قال رسول الله صلى الله عليه و آله

احادیث درباره علم

کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.

۱٬۷۰۱ حدیث · صفحه ۴۳ از ۱۴۲

كَانَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لاَ شَيْ ءَ غَيْرُهُ وَ لَمْ يَزَلْ عَالِماً بِمَا يَكُونُ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ كَوْنِهِ كَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ كَوْنِهِ .

امام باقر علیه السلام فرمود: خدای عز و جل بود و چیزی با او نبود و همیشه عالم بود بآنچه پدید می آید و علم او بآن پیش از بودنش مانند علم اوست بآن بعد از بودنش(مثلا هیچ کس نمیداند فردا چه پیش می آید، ممکن است شخص متفرسی باشد و در یک موضوع کوچک سیاسی یا اجتماعی حدسی بزند که صدی نود آن درست باشد ولی علم خدا بهمه امور کلی و جزیی جهان از زمانی که خود او بوده و چیزی با او نبوده تا این زمان و هر زمان که بیاید صدی صد مطابق است).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 107

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع فِي دُعَاءٍ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَكَتَبَ إِلَيَّ لاَ تَقُولَنَّ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَلَيْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًى وَ لَكِنْ قُلْ مُنْتَهَى رِضَاهُ .

کاهلی گوید: در باره جمله«سپاس خدا راست تا نهایت علمش»که در دعایی است بحضرت ابو الحسن علیه السلام نوشتم و پرسیدم. حضرت بمن نوشت: نگو«نهایت علمش»زیرا علمش را نهایتی نیست بلکه بگو«نهایت رضایتش»(زیرا که رضایت او مربوط باعمال صالح بندگانست که محدود و متناهی است).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 107

أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع يَسْأَلُهُ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ كَانَ يَعْلَمُ اَلْأَشْيَاءَ قَبْلَ أَنْ خَلَقَ اَلْأَشْيَاءَ وَ كَوَّنَهَا أَوْ لَمْ يَعْلَمْ ذَلِكَ حَتَّى خَلَقَهَا وَ أَرَادَ خَلْقَهَا وَ تَكْوِينَهَا فَعَلِمَ مَا خَلَقَ عِنْدَ مَا خَلَقَ وَ مَا كَوَّنَ عِنْدَ مَا كَوَّنَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ لَمْ يَزَلِ اَللَّهُ عَالِماً بِالْأَشْيَاءِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اَلْأَشْيَاءَ كَعِلْمِهِ بِالْأَشْيَاءِ بَعْدَ مَا خَلَقَ اَلْأَشْيَاءَ .

ایوب بن نوح گوید: بحضرت ابو الحسن علیه السلام نوشتم و از او پرسیدم: آیا خدای عز و جل عالم بود بهر چیز پیش از آنکه آنها را بیافریند و پدید آرد یا آنکه نمیدانست تا آنها را آفرید و آفرینش و بودن آنها را اراده کرد و علم پیدا کرد بمخلوق هنگامی که خلق کرد و بموجود هنگامی که موجود کرد؟ پس بخط خود مرقوم فرمود: خدا همیشه بهمه چیز علم دارد پیش از خلقت آنها مانند علم داشتنش بآنها بعد از خلقتشان.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 107

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَلِّمَنِي هَلْ كَانَ اَللَّهُ جَلَّ وَجْهُهُ يَعْلَمُ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اَلْخَلْقَ أَنَّهُ وَحْدَهُ فَقَدِ اِخْتَلَفَ مَوَالِيكَ فَقَالَ بَعْضُهُمْ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ شَيْئاً مِنْ خَلْقِهِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّمَا مَعْنَى يَعْلَمُ يَفْعَلُ فَهُوَ اَلْيَوْمَ يَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ غَيْرُهُ قَبْلَ فِعْلِ اَلْأَشْيَاءِ فَقَالُوا إِنْ أَثْبَتْنَا أَنَّهُ لَمْ يَزَلْ عَالِماً بِأَنَّهُ لاَ غَيْرُهُ فَقَدْ أَثْبَتْنَا مَعَهُ غَيْرَهُ فِي أَزَلِيَّتِهِ فَإِنْ رَأَيْتَ يَا سَيِّدِي أَنْ تُعَلِّمَنِي مَا لاَ…

