قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

۲٬۹۴۴ حدیث · صفحه ۹ از ۲۴۶

كُنْتُ أَنَا وَ عَامِرٌ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جُذَاعَةَ اَلْأَزْدِيُّ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلنَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع دُفِنَ بِالرَّحَبَةِ قَالَ لاَ قَالَ فَأَيْنَ دُفِنَ قَالَ إِنَّهُ لَمَّا مَاتَ اِحْتَمَلَهُ اَلْحَسَنُ ع فَأَتَى بِهِ ظَهْرَ اَلْكُوفَةِ قَرِيباً مِنَ اَلنَّجَفِ يَسْرَةً عَنِ اَلْغَرِيِّ يَمْنَةً عَنِ اَلْحِيرَةِ فَدَفَنَهُ بَيْنَ رَكَوَاتٍ بِيضٍ قَالَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدُ ذَهَبْتُ إِلَى اَلْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ أَتَيْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِي أَصَبْتَ…

صفوان جمال گوید: من و عامر و عبد الله بن جذاعه ازدی خدمت امام صادق علیه السلام بودیم عامر بحضرت عرضکرد: قربانت گردم، مردم گمان میکنند امیر المومنین علیه السلام در رحبه(میدان کوفه یا جلو خان مسجدش)دفن شده است، فرمود: چنین نیست، عرضکرد: پس کجا دفن شد؟ فرمود: چون وفات نمود، امام حسن علیه السلام او را برداشت و پشت کوفه نزدیک تپه بلند، دست چپ غری و دست راست حیره آورد و در میان تپه های کوچکی که ریگ سفید داشت بخاک سپرد. راوی گوید: سپس من بآنجا رفتم و محلی را فکر کردم که قبر آن حضرتست، آنگاه خدمت امام آمدم و باو گزارش دادم، بمن فرمود: درست فهمیدی خدایت رحمت کند-تا سه بار

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 456

أَتَانِي عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ فَقَالَ لِي اِرْكَبْ فَرَكِبْتُ مَعَهُ فَمَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا مَنْزِلَ حَفْصٍ اَلْكُنَاسِيِّ فَاسْتَخْرَجْتُهُ فَرَكِبَ مَعَنَا ثُمَّ مَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا اَلْغَرِيَّ فَانْتَهَيْنَا إِلَى قَبْرٍ فَقَالَ اِنْزِلُوا هَذَا قَبْرُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقُلْنَا مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ فَقَالَ أَتَيْتُهُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع حَيْثُ كَانَ بِالْحِيرَةِ غَيْرَ مَرَّةٍ وَ خَبَّرَنِي أَنَّهُ قَبْرُهُ .

عبد الله بن سنان گوید: عمر بن یزید نزد من آمد و گفت: سوار شو برویم من سوار شدم و همراه او رفتم تا بمنزل حفص کناسی رسیدیم، او را هم از خانه بیرون آوردم، سوار شد و همراه ما گشت، سپس آمدیم تا بغری رسیدیم و بقبری برخوردیم، عمر گفت: فرود آیید که این قبر امیر المومنین است، گفتیم تو از کجا دانی؟ گفت: زمانی که امام صادق علیه السلام در حیره بود، بارها در خدمتش باینجا آمدم و بمن فرمود: این قبر آن حضرتست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 456

إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَهُ خُئُولَةٌ فِي بَنِي مَخْزُومٍ وَ إِنَّ شَابّاً مِنْهُمْ أَتَاهُ فَقَالَ يَا خَالِي إِنَّ أَخِي مَاتَ وَ قَدْ حَزِنْتُ عَلَيْهِ حُزْناً شَدِيداً قَالَ فَقَالَ لَهُ تَشْتَهِي أَنْ تَرَاهُ قَالَ بَلَى قَالَ فَأَرِنِي قَبْرَهُ قَالَ فَخَرَجَ وَ مَعَهُ بُرْدَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَّزِراً بِهَا فَلَمَّا اِنْتَهَى إِلَى اَلْقَبْرِ تَلَمْلَمَتْ شَفَتَاهُ ثُمَّ رَكَضَهُ بِرِجْلِهِ فَخَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ هُوَ يَقُولُ بِلِسَانِ اَلْفُرْسِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَ لَمْ تَمُتْ وَ أَنْتَ رَجُلٌ مِنَ اَلْعَرَبِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنَّا مِتْنَا عَلَى…

امام صادق علیه السلام فرمود: امیر المومنین علیه السلام دایی هایی در قبیله بنی مخزوم داشت جوانی از آنها خدمتش آمد و عرضکرد: دایی جان برادرم مرده و من در مرگش سخت غمگین شده ام، حضرت باو فرمود: میخواهی او را ببینی؟ عرضکرد: آری، فرمود قبرش را بمن نشان ده، پس خارج شد و برد رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکمر بست، چون نزد قبر رسید، لبهایش بهم میخورد، سپس با پایش بقبر او زد، او از قبر بیرون آمد و بزبان فارسی سخن میگفت، امیر المومنین علیه السلام فرمود: مگر وقتی تو مردی از عرب نبودی؟ گفت: چرا ولی ما بروش فلان و فلان مردیم از این رو زبان ما دگرگون شد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 456

لَمَّا غُسِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع نُودُوا مِنْ جَانِبِ اَلْبَيْتِ إِنْ أَخَذْتُمْ مُقَدَّمَ اَلسَّرِيرِ كُفِيتُمْ مُؤَخَّرَهُ وَ إِنْ أَخَذْتُمْ مُؤَخَّرَهُ كُفِيتُمْ مُقَدَّمَهُ.

امام صادق علیه السلام فرمود: چون امیر المومنین علیه السلام را غسل دادند، از جانب خانه صدا آمد که اگر شما جلو تابوت را بگیرید، از گرفتن دنبالش آسوده باشید، و اگر دنبالش را بگیرید از گرفتن جلو آسوده باشید،

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 457

لَمَّا قُبِضَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَخْرَجَهُ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ رَجُلاَنِ آخَرَانِ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنَ اَلْكُوفَةِ تَرَكُوهَا عَنْ أَيْمَانِهِمْ ثُمَّ أَخَذُوا فِي اَلْجَبَّانَةِ حَتَّى مَرُّوا بِهِ إِلَى اَلْغَرِيِّ فَدَفَنُوهُ وَ سَوَّوْا قَبْرَهُ فَانْصَرَفُوا .

امام صادق علیه السلام میفرمود: چون امیر المومنین علیه السلام وفات کرد، امام حسن و امام حسین علیهما السلام با دو مرد دیگر جنازه اش را بیرون بردند، چون از شهر کوفه خارج شدند، کوفه را بدست راست خود قرار دادند و راه جبانه(صحرا ، عیدگاه، گورستان)را پیش گرفتند تا آن را بغری رسانیدند، و در آنجا دفنش کردند و قبرش را هموار نموده، مراجعت کردند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 458

إِنَّ فَاطِمَةَ ع مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِيدٌ عَلَى أَبِيهَا وَ كَانَ يَأْتِيهَا جَبْرَئِيلُ ع فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ وَ يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَكْتُبُ ذَلِكَ .

امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه علیها السلام بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله 75 روز زنده بود و از مرگ پدرش اندوه سختی او را گرفته بود، جبرییل نزدش می آمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت میگفت و خوشدلش میساخت و از حال پدرش و مقام او و آنچه بعد از وی برای ذریه اش پیش می آید گزارش میداد و علی علیه السلام آنها را مینوشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 458

لَوْ لاَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ.

امام صادق علیه السلام میفرمود: اگر خدای تبارک و تعالی امیر المومنین علیه السلام را برای فاطمه نمی آفرید، در روی زمین، از آدم گرفته تا هر بشری بعد از او همسری برای او نبود.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 461

قُبِضَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع وَ هُوَ اِبْنُ سَبْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةًفِي عَامِ خَمْسِينَ عَاشَ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ ص أَرْبَعِينَ سَنَةً.

امام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن علی علیهما السلام چهل و هفت ساله بود که وفات کرد و در سال 50 هجری بود و 40 سال بعد از پیغمبر زندگی کرد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 461

خَرَجَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فِي بَعْضِ عُمَرِهِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ اَلزُّبَيْرِ كَانَ يَقُولُ بِإِمَامَتِهِ فَنَزَلُوا فِي مَنْهَلٍ مِنْ تِلْكَ اَلْمَنَاهِلِ تَحْتَ نَخْلٍ يَابِسٍ قَدْ يَبِسَ مِنَ اَلْعَطَشِ فَفُرِشَ لِلْحَسَنِ ع تَحْتَ نَخْلَةٍ وَ فُرِشَ لِلزُّبَيْرِيِّ بِحِذَاهُ تَحْتَ نَخْلَةٍ أُخْرَى قَالَ فَقَالَ اَلزُّبَيْرِيُّ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ لَوْ كَانَ فِي هَذَا اَلنَّخْلِ رُطَبٌ لَأَكَلْنَا مِنْهُ فَقَالَ لَهُ اَلْحَسَنُ وَ إِنَّكَ لَتَشْتَهِي اَلرُّطَبَ فَقَالَ اَلزُّبَيْرِيُّ نَعَمْ قَالَ فَرَفَعَ يَدَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَدَعَا بِكَلاَمٍ لَمْ أَفْهَمْهُ…

امام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن علی علیهما السلام در یکی از سفرهای عمره اش همراه مردی از اولاد زبیر بود که بامامتش معتقد بود، در یکی از آبگاهها، زیر درخت خرمای خشکی که از تشنگی خشک شده بود، فرود آمدند، در زیر آن درخت فرشی برای امام حسن انداختند و در برابرش فرشی برای زبیری، زیر درخت خرمای دیگری، زبیری سر بالا کرد و گفت: اگر این درخت خرمای تازه می داشت از آن میخوردیم، امام حسن فرمود: خرما میل داری؟ زبیری گفت: آری، حضرت دست بسوی آسمان برداشت و دعا کرد بسخنی که من آن را نفهمیدم، پس درخت سبز شد و بحال خود برگشت و برگ و خرما برآورد، ساربانی که مرکوب از او کرایه کرده بودند، گفت: بخدا این جادو است، امام حسن علیه السلام فرمود: وای بر تو، جادو نیست، بلکه دعای مستجاب پسر پیغمبر است، پس بسوی درخت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 462

خَرَجَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع إِلَى مَكَّةَ سَنَةً مَاشِياً فَوَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَوَالِيهِ لَوْ رَكِبْتَ لَسَكَنَ عَنْكَ هَذَا اَلْوَرَمُ فَقَالَ كَلاَّ إِذَا أَتَيْنَا هَذَا اَلْمَنْزِلَ فَإِنَّهُ يَسْتَقْبِلُكَ أَسْوَدُ وَ مَعَهُ دُهْنٌ فَاشْتَرِ مِنْهُ وَ لاَ تُمَاكِسْهُ فَقَالَ لَهُ مَوْلاَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مَا قَدِمْنَا مَنْزِلاً فِيهِ أَحَدٌ يَبِيعُ هَذَا اَلدَّوَاءَ فَقَالَ لَهُ بَلَى إِنَّهُ أَمَامَكَ دُونَ اَلْمَنْزِلِ فَسَارَا مِيلاً فَإِذَا هُوَ بِالْأَسْوَدِ فَقَالَ اَلْحَسَنُ ع لِمَوْلاَهُ دُونَكَ اَلرَّجُلَ فَخُذْ مِنْهُ اَلدُّهْنَ وَ أَعْطِهِ…

امام صادق علیه السلام فرمود: سالی حسن بن علی علیهما السلام پیاده بمکه رفت و پاهایش آماس کرد، یکی از غلامانش عرضکرد: اگر سوار شوی این آماس فرو نشیند، فرمود: نه، وقتی باین منزل رسیدیم، سیاه پوستی پیش تو آید و روغنی همراه دارد، تو از او بخر و چانه نزن. غلام عرضکرد: پدر و مادرم قربانت، ما بهیچ منزلی وارد نشدیم که کسی آنجا باشد و این دوا را بفروشد، فرمود: چرا آن مرد در جلو تو است نزدیک آن منزل، پس یک میل(2 کیلومتر)راه رفتند، آن سیاه پوست پیدا شد. امام حسن علیه السلام بغلامش فرمود: نزد این مرد برو و آن روغن را از او بگیر و بهایش را باو بده، سیاه پوست گفت: ای غلام این روغن را برای که میخواهی؟ گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام گفت: مرا هم نزد او ببر، پس براه افتاد و او را خدمتش آورد، او بحضرت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 463

قُبِضَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع يَوْمَ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ اِبْنُ سَبْعٍ وَ خَمْسِينَ سَنَةً.

امام صادق علیه السلام فرمود: حسین بن علی علیهما السلام در روز عاشورا بدرود زندگی گفت و 57 سال داشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 463

كَانَ بَيْنَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ ع طُهْرٌ وَ كَانَ بَيْنَهُمَا فِي اَلْمِيلاَدِ سِتَّةُ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً.

و فرمود: میان حسن و حسین علیهما السلام یک طهر فاصله شد و فاصله میان تولدشان 6 ماه و ده روز بود.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 463
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه