كَانَ لِي جَارٌ يَتَّبِعُ اَلسُّلْطَانَ فَأَصَابَ مَالاً فَأَعَدَّ قِيَاناً وَ كَانَ يَجْمَعُ اَلْجَمِيعَ إِلَيْهِ وَ يَشْرَبُ اَلْمُسْكِرَ وَ يُؤْذِينِي فَشَكَوْتُهُ إِلَى نَفْسِهِ غَيْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ يَنْتَهِ فَلَمَّا أَنْ أَلْحَحْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي يَا هَذَا أَنَا رَجُلٌ مُبْتَلًى وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًى فَلَوْ عَرَضْتَنِي لِصَاحِبِكَ رَجَوْتُ أَنْ يُنْقِذَنِيَ اَللَّهُ بِكَ فَوَقَعَ ذَلِكَ لَهُ فِي قَلْبِي فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع ذَكَرْتُ لَهُ حَالَهُ فَقَالَ لِي إِذَا رَجَعْتَ إِلَى اَلْكُوفَةِ سَيَأْتِيكَ فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ…
ابو بصیر گوید: من همسایه ای داشتم که پیرو سلطانی بود و(از راه رشوه و غصب و حرام)مالی بدست آورده بود، مجلسی برای زنان آوازه خوان آماده میساخت و همگی نزدش انجمن میکردند، خودش هم می مینوشید. من بارها بخودش شکایت بردم و گله کردم، ولی او دست برنداشت، چون پافشاری زیاد کردم، بمن گفت: من مردی گرفتارم و تو مردی هستی برکنار و با عافیت، اگر حال مرا بصاحبت(امام صادق علیه السلام)عرضه کنی، امیدوارم خدا مرا هم بوسیله تو نجات بخشد، گفتار او در دلم تاثیر کرد، چون خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، حال او را بیان کردم، حضرت بمن فرمود: چون بکوفه باز گردی، نزد تو آید باو بگو جعفر بن محمد میگوید: تو آنچه را بر سرش هستی واگذار، من بهشت را از خدا برای تو ضمانت میکنم. چون بکوفه بازگشتم، او و دیگران نزد من آمدند، من…
قَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا كَانَ سَبَبُ دُخُولِنَا فِي هَذَا اَلْأَمْرِ وَ مَعْرِفَتِنَا بِهِ وَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مِنْهُ ذِكْرٌ وَ لاَ مَعْرِفَةُ شَيْ ءٍ مِمَّا عِنْدَ اَلنَّاسِ قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا ذَاكَ قَالَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْنِي أَبَا اَلدَّوَانِيقِ قَالَ لِأَبِي مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ يَا مُحَمَّدُ اِبْغِ لِي رَجُلاً لَهُ عَقْلٌ يُؤَدِّي عَنِّي فَقَالَ لَهُ أَبِي قَدْ أَصَبْتُهُ لَكَ هَذَا فُلاَنُ بْنُ مُهَاجِرٍ خَالِي قَالَ فَأْتِنِي بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِخَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا اِبْنَ مُهَاجِرٍ خُذْ هَذَا اَلْمَالَ وَ أْتِ اَلْمَدِينَةَ وَ أْتِ عَبْدَ…
صفوان بن یحیی گوید: جعفر بن محمد بن اشعث بمن گفت: میدانی سبب وارد شدن ما در مذهب تشیع و شناسایی ما بآن چه بود، با آنکه نزد ما هیچ یادی از آن نبود و بآنچه مردم(شیعیان)داشتند ما معرفت نداشتیم؟ گفتم: داستانش چیست؟ گفت: ابو جعفر ابو الدوانیق(یعنی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی و دانق یک دانگ درهم است که تقریبا یک پشیز می شود و این لقب را مردم از نظر خست و بخلش باو دادند، زیرا برای کندن نهر کوفه از مردم سری یک دانق گرفت)بپدرم ابو محمد بن اشعث گفت: -ای محمد مردی خردمند برایم بجو که بتواند از جانب من پرداخت کند. پدرم گفت: او را برایت یافته ام او فلان شخص پسر مهاجر است که دایی من است، گفت: نزد منش بیاور، من داییم را نزد او بردم، ابو جعفر باو گفت: ای پسر مهاجر این پول را بگیر و بمدینه بر، نزد عبد…
حَمِيدَةُ مُصَفَّاةٌ مِنَ اَلْأَدْنَاسِ كَسَبِيكَةِ اَلذَّهَبِ مَا زَالَتِ اَلْأَمْلاَكُ تَحْرُسُهَا حَتَّى أُدِّيَتْ إِلَيَّ كَرَامَةً مِنَ اَللَّهِ لِي وَ اَلْحُجَّةِ مِنْ بَعْدِي.
امام صادق علیه السلام فرمود: حمیده از پلیدیها پاکست مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهداری کردند تا بمن رسید بجهت کرامتی که خدا نسبت بمن و حجت پس از من فرمود.
حَلَفْتُ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ نَفْسِي أَلاَّ آكُلَ طَعَاماً بِنَهَارٍ أَبَداً حَتَّى يَقُومَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ فَقُلْتُ لَهُ رَجُلٌ مِنْ شِيعَتِكُمْ جَعَلَ لِلَّهِ عَلَيْهِ أَلاَّ يَأْكُلَ طَعَاماً بِنَهَارٍ أَبَداً حَتَّى يَقُومَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ قَالَ فَصُمْ إِذاً يَا كَرَّامُ وَ لاَ تَصُمِ اَلْعِيدَيْنِ وَ لاَ ثَلاَثَةَ اَلتَّشْرِيقِ وَ لاَ إِذَا كُنْتَ مُسَافِراً وَ لاَ مَرِيضاً فَإِنَّ اَلْحُسَيْنَ ع لَمَّا قُتِلَ عَجَّتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَيْهِمَا وَ اَلْمَلاَئِكَةُ فَقَالُوا يَا رَبَّنَا اِئْذَنْ لَنَا فِي…
کرام گوید: من پیش خود سوگند یاد کردم که هرگز در روز غذا نخورم(یعنی روزه بگیرم) تا قایم آل محمد قیام کند، پس خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرضکردم: مردی از شیعیان شما برای خود بگردن گرفته که هرگز در روز غذا نخورد تا قایم آل محمد قیام کند. فرمود: ای کرام بنا بر این باید روزه بگیری ولی دو روز عید(فطر و قربان)و سه روز تشریق (11 و 12 و 13 ذیحجه ایام حج گزاری)و زمانی که مسافر و بیمار هستی روزه نگیر، زیرا چون حسین علیه السلام کشته شد: آسمانها و زمین و هر چه بر آنهاست با فرشتگان نالیدند و گفتند: پروردگارا، بما اجازه بده خلق را هلاک کنیم و از صفحه زمین براندازیم، برای آنکه حرمت ترا حلال شمردند و برگزیده ترا کشتند. خدا بآنها وحی فرستاد که: ای فرشتگانم و ای آسمان و زمینم آرام گیرید، سپس یک پرده از…
كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي مَنْزِلِهِ بِمَكَّةَ فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع يَقُولُ نَحْنُ اِثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ سَمِعْتَ مِنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَحَلَّفَهُ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ أَنَّهُ سَمِعَهُ فَقَالَ أَبُو بَصِيرٍ لَكِنِّي سَمِعْتُهُ مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع .
سماعه بن مهران گوید: من و ابو بصیر و محمد بن عمران آزاد شده حضرت ابی جعفر علیه السلام در منزلش بمکه بودیم. محمد بن عمران گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: ما دوازده تن محدثیم. سپس ابو بصیر گفت: تو از امام صادق علیه السلام شنیده ای و یک بار-یا دو بار-او را سوگند داد که آیا شنیده است؟ (او گفت شنیده ام)سپس ابو بصیر گفت: ولی من این سخن را از امام باقر علیه السلام شنیده ام.
إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى عِمْرَانَ أَنِّي وَاهِبٌ لَكَ ذَكَراً سَوِيّاً مُبَارَكاً يُبْرِئُ اَلْأَكْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ وَ يُحْيِي اَلْمَوْتَى بِإِذْنِ اَللَّهِ وَ جَاعِلُهُ رَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فَحَدَّثَ عِمْرَانُ اِمْرَأَتَهُ حَنَّةَ بِذَلِكَ وَ هِيَ أُمُّ مَرْيَمَ فَلَمَّا حَمَلَتْ كَانَ حَمْلُهَا بِهَا عِنْدَ نَفْسِهَا غُلاَمٌ فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى ... وَ لَيْسَ اَلذَّكَرُ كَالْأُنْثى أَيْ لاَ يَكُونُ اَلْبِنْتُ رَسُولاً يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ َمَّا وَهَبَ اَللَّهُ تَعَالَى لِمَرْيَمَ…
ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تعالی بعمران(پدرم مریم مادر عیسی علیه السلام)وحی کرد که من بتو پسری میبخشم، سالم و مبارک که باذن خدا کور مادر زاد و پیس را درمان کند و مردگان را زنده کند و پیغمبر بنی اسراییلش قرار دهم، عمران این مطلب را بهمسرش حنه که مادر مریم است گزارش داد، چون بمریم حامله گشت، فکر میکرد که حملش پسر است، چون او را زایید(و دید دختر است) گفت: پروردگارا «من دختر زاییدم و پسر مانند دختر نیست»یعنی دختر که پیغمبر نمیشود. خدای عز و جل(در باره او)میفرماید: خدا بآنچه او زاییده داناتر است، سپس چون خدای تعالی عیسی را بمریم بخشید، او همان پیغمبری بود که بعمران بشارت داده شده بود و باو وعده کرده بودند. پس هر گاه ما در باره مردی از خاندان خود چیزی گفتیم. و در فرزند یا…
إِذَا قُلْنَا فِي رَجُلٍ قَوْلاً فَلَمْ يَكُنْ فِيهِ وَ كَانَ فِي وَلَدِهِ أَوْ وَلَدِ وَلَدِهِ فَلاَ تُنْكِرُوا ذَلِكَ فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَفْعَلُ ما يَشاءُ .
امام صادق علیه السلام فرمود: هر گاه در باره مردی سخنی گوییم و در او نباشد و در فرزند یا نوه او باشد، انکار نکنید، زیرا خدای تعالی هر چه خواهد میکند.
قَدْ يَقُومُ اَلرَّجُلُ بِعَدْلٍ أَوْ بِجَوْرٍ وَ يُنْسَبُ إِلَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ قَامَ بِهِ فَيَكُونُ ذَلِكَ اِبْنَهُ أَوِ اِبْنَ اِبْنِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ هُوَ .
امام صادق علیه السلام میفرمود: گاهی انسان با صفت عدالت یا ستم سنجیده می شود و بآن سنجش نسبتش میدهند، در صورتی که خودش آن صفت را دارا نیست، بلکه پسرش یا پسر پسرش بعد از او دارای آن صفت میباشد، پس او همانست(که آن صفت در باره اش گفته شده).
أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلْقَائِمِ فَقَالَ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اَللَّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَجِي ءَ صَاحِبُ اَلسَّيْفِ فَإِذَا جَاءَ صَاحِبُ اَلسَّيْفِ جَاءَ بِأَمْرٍ غَيْرِ اَلَّذِي كَانَ .
ابو خدیجه از امام صادق علیه السلام راجع بامام قایم علیه السلام پرسید، حضرت فرمود: همه ما قایم بامر خداییم: یکی پس از دیگری تا زمانی که صاحب شمشیر بیاید، چون صاحب شمشیر آمد، امر و دستوری غیر از آنچه بوده می آورد(پدرانش مامور بتقیه و صبر بوده و او مامور بجهاد و برانداختن ظلم است).
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ َالَ إِمَامِهِمُ اَلَّذِي بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ هُوَ قَائِمُ أَهْلِ زَمَانِهِ .
عبد الله بن سنان گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: مقصود از این آیه چیست؟ «روزی که هر مردمی را بامامشان خوانیم-28 سوره 17-»فرمود: مقصود امامی است که در میان آنهاست و او قایم اهل زمان خود است.
مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَلْإِمَامَ يَحْتَاجُ إِلَى مَا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ فَهُوَ كَافِرٌ إِنَّمَا اَلنَّاسُ يَحْتَاجُونَ أَنْ يَقْبَلَ مِنْهُمُ اَلْإِمَامُ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که معتقد باشد که امام بآنچه در دست مردم است احتیاج دارد کافر است. بلکه مردم نیازمندند که امام(خمس و سهم و سایر وجوه را)از آنها بپذیرد، خدای عز و جل فرماید: «از اموال آنها زکاه بگیر تا آنها را بوسیله آن پاک و بی آلایش سازی-104 سوره 9-».
مَا مِنْ شَيْ ءٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ مِنْ إِخْرَاجِ اَلدَّرَاهِمِ إِلَى اَلْإِمَامِ وَ إِنَّ اَللَّهَ لَيَجْعَلُ لَهُ اَلدِّرْهَمَ فِي اَلْجَنَّةِ مِثْلَ جَبَلِ أُحُدٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ مَنْ ذَا اَلَّذِي يُقْرِضُ اَللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً َالَ هُوَ وَ اَللَّهِ فِي صِلَةِ اَلْإِمَامِ خَاصَّةً .
امام صادق علیه السلام میفرمود: کاری نزد خدا محبوبتر از رسانیدن دراهم بامام نیست. همانا خدا درهم امام را در بهشت مانند کوه احد قرار میدهد(یعنی ثواب آن را از اعمال خیر دیگر بزرگتر و بیشتر میدهد، و این تشبیه معقول بمحسوس است و یا مقصود اینست که دادن یکدرهم بامام مانند دادن دراهمی باندازه کوه احد است بدیگران)خدای تعالی در کتابش میفرماید«کیست که بخدا وامی نیکو دهد تا خدا وام او را بسیار چند برابر سازد-244 سوره 2»امام فرمود: بخدا این وام خصوص صله امام است.