحِدٌ وَ اَلْإِنْسَانُ وَاحِدٌ أَ لَيْسَ قَدْ…

جرجانی گوید: شنیدم که حضرت ابو الحسن علیه السلام میفرمود: خدا لطیف، آگاه، شنوا، بینا، یگانه، یکتا و بی نیاز است، نزاده و زاده نشده و هیچ کس همتای او نیست، اگر او چنان باشد که مشبهه گویند نه خالق از مخلوق شناخته شود و نه آفریننده از آفریده ولی اوست آفریننده، میان او و کسی که جسم و صورتش داده و ایجادش کرده فرق است، زیرا چیزی مانند او نیست و او مانند چیزی نباشد، عرضکردم: آری خدایم قربانت گرداند ولی شما فرمودید او یکتا و بی نیاز است و فرمودید چیزی مانند او نیست در صورتی که خدا یکتا 119 - 2 است و انسان هم یکتا است -مگر یکتایی او شبیه یکتایی انسان نیست؟ فرمود: ای فتح محال گفتی، خدایت پا برجا دارد، همانا تشبیه نسبت بمعانی است، اما نسبت باسمها همه یکی است و آنها بر صاحب نام دلالت کنند، بیانش اینست…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 118

ذُكِرَ عِنْدَهُ قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَنْزِلُ إِلَى اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْيَا فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَنْزِلُ وَ لاَ يَحْتَاجُ إِلَى أَنْ يَنْزِلَ إِنَّمَا مَنْظَرُهُ فِي اَلْقُرْبِ وَ اَلْبُعْدِ سَوَاءٌ لَمْ يَبْعُدْ مِنْهُ قَرِيبٌ وَ لَمْ يَقْرُبْ مِنْهُ بَعِيدٌ وَ لَمْ يَحْتَجْ إِلَى شَيْ ءٍ بَلْ يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ هُوَ ذُو اَلطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ أَمَّا قَوْلُ اَلْوَاصِفِينَ إِنَّهُ يَنْزِلُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَإِنَّمَا يَقُولُ ذَلِكَ مَنْ يَنْسُبُهُ إِلَى نَقْصٍ أَوْ زِيَادَةٍ وَ كُلُّ مُتَحَرِّكٍ مُحْتَاجٌ إِلَى…

جعفری گوید، در خدمت حضرت موسی بن جعفر(ع)گفته شد: مردمی عقیده دارند: خدای تبارک و تعالی بآسمان پایین فرود آید حضرت فرمود: خدا فرود نیاید و نیازی بفرود آمدن ندارد: دیدگاه او نسبت بنزدیک و دور برابر است(همچنان که آسمان بالا را میبیند آسمان پایین را هم میبیند)هیچ نزدیکی از او دور نشده و هیچ دوری باو نزدیک نگشته، او بچیزی نیاز ندارد بلکه نیاز همه باوست، او عطاکننده است، شایسته پرستشی جز او نیست عزیز و حکیم است، اما گفته وصف کنندگانی که گویند خدای تبارک و تعالی فرود آید(درست نیست)و این سخن کسی گوید که خدا را بکاهش و فزونی نسبت دهد(زیرا جسم محدود است و هر محدودی کم و زیاد می شود)بعلاوه هر متحرکی احتیاج بمحرک یا وسیله حرکت دارد، کسی که این گمانها را بخدا برد هلاک گردد، بپرهیزید از اینکه راجع بصفات…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 125

لاَ أَقُولُ إِنَّهُ قَائِمٌ فَأُزِيلَهُ عَنْ مَكَانِهِ وَ لاَ أَحُدُّهُ بِمَكَانٍ يَكُونُ فِيهِ وَ لاَ أَحُدُّهُ أَنْ يَتَحَرَّكَ فِي شَيْ ءٍ مِنَ اَلْأَرْكَانِ وَ اَلْجَوَارِحِ وَ لاَ أَحُدُّهُ بِلَفْظِ شَقِّ فَمٍ وَ لَكِنْ كَمَا قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُنْ فَيَكُونُ ِمَشِيئَتِهِ مِنْ غَيْرِ تَرَدُّدٍ فِي نَفَسٍ صَمَداً فَرْداً لَمْ يَحْتَجْ إِلَى شَرِيكٍ يَذْكُرُ لَهُ مُلْكَهُ وَ لاَ يَفْتَحُ لَهُ أَبْوَابَ عِلْمِهِ .

امام کاظم علیه السلام فرمود: اینکه گویم خدا قایم است باین معنی نیست که او را از مکانش جدا سازم(چنان که هر نشسته هنگام ایستادن از مجلسش جدا شود) او را از منزلت و مقام مجردش دور سازم و باجسامش مانند کنم و نیز او را بمکان معینی که در آن باشد محدود نسازم و بحرکت اعضا و جوارح محدود نسازم و بتلفظ از شکاف دهن محدود نسازم ولی چنان گویم که خدای تبارک و تعالی فرماید(کار او وقتی چیزی را اراده کند فقط اینست که باو گوید): باش و وجود یابد بدون تردد خاطر، (تفکر)او صمد است و یگانه بشریکی احتیاج ندارد که امور سلطنت او را یادش آورد و درهای علمش را برویش گشاید (بلکه خودش بتنهایی ایجاد کند و سپس نگهداری نماید و چیزی را از یاد نبرد و علم کامل و محیطش دستخوش تغیر و نقصان نگردد).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 125

إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ اَلْعَقْلِ وَ اَلْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ اَلَّذِينَ هَداهُمُ اَللّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ يَا هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَكْمَلَ لِلنَّاسِ اَلْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَ أَفْضَى إِلَيْهِمْ بِالْبَيَانِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِيَّتِهِ بِالْأَدِلاَّءِ فَقَالَ وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلرَّحْمنُ اَلرَّحِيمُ إِنَّ فِي خَلْقِ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلافِ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهارِ…

از امام کاظم امین، ابو ابراهیم که کنیه اش ابو الحسن نیز است موسی فرزند جعفر علیهما السلام مطالبی طولانی در باره پند و حکمت و غیره روایت شده است. - سفارش امام کاظم علیه السلام به هشام و توصیف او از خرد -همانا خداوند تبارک و تعالی خردمندان و فهمیدگان را در کتابش بشارت داده و فرموده است: «پس بشارت ده به آن بندگان من که: به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان». زمر، آیه 17 و 18. ای هشام بن حکم به راستی خداوند عزیز و جلیل به وسیله خردها حجت ها را بر مردم تمام کرد و بیان حجت ها را به آنان رسانید و با برهان، آنان را به پروردگاری خویش راهنمایی کرد و فرمود: «و معبود شما، معبودی یگانه است که جز او هیچ معبودی نیست راستی که در آفرینش…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 383

اَلْإِيمَانُ اَلْكُفْرُ اَلتَّصْدِيقُ اَلتَّكْذِيبُ اَلْإِخْلاَصُ اَلنِّفَاقُ اَلرَّجَاءُ اَلْقُنُوطُ اَلْعَدْلُ اَلْجَوْرُ اَلرِّضَا اَلسُّخْطُ اَلشُّكْرُ اَلْكُفْرَانُ اَلْيَأْسُ اَلطَّمَعُ اَلتَّوَكُّلُ اَلْحِرْصُ اَلرَّأْفَةُ اَلْغِلْظَةُ اَلْعِلْمُ اَلْجَهْلُ اَلْعِفَّةُ اَلتَّهَتُّكُ اَلزُّهْدُ اَلرَّغْبَةُ اَلرِّفْقُ اَلْخُرْقُ اَلرَّهْبَةُ اَلْجُرْأَةُ اَلتَّوَاضُعُ اَلْكِبْرُ اَلتُّؤَدَةُ اَلْعَجَلَةُ اَلْحِلْمُ اَلسَّفَهُ اَلصَّمْتُ اَلْهَذَرُ اَلاِسْتِسْلاَمُ اَلاِسْتِكْبَارُ اَلتَّسْلِيمُ اَلتَّجَبُّرُ اَلْعَفْوُ اَلْحِقْدُ اَلرَّحْمَةُ اَلْقَسْوَةُ اَلْيَقِينُ اَلشَّكُّ اَلصَّبْرُ…

لشکریان خرد و نادانی -ایمان، کفر؛ باور داری، ناباوری؛ پاکدلی، دورویی؛ امیدواری، ناامیدی؛ دادگری، بیدادگری؛ خرسندی، ناخرسندی؛ سپاسداری، ناسپاسی؛ امید گسستن از مردم ، چشم داشت از مردم ؛ توکل، آز؛ -نرم رفتاری، تندی؛ دانش، نادانی؛ پاکدامنی، پرده دری؛ پارسایی، شوق به دنیا؛ مدارا، تندخویی؛ بیم، گستاخی؛ فروتنی، بزرگی؛ آهسته کاری، شتابزدگی؛ بردباری، نابردباری؛ سکوت، پرگویی؛ پذیرفتن، گردن فرازی؛ فرمانبری، گردنکشی؛ گذشت، کینه توزی؛ نرم دلی، سنگدلی؛ یقین، شک؛ شکیبایی، بی قراری؛ بخشش، انتقام؛ بی نیازی، نیازمندی؛ اندیشه کردن، غفلت ورزی؛ به خاطر سپاری، فراموشی؛ به هم پیوستن، از هم گسستن؛ قناعت، شکم پرستی؛ گشاده دستی، مضایقه؛ دوستی، دشمنی؛ وفاداری، خیانت؛ فرمانبری، نافرمانی؛ فروتنی، گردنفرازی؛ سلامتی…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 401

اِجْتَهِدُوا فِي أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اَللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ اَلْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ اَلْإِخْوَانِ وَ اَلثِّقَاتِ اَلَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِي اَلْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ اَلسَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى اَلثَّلاَثِ سَاعَاتٍ لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَكُمْ بِفَقْرٍ وَ لاَ بِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ اَلْعُمُرِ يَحْرِصُ اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِكُمْ حَظّاً مِنَ اَلدُّنْيَا…

تلاش کنید که وقت شما چهار ساعت باشد: ساعتی برای مناجات با خدا، ساعتی برای کار زندگی، ساعتی برای معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتماد که شما را از عیب هایتان آگاه نمایند و از دل با شما خالص و یک رو باشند و ساعتی که در آن برای لذت های غیر حرام خویش خلوت کنید و با این ساعت، برای سه ساعت دیگر نیرو می یابید. به خود تلقین تنگدستی و عمر دراز ننمایید؛ چرا که هر کس تنگدستی را به خود تلقین کند بخیل گردد و هر کس به خود عمر دراز را تلقین کند زیاده خواه شود. برای خویشتن سهمی از دنیا قرار دهید، به آن مقدار به خویشتن بدهید که حلال خواهد و جوانمردی را از بین نبرد و زیاده روی در آن نباشد و با این سهم از دنیا، برای کارهای دینی یاری جویید؛ زیرا روایت شده است که«از ما نیست هر که دنیایش را برای دینش رها سازد یا…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 409
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه