سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع عَنِ اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ وَ اَلْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ اَلْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ اَلصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ .
از امام چهارم(ع)راجع بتوحید پرسش شد، فرمود: خدای عز و جل دانست که در آخر الزمان مردمی محقق و مو شکاف آیند از این رو سوره« / قل هو الله احد / »و آیات سوره حدید را که آخرش« / و هو علیم بذات الصدور / »است نازل فرمود، پس هر که برای خداشناسی غیر از این جوید هلاک است.
يَا زِيَادُ إِيَّاكَ وَ اَلْخُصُومَاتِ فَإِنَّهَا تُورِثُ اَلشَّكَّ وَ تَهْبِطُ اَلْعَمَلَ وَ تُرْدِي صَاحِبَهَا وَ عَسَى أَنْ يَتَكَلَّمَ بِالشَّيْ ءِ فَلاَ يُغْفَرَ لَهُ إِنَّهُ كَانَ فِيمَا مَضَى قَوْمٌ تَرَكُوا عِلْمَ مَا وُكِّلُوا بِهِ وَ طَلَبُوا عِلْمَ مَا كُفُوهُ حَتَّى اِنْتَهَى كَلاَمُهُمْ إِلَى اَللَّهِ فَتَحَيَّرُوا حَتَّى إِنْ كَانَ اَلرَّجُلُ لَيُدْعَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَيُجِيبُ مِنْ خَلْفِهِ وَ يُدْعَى مِنْ خَلْفِهِ فَيُجِيبُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى حَتَّى تَاهُوا فِي اَلْأَرْضِ .
امام باقر بزیاد فرمود: ای زیاد از گفتگوهای دشمنی خیز بپرهیز که موجب شک شود و عمل را تباه کند و صاحبش را هلاک نماید و ممکن است در آن میان کسی سخنی گوید و آمرزیده نشود، در زمان گذشته مردمی علمی را که واگذارشان شده بودند ترک کردند و در طلب علمی که از آن نهی شده بودند رفتند تا آنجا که سخنشان بخدا رسید و سرگردان شدند و کارشان(در حیرت و دهشت)بجایی رسید که مردی را از پیش او صدا میزدند و او بپشت سرش جواب میداد و از پشت سرش صدا میکردند و او بپیش رو پاسخ میگفت و در روایت دیگر است: تا آنجا که در زمین سرگردان شدند.
إِنَّ يَهُودِيّاً يُقَالُ لَهُ سُبَّخْتُ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ وَ إِلاَّ رَجَعْتُ قَالَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ قَالَ أَيْنَ رَبُّكَ قَالَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ وَ لَيْسَ فِي شَيْ ءٍ مِنَ اَلْمَكَانِ اَلْمَحْدُودِ قَالَ وَ كَيْفَ هُوَ قَالَ وَ كَيْفَ أَصِفُ رَبِّي بِالْكَيْفِ وَ اَلْكَيْفُ مَخْلُوقٌ وَ اَللَّهُ لاَ يُوصَفُ بِخَلْقِهِ قَالَ فَمِنْ أَيْنَ يُعْلَمُ أَنَّكَ نَبِيُّ اَللَّهِ قَالَ فَمَا بَقِيَ حَوْلَهُ حَجَرٌ وَ لاَ غَيْرُ ذَلِكَ إِلاَّ تَكَلَّمَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ…
و فرمود: یک یهودی که نامش«سبحت»بود خدمت رسول خدا(ص)آمد و عرض کرد: ای رسول خدا: آمده ام تا در باره پروردگارت از تو سوال کنم. اگر پاسخ سوال مرا دادی میپذیرم و گر نه برمیگردم. فرمود: از آنچه خواهی بپرس گفت: پروردگارت در کجاست؟ فرمود: او در همه جاست و در جای محدودی نیست، گفت: خدا چگونه است؟ فرمود: چگونه توانم پروردگار مرا بچگونگی توصیف کنم در صورتی که چگونگی مخلوقست و خدا بمخلوقش توصیف نشود(زیرا وصف هر چیزی مختص خود او است و دیگری که آن وصف را ندارد نتوان بدان توصیفش کرد)گفت: از کجا بدانیم تو پیغمبر خدایی؟ چون این بگفت هر سنگ و چیز دیگری که در اطرافش بود بلغت عربی واضح گویا شدند که: ای«سبحت»او فرستاده خداست. سبحت گفت: تا امروز مطلبی واضحتر از این ندیده ام سپس گفت: گواهم که معبودی جز خدا نیست و…
