حدیث امام کاظم (ع) درباره ولادت امام کاظم

ولادت امام کاظم
شماره ۲۳۵۹ امام کاظم (ع)

قال الإمام الکاظم عليه السلام:

مَرَّ اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ بِامْرَأَةٍ بِمِنًى وَ هِيَ تَبْكِي وَ صِبْيَانُهَا حَوْلَهَا يَبْكُونَ وَ قَدْ مَاتَتْ لَهَا بَقَرَةٌ فَدَنَا مِنْهَا ثُمَّ قَالَ لَهَا مَا يُبْكِيكِ يَا أَمَةَ اَللَّهِ قَالَتْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ إِنَّ لَنَا صِبْيَاناً يَتَامَى وَ كَانَتْ لِي بَقَرَةٌ مَعِيشَتِي وَ مَعِيشَةُ صِبْيَانِي كَانَ مِنْهَا وَ قَدْ مَاتَتْ وَ بَقِيتُ مُنْقَطَعاً بِي وَ بِوُلْدِي لاَ حِيلَةَ لَنَا فَقَالَ يَا أَمَةَ اَللَّهِ هَلْ لَكِ أَنْ أُحْيِيَهَا لَكِ فَأُلْهِمَتْ أَنْ قَالَتْ نَعَمْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ فَتَنَحَّى وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ هُنَيْئَةً وَ حَرَّكَ شَفَتَيْهِ ثُمَّ قَامَ فَصَوَّتَ بِالْبَقَرَةِ فَنَخَسَهَا نَخْسَةً أَوْ ضَرَبَهَا بِرِجْلِهِ فَاسْتَوَتْ عَلَى اَلْأَرْضِ قَائِمَةً فَلَمَّا نَظَرْتِ اَلْمَرْأَةُ إِلَى اَلْبَقَرَةِ صَاحَتْ وَ قَالَتْ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ فَخَالَطَ اَلنَّاسَ وَ صَارَ بَيْنَهُمْ وَ مَضَى ع .

عبد الله بن مغیره گوید: موسی بن جعفر علیه السلام در منی بزنی گذشت که میگریست و فرزندانش هم گردش میگریستند، زیرا گاو آنها مرده بود. حضرت نزدیک آن زن رفت و فرمود: چرا گریه میکنی ای کنیز خدا؟ زن گفت: ای بنده خدا: من فرزندانی یتیم دارم و گاوی داشتیم که زندگی من و کودکانم از آن میگذشت، اکنون آن گاو مرده و من و فرزندانم از همه چیز دست کوتاه و بیچاره مانده ایم. امام فرمود: کنیز خدا میخواهی آن را برای تو زنده کنم؟ باو الهام شد که بگوید: آری ای بنده خدا حضرت بکناری رفت و دو رکعت نماز گزارد و اندکی دست بلند کرد و لبهایش را تکان داد، سپس برخاست و گاو را صدایی زد و نفهمیدم با سر عصا یا پنجه پایش بود که بآن گاو زد، گاو برخاست و راست بایستاد. چون زن نگاهش بگاو افتاد: فریادی کشید و گفت: بپروردگار کعبه این مرد عیسی ابن مریم است، حضرت میان مردم رفت و از آنجا بگذشت.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه