إِنَّ هَذَا اَللِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ مُؤْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ فَإِنَّ ذَلِكَ صَدَقَةٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ ع لاَ يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ اَلذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَهُ.
به درستی این زبان کلید هر نیک و بد است؛ پس مومن را سزاست که همان طور که بر سیم و زرش قفل می زند بر زبانش نیز قفل زند؛ زیرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: رحمت خدای بر مومنی باد که زبانش را از هر ناپسندی باز دارد چرا که این باز داری زبان، صدقه مومن بر خویشتن است. آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: هر که زبانش را فرو نبندد از گناهان به دور نباشد.
لَمَّا أُقْدِمَتْ بِنْتُ يَزْدَجِرْدَ عَلَى عُمَرَ أَشْرَفَ لَهَا عَذَارَى اَلْمَدِينَةِ وَ أَشْرَقَ اَلْمَسْجِدُ بِضَوْئِهَا لَمَّا دَخَلَتْهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا عُمَرُ غَطَّتْ وَجْهَهَا وَ قَالَتْ أُفٍّ بِيرُوجْ بَادَا هُرْمُزْ فَقَالَ عُمَرُ أَ تَشْتِمُنِي هَذِهِ وَ هَمَّ بِهَا فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَيْسَ ذَلِكَ لَكَ خَيِّرْهَا رَجُلاً مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اُحْسُبْهَا بِفَيْئِهِ فَخَيَّرَهَا فَجَاءَتْ حَتَّى وَضَعَتْ يَدَهَا عَلَى رَأْسِ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا اِسْمُكِ فَقَالَتْ جَهَانْ شَاهُ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه برای تماشای او سر میکشیدند، و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت(کنایه از اینکه اهل مسجد از قیافه و جمال آن دختر شادمان و متعجب گشتند)عمر باو نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: اف بیروج بادا هرمز(وای، روزگار هرمز سیاه شد)عمر گفت این دختر مرا ناسزا میگوید؟ و بدو متوجه شد. امیر المومنین علیه السلام بعمر فرمود: تو این حق را نداری، باو اختیار ده که خودش مردی از مسلمین را انتخاب کند و درسهم غنیمتش حساب کن. (مهرش را از سهم بیت المال آن مرد حساب کن)عمر باو اختیار داد، دختر بیامد و دست خود را روی سر حسین علیه السلام گذاشت امیر المومنین علیه السلام باو فرمود: نام تو چیست؟ گفت جهان شاه، حضرت فرمود: بلکه…
لَمَّا حُمِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى اَلشَّامِ إِلَى هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ صَارَ بِبَابِهِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ وَبَّخْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي قَدْ سَكَتُّ فَلْيُقْبِلْ عَلَيْهِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ فَلْيُوَبِّخْهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُؤْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ بِيَدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ فَعَمَّهُمْ جَمِيعاً بِالسَّلاَمِ ثُمَّ جَلَسَ فَازْدَادَ هِشَامٌ عَلَيْهِ حَنَقاً بِتَرْكِهِ اَلسَّلاَمَ عَلَيْهِ بِالْخِلاَفَةِ وَ جُلُوسِهِ بِغَيْرِ إِذْنٍ…
ابو بکر حضرمی گوید: چون امام باقر علیه السلام را بشام سوی هشام بن عبد الملک بردند، و بدربارش رسید، هشام باصحاب خود و حضار مجلس که از بنی امیه بودند، گفت: چون دیدید من محمد ابن علی را توبیخ کردم و ساکت شدم. شما یک بیک باو رو آورید و توبیخش کنید، سپس بحضرت اجازه ورود داد. -چون امام باقر علیه السلام وارد شد، با دست بهمگان اشاره کرد و فرمود: السلام علیکم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست. چون بهشام بعنوان خلافت سلام نکرد، و بی اجازه نشست کینه و خشم او افزون گشت، پس باو رو آورد و توبیخ میکرد، از جمله سخنانش این بود: ای محمد بن علی همیشه مردی از شما خاندان میان مسلمین اختلاف انداخته و آنها را بسوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و کم دانشی گمان کرده که او امامست. هر چه دلش خواست آن حضرت را توبیخ…
دَخَلَ اِبْنُ عُكَّاشَةَ بْنِ مِحْصَنٍ اَلْأَسَدِيُّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع قَائِماً عِنْدَهُ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ عِنَباً فَقَالَ حَبَّةً حَبَّةً يَأْكُلُهُ اَلشَّيْخُ اَلْكَبِيرُ وَ اَلصَّبِيُّ اَلصَّغِيرُ وَ ثَلاَثَةً وَ أَرْبَعَةً يَأْكُلُهُ مَنْ يَظُنُّ أَنَّهُ لاَ يَشْبَعُ وَ كُلْهُ حَبَّتَيْنِ حَبَّتَيْنِ فَإِنَّهُ يُسْتَحَبُّ فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع لِأَيِّ شَيْ ءٍ لاَ تُزَوِّجُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ أَدْرَكَ اَلتَّزْوِيجَ قَالَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ صُرَّةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَجِي ءُ نَخَّاسٌ مِنْ أَهْلِ بَرْبَرَ فَيَنْزِلُ دَارَ…
پدر عیسی بن عبد الرحمن گوید: ابن عکاشه خدمت امام باقر علیه السلام آمد و امام صادق علیه السلام نزدش ایستاده بود، قدری انگور برایش آوردند، حضرت فرمود: پیر مرد سالخورده و کودک خردسال انگور را دانه دانه میخورد و کسی که میترسد سیر نشود، سه و چهار دانه میخورد و تو دو دانه دو دانه بخور که مستحب است. سپس ابن عکاشه بامام باقر علیه السلام عرضکرد: چرا برای ابو عبد الله(امام صادق علیه السلام) زن نمی گیرید؟ او که بسن ازدواج رسیده است. امام باقر علیه السلام که در برابرش کیسه پول سر بمهری بود، فرمود: بزودی برده فروشی از اهل بربر می آید و در دار میمون منزل میکند با این کیسه پول، دختری برده برایش میخریم، مدتی گذشت تا آنکه ما روزی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم، بما فرمود: میخواهید بشما خبر دهم از آن برده…
قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده یی و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده. -جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید(درخشان)بود. باو عرضکردم: دختر پیغمبر پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود…
اَلْخَيْرُ وَ اَلشَّرُّ يُضَاعَفُ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ .
امام باقر علیه السلام فرمود: جزای نیکی و بدی در روز جمعه دو چندان گردد.
عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَنْ خَالَطْتَ فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ يَدُكَ اَلْعُلْيَا عَلَيْهِ فَافْعَلْ.
امام باقر علیه السّلام فرمود:با هر که معاشرت داری اگر می توانی دست عطایت را به سرشان بکشی، و به آنها خیری رسانی، آن را انجام بده.
عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي مَا خَلَقْتُ مِنْ خَلْقِي خَلْقا أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ اَلْمُؤْمِنِ وَ لِذَلِكَ سَمَّيْتُهُ بِاسْمِي مُؤْمِنا لِأُحَرِّمَهُ مَا بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ هِيَ خِيَرَةٌ لَهُ مِنِّي وَ إِنِّي لَأُمَلِّكُهُ مَا بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ هِيَ خِيَرَةٌ لَهُ مِنِّي فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلاَئِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا أَحْمَدُ مِنَ اَلصِّدِّيقِينَ عِنْدِي.
امام باقر علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت کند که می فرمود:خداوند جلّ ثناؤه می فرماید: قسم به عزّت و جلالم که از بندگان؛ آفریده ای را محبوبتر نزد خودم از بندۀ مؤمنم نیافریدم و به همین دلیل او را به نام خودم مؤمن نامیدم، اگر آنچه ما بین مشرق و مغرب است به اختیار خود او را از آن محروم کنم، یا از آنچه میان مشرق و مغرب است به دلخواه خودم به او ببخشم، باید به قضای من راضی شود، و بر بلای من صبر کند و شکرگزار نعمتهای من باشد.ای محمد نام او را جزء صدّیقین نزد من بنویس.
مِنْ كِتَابِ اَلْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ وَ هُوَ عَلَى مِنْبَرِهِ وَ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ مَا أُعْطِيَ مُؤْمِنٌ خَيْرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ إِلاَّ بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ اَلْكَفِّ عَنِ اِغْتِيَابِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لاَ يُعَذِّبُ اَللَّهُ مُؤْمِنا بَعْدَ اَلتَّوْبَةِ وَ اَلاِسْتِغْفَارِ إِلاَّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرٍ مِنْ رَجَائِهِ لِلَّهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ…
امام باقر علیه السّلام فرمود:در کتاب علی بن ابی طالب علیه السّلام یافتیم که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بر روی منبر می فرمود:سوگند به آن خدائی که جز او معبودی نیست به هیچ مؤمنی خیر دنیا و آخرت داده نشد مگر به خاطر گمان نیکویش به خدا و امید به او، و به خاطر خوش اخلاقیش، و خود داری از بدگوئی و غیبت. و سوگند به خدائی که هیچ معبودی بجز او نیست؛ خداوند هیچ بندۀ مؤمنی را بعد از توبه و طلب آمرزش عذاب نمی کند مگر به سوء ظنش به خدا و کوتاهی در امیدش به خدا و بد اخلاقیش و غیبت مؤمن کردنش، و قسم به آن خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، هیچ بندۀ مؤمنی خوشگمانی به خدا نکند مگر اینکه خدا به اندازۀ گمانش با او رفتار کند، چون خداوند کریم است و تمام خیرات در دست اوست، و شرم دارد از اینکه بندۀ مؤمنش گمان…
عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : اَلْجَسَدُ إِذَا لَمْ يَمْرَضْ أَشِرَ وَ لاَ خَيْرَ فِي جَسَدٍ يَأْشَرُ.
امام باقر علیه السّلام فرمود:هر گاه بدن بیمار نشود شرارتش بیشتر است، و بدنی که شرارت برساند خیر ندارد.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : خَرَجَ مُوسَى فَمَرَّ بِرَجُلٍ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَذَهَبَ بِهِ حَتَّى خَرَجَ إِلَى اَلطُّورِ فَقَالَ لَهُ اِجْلِسْ حَتَّى أَجِيئَكَ وَ خَطَّ عَلَيْهِ خَطَّة ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَقَالَ اِسْتَوْدَعْتُكَ صَاحِبِي وَ أَنْتَ خَيْرُ مُسْتَوْدَعٍ ثُمَّ مَضَى فَنَاجَاهُ اَللَّهُ بِمَا أَحَبَّ أَنْ يُنَاجِيَهُ ثُمَّ اِنْصَرَفَ نَحْوَ صَاحِبِهِ فَإِذَا أَسَدٌ قَدْ وَثَبَ عَلَيْهِ فَشَقَّ بَطْنَهُ وَ فَرَثَ لَحْمَهُ وَ شَرِبَ دَمَهُ قُلْتُ وَ مَا فَرْثُ اَللَّحْمِ قَالَ قَطْعُ أَوْصَالِهِ فَرَفَعَ مُوسَى رَأْسَهُ فَقَالَ يَا…
امام باقر علیه السّلام فرمود:روزی موسی علیه السّلام از منزل خارج شد، به مردی از بنی اسرائیل رسید و با او به کوه طور رفت، و به او گفت:اینجا بنشین تا برگردم، بعد خطّی به دور او کشید، سپس سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:دوستم را به تو سپردم و تو بهترین نگهدارنده ای، سپس رفت و خداوند با او به صورتی که دوست داشت مناجات کرد، سپس به طرف دوستش بازگشت، و ناگاه مشاهده کرد که شیری بر او حمله ور شده و شکمش را دریده و گوشتش را خورده و خونش را آشامیده، راوی گوید:گوشتش را چگونه خورده بود؟گفت:قطعه قطعه کرده بود، موسی در این هنگام سرش را بلند کرد و گفت:پروردگارا به تو سپردمش و تو بهترین نگهداری، ولی بدترین سگانت را بر او مسلط نمودی تا شکمش را بدرد، و گوشتش را تکه تکه کند و خونش را بنوشد. گفته شد:ای موسی…
وَ قَالَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ اَلْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى اِبْنِ مَرْيَمَ يَا مُعَلِّمَ اَلْخَيْرِ أَعْلِمْنَا أَيُّ اَلْأَشْيَاءِ أَشَدُّ قَالَ أَشَدُّ اَلْأَشْيَاءِ غَضَبُ اَللَّهِ قَالُوا فِيمَ يُتَّقَى غَضَبُ اَللَّهِ قَالَ بِأَنْ لاَ تَغْضَبُوا قَالُوا وَ مَا بَدْءُ اَلْغَضَبِ قَالَ اَلْكِبْرُ وَ اَلتَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَةُ اَلنَّاسِ.
امام صادق علیه السّلام از قول پدر بزرگوارشان می فرمایند:حواریون به عیسی بن مریم گفتند: ای تعلیم دهندۀ خوبیها، به ما بیاموز که کدامین اعمال سخت تر است؟گفت: سخت ترین آنها خشم خداوند است، گفتند:چگونه می شود از خشم خدا بر کنار بود؟ گفت:به اینکه غضب نکنید، گفتند:غضب چگونه شروع می شود؟گفت:به وسیلۀ کبر و خود پسندی و کوچک شمردن مردم.