فضیل گوید: بامام باقر علیه السلام عرضه داشتم: قربانت، اگر صلاح بدانید بمن بفهمانید که آیا خدای-جل وجهه-پیش از اینکه مخلوق را بیافریند میدانست که یکتاست؟ زیرا دوستان شما اختلاف کرده، بعضی گویند: پیش از آنکه مخلوقی آفریند عالم بود و بعضی گویند معنی میداند خلق میکند است پس خدا امروز میداند که پیش از خلقت اشیا یگانه بوده و اینها گویند اگر ثابت کنیم که او همیشه بیگانگی خود عالم بوده در ازل با او چیز دیگری ثابت کرده ایم. آقای من اگر صلاح دانید بمن بیاموزید چیزی را که از آن تجاوز نکنم: حضرت نوشت: خدای-تبارک و تعالی ذکره-همیشه عالم است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 108

فِي صِفَةِ اَلْقَدِيمِ إِنَّهُ وَاحِدٌ صَمَدٌ أَحَدِيُّ اَلْمَعْنَى لَيْسَ بِمَعَانِي كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَزْعُمُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ أَنَّهُ يَسْمَعُ بِغَيْرِ اَلَّذِي يُبْصِرُ وَ يُبْصِرُ بِغَيْرِ اَلَّذِي يَسْمَعُ قَالَ فَقَالَ كَذَبُوا وَ أَلْحَدُوا وَ شَبَّهُوا تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ يَسْمَعُ بِمَا يُبْصِرُ وَ يُبْصِرُ بِمَا يَسْمَعُ قَالَ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ بَصِيرٌ عَلَى مَا يَعْقِلُونَهُ قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اَللَّهُ إِنَّمَا يَعْقِلُ مَا كَانَ بِصِفَةِ اَلْمَخْلُوقِ وَ لَيْسَ اَللَّهُ كَذَلِكَ .

محمد بن مسلم گوید امام باقر(ع)در باره صفت خدای قدیم فرمود: همانا او یگانه و توپر است؛ یکتا معنی است، معانی زیاد و مختلفی ندارد(علم و قدرت و سایر صفاتش همه بذاتش بر میگردند بلکه عین ذاتند(عرضکردم مردمی از اهل عراق معتقدند که او میشنود بوسیله غیر آنچه می بیند و می بیند بوسیله غیر آنچه میشنود، فرمود دروغ گفتند و از دین منحرف شدند و خدا را تشبیه کردند-خدا برتر از آنست-خدا شنوا و بیناست، میشنود بآنچه میبیند و می بیند بآنچه میشنود، عرضکردم: آنها عقیده دارند که خدا بیناست بهمان معنایی که آنها از بینایی تعقل میکنند فرمود: خدای برتر است، تعقل شود هر چیز که بصفت مخلوق باشد و خدا چنین نیست(معنایی که آنها از بینایی تعقل میکنند اینست که دیدن با عضوی مانند چشم صورت گیرد و قوه بینایی انسان غیر از خود انسان…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 108

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع عِلْمُ اَللَّهِ وَ مَشِيئَتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ أَوْ مُتَّفِقَانِ فَقَالَ اَلْعِلْمُ لَيْسَ هُوَ اَلْمَشِيئَةَ أَ لاَ تَرَى أَنَّكَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ شَاءَ اَللَّهُ وَ لاَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ عَلِمَ اَللَّهُ فَقَوْلُكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَشَأْ فَإِذَا شَاءَ كَانَ اَلَّذِي شَاءَ كَمَا شَاءَ وَ عِلْمُ اَللَّهِ اَلسَّابِقُ لِلْمَشِيئَةِ .

بکیر بن اعین گوید: بامام صادق(ع)عرضکردم علم و مشیت خدا با هم فرق دارند یا یک چیزند فرمود: علم غیر مشیت است(دانستن غیر خواستن است)مگر نمی بینی که خودت میگویی این کار خواهم کرد و اگر خدا بخواهد و نمیگویی این کار خواهم کرد اگر خدا بداند، پس اینکه گویی اگر خدا بخواهد دلیل است بر اینکه خدا نخواسته و چون خواست، آنچه را خواست چنان که خواست واقع شود، پس علم خدا پیش از مشیت اوست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 109

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِي كِتَابِهِ وَ أَسْمَاؤُهُ وَ صِفَاتُهُ هِيَ هُوَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ لِهَذَا اَلْكَلاَمِ وَجْهَيْنِ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هِيَ هُوَ أَيْ إِنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَ كَثْرَةٍ فَتَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ وَ اَلْأَسْمَاءُ لَمْ تَزَلْ فَإِنَّ لَمْ تَزَلْ مُحْتَمِلٌ مَعْنَيَيْنِ فَإِنْ قُلْتَ لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ فِي عِلْمِهِ وَ هُوَ مُسْتَحِقُّهَا فَنَعَمْ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ لَمْ يَزَلْ تَصْوِيرُهَا وَ…

ابو هاشم گوید خدمت حضرت جواد(ع)بودم که مردی از آن حضرت پرسید و گفت بمن بگویید آیا اسما و صفاتی که در قرآن برای پروردگار هست، آن اسما و صفات، خود پروردگار است حضرت فرمود: سخن تو دو معنی دارد، اگر مقصود تو که گویی اینها خود او هستند اینست که خدا متعدد و متکثر است که خدا برتر از آنست(که متکثر باشد)و اگر مقصودت اینست که این اسما و صفات ازلی(همیشگی) میباشند، ازلی بودن دو معنی دارد: (اول)اگر بگویی خدا همیشه بآنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، صحیح است(دوم)و اگر بگویی تصویر آنها و الفبای آنها و حروف مفرده آنها همیشگی بوده، پناه میبرم بخدا که با خدا چیز دیگری در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوقی نبود، سپس این اسما و صفاترا پدید آورد تا میان او و مخلوقش واسطه باشند و بوسیله آنها بدرگاه خدا تضرع…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 116

وَ هُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ اَلْوَاحِدُ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ . لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ لَوْ كَانَ كَمَا يَقُولُ اَلْمُشَبِّهَةُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْخَالِقُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِ وَ لاَ اَلْمُنْشِئُ مِنَ اَلْمُنْشَإِ لَكِنَّهُ اَلْمُنْشِئُ فَرْقٌ بَيْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ أَنْشَأَهُ إِذْ كَانَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ لاَ يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً قُلْتُ أَجَلْ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ لَكِنَّكَ قُلْتَ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ وَ قُلْتَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ اَللَّهُ وَاحِدٌ وَ اَلْإِنْسَانُ وَاحِدٌ أَ لَيْسَ قَدْ…

جرجانی گوید: شنیدم که حضرت ابو الحسن علیه السلام میفرمود: خدا لطیف، آگاه، شنوا، بینا، یگانه، یکتا و بی نیاز است، نزاده و زاده نشده و هیچ کس همتای او نیست، اگر او چنان باشد که مشبهه گویند نه خالق از مخلوق شناخته شود و نه آفریننده از آفریده ولی اوست آفریننده، میان او و کسی که جسم و صورتش داده و ایجادش کرده فرق است، زیرا چیزی مانند او نیست و او مانند چیزی نباشد، عرضکردم: آری خدایم قربانت گرداند ولی شما فرمودید او یکتا و بی نیاز است و فرمودید چیزی مانند او نیست در صورتی که خدا یکتا 119 - 2 است و انسان هم یکتا است -مگر یکتایی او شبیه یکتایی انسان نیست؟ فرمود: ای فتح محال گفتی، خدایت پا برجا دارد، همانا تشبیه نسبت بمعانی است، اما نسبت باسمها همه یکی است و آنها بر صاحب نام دلالت کنند، بیانش اینست…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 118

اِعْلَمْ عَلَّمَكَ اَللَّهُ اَلْخَيْرَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدِيمٌ وَ اَلْقِدَمُ صِفَتُهُ اَلَّتِي دَلَّتِ اَلْعَاقِلَ عَلَى أَنَّهُ لاَ شَيْ ءَ قَبْلَهُ وَ لاَ شَيْ ءَ مَعَهُ فِي دَيْمُومِيَّتِهِ فَقَدْ بَانَ لَنَا بِإِقْرَارِ اَلْعَامَّةِ مُعْجِزَةُ اَلصِّفَةِ أَنَّهُ لاَ شَيْ ءَ قَبْلَ اَللَّهِ وَ لاَ شَيْ ءَ مَعَ اَللَّهِ فِي بَقَائِهِ وَ بَطَلَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ كَانَ قَبْلَهُ أَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْ ءٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْ ءٌ فِي بَقَائِهِ لَمْ يَجُزْ أَنْ يَكُونَ خَالِقاً لَهُ لِأَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ فَكَيْفَ يَكُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ…

حضرت امام رضا علیه السلام بیکی از اصحاب فرمود: بدان-خدایت خیر آموزد-خدای تبارک و تعالی قدیم است، و قدیم بودن صفتی است برای او که خردمند را رهبری میکند باینکه چیزی پیش از او نبوده و در همیشگی بودنش شریک ندارد، پس باعتراف داشتن عموم خردمندان این صفت معجزه را(یعنی قدیم بودنی که از درک آن عاجزند)برای ما روشن گشت که چیزی پیش از خدا نبوده و نسبت بدوامش هم چیزی با او نیست(همه چیز فانی شوند و او باقیست)و گفته آنکه معتقد است که پیش از او یا همراه او چیزی بوده باطل گشت زیرا اگر چیزی همیشه با او باشد خدا خالق او نخواهد بود چون که او همیشه با خدا بوده پس چگونه خدا خالق کسی باشد که همیشه با او بوده و اگر چیزی پیش از او باشد او اول خواهد بود نه این و آنکه اولست سزاوارتر است که خالق دیگری باشد، آنگاه خدای…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 120

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ شَيْ ءٍ مِنَ اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَتْ أَسْمَاؤُهُ اَلَّتِي يُدْعَا بِهَا وَ تَعَالَى فِي عُلُوِّ كُنْهِهِ وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ فَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ يَعْبُدُهُ كُلُّ شَيْ ءٍ وَ يَصْمُدُ إِلَيْهِ كُلُّ شَيْ ءٍ وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْ ءٍ عِلْماً .

جابر گوید: از امام باقر(ع)مطلبی از توحید پرسیدم، فرمود: خدایی که اسما ش که بآنها خوانندش، پرخیر و برکت است و در علو حقیقتش تعالی دارد، یکتاست، در حال یکتایی خودش(که چیزی با او نبود)بیگانه دانستن خود منفرد بود در یکتایی منفرد است، یکتای دیگری چون او نیست سپس این توحید را میان خلقش جاری ساخت پس او، یکتا، صمد، قدوس است، همه چیز پرستشش کند و بسوی او نیاز برد و علمش همه چیز را فرا گرفته است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 123

