كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ اَلْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لاَ وَ حَقِّ اَلْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اَللَّهُ لَكَ فِي اَلسُّقُوطِ فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي اَلْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ قَالَ أَبُو اَلصَّبَّاحِ وَ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ اَلْحَسَنِ اِمْرَأَةٌ مِثْلُهَا .
امام باقر علیه السلام فرمود: مادرم زیر دیواری نشسته بود که ناگاه شکاف خورد و صدای ریزش سختی بگوش رسید، مادرم با دست اشاره کرد و گفت: نه، بحق مصطفی، خدا بتو اجازه فرود آمدن ندهد، دیوار در هوا معلق، ایستاد تا مادرم از آنجا گذشت، سپس پدرم صد دینار از جانب او صدقه داد. ابو الصباح گوید: روزی امام صادق علیه السلام از مادر پدرش یاد کرد و گفت: او صدیقه(بسیار راستگو)بود و در خاندان امام حسن علیه السلام زنی چون او دیده نشد.
لَمَّا حُمِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى اَلشَّامِ إِلَى هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ صَارَ بِبَابِهِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ وَبَّخْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي قَدْ سَكَتُّ فَلْيُقْبِلْ عَلَيْهِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ فَلْيُوَبِّخْهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُؤْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ بِيَدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ فَعَمَّهُمْ جَمِيعاً بِالسَّلاَمِ ثُمَّ جَلَسَ فَازْدَادَ هِشَامٌ عَلَيْهِ حَنَقاً بِتَرْكِهِ اَلسَّلاَمَ عَلَيْهِ بِالْخِلاَفَةِ وَ جُلُوسِهِ بِغَيْرِ إِذْنٍ…
ابو بکر حضرمی گوید: چون امام باقر علیه السلام را بشام سوی هشام بن عبد الملک بردند، و بدربارش رسید، هشام باصحاب خود و حضار مجلس که از بنی امیه بودند، گفت: چون دیدید من محمد ابن علی را توبیخ کردم و ساکت شدم. شما یک بیک باو رو آورید و توبیخش کنید، سپس بحضرت اجازه ورود داد. -چون امام باقر علیه السلام وارد شد، با دست بهمگان اشاره کرد و فرمود: السلام علیکم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست. چون بهشام بعنوان خلافت سلام نکرد، و بی اجازه نشست کینه و خشم او افزون گشت، پس باو رو آورد و توبیخ میکرد، از جمله سخنانش این بود: ای محمد بن علی همیشه مردی از شما خاندان میان مسلمین اختلاف انداخته و آنها را بسوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و کم دانشی گمان کرده که او امامست. هر چه دلش خواست آن حضرت را توبیخ…
قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده یی و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده. -جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید(درخشان)بود. باو عرضکردم: دختر پیغمبر پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود…
عَبَدَ اَللَّهَ عَابِدٌ ثَمَانِينَ سَنَةً ثُمَّ أَشْرَفَ عَلَى اِمْرَأَةٍ فَوَقَعَتْ فِي نَفْسِهِ فَنَزَلَ إِلَيْهَا فَرَاوَدَهَا عَنْ نَفْسِهَا فَطَاوَعَتْهُ فَلَمَّا قَضَى مِنْهَا حَاجَتَهُ طَرَقَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَاعْتُقِلَ لِسَانُهُ فَمَرَّ سَائِلٌ فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ خُذْ رَغِيفاً كَانَ فِي كِسَائِهِ فَأَحْبَطَ اَللَّهُ عَمَلَ ثَمَانِينَ سَنَةً بِتِلْكَ اَلزِّنْيَةِ وَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ اَلرَّغِيفِ.
بنده خدایی هشتاد سال عبادت پیشه ساخت، پس آنگاه بر زنی نظر افکند و شیفته او شد و آن زن نیز حاضر شد و عابد از آن زن درخواست نامشروع نمود و زن او را فرمان برد؛ پس چون عابد از او کام گرفت فرشته مرگ او را در رسید و زبان عابد بند آمد، آنگاه گدایی بر او گذر کرد و چیزی خواست و عابد اشاره نمود که قرص نانی را که در عبایش بود برگیرد؛ پس خداوند کردار هشتاد سال او را با آن زنا زدود و او را به سبب آن قرص نان بخشود.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَلَكٌ لَيْسَ لَهُ بِالْأَرْضِ عَهْدٌ عَلَى اَلْبُرَاقِ وَ مَعَهُ قَطِيفَةٌ مِنْ إِسْتَبْرَقٍ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يُخَيِّرُكَ بَيْنَ أَنْ يَجْعَلَكَ عَبْدا رَسُولا أَوْ مَلِكا رَسُولا قَالَ فَنَظَرَ إِلَى جَبْرَئِيلَ فَأَومَى إِلَيْهِ بِيَدِهِ أَنْ يَتَوَاضَعَ فَقَالَ عَبْدا رَسُولا فَقَالَ اَلرَّسُولُ مَعَ أَنَّهُ لاَ يَنْقُصُكَ مِمَّا عِنْدَ رَبِّكَ شَيْئا قَالَ وَ مَعَهُ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ اَلْأَرْضِ.
امام باقر علیه السّلام فرمود:فرشته ای نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آمد که تا آن زمان به زمین نیامده بود، و در حالی که سوار بر براق بود و جامه ای از حریر به تن داشت به رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله عرض کرد:خداوند عزّ و جل تو را مخیّر ساخته بین اینکه بنده و رسول باشی، یا اینکه ملک و رسول و متواضع باشی، حضرت فرمود:پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله متوجه جبرئیل شد که با دستش اشاره کرد که متواضع باش، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:عبد رسول متواضع را اختیار نمودم ، فرشته گفت:با این انتخاب از مقامی که نزد پروردگارت داری چیزی کاسته نشود. امام علیه السّلام فرمود:همراه این ملک کلیدهای گنجینه های زمین بود.
عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَنْ تَابَ إِذَا بَلَغَتْ نَفْسُهُ إِلَى هَذِهِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ تَابَ اَللَّهُ عَلَيْهِ جَلَّ وَ عَزَّ .
امام باقر علیه السّلام می فرماید:هر کس توبه کند قبل از اینکه جانش به اینجا برسد و با دست مبارکشان به سوی حلقشان اشاره فرمود خداوند عزّ و جل توبۀ او را بپذیرد.
إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا يَزْعُمُونَ أَنَّ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون َنَّهُمُ اَلْيَهُودُ وَ اَلنَّصَارَى قَالَ إِذاً يَدْعُونَكُمْ إِلَى دِينِهِمْ قَالَ قَالَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ نَحْنُ أَهْلُ اَلذِّكْرِ وَ نَحْنُ اَلْمَسْئُولُونَ .
محمد بن مسلم بامام باقر علیه السلام: عرضکرد: همشهریان ما گمان کنند، قول خدای عز و جل«اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید»اهل ذکر یهود و نصاری هستند، فرمود: بنا بر این آنها شما را بدین خود دعوت کنند سپس با دست بسینه اش اشاره کرد و فرمود: ما هستیم اهل ذکر و ما هستیم سوال شوندگان.
فِي هَذِهِ اَلْآيَةِ بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ َأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ .
ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که این آیه را قرایت میفرمود(48-سوره 29) «بلکه قرآن آیه هاییست روشن، در سینه کسانی که بآنها علم داده اند»و با دست اشاره بسینه خود فرمود.
إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ مُحَدَّثاً فَقُلْتُ فَتَقُولُ نَبِيٌّ قَالَ فَحَرَّكَ بِيَدِهِ هَكَذَا ثُمَّ قَالَ أَوْ كَصَاحِبِ سُلَيْمَانَ أَوْ كَصَاحِبِ مُوسَى أَوْ كَذِي اَلْقَرْنَيْنِ أَ وَ مَا بَلَغَكُمْ أَنَّهُ قَالَ وَ فِيكُمْ مِثْلُهُ .
حارث بن مغیره گوید امام باقر علیه السلام فرمود: علی علیه السلام محدث بود، عرضکردم: میفرمایید پیغمبر بود؟ (چون این سوال در بین سخن آن حضرت بود، برای جواب نفی)امام علیه السلام دست خود را این چنین(ببالا)حرکت داد. سپس فرمود: بلکه مانند همدم سلیمان یا همدم موسی یا مانند ذو القرنین بود، مگر بشما خبر نرسیده است که خود علی فرمود: در میان شما هم مانند ذو القرنین هست(و او خود علی علیه السلام است). شرح محدث(مانند مقدم بصیغه اسم مفعول از باب تفعیل)در لغت بمعنی کسی است که باو حدیث و خبر تازه گویند و در لسان اخبار امام علیه السلام را محدث گویند، زیرا خدای تعالی علوم و اخبار آسمانی 202 - 3 را بوسیله الهام یا صدای فرشته باو میرساند ولی امام شخص فرشته را نمی بیند، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله او را می دید…
لَيْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لاَ إِقَامَةٌ وَ لاَ جُمُعَةٌ وَ لاَ جَمَاعَةٌ وَ لاَ عِيَادَةُ اَلْمَرِيضِ وَ لاَ اِتِّبَاعُ اَلْجَنَائِزِ وَ لاَ إِجْهَارٌ بِالتَّلْبِيَةِ وَ لاَ اَلْهَرْوَلَةُ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ وَ لاَ اِسْتِلاَمُ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ لاَ دُخُولُ اَلْكَعْبَةِ وَ لاَ اَلْحَلْقُ إِنَّمَا يُقَصِّرْنَ مِنْ شُعُورِهِنَّ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْمَرْأَةِ اَلْقَضَاءَ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْإِمَارَةِ وَ لاَ تُسْتَشَارُ وَ لاَ تَذْبَحُ إِلاَّ مِنِ اِضْطِرَارٍ وَ تَبْدَأُ فِي اَلْوُضُوءِ بِبَاطِنِ اَلذِّرَاعِ وَ اَلرَّجُلُ بِظَاهِرِهِ وَ لاَ تَمْسَحُ كَمَا يَمْسَحُ…
جابر بن یزید گوید: شنیدم امام باقر میفرمود: بر زنان نه اذان گفتن لازم است و نه اقامه و نه جمعه و نه جماعت و نه عیادت بیماران و نه دنبال جنازه ها رفتن و نه لبیک های احرام را بلند گفتن و نه در میان صفا و مروه دویدن و نه حجر الاسود را بوسیدن و نه میان خانه کعبه داخل شدن و نه سر تراشیدن بلکه از موهایشان میچینند و زن نباید متصدی قضاوت شود و متصدی فرمانداری نگردد و طرف مشورت قرار نگیرد و قربانی را سر نبرد مگر در حال ناچاری و زن هنگام وضو گرفتن از باطن ذراع آغاز شستن میکند و مرد از ظاهرش و مانند مردان مسح نمیکشد بلکه بر او لازم است که در نماز صبح و مغرب چادر خود را از سرش که جای مسح است بردارد و مسح بکشد و در باقی نمازها انگشتش را بزیر چادر داخل کند و بدون آنکه چادر خود را بیفکند بر سر خود مسح بکشد…
إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ مُحَدَّثاً فَخَرَجْتُ إِلَى أَصْحَابِي فَقُلْتُ جِئْتُكُمْ بِعَجِيبَةٍ فَقَالُوا وَ مَا هِيَ فَقُلْتُ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ كَانَ عَلِيٌّ ع مُحَدَّثاً فَقَالُوا مَا صَنَعْتَ شَيْئاً إِلاَّ سَأَلْتَهُ مَنْ كَانَ يُحَدِّثُهُ فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ إِنِّي حَدَّثْتُ أَصْحَابِي بِمَا حَدَّثْتَنِي فَقَالُوا مَا صَنَعْتَ شَيْئاً إِلاَّ سَأَلْتَهُ مَنْ كَانَ يُحَدِّثُهُ فَقَالَ لِي يُحَدِّثُهُ مَلَكٌ قُلْتُ تَقُولُ إِنَّهُ نَبِيٌّ قَالَ فَحَرَّكَ يَدَهُ هَكَذَا أَوْ كَصَاحِبِ سُلَيْمَانَ أَوْ كَصَاحِبِ مُوسَى أَوْ كَذِي اَلْقَرْنَيْنِ أَ وَ مَا بَلَغَكُمْ…
حمران بن اعین گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: همانا علی علیه السلام محدث بود، حمران گوید: من نزد رفقایم رفتم و گفتم: خبر شگفتی برای شما آورده ام، گفتند: چه خبر؟ گفتم از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: همانا علی علیه السلام محدث بود، گفتند: تا از او نپرسی کی باو حدیث می گوید، کاری نکرده ای، من بسوی امام مراجعت کردم و عرضکردم: آنچه بمن خبر دادید برفقایم بازگو کردم، آنها گفتند: تا از او نپرسی کی باو حدیث میگوید، کاری نکرده ای، بمن فرمود: فرشته ای با او حدیث میگوید، عرضکردم: میفرمایید: علی پیغمبر است، امام با دست این چنین اشاره کرد(یعنی نه) و فرمود: بلکه مانند همدم سلیمان یا همدم موسی یا ذو القرنین است، مگر بشما خبر نرسیده که خودش فرمود: در میان شما هم مانند او هست. (بحدیث 699 رجوع…
إِنَّمَا نَحْنُ كَنُجُومِ اَلسَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ حَتَّى إِذَا أَشَرْتُمْ بِأَصَابِعِكُمْ وَ مِلْتُمْ بِأَعْنَاقِكُمْ غَيَّبَ اَللَّهُ عَنْكُمْ نَجْمَكُمْ فَاسْتَوَتْ بَنُو عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ فَلَمْ يُعْرَفْ أَيٌّ مِنْ أَيٍّ فَإِذَا طَلَعَ نَجْمُكُمْ فَاحْمَدُوا رَبَّكُمْ .
معروف بن خربوذ گوید امام باقر علیه السلام فرمود: ما ایمه مانند اختران آسمانیم که هر گاه اختری غروب کند، اختر دیگری طالع شود، (هر گاه امامی بمیرد، امامی دیگر جانشینش شود)تا زمانی که با انگشت اشاره کنید و گردن بسویش کج کنید(یعنی تقیه را ترک کنید و امر امامتش را شهرت دهید)خدا اخترش را از شما پنهان کند و فرزندان عبد المطلب مساوی شوند و امام از غیر امام شناخته نشود، پس چون اختر شما طالع شد، (امامتان ظاهر شد)پروردگارتان را سپاس گویید.