سَأَلَنِي أَبُو قُرَّةَ اَلْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِي ذَلِكَ فَأَذِنَ لِي فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامِ وَ اَلْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّينَا أَنَّ اَللَّهَ قَسَمَ اَلرُّؤْيَةَ وَ اَلْكَلاَمَ بَيْنَ نَبِيَّيْنِ فَقَسَمَ اَلْكَلاَمَ لِمُوسَى وَ لِمُحَمَّدٍ اَلرُّؤْيَةَ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَمَنِ اَلْمُبَلِّغُ عَنِ اَللَّهِ إِلَى اَلثَّقَلَيْنِ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَيْسَ…
صفوان بن یحیی گوید: ابو قره محدث از من خواست که او را خدمت حضرت رضا(ع)برم، از آن حضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابو قره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه سوالش بتوحید رسید و عرض کرد: برای ما چنین روایت کرده اند که خدا دیدار و هم سخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود، قسمت هم سخنی را بموسی و قسمت دیدار خویش را بمحمد عطا کرد. حضرت فرمود: پس آنکه از طرف خدا بجن و انس رسانید که: دیده ها او را درک نکند، علم مخلوق باو احاطه نکند، چیزی مانند او نیست، کی بود؟ مگر محمد(ص)نبود؟ عرض کرد: چرا، فرمود: چگونه ممکن است مردی بسوی تمام مخلوق آید و بآنها گوید که از جانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوی خدا خواند و بگوید: دیده ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نکند و چیزی…
حَضَرْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْخَوَارِجِ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَيَّ شَيْ ءٍ تَعْبُدُ قَالَ اَللَّهَ تَعَالَى قَالَ رَأَيْتَهُ قَالَ بَلْ لَمْ تَرَهُ اَلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ لاَ يُعْرَفُ بِالْقِيَاسِ وَ لاَ يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لاَ يُشَبَّهُ بِالنَّاسِ مَوْصُوفٌ بِالْآيَاتِ مَعْرُوفٌ بِالْعَلاَمَاتِ لاَ يَجُورُ فِي حُكْمِهِ ذَلِكَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ قَالَ فَخَرَجَ اَلرَّجُلُ وَ هُوَ يَقُولُ اَللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ .
مردی از خوارج خدمت امام باقر(ع)رسید و عرض کرد: ای ابا جعفر چه چیز را میپرستی؟ فرمود: خدای تعالی را، گفت او را دیده یی؟ فرمود: دیدگان او را ببینایی چشم نبینند ولی دلها او را بحقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نشود و با حواس درک نشود و بمردم مانند نیست، با آیاتش توصیف شده و با علامات شناخته شده، در داوریش ستم نکند، اوست خدا سزاوار پرستشی جز او نیست، مرد خارجی بیرون رفت و میگفت: خدا داناتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد.
كَتَبْتُ عَلَى يَدَيْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ يَصِفُونَ اَللَّهَ بِالصُّورَةِ وَ بِالتَّخْطِيطِ فَإِنْ رَأَيْتَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَيَّ بِالْمَذْهَبِ اَلصَّحِيحِ مِنَ اَلتَّوْحِيدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ سَأَلْتَ رَحِمَكَ اَللَّهُ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ وَ مَا ذَهَبَ إِلَيْهِ مَنْ قِبَلَكَ فَتَعَالَى اَللَّهُ اَلَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُهُ اَلْوَاصِفُونَ اَلْمُشَبِّهُونَ اَللَّهَ بِخَلْقِهِ اَلْمُفْتَرُونَ عَلَى اَللَّهِ فَاعْلَمْ رَحِمَكَ اَللَّهُ أَنَّ…
ابن عتیک گوید: بامام صادق(ع)نامه نوشتم و توسط عبد الملک بن اعین فرستادم که: مردمی در عراق خدا را بشکل و ترسیم وصف میکنند، اگر صلاح دانید-خدا مرا قربانت کند-روش درست خداشناسی را برایم مرقوم دارید. حضرت بمن چنین نوشت: خدایت رحمت کناد از خداشناسی و عقیده مردم معاصرت سوال کردی، برتر است آن خدایی که چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست، برتر است از آنچه توصیف کنند: توصیف کنندگانی که او را بمخلوقش تشبیه کنند و بر او تهمت زنند، بدان که- خدایت رحمت کناد-روش درست خداشناسی آنست که قرآن در باره صفات خدای-جل و عز-بآن نازل شده-بطلان و تشبیه را از خدا بر کنار ساز، نه سلب درست است و نه تشبیه(یعنی نه نفی و انکار خدا و نه تشبیه او بمخلوق)اوست خدای ثابت موجود، برتر است خدا از آنچه واصفان گویند، از قرآن تجاوز…
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَدِ اِخْتَلَفَ يَا سَيِّدِي أَصْحَابُنَا فِي اَلتَّوْحِيدِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ صُورَةٌ فَإِنْ رَأَيْتَ يَا سَيِّدِي أَنْ تُعَلِّمَنِي مِنْ ذَلِكَ مَا أَقِفُ عَلَيْهِ وَ لاَ أَجُوزُهُ فَعَلْتَ مُتَطَوِّلاً عَلَى عَبْدِكَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ ع سَأَلْتَ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ وَ هَذَا عَنْكُمْ مَعْزُولٌ اَللَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ خَالِقٌ وَ لَيْسَ بِمَخْلُوقٍ يَخْلُقُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَا يَشَاءُ مِنَ اَلْأَجْسَامِ وَ…
سهل گوید: در سال 255 بحضرت عسکری نوشتم که اصحاب ما شیعیان در توحید اختلاف دارند: برخی گویند او جسم است و بعضی گویند او صورتست اگر صلاح بدانید بچاکر خود لطف کنید و بمن بیاموزید آنچه را که بر آن بایستم و از آن تجاوز نکنم انجام میدهم، حضرت بخط خود مرقوم فرمود از توحید پرسیدی در صورتی که از شما بر کنار است(وظیفه شما نیست)خدا یگانه و یکتاست، نزاده و زاده نشده و چیزی همتای او نیست، او خالق است و مخلوق نیست خدای تبارک و تعالی هر چه خواهد از جسم و غیر جسم بیافریند و خودش جسم نیست، آنچه خواهد صورتگری کند و خودش صورت نیست، سپاسش بزرگست نامهایش مقدستر از آنکه برایش مانندی جز خود او باشد، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.
إِنَّ اَللَّهَ عَظِيمٌ رَفِيعٌ لاَ يَقْدِرُ اَلْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لاَ يَبْلُغُونَ كُنْهَ عَظَمَتِهِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصارَ وَ هُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ وَ لاَ يُوصَفُ بِكَيْفٍ وَ لاَ أَيْنٍ وَ حَيْثٍ وَ كَيْفَ أَصِفُهُ بِالْكَيْفِ وَ هُوَ اَلَّذِي كَيَّفَ اَلْكَيْفَ حَتَّى صَارَ كَيْفاً فَعَرَفْتُ اَلْكَيْفَ بِمَا كَيَّفَ لَنَا مِنَ اَلْكَيْفِ أَمْ كَيْفَ أَصِفُهُ بِأَيْنٍ وَ هُوَ اَلَّذِي أَيَّنَ اَلْأَيْنَ حَتَّى صَارَ أَيْناً فَعُرِفَتِ اَلْأَيْنُ بِمَا أَيَّنَ لَنَا مِنَ اَلْأَيْنِ أَمْ كَيْفَ أَصِفُهُ بِحَيْثٍ وَ هُوَ اَلَّذِي حَيَّثَ…
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بزرگست و با رفعت بندگان توصیفش نتوانند و بحقیقت عظمتش نرسند، بیناییها او را درک نکنند و او بیناییها را درک کند و او لطیف و آگاهست، بچگونگی و جایگزینی و چه سویی توصیف نشود(نتوان گفت خدا چگونه است یا بکجاست یا در چه سو است)چگونه توانم او را بچگونگی وصف کنم با اینکه چگونگی را او آفرید تا چگونگی شد و بوسیله چگونگی که برای ما قرار داد چگونگی شناخته شد یا چگونه توانم او را بجایگزینی وصف کنم در صورتی که او جا را آفرید تا جا محقق شد و ما بوسیله جایگزینی که برای ما قرار داد معنی جایگزینی را فهمیدیم، یا چگونه توانم او را به در چه سو است وصف کنم در صورتی که او سو و جهت آفرید تا آن محقق شد و ما بوسیله جهتی که برای خود ما قرار داد سو و جهت را فهمیدیم، پس خدای-تبارک و…
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ يَرْوِي عَنْكُمْ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ صَمَدِيٌّ نُورِيٌّ مَعْرِفَتُهُ ضَرُورَةٌ يَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ فَقَالَ ع سُبْحَانَ مَنْ لاَ يَعْلَمُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ إِلاَّ هُوَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ لاَ يُحَدُّ وَ لاَ يُحَسُّ وَ لاَ يُجَسُّ وَ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لاَ اَلْحَوَاسُّ وَ لاَ يُحِيطُ بِهِ شَيْ ءٌ وَ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ تَخْطِيطٌ وَ لاَ تَحْدِيدٌ .
ابن ابی حمزه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: من از هشام بن حکم شنیدم که از شما روایت میکرد که: خدا جسمی است، توپر، نورانی شناختنش ضروری، بهر کس از مخلوقش که خواهد منت نهد، حضرت فرمود: منزه باد، آنکه کسی جز او نداند که او چگونه است، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست. محدود نگردد، بحس در نیاید، سوده نشود، حواس درکش نکنند، چیزی بر او احاطه نکند نه جسم است و نه صورت و نه ترسیم و نه محدود.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ يَقُولُ قَوْلاً عَظِيماً إِلاَّ أَنِّي أَخْتَصِرُ لَكَ مِنْهُ أَحْرُفاً فَزَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ لِأَنَّ اَلْأَشْيَاءَ شَيْئَانِ جِسْمٌ وَ فِعْلُ اَلْجِسْمِ فَلاَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ اَلصَّانِعُ بِمَعْنَى اَلْفِعْلِ وَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ بِمَعْنَى اَلْفَاعِلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع وَيْحَهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ اَلْجِسْمَ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ وَ اَلصُّورَةَ مَحْدُودَةٌ مُتَنَاهِيَةٌ فَإِذَا اِحْتَمَلَ اَلْحَدَّ اِحْتَمَلَ اَلزِّيَادَةَ وَ اَلنُّقْصَانَ وَ إِذَا اِحْتَمَلَ اَلزِّيَادَةَ وَ…
