قال رسول الله صلى الله عليه و آله

احادیث درباره اشاره

کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.

۵ حدیث

خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ قَبْلَ مُضِيِّهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلاَثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ .

محمد بن علی بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسگری، دو سال پیش از وفاتش پیامی بمن رسید که از جانشین بعد از خود بمن خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش پیامی رسید و از جانشین بعد از خود بمن خبر داد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 328

قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ ع جَلاَلَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَكَ فَقَالَ سَلْ قُلْتُ يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ قَالَ بِالْمَدِينَةِ .

ابو هاشم جعفری گوید: بامام حسن عسگری علیه السلام عرضکردم: جلالت و بزرگی شما مرا از پرسش از شما بازمی دارد، اجازه می فرمایید از شما سوالی کنم؟ فرمود، بپرس، عرضکردم: آقای من شما فرزندی دارید؟ فرمود: آری، عرضکردم: اگر برای شما پیش آمدی کند، در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 328

أَرَانِي أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنَهُ وَ قَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي .

عمرو اهوازی گوید: امام حسن عسگری پسرش را بمن نشان داد و فرمود، اینست صاحب شما بعد از من.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 328

خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ ع حِينَ قُتِلَ اَلزُّبَيْرِيُّ لَعَنَهُ اَللَّهُ هَذَا جَزَاءُ مَنِ اِجْتَرَأَ عَلَى اَللَّهِ فِي أَوْلِيَائِهِ يَزْعُمُ أَنَّهُ يَقْتُلُنِي وَ لَيْسَ لِي عَقِبٌ فَكَيْفَ رَأَى قُدْرَةَ اَللَّهِ فِيهِ وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م ح م د فِي سَنَةِ سِتٍّ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ .

احمد بن محمد بن عبد الله گوید: چون زبیری ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسگری علیه السلام چنین جملاتی صادر شد: «اینست کیفر کسی که بر خدا نسبت باولیایش گستاخی کند، او گمان میکرد مرا خواهد کشت و بدون نسل میمانم، چگونه نیروی حق را در باره خود مشاهده کرد؟ و برای آن حضرت در سال 256 پسری متولد شد که نامش را«م ح م د»گذاشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 329

أَتَيْتُ سَامَرَّاءَ وَ لَزِمْتُ بَابَ أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَدَعَانِي فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمْتُ فَقَالَ مَا اَلَّذِي أَقْدَمَكَ قَالَ قُلْتُ رَغْبَةٌ فِي خِدْمَتِكَ قَالَ فَقَالَ لِي فَالْزَمِ اَلْبَابَ قَالَ فَكُنْتُ فِي اَلدَّارِ مَعَ اَلْخَدَمِ ثُمَّ صِرْتُ أَشْتَرِي لَهُمُ اَلْحَوَائِجَ مِنَ اَلسُّوقِ وَ كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْ غَيْرِ إِذْنٍ إِذَا كَانَ فِي اَلدَّارِ رِجَالٌ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْماً وَ هُوَ فِي دَارِ اَلرِّجَالِ فَسَمِعْتُ حَرَكَةً فِي اَلْبَيْتِ فَنَادَانِي مَكَانَكَ لاَ تَبْرَحْ فَلَمْ أَجْسُرْ أَنْ أَدْخُلَ وَ لاَ أَخْرُجَ فَخَرَجَتْ عَلَيَّ…

ضو بن علی از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل، میکند که: بسامرا آمدم و بدر خانه امام حسن عسگری علیه السلام چسبیدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم فرمود: برای چه آمده یی عرضکردم: برای اشتیاقی که بخدمت شما داشتم، فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهی میرفتم، هر چه احتیاج داشتند از بازار میخریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد میگشتم. روزی(بدون اجازه)بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، سپس بمن فریاد زد: به ایست، حرکت مکن: من جرات در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکی که چیز سرپوشیدیی همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد، کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 329
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه