إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ جَاءَتْ إِلَى أَبِي طَالِبٍ لِتُبَشِّرَهُ بِمَوْلِدِ اَلنَّبِيِّ ص فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ اِصْبِرِي سَبْتاً أُبَشِّرْكِ بِمِثْلِهِ إِلاَّ اَلنُّبُوَّةَ وَ قَالَ اَلسَّبْتُ ثَلاَثُونَ سَنَةً وَ كَانَ بَيْنَ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع ثَلاَثُونَ سَنَةً.
امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه بنت اسد نزد ابو طالب آمد تا او را بولادت پیغمبر صلی الله علیه و آله مژده دهد، ابو طالب گفت یک سبت صبر کن، من هم تو را بشخصی مانند او غیر از مقام نبوت مژده خواهم داد، امام صادق علیه السلام فرمود: سبت 30 سال است و فاصله میان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیر المومنین علیه السلام سی سال بود.
إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ اِمْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص مِنْ مَكَّةَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ اَلنَّاسِ بِرَسُولِ اَللَّهِ ص فَسَمِعَتْ رَسُولَ اَللَّهِ وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ اَلنَّاسَ يُحْشَرُونَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ عُرَاةً كَمَا وُلِدُوا فَقَالَتْ وَا سَوْأَتَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ ص فَإِنِّي أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يَبْعَثَكِ كَاسِيَةً وَ سَمِعَتْهُ يَذْكُرُ ضَغْطَةَ اَلْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ ص فَإِنِّي أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يَكْفِيَكِ…
امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین نخستین زنی بود که پیاده از مکه بمدینه بسوی پیغمبر(ص)مهاجرت کرد و از همه مردم نسبت بپیغمبر مهربانتر بود، از پیغمبر شنید که میفرمود: مردم روز قیامت برهنه مادر زاد محشور شوند، پس گفت: وای از این رسوایی پیغمبر صلی الله علیه و آله باو فرمود: من از خدا میخواهم که ترا با لباس محشور کند، و نیز از آن حضرت شنید که فشار قبر را یاد آور می شد. -فاطمه گفت: وای از ناتوانی ، پیغمبر صلی الله علیه و آله باو فرمود: من از خدا می خواهم که تو را در آنجا آسوده دارد. روزی برسول خدا صلی الله علیه و آله عرضکرد: من میخواهم این کنیز خود را آزاد کنم، حضرت باو فرمود: اگر چنین کنی، خدا در برابر هر عضوی از او یک عضو ترا از آتش دوزخ آزاد کند، پس چون بیمار شد…
لَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ ص فُتِحَ لآِمِنَةَ بَيَاضُ فَارِسَ وَ قُصُورُ اَلشَّامِ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَبِي طَالِبٍ ضَاحِكَةً مُسْتَبْشِرَةً فَأَعْلَمَتْهُ مَا قَالَتْ آمِنَةُ فَقَالَ لَهَا أَبُو طَالِبٍ وَ تَتَعَجَّبِينَ مِنْ هَذَا إِنَّكِ تَحْبَلِينَ وَ تَلِدِينَ بِوَصِيِّهِ وَ وَزِيرِهِ.
مفضل بن عمر گوید شنیدم: امام صادق علیه السلام می فرمود: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله متولد شد، سفیدی مملکت فارس و کاخهای شام برای(مادرش)آمنه. نمایان شد. فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین خندان و شادان نزد ابو طالب آمد و آنچه را آمنه گفته بود باو خبر داد: ابو طالب گفت: از این تعجب میکنی همانا تو هم آبستن شوی و وصی و وزیر او را بزایی.
كُنْتُ أَنَا وَ عَامِرٌ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جُذَاعَةَ اَلْأَزْدِيُّ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلنَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع دُفِنَ بِالرَّحَبَةِ قَالَ لاَ قَالَ فَأَيْنَ دُفِنَ قَالَ إِنَّهُ لَمَّا مَاتَ اِحْتَمَلَهُ اَلْحَسَنُ ع فَأَتَى بِهِ ظَهْرَ اَلْكُوفَةِ قَرِيباً مِنَ اَلنَّجَفِ يَسْرَةً عَنِ اَلْغَرِيِّ يَمْنَةً عَنِ اَلْحِيرَةِ فَدَفَنَهُ بَيْنَ رَكَوَاتٍ بِيضٍ قَالَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدُ ذَهَبْتُ إِلَى اَلْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ أَتَيْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِي أَصَبْتَ…
صفوان جمال گوید: من و عامر و عبد الله بن جذاعه ازدی خدمت امام صادق علیه السلام بودیم عامر بحضرت عرضکرد: قربانت گردم، مردم گمان میکنند امیر المومنین علیه السلام در رحبه(میدان کوفه یا جلو خان مسجدش)دفن شده است، فرمود: چنین نیست، عرضکرد: پس کجا دفن شد؟ فرمود: چون وفات نمود، امام حسن علیه السلام او را برداشت و پشت کوفه نزدیک تپه بلند، دست چپ غری و دست راست حیره آورد و در میان تپه های کوچکی که ریگ سفید داشت بخاک سپرد. راوی گوید: سپس من بآنجا رفتم و محلی را فکر کردم که قبر آن حضرتست، آنگاه خدمت امام آمدم و باو گزارش دادم، بمن فرمود: درست فهمیدی خدایت رحمت کند-تا سه بار
أَتَانِي عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ فَقَالَ لِي اِرْكَبْ فَرَكِبْتُ مَعَهُ فَمَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا مَنْزِلَ حَفْصٍ اَلْكُنَاسِيِّ فَاسْتَخْرَجْتُهُ فَرَكِبَ مَعَنَا ثُمَّ مَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا اَلْغَرِيَّ فَانْتَهَيْنَا إِلَى قَبْرٍ فَقَالَ اِنْزِلُوا هَذَا قَبْرُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقُلْنَا مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ فَقَالَ أَتَيْتُهُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع حَيْثُ كَانَ بِالْحِيرَةِ غَيْرَ مَرَّةٍ وَ خَبَّرَنِي أَنَّهُ قَبْرُهُ .
عبد الله بن سنان گوید: عمر بن یزید نزد من آمد و گفت: سوار شو برویم من سوار شدم و همراه او رفتم تا بمنزل حفص کناسی رسیدیم، او را هم از خانه بیرون آوردم، سوار شد و همراه ما گشت، سپس آمدیم تا بغری رسیدیم و بقبری برخوردیم، عمر گفت: فرود آیید که این قبر امیر المومنین است، گفتیم تو از کجا دانی؟ گفت: زمانی که امام صادق علیه السلام در حیره بود، بارها در خدمتش باینجا آمدم و بمن فرمود: این قبر آن حضرتست.
إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَهُ خُئُولَةٌ فِي بَنِي مَخْزُومٍ وَ إِنَّ شَابّاً مِنْهُمْ أَتَاهُ فَقَالَ يَا خَالِي إِنَّ أَخِي مَاتَ وَ قَدْ حَزِنْتُ عَلَيْهِ حُزْناً شَدِيداً قَالَ فَقَالَ لَهُ تَشْتَهِي أَنْ تَرَاهُ قَالَ بَلَى قَالَ فَأَرِنِي قَبْرَهُ قَالَ فَخَرَجَ وَ مَعَهُ بُرْدَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَّزِراً بِهَا فَلَمَّا اِنْتَهَى إِلَى اَلْقَبْرِ تَلَمْلَمَتْ شَفَتَاهُ ثُمَّ رَكَضَهُ بِرِجْلِهِ فَخَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ هُوَ يَقُولُ بِلِسَانِ اَلْفُرْسِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَ لَمْ تَمُتْ وَ أَنْتَ رَجُلٌ مِنَ اَلْعَرَبِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنَّا مِتْنَا عَلَى…
امام صادق علیه السلام فرمود: امیر المومنین علیه السلام دایی هایی در قبیله بنی مخزوم داشت جوانی از آنها خدمتش آمد و عرضکرد: دایی جان برادرم مرده و من در مرگش سخت غمگین شده ام، حضرت باو فرمود: میخواهی او را ببینی؟ عرضکرد: آری، فرمود قبرش را بمن نشان ده، پس خارج شد و برد رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکمر بست، چون نزد قبر رسید، لبهایش بهم میخورد، سپس با پایش بقبر او زد، او از قبر بیرون آمد و بزبان فارسی سخن میگفت، امیر المومنین علیه السلام فرمود: مگر وقتی تو مردی از عرب نبودی؟ گفت: چرا ولی ما بروش فلان و فلان مردیم از این رو زبان ما دگرگون شد.