لاَ أَقُولُ إِنَّهُ قَائِمٌ فَأُزِيلَهُ عَنْ مَكَانِهِ وَ لاَ أَحُدُّهُ بِمَكَانٍ يَكُونُ فِيهِ وَ لاَ أَحُدُّهُ أَنْ يَتَحَرَّكَ فِي شَيْ ءٍ مِنَ اَلْأَرْكَانِ وَ اَلْجَوَارِحِ وَ لاَ أَحُدُّهُ بِلَفْظِ شَقِّ فَمٍ وَ لَكِنْ كَمَا قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُنْ فَيَكُونُ ِمَشِيئَتِهِ مِنْ غَيْرِ تَرَدُّدٍ فِي نَفَسٍ صَمَداً فَرْداً لَمْ يَحْتَجْ إِلَى شَرِيكٍ يَذْكُرُ لَهُ مُلْكَهُ وَ لاَ يَفْتَحُ لَهُ أَبْوَابَ عِلْمِهِ .

امام کاظم علیه السلام فرمود: اینکه گویم خدا قایم است باین معنی نیست که او را از مکانش جدا سازم(چنان که هر نشسته هنگام ایستادن از مجلسش جدا شود) او را از منزلت و مقام مجردش دور سازم و باجسامش مانند کنم و نیز او را بمکان معینی که در آن باشد محدود نسازم و بحرکت اعضا و جوارح محدود نسازم و بتلفظ از شکاف دهن محدود نسازم ولی چنان گویم که خدای تبارک و تعالی فرماید(کار او وقتی چیزی را اراده کند فقط اینست که باو گوید): باش و وجود یابد بدون تردد خاطر، (تفکر)او صمد است و یگانه بشریکی احتیاج ندارد که امور سلطنت او را یادش آورد و درهای علمش را برویش گشاید (بلکه خودش بتنهایی ایجاد کند و سپس نگهداری نماید و چیزی را از یاد نبرد و علم کامل و محیطش دستخوش تغیر و نقصان نگردد).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 125

قَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي بَعْضِ مَا كَانَ يُحَاوِرُهُ ذَكَرْتَ اَللَّهَ فَأَحَلْتَ عَلَى غَائِبٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ وَيْلَكَ كَيْفَ يَكُونُ غَائِباً مَنْ هُوَ مَعَ خَلْقِهِ شَاهِدٌ وَ إِلَيْهِمْ أَقْرَبُ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ يَسْمَعُ كَلاَمَهُمْ وَ يَرَى أَشْخَاصَهُمْ وَ يَعْلَمُ أَسْرَارَهُمْ فَقَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ أَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ أَ لَيْسَ إِذَا كَانَ فِي اَلسَّمَاءِ كَيْفَ يَكُونُ فِي اَلْأَرْضِ وَ إِذَا كَانَ فِي اَلْأَرْضِ كَيْفَ يَكُونُ فِي اَلسَّمَاءِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع إِنَّمَا وَصَفْتَ اَلْمَخْلُوقَ…

عیسی بن یونس گوید: ابن ابی العوجا در بعضی از مباحثاتش با امام صادق(ع)بآن حضرت عرضکرد: شما نام خدا بردی و بنا پیدایی حواله دادی، حضرت فرمود: وای بر تو چگونه ناپیداست کسی که نزد مخلوقش حاضر است، از رگ گردن(که باعث حیاتست)بایشان نزدیکتر است، (پس او زندگی بخش و مدبر انسانست)سخنشان را میشنود و خودشان را میبیند و رازشان را میداند، ابن ابی العوجا گفت: مگر او در همه جا هست وقتی در آسمانست چگونه در زمین باشد و هنگامی که در زمین است چگونه در آسمان باشد، حضرت فرمود: تو(با این بیانت)مخلوقی را توصیف کردی که چون از مکانی برود، 120 - 2 جایی او را فرا گیرد و جایی از او خالی شود و در جایی که آمد از جایی که بوده خبر ندارد که چه پیش آمد کرده، ولی خدای عظیم الشان و سلطان جزابخش هیچ جا از او خالی نیست و هیچ جا…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 125
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه