وَ قَالَ : قَالَ اَلْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى يَا مُعَلِّمَ اَلْخَيْرِ أَعْلِمْنَا أَيُّ اَلْأَشْيَاءِ أَشَدُّ قَالَ أَشَدُّ اَلْأَشْيَاءِ غَضَبُ اَللَّهِ قَالُوا فِيمَا يُتَّقَى غَضَبُ اَللَّهِ قَالَ بِأَنْ لاَ تَغْضَبُوا قَالُوا وَ مَا بَدْءُ اَلْغَضَبِ قَالَ اَلْكِبْرُ وَ اَلتَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَةُ اَلنَّاسِ.
امام رضا علیه السّلام فرمود:حواریّون به عیسی علیه السّلام گفتند:ای معلم خیر، ما را به سخت ترین چیز راهنمایی کن، فرمود:از همه چیز سخت تر غضب خداوند است.گفتند:چگونه می شود از غضب خداوند دور ماند؟فرمود:به اینکه غضب نکنید، گفتند:غضب از کجا شروع می شود؟فرمود:از تکبر و خود خواهی و کوچک شمردن مردم.
قِيلَ لِلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا حَدُّ اَلتَّوَكُّلِ قَالَ أَنْ لاَ تَخَافَ مَعَ اَللَّهِ غَيْرَهُ .
از امام رضا علیه السّلام سؤال شد:حدّ توکّل چیست؟ فرمود:این است که:با وجود خداوند از غیر او نترسد.
عَنْهُ قَالَ : اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ.
حضرت رضا علیه السّلام فرمود:از خدا بپرهیزید و سکوت اختیار کنید.
عَنْهُ قَالَ : مَا أَحْسَنَ اَلصَّمْتَ مِنْ غَيْرِ عِيٍّ وَ اَلْمِهْذَارُ لَهُ سَقَطَاتٌ.
امام رضا علیه السّلام فرمود:چه نیکوست سکوتی که همراه با عجز نباشد، و برای شخص پر حرف لغزشهائی است.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَ عِنْدَهُ اِبْنُهُ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ لِي يَا زِيَادُ هَذَا اِبْنِي فُلاَنٌ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ كَلاَمُهُ كَلاَمِي وَ رَسُولُهُ رَسُولِي وَ مَا قَالَ فَالْقَوْلُ قَوْلُهُ .
زیاد بن مروان قندی که از واقفیه بوده گوید: خدمت موسی بن جعفر رسیدم، پسرش ابو الحسن علیهما السلام نزد او بود، بمن فرمود: ای زیاد: این پسرم فلانیست، نامه او نامه منست، سخن او سخن منست، فرستاده او فرستاده منست و هر چه گوید درست است.
أَخْبَرَنِي مَنْ كَانَ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع جَالِساً فَلَمَّا نَهَضُوا قَالَ لَهُمُ اِلْقَوْا أَبَا جَعْفَرٍ فَسَلِّمُوا عَلَيْهِ وَ أَحْدِثُوا بِهِ عَهْداً فَلَمَّا نَهَضَ اَلْقَوْمُ اِلْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ يَرْحَمُ اَللَّهُ اَلْمُفَضَّلَ إِنَّهُ كَانَ لَيَقْنَعُ بِدُونِ هَذَا .
یحیی بن حبیب گوید: کسی که(همراه رفقایش)خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بود، بمن خبر داد که چون همه از مجلس برخاستند حضرت بآنها فرمود: ابا جعفر(امام محمد تقی)را ملاقات کنید و باو سلام دهید و با او تجدید عهد کنید، چون آنها برخاستند، بمن متوجه شد و فرمود: خدا رحمت کند مفضل را که بکمتر از این هم قناعت میکرد.
سَمِعْتُ اَلرِّضَا ع وَ ذَكَرَ شَيْئاً فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ مَكَانِي وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا اَلْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ .
معمر بن خلاد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مطلبی(راجع بامر امامت)گفت و سپس فرمود: شما چه احتیاجی بانی موضوع دارید؟ این ابو جعفر است که او را بجای خود نشانیده و قایم- مقام خود ساخته ام، ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو بمو از بزرگسالان ارث میبرند.
قَالَ لِيَ اِبْنُ اَلنَّجَاشِيِّ مَنِ اَلْإِمَامُ بَعْدَ صَاحِبِكَ فَأَشْتَهِي أَنْ تَسْأَلَهُ حَتَّى أَعْلَمَ فَدَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا ع فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَقَالَ لِي اَلْإِمَامُ اِبْنِي ثُمَّ قَالَ هَلْ يَتَجَرَّأُ أَحَدٌ أَنْ يَقُولَ اِبْنِي وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ .
ابن ابی نصر گوید: ابن نجاشی بمن گفت: امام بعد از امام تو کیست؟ من دلم میخواهد از خود او بپرسی تا بفهمم، من خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و گزارش دادم. حضرت فرمود: امام پسر من است سپس فرمود، آیا کسی جرات دارد که بگوید: پسر من در صورتی که اولادی نداشته باشد.
كَتَبَ اِبْنُ قِيَامَا إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع كِتَاباً يَقُولُ فِيهِ كَيْفَ تَكُونُ إِمَاماً وَ لَيْسَ لَكَ وَلَدٌ فَأَجَابَهُ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع شِبْهَ اَلْمُغْضَبِ وَ مَا عَلَّمَكَ أَنَّهُ لاَ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ اَللَّهِ لاَ تَمْضِي اَلْأَيَّامُ وَ اَللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِيَ اَللَّهُ وَلَداً ذَكَراً يَفْرُقُ بِهِ بَيْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ .
حسین بن بشار گوید: ابن قیاما(واقفی مذهب)در نامه ای که بامام رضا علیه السلام نوشته میگوید: شما چگونه امامی هستید که فرزند ندارید؟ حضرت رضا-مانند شخص خشمگین-باو جواب داد، تو از کجا میدانی که من فرزند نخواهم داشت؟ بخدا که شب و روز نگذرد جز اینکه خدا بمن پسری عنایت کند که بسبب او میان حق و باطل را فیصل دهد.
ذَكَرْنَا عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع شَيْئاً بَعْدَ مَا وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ فِي مَكَانِي .
معمر بن خلاد گوید: پس از ولادت ابی جعفر علیه السلام خدمت حضرت امام رضا علیه السلام موضوعی مذاکره شد. حضرت فرمود: شما چه احتیاجی باین مطلب دارید، این ابو جعفر است که او را در جای خود نشانیده و قایم مقام خود کرده ام.
دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع فَقُلْتُ لَهُ أَ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لاَ إِلاَّ وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ فَقُلْتُ لَهُ هُوَ ذَا أَنْتَ لَيْسَ لَكَ صَامِتٌ وَ لَمْ يَكُنْ وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَعْدُ فَقَالَ لِي وَ اَللَّهِ لَيَجْعَلَنَّ اَللَّهُ مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِهِ اَلْحَقَّ وَ أَهْلَهُ وَ يَمْحَقُ بِهِ اَلْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ فَوُلِدَ لَهُ بَعْدَ سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ اِبْنُ قِيَامَا وَاقِفِيّاً .
ابن قیامای واسطی، گوید: خدمت علی بن موسی علیه السلام رسیدم و عرضکردم: ممکن است(در یکزمان)دو امام وجود داشته باشد؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آنها ساکت باشد(مانند امام حسین علیه السلام که در زمان حیات امام حسن علیه السلام ساکت نشسته بود)عرضکردم: اینک شما امام ساکتی همراه ندارید(تا جانشین و امام بعد از شما باشد)-و در آن زمان هنوز ابو جعفر علیه السلام برای او متولد نشده بود-حضرت بمن فرمود: بخدا سوگند که خدا از من فرزندی بوجود می آورد که بوسیله او حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد، پس بعد از یک سال ابو جعفر علیه السلام متولد شد و ابن قیاما(راوی این حدیث)واقفی؟ ؟ مذهب بوده است.
كُنْتُ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع جَالِساً فَدَعَا بِابْنِهِ وَ هُوَ صَغِيرٌ فَأَجْلَسَهُ فِي حَجْرِي فَقَالَ لِي جَرِّدْهُ وَ اِنْزِعْ قَمِيصَهُ فَنَزَعْتُهُ فَقَالَ لِيَ اُنْظُرْ بَيْنَ كَتِفَيْهِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا فِي أَحَدِ كَتِفَيْهِ شَبِيهٌ بِالْخَاتَمِ دَاخِلٌ فِي اَللَّحْمِ ثُمَّ قَالَ أَ تَرَى هَذَا كَانَ مِثْلُهُ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ مِنْ أَبِي ع .
حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بودم که پسر کودکش را طلبید و روی دامنش نشانید و بمن فرمود: او را برهنه کن و پیراهنش را بکن، من پیراهنش بیرون آوردم، بمن فرمود میان دو شانه اش را نگاه کن، من نگاه کردم، دیدم در یک شانه اش مانند مهریست که در گوشت فرو رفته، بمن فرمود: این را میبینی؟ پدرم مانند همین علامت را در همین جا داشت.