یونس گوید: خدمت امام صادق(ع)رسیدم و عرضکردم: همانا هشام بن حکم سخنی سخت گوید که من چند جمله اش را برای شما مختصر میکنم: او عقیده دارد که خدا جسم است زیرا که چیزها دو قسمند: جسم و عمل جسم: و درست نیست که صانع چیزها عمل و کار باشد ولی رواست که فاعل باشد. حضرت فرمود، وای بر او مگر نمیداند که جسم محدود و متناهی است و صورت هم محدود و متناهی است و چون جسم محدودیت دارد، فزونی و کاهش پیدا میکند و چون فزونی و کاهش پیدا کرد مخلوق خواهد بود. عرضکردم پس من چه عقیده داشته باشم؟ فرمود: نه جسم است و نه صورت، او اجسام را اجسام کند و صورتها را صورت نماید، جز ندارد، نهایت ندارد افزایش و کاهش نیابد، اگر حقیقت چنان باشد که آنها گویند میان خالق و مخلوق و آفریننده و آفریده فرقی نباشد، ولی اوست پدید آورنده، میان…
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِنَّ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ عَالِمٌ سَمِيعٌ بَصِيرٌ قَادِرٌ مُتَكَلِّمٌ نَاطِقٌ وَ اَلْكَلاَمُ وَ اَلْقُدْرَةُ وَ اَلْعِلْمُ يَجْرِي مَجْرَى وَاحِدٍ لَيْسَ شَيْ ءٌ مِنْهَا مَخْلُوقاً فَقَالَ قَاتَلَهُ اَللَّهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ اَلْجِسْمَ مَحْدُودٌ وَ اَلْكَلاَمَ غَيْرُ اَلْمُتَكَلِّمِ مَعَاذَ اَللَّهِ وَ أَبْرَأُ إِلَى اَللَّهِ مِنْ هَذَا اَلْقَوْلِ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ تَحْدِيدٌ وَ كُلُّ شَيْ ءٍ سِوَاهُ مَخْلُوقٌ إِنَّمَا تُكَوَّنُ اَلْأَشْيَاءُ بِإِرَادَتِهِ وَ مَشِيئَتِهِ…
حمانی گوید: به امام موسی بن جعفر(ع)عرضکردم، هشام بن حکم عقیده دارد که خدا جسمی است که چیزی مانند او نیست و او دانا، شنوا، بینا، توانا، متکلم و ناطقست، و کلام و قدرت و علم در یک روشند(عین ذاتند)هیچ کدام از آنها مخلوق نیست، حضرت فرمود: خدا او را بکشد مگر نمیداند که جسم محدود است و کلام غیر متکلم است، پناه میبرم بخدا و در حمایت او از این سخن بیزاری جویم نه جسمست، نه صورت، و نه محدودیت و هر چیز جز او مخلوق است بمحض اراده و خواست او موجود شود، بدون کلام و حرکت خاطر و سخن زبانی
لَمْ يَزَلِ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ اَلْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لاَ مَعْلُومَ وَ اَلسَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لاَ مَسْمُوعَ وَ اَلْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لاَ مُبْصَرَ وَ اَلْقُدْرَةُ ذَاتُهُ وَ لاَ مَقْدُورَ فَلَمَّا أَحْدَثَ اَلْأَشْيَاءَ وَ كَانَ اَلْمَعْلُومُ وَقَعَ اَلْعِلْمُ مِنْهُ عَلَى اَلْمَعْلُومِ وَ اَلسَّمْعُ عَلَى اَلْمَسْمُوعِ وَ اَلْبَصَرُ عَلَى اَلْمُبْصَرِ وَ اَلْقُدْرَةُ عَلَى اَلْمَقْدُورِ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اَللَّهُ مُتَحَرِّكاً قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّ اَلْحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ بِالْفِعْلِ قَالَ قُلْتُ فَلَمْ يَزَلِ اَللَّهُ مُتَكَلِّماً…
ابو بصیر گوید: شنیدم که امام صادق(ع)میفرمود: خدای عز و جل همیشه پروردگار ما و علم عین ذاتش بوده آنگاه که معلومی وجود نداشت و شنیدن عین ذاتش بود زمانی که شنیده شده یی وجود نداشت و بینایی عین ذاتش بوده آنگاه که دیده شده یی وجود نداشت و قدرت عین ذاتش بوده زمانی که مقدوری نبود، پس چون اشیا را پدید آورد و معلوم موجود شد علمش بر معلوم منطبق گشت و شنیدنش بر شنیده شده و بیناییش بر دیده شده و قدرتش بر مقدور ابو بصیر گوید: عرضکردم: پس خدا همیشه متحرک است؟ فرمود: خدا برتر از آنست، حرکت صفتی است که با فعل بوجود آید، عرضکردم: پس خدا همیشه متکلم است؟ فرمود: کلام صفتی است پدیدشونده ازلی و قدیم نیست، خدای بود و متکلم نبود.