أَمّا حَقُّ جارِكَ…وَ لا تُسَلِّمهُ عِندَ شَدیدَةٍ
اما حق همسایه ات این است که در سختی ها رهایش نکنی.
امام سجاد (علیه السلام)
أَمّا حَقُّ جارِكَ…وَ لا تُسَلِّمهُ عِندَ شَدیدَةٍ
اما حق همسایه ات این است که در سختی ها رهایش نکنی.
أَمّا حَقُّ جارِكَ…وَ إِن عَلِمتَ أَنَّهُ یَقبَلُ نَصیحَتَكَ نَصَحتَهُ فیما بَینَكَ و َبَینَهُ
اما حق همسایه ات این است؛ که اگر بدانی نصیحت تو را می پذیرد؛ او را در خفا نصیحت کنی.
أَمّا حَقُّ جارِكَ…وَ نُصرَتُهُ إِذا كانَ مَظلوما و َلا تَتَّبِع لَهُ عَورَةً فَإِن عَلِمتَ عَلَيهِ سوءً سَتَرتَهُ عَلَيهِ
اما حق همسایه ات این است که اگر به او ظلمی شد یاریش رسانی، دنبال عیب هایش نباشی، اگر بدی از او دیدی بپوشانی.
أَمّا حَقُّ جارِكَ فَحِفظُهُ غائِبا وَ إِكرامُهُ شاهِدا.
اما حق همسایه ات این است که در غیاب او آبرویش را حفظ کنی و در حضورش او را احترام نهی.
«مَن ثَبَتَ عَلي مُوالاتِنا فِي غيبَةِ قائِمِنا، اَعطاهُ اَللهُ اَجرَ اَلف شَهيد مِثل شُهداء بَدر»
«کسی که در زمان غیبت قائم ما(عجل الله فرجه الشریف) بر موالات ما ثابت بماند خداوند به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر عطا می فرماید».
لَمَّا حَضَرَ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ ع اَلْوَفَاةُ قَبْلَ ذَلِكَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ اِحْمِلْ هَذَا اَلصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَيْنَ أَرْبَعَةٍ فَلَمَّا تُوُفِّيَ جَاءَ إِخْوَتُهُ يَدَّعُونَ مَا فِي اَلصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِيبَنَا فِي اَلصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا لَكُمْ فِيهِ شَيْ ءٌ وَ لَوْ كَانَ لَكُمْ فِيهِ شَيْ ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ كَانَ فِي اَلصُّنْدُوقِ سِلاَحُ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ كُتُبُهُ .
اسماعیل بن محمد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیش از آنکه وفات علی بن الحسین علیهما السلام فرا رسد، زنبیلی یا صندوقی را که نزد او بود، بیرون آورد و فرمود: ای محمد: این صندوق را ببر، پس آن را در میان چهار تن(که چهار طرفش را گرفته بودند)بردند، چون آن حضرت وفات کرد، برادران امام باقر آمدند و ادعا کردند که از آنچه در میان صندوق بود، بهره ما را بده. فرمود: بخدا که از بهره شما چیزی در آن نبود، اگر از بهره شما چیزی در آن میبود، پدرم آن را بمن نمیداد، در آن صندوق سلاح و کتب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود(که از علایم و مختصات امام علیه السلام است).
اِلْتَفَتَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع إِلَى وُلْدِهِ وَ هُوَ فِي اَلْمَوْتِ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَهُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذَا اَلصُّنْدُوقُ اِذْهَبْ بِهِ إِلَى بَيْتِكَ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ فِيهِ دِينَارٌ وَ لاَ دِرْهَمٌ وَ لَكِنْ كَانَ مَمْلُوءاً عِلْماً .
عیسی بن عبد الله از جدش نقل کند که علی بن الحسین علیهما السلام در حال احتضار که تمام اولادش گردش بودند، بآنها متوجه شد، آنگاه بمحمد بن علی رو کرد و فرمود: ای محمد این صندوق را بخانه خود بر، سپس گوید: ولی در آن صندوق درهم و دینار نبود، بلکه پر از علم و دانش بود.
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِي عَمَّنْ عَانَدَكَ وَ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّكَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ هُوَ وَ سَائِرُ اَلنَّاسِ سَوَاءٌ فِي اَلْعِقَابِ فَقَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع يَقُولُ عَلَيْهِمْ ضِعْفَا اَلْعِقَابِ .
احمد بن عمر گوید: بحضرت ابو الحسن علیه السلام عرضکردم: بمن بفرمایید کسی که فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنی کند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است؟ فرمود علی بن الحسین علیهما السلام میفرمود: عقاب ایشان دو چندانست.
دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع فَاحْتُبِسْتُ فِي اَلدَّارِ سَاعَةً ثُمَّ دَخَلْتُ اَلْبَيْتَ وَ هُوَ يَلْتَقِطُ شَيْئاً وَ أَدْخَلَ يَدَهُ مِنْ وَرَاءِ اَلسِّتْرِ فَنَاوَلَهُ مَنْ كَانَ فِي اَلْبَيْتِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا اَلَّذِي أَرَاكَ تَلْتَقِطُهُ أَيُّ شَيْ ءٍ هُوَ فَقَالَ فَضْلَةٌ مِنْ زَغَبِ اَلْمَلاَئِكَةِ نَجْمَعُهُ إِذَا خَلَّوْنَا نَجْعَلُهُ سَيْحاً لِأَوْلاَدِنَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ إِنَّهُمْ لَيَأْتُونَكُمْ فَقَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّهُمْ لَيُزَاحِمُونَّا عَلَى تُكَأَتِنَا .
ابو حمزه ثمالی گوید: خدمت حضرت علی بن الحسین علیهما السلام رسیدم، ساعتی در حیاط توقف کردم و سپس وارد اتاق شدم، حضرت چیزی از زمین برمیچید و دستش را پشت پرده می برد و بکسی که در آن اطاق بود می داد. من عرضکردم: قربانت، چیست که می بینم برمیچینی؟ فرمود: زیادیهایی از پر فرشتگانست که چون از نزد ما میروند، با ما خلوت میکنند آنها را جمع میکنیم، و تسبیح بازو بند فرزندان خود میکنیم. عرضکردم: قربانت، فرشتگان نزد شما می آیند؟ فرمود: ای ابا حمزه آنها روی متکاها جا را بر ما تنگ میکنند.
سَأَلْتُهُ بِأَيِّ حُكْمٍ تَحْكُمُونَ قَالَ حُكْمِ آلِ دَاوُدَ فَإِنْ أَعْيَانَا شَيْ ءٌ تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ اَلْقُدُسِ .
جعید همدانی گوید: از علی بن الحسین علیهما السلام پرسیدم: شما طبق چه حکمی حکم میدهید؟ فرمود: طبق حکم آل داود و اگر در موضوعی درماندیم، روح القدس بما القا کند.
ذُكِرَتِ اَلتَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ وَ اَللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَى رَسُولُ اَللَّهِ ص بَيْنَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ اَلْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ اَلْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ يَحْتَمِلُهُ إِلاَّ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَقَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ اَلْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ اِمْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ فَلِذَلِكَ نَسَبْتُهُ إِلَى اَلْعُلَمَاءِ .
امام صادق علیه السلام فرمود: روزی نزد علی بن الحسین علیهما السلام سخن از تقیه پیش آمد آن حضرت فرمود: بخدا اگر ابو ذر می دانست آنچه در دل سلمان بود. او را میکشت، در صورتی که پیغمبر صلی الله علیه و آله میان آن دو برادری برقرار کرد، پس در باره مردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علما صعب و مستصعب است، جز پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مومنی که خدا دلش را بایمان آزموده طاقت تحمل آن را ندارد، سپس فرمود: و سلمان از این رو از جمله علما شد که او مردیست از ما خانواده و از این جهت او را در ردیف علما آوردم.
لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهماالسلام نَظَرَ إلَیهِ مَن کانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم کُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَیَّرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت حدیث قُلوبُهُم. وکانَ الحُسَینُ علیه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم و تَسکُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا، لا یُبالی بِالمَوتِ! فَقالَ لَهُمُ الحُسَینُ علیه السلام: صَبرًا بَنِی الکِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَی الجِنانِ الواسِعَةِ والنَّعیمِ الدّائِمَةِ.
چون کار بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام دشوار شد، همراهیان او بدو نگریستند و او را برخلاف خود یافتند، چه، هرگاه کار دشوار می شد، رنگ آنها تغییر می یافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش می افتاد، در حالی که حسین علیه السلام و برخی از نزدیکان او رنگشان می درخشید و دل و جانشان آرام می گرفت. آنها به یکدیگر می گفتند: ببینید، از مرگ هیچ هراسی ندارد، و حسین علیه السلام می فرمود: شکیبایی، ای بزرگ زادگان! مرگ نیست مگر پلی که شما را از بینوایی و سختی به بهشت های فراخ و نعمت های جاودان می رسانَد.