لَمَّا قُبِضَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَامَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى اَلنَّبِيِّ ص ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّهُ قَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ اَلْأَوَّلُونَ وَ لاَ يُدْرِكُهُ اَلْآخِرُونَ إِنَّهُ كَانَ لَصَاحِبَ رَايَةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص عَنْ يَمِينِهِ جَبْرَئِيلُ وَ عَنْ يَسَارِهِ مِيكَائِيلُ لاَ يَنْثَنِي حَتَّى يَفْتَحَ اَللَّهُ لَهُ وَ اَللَّهِ مَا تَرَكَ بَيْضَاءَ وَ لاَ حَمْرَاءَ إِلاَّ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ عَنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون امیر المومنین علیه السلام وفات کرد: حسن بن علی علیه السلام در مسجد کوفه بپا خاست و حمد و ثنای خدا گفت و بر پیغمبر صلی الله علیه و آله درود فرستاد. سپس فرمود: ای مردم در این شب مردی وفات کرد که پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و پسینیان باو نرسند. او پرچمدار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که جبرییل در طرف راست و میکاییل در طرف چپش بودند. از میدان بر نمیگشت جز اینکه خدا باو فتح و پیروزی میداد، بخدا که او از مال سفید و سرخ دنیا جز هفتصد درهم که آن هم از عطایش زیاد آمده بود باقی نگذاشت و میخواست با آن پول خدمتگزاری برای خانواده اش بخرد، بخدا که او در شبی وفات کرد که یوشع بن نون وصی موسی وفات کرد و همان شبی که عیسی بن مریم بآسمان بالا رفت و همان شبی که قرآن فرود آمد.
لَمَّا غُسِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع نُودُوا مِنْ جَانِبِ اَلْبَيْتِ إِنْ أَخَذْتُمْ مُقَدَّمَ اَلسَّرِيرِ كُفِيتُمْ مُؤَخَّرَهُ وَ إِنْ أَخَذْتُمْ مُؤَخَّرَهُ كُفِيتُمْ مُقَدَّمَهُ.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون امیر المومنین علیه السلام را غسل دادند، از جانب خانه صدا آمد که اگر شما جلو تابوت را بگیرید، از گرفتن دنبالش آسوده باشید، و اگر دنبالش را بگیرید از گرفتن جلو آسوده باشید،
وُلِدَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ اَللَّهِ بِخَمْسِ سِنِينَ وَ تُوُفِّيَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ يَوْماً .
امام باقر علیه السلام میفرمود: فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله پنج سال بعد از مبعث متولد شد و چون وفات کرد 18 سال و 75 روز داشت.
لَمَّا قُبِضَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَخْرَجَهُ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ رَجُلاَنِ آخَرَانِ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنَ اَلْكُوفَةِ تَرَكُوهَا عَنْ أَيْمَانِهِمْ ثُمَّ أَخَذُوا فِي اَلْجَبَّانَةِ حَتَّى مَرُّوا بِهِ إِلَى اَلْغَرِيِّ فَدَفَنُوهُ وَ سَوَّوْا قَبْرَهُ فَانْصَرَفُوا .
امام صادق علیه السلام میفرمود: چون امیر المومنین علیه السلام وفات کرد، امام حسن و امام حسین علیهما السلام با دو مرد دیگر جنازه اش را بیرون بردند، چون از شهر کوفه خارج شدند، کوفه را بدست راست خود قرار دادند و راه جبانه(صحرا ، عیدگاه، گورستان)را پیش گرفتند تا آن را بغری رسانیدند، و در آنجا دفنش کردند و قبرش را هموار نموده، مراجعت کردند.