قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

۲٬۹۴۴ حدیث · صفحه ۷ از ۲۴۶

كَانَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ يُفْرَشُ لَهُ بِفِنَاءِ اَلْكَعْبَةِ لاَ يُفْرَشُ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ وَ كَانَ لَهُ وُلْدٌ يَقُومُونَ عَلَى رَأْسِهِ فَيَمْنَعُونَ مَنْ دَنَا مِنْهُ فَجَاءَ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ هُوَ طِفْلٌ يَدْرِجُ حَتَّى جَلَسَ عَلَى فَخِذَيْهِ فَأَهْوَى بَعْضُهُمْ إِلَيْهِ لِيُنَحِّيَهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ دَعِ اِبْنِي فَإِنَّ اَلْمَلَكَ قَدْ أَتَاهُ .

امام صادق علیه السلام فرمود: در آستانه کعبه برای عبد المطلب فرشی میگستردند که مخصوص او بود و برای دیگری در آنجا فرش گسترده نمیشد، و او فرزندانی داشت که بالای سرش میایستادند و از کسانی که نزدیکش میرفتند جلوگیری میکردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله که کودکی بود تازه براه افتاده بیامد و روی زانوی عبد المطلب نشست، یکی از آنها خم شد تا رسول خدا را از او دور کند، عبد المطلب گفت از پسرم دست بدار، زیرا فرشته نزد او آمده او را آورده، یا سلطنت باو رسد .

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 448

لَمَّا وُلِدَ اَلنَّبِيُّ ص مَكَثَ أَيَّاماً لَيْسَ لَهُ لَبَنٌ فَأَلْقَاهُ أَبُو طَالِبٍ عَلَى ثَدْيِ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ فِيهِ لَبَناً فَرَضَعَ مِنْهُ أَيَّاماً حَتَّى وَقَعَ أَبُو طَالِبٍ عَلَى حَلِيمَةَ اَلسَّعْدِيَّةِ فَدَفَعَهُ إِلَيْهَا .

و فرمود: چون پیغمبر صلی الله علیه و آله متولد شد، چند روز بی شیر بود(گویا مادرش بیمار بوده یا شیر نداشته است)ابو طالب آن حضرت را بسینه خود افکند، خدا در سینه او شیر جاری ساخت و تا چند روز پیغمبر از آن شیر میخورد، تا آنگاه که ابو طالب حلیمه سعدیه را پیدا کرد و پیغمبر را باو داد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 448

إِنَّ مَثَلَ أَبِي طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ اَلْكَهْفِ أَسَرُّوا اَلْإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا اَلشِّرْكَ فَآتَاهُمُ اَللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ .

و فرمود: حکایت ابو طالب حکایت اصحاب کهف است که ایمان را نهان کردند و شرک را اظهار داشتند، پس خدا پاداششان را دو بار بآنها داد. (یک بار بجهت ایمان آوردن و یک بار بجهت تقیه کردن).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 448

قِيلَ لَهُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَبَا طَالِبٍ كَانَ كَافِراً فَقَالَ كَذَبُوا كَيْفَ يَكُونُ كَافِراً وَ هُوَ يَقُولُ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّا وَجَدْنَا مُحَمَّداً نَبِيّاً كَمُوسَى خُطَّ فِي أَوَّلِ اَلْكُتُبِ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ كَيْفَ يَكُونُ أَبُو طَالِبٍ كَافِراً وَ هُوَ يَقُولُ لَقَدْ عَلِمُوا أَنَّ اِبْنَنَا لاَ مُكَذَّبٌ لَدَيْنَا وَ لاَ يَعْبَأُ بِقِيلِ اَلْأَبَاطِلِ وَ أَبْيَضَ يُسْتَسْقَى اَلْغَمَامُ بِوَجْهِهِ ثِمَالُ اَلْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَامِلِ .

اسحاق بن جعفر از پدرش(امام صادق)علیه السلام نقل کند که بآن حضرت عرض شد: آنها(اهل سنت)گمان کنند که ابو طالب کافر بوده است، فرمود: دروغ گویند، چگونه او کافر است که میگوید: مگر نمیدانند که ما محمد را مانند موسی پیغمبری یافته ایم که در کتابهای نخست و سلف نامش نوشته است؟ و در حدیث دیگر فرمود: چگونه می شود که ابو طالب کافر باشد؟ در صورتی که خود او میگوید: مردم دانسته اند که ما فرزند خود را بدروغ نسبت ندهیم و بسخن یاوه سرایان اعتنا نمیشود. او رو سفید و آبرومندی است که باحترام آبروی او طلب باران می شود. او فریادرس یتیمان و پناه بیوه زنانست:

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 448

بَيْنَا اَلنَّبِيُّ ص فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ لَهُ جُدُدٌ فَأَلْقَى اَلْمُشْرِكُونَ عَلَيْهِ سَلَى نَاقَةٍ فَمَلَئُوا ثِيَابَهُ بِهَا فَدَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ مَا شَاءَ اَللَّهُ فَذَهَبَ إِلَى أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ لَهُ يَا عَمِّ كَيْفَ تَرَى حَسَبِي فِيكُمْ فَقَالَ لَهُ وَ مَا ذَاكَ يَا اِبْنَ أَخِي فَأَخْبَرَهُ اَلْخَبَرَ فَدَعَا أَبُو طَالِبٍ حَمْزَةَ وَ أَخَذَ اَلسَّيْفَ وَ قَالَ لِحَمْزَةَ خُذِ اَلسَّلَى ثُمَّ تَوَجَّهَ إِلَى اَلْقَوْمِ وَ اَلنَّبِيُّ مَعَهُ فَأَتَى قُرَيْشاً وَ هُمْ حَوْلَ اَلْكَعْبَةِ فَلَمَّا رَأَوْهُ عَرَفُوا اَلشَّرَّ فِي وَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ…

امام صادق علیه السلام فرمود: در آن میان که پیغمبر صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام بود و لباسهای نو در برداشت، مشرکین شکمبه شتری را بر او افکندند و لباسهایش را آلوده کردند، پیغمبر از این عمل بقدری ناراحت شد که خدا داند، آنگاه نزد ابو طالب آمد و گفت: ای عمو حسب مرا در میان خود چگونه میبینی؟ او گفت: مگر چه شده ای برادر زاده؟ حضرت گزارش داد، ابو طالب حمزه را طلبید و 235 - 3 خودش هم شمشیر برگرفت و بحمزه گفت: شکمبه را بردار، سپس همراه پیغمبر بسوی آن قوم رفت تا نزد قریش رسید، آنها گرد کعبه بودند، چون او را دیدند آثار خشم و بدی را در چهره اش خواندند، آنگاه بحمزه گفت: شکمبه را بر سبیل همه بمال، او چنین کرد، تا بنفر آخرشان هم مالید، سپس ابو طالب متوجه پیغمبر صلی الله علیه و آله شد و گفت: برادر…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 449

لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو طَالِبٍ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ اُخْرُجْ مِنْ مَكَّةَ فَلَيْسَ لَكَ فِيهَا نَاصِرٌ وَ ثَارَتْ قُرَيْشٌ بِالنَّبِيِّ ص فَخَرَجَ هَارِباً حَتَّى جَاءَ إِلَى جَبَلٍ بِمَكَّةَ يُقَالُ لَهُ اَلْحَجُونُ فَصَارَ إِلَيْهِ .

و فرمود: چون ابو طالب وفات یافت، جبرییل بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: ای محمد از مکه بیرون رو، زیرا در اینجا یاوری نداری و قریش هم بر پیغمبر هجوم آوردند. حضرت از آنجا فرار کرد تا بیکی از کوههای مکه که حجونش میگفتند رسید و در آنجا شد، (گویا مقصود همان کوهی است که غار مشهور در آن بوده و هجرت در این زمان واقع شد).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 449

إِنَّ أَبَا طَالِبٍ أَسْلَمَ بِحِسَابِ اَلْجُمَّلِ قَالَ بِكُلِّ لِسَانٍ .

و فرمود: همانا ابو طالب بحساب جمل اسلام آورد، یعنی بهر زبان.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 449

أَسْلَمَ أَبُو طَالِبٍ بِحِسَابِ اَلْجُمَّلِ وَ عَقَدَ بِيَدِهِ ثَلاَثاً وَ سِتِّينَ.

و فرمود: ابو طالب بحساب جمل اسلام آورد و با دستش عدد شصت و سه را متشکل کرد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 449

أَتَى اَلْعَبَّاسُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ اَلنَّاسَ قَدِ اِجْتَمَعُوا أَنْ يَدْفِنُوا رَسُولَ اَللَّهِ ص فِي بَقِيعِ اَلْمُصَلَّى وَ أَنْ يَؤُمَّهُمْ رَجُلٌ مِنْهُمْ فَخَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى اَلنَّاسِ فَقَالَ يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص إِمَامٌ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ قَالَ إِنِّي أُدْفَنُ فِي اَلْبُقْعَةِ اَلَّتِي أُقْبَضُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ عَلَى اَلْبَابِ فَصَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ أَمَرَ اَلنَّاسَ عَشَرَةً عَشَرَةً يُصَلُّونَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَخْرُجُونَ .

امام صادق علیه السلام فرمود، عباس نزد امیر المومنین علیه السلام آمد و عرضکرد: یا علی مردم گرد آمده اند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را در بقیع مصلی دفن کنند و مردی از ایشان پیش نماز آنها شود. امیر المومنین علیه السلام بسوی مردم آمد و فرمود: ای مردم همانا رسول خدا در حال زندگی و مرگش امام و پیشوا است و خودش فرمود: من در همان خانه ای که قبض روح شوم بخاک سپرده شوم، آنگاه نزد در ایستاد و بر آن حضرت نماز گزارد، سپس بمردم دستور داد تا ده نفر ده نفر بر او نماز خوانند و خارج شوند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 451

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ مَا مَعْنَى اَلسَّلاَمِ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ نَبِيَّهُ وَ وَصِيَّهُ وَ اِبْنَتَهُ وَ اِبْنَيْهِ وَ جَمِيعَ اَلْأَئِمَّةِ وَ خَلَقَ شِيعَتَهُمْ أَخَذَ عَلَيْهِمُ اَلْمِيثَاقَ وَ أَنْ يَصْبِرُوا وَ يُصَابِرُوا وَ يُرَابِطُوا وَ أَنْ يَتَّقُوا اَللَّهَ وَ وَعَدَهُمْ أَنْ يُسَلِّمَ لَهُمُ اَلْأَرْضَ اَلْمُبَارَكَةَ وَ اَلْحَرَمَ اَلْآمِنَ وَ أَنْ يُنَزِّلَ لَهُمُ اَلْبَيْتَ اَلْمَعْمُورَ وَ يُظْهِرَ لَهُمُ اَلسَّقْفَ اَلْمَرْفُوعَ وَ يُرِيحَهُمْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ اَلْأَرْضِ اَلَّتِي يُبَدِّلُهَا اَللَّهُ…

داود بن کثیر رقی گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: معنی سلام بر رسول خدا چیست؟ فرمود: چون خدای تبارک و تعالی(در عالم ارواح)پیغمبرش را و وصی او و دختر و دو پسرش و امامان دیگر و همه شیعیان را خلق فرمود، از آنها پیمان گرفت که(در بلاها)صبر کنند و(در برابر دشمنان خدا و هوای نفس)پایداری کنند و(جان خود و اسبان خویش را)در مرزها و سرحدها به بندند و از خدا پروا کنند. و خدا(در مقابل این امور)بآنها وعده فرمود که زمین مبارک(مدینه یا بیت المقدس)و حرم امن(مکه) را تسلیمشان کند و بیت المعمور(فرشتگان یا خاندان ایمه)را برایشان بیاورد و سقف افراشته(تمام آسمانها و عرش یا برکات آسمان)را بآنها بنمایاند و ایشان را از دشمنشان آسوده کند و هم از آفات زمین که خدا بجهت سلامتی آنها از شرور تبدیل فرموده و زمینی را که…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 451

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ صَفِيِّكَ وَ خَلِيلِكَ وَ نَجِيِّكَ اَلْمُدَبِّرِ لِأَمْرِكَ.

عبد الله بن سنان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: پروردگارا درود فرست بر محمد برگزیده و دوست و هم رازت که تدبیرکننده امر تو است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 451

كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ وَ سَقْفُ اَلْمَسْجِدِ اَلَّذِي يُشْرِفُ عَلَى اَلْقَبْرِ قَدْ سَقَطَ وَ اَلْفَعَلَةُ يَصْعَدُونَ وَ يَنْزِلُونَ وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ فَقُلْتُ لِأَصْحَابِنَا مَنْ مِنْكُمْ لَهُ مَوْعِدٌ يَدْخُلُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع اَللَّيْلَةَ فَقَالَ مِهْرَانُ بْنُ أَبِي نَصْرٍ أَنَا وَ قَالَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَمَّارٍ اَلصَّيْرَفِيُّ أَنَا فَقُلْنَا لَهُمَا سَلاَهُ لَنَا عَنِ اَلصُّعُودِ لِنُشْرِفَ عَلَى قَبْرِ اَلنَّبِيِّ ص فَلَمَّا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ لَقِينَاهُمَا فَاجْتَمَعْنَا جَمِيعاً فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ قَدْ سَأَلْنَاهُ لَكُمْ عَمَّا ذَكَرْتُمْ فَقَالَ مَا أُحِبُّ…

جعفر بن مثنی گوید: من در مدینه بودم زمانی که سقف مسجد، طرف بالای قبر پیغمبر فرو ریخته بود و کارگرها بالا میرفتند و پایین می آمدند، من همراه جماعتی آنجا بودم، برفقای خود گفتم: کدام یک از شما بناست امشب خدمت امام صادق علیه السلام برسد؟ مهران بن ابی نصر گفت: من، و اسماعیل بن عمار صیرفی هم گفت: من، ما بآن دو گفتیم: از آن حضرت راجع ببالا رفتن در اینجا بپرسید تا ما هم بر قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف شویم، چون فردا شد، آن دو نفر را دیدیم و همه گرد آمدیم، اسماعیل گفت: آنچه را گفتید، ما از حضرت برای شما پرسیدیم، فرمود: من دوست ندارم هیچ یک از شما بالای قبر برآید و او را ایمن ندهم از دیدن چیزی که بینایی چشمش نابود شود، یا آن حضرت را بنماز ایستاده و یا همراه بعضی از همسرانش بیند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 452
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه