حدیث امام کاظم (ع) درباره ولادت امام کاظم

ولادت امام کاظم
شماره ۲۳۵۶ امام کاظم (ع)

قال الإمام الکاظم عليه السلام:

لَمَّا أُقْدِمَ بِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى ع عَلَى اَلْمَهْدِيِّ اَلْقُدْمَةَ اَلْأُولَى نَزَلَ زُبَالَةَ فَكُنْتُ أُحَدِّثُهُ فَرَآنِي مَغْمُوماً فَقَالَ لِي يَا أَبَا خَالِدٍ مَا لِي أَرَاكَ مَغْمُوماً فَقُلْتُ وَ كَيْفَ لاَ أَغْتَمُّ وَ أَنْتَ تُحْمَلُ إِلَى هَذِهِ اَلطَّاغِيَةِ وَ لاَ أَدْرِي مَا يُحْدِثُ فِيكَ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيَّ بَأْسٌ إِذَا كَانَ شَهْرُ كَذَا وَ كَذَا وَ يَوْمُ كَذَا فَوَافِنِي فِي أَوَّلِ اَلْمِيلِ فَمَا كَانَ لِي هَمٌّ إِلاَّ إِحْصَاءَ اَلشُّهُورِ وَ اَلْأَيَّامِ حَتَّى كَانَ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ فَوَافَيْتُ اَلْمِيلَ فَمَا زِلْتُ عِنْدَهُ حَتَّى كَادَتِ اَلشَّمْسُ أَنْ تَغِيبَ وَ وَسْوَسَ اَلشَّيْطَانُ فِي صَدْرِي وَ تَخَوَّفْتُ أَنْ أَشُكَّ فِيمَا قَالَ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا نَظَرْتُ إِلَى سَوَادٍ قَدْ أَقْبَلَ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْعِرَاقِ فَاسْتَقْبَلْتُهُمْ فَإِذَا أَبُو اَلْحَسَنِ ع أَمَامَ اَلْقِطَارِ عَلَى بَغْلَةٍ فَقَالَ إِيهٍ يَا أَبَا خَالِدٍ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ لاَ تَشُكَّنَّ وَدَّ اَلشَّيْطَانُ أَنَّكَ شَكَكْتَ فَقُلْتُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي خَلَّصَكَ مِنْهُمْ فَقَالَ إِنَّ لِي إِلَيْهِمْ عَوْدَةً لاَ أَتَخَلَّصُ مِنْهُمْ .

ابو خالد زبالی گوید: چون موسی بن جعفر علیه السلام را در نخستین بار نزد مهدی عباسی میبردند در زباله منزل کرد، من با او سخن می گفتم. حضرت مرا اندوهگین دید. فرمود: ای ابا خالد چرا ترا اندوهگین می بینم؟ گفتم: چگونه اندوهگین نباشم، در صورتی که شما را بسوی این طغیانگر میبرند و نمیدانم چه بسرت می آید. فرمود: مرا باکی نیست، چون فلان ماه و فلان روز رسد، در سر یک میلی خود را بمن برسان، پس از آن، من کاری جز شمردن ماهها و روزها نداشتم تا آن روز(که امام فرموده بود)فرا رسید. خود را بسر یک میلی رسانیدم و آنجا بودم تا نزدیک بود خورشید غروب کند، شیطان در دلم وسوسه کرد و ترسیدم در آنچه امام فرموده شک کنم. که ناگاه یک سیاهی را دیدم از طرف عراق پیش می آید، من به پیشوازشان رفتم. دیدم حضرت ابو الحسن(موسی بن جعفر)علیه السلام در جلو قافله بر استری سوار است. بمن فرمود: آهای ابا خالد باز هم بگو ای ابا خالد عرضکردم: لبیک یا ابن رسول الله فرمود: شک نکن، زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی، من عرضکردم: خدا را شکر که شما را از چنگ آنها خلاص کرد، فرمود: مرا بار دیگر بسوی آنها بازگشتی است که از چنگشان خلاص نشوم(و در زندان سندی بن شاهک جان سپارم).

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه