كُنْتُ أَنَا وَ هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ بِبَغْدَادَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ كُنْتُ عِنْدَ اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ جَالِساً فَدَخَلَ عَلَيْهِ اِبْنُهُ عَلِيٌّ فَقَالَ لِي يَا عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ هَذَا عَلِيٌّ سَيِّدُ وُلْدِي أَمَا إِنِّي قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي فَضَرَبَ هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ بِرَاحَتِهِ جَبْهَتَهُ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ كَيْفَ قُلْتَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ سَمِعْتُ وَ اَللَّهِ مِنْهُ كَمَا قُلْتُ فَقَالَ هِشَامٌ أَخْبَرَكَ أَنَّ اَلْأَمْرَ فِيهِ مِنْ بَعْدِهِ .
صحاف گوید: من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم، علی بن یقطبن گفت: خدمت موسی بن جعفر علیه السلام نشسته بودم که پسرش علی وارد شد، امام فرمود: علی بن یقطین همین علی سرور اولاد من است، همانا من کنیه خودم را(که ابو الحسن است)باو بخشیده ام. هشام کف دست خود را به پیشانیش زد و گفت: وای بر تو چه گفتی؟ ابن یقطین گفت: بخدا همین طور که گفتم از او شنیدم. هشام گفت: با این سخن بتو خبر داده که امر امامت پس از وی باو متعلق است.
إِنَّ اِبْنِي عَلِيّاً أَكْبَرُ وُلْدِي وَ أَبَرُّهُمْ عِنْدِي وَ أَحَبُّهُمْ إِلَيَّ وَ هُوَ يَنْظُرُ مَعِي فِي اَلْجَفْرِ وَ لَمْ يَنْظُرْ فِيهِ إِلاَّ نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ.
نعیم قابوسی گوید: موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: همانا علی بزرگترین اولاد من است و خوش رفتارترین و محبوب ترین آنهاست نزد من، و او با من در جفر مینگرد، در صورتی که جز پیغمبر یا وصی پیغمبر در آن نمینگرد.
قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ كَبِرَ سِنِّي فَخُذْ بِيَدِي مِنَ اَلنَّارِ قَالَ فَأَشَارَ إِلَى اِبْنِهِ أَبِي اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي .
داود رقی گوید: بموسی بن جعفر علیه السلام عرضکردم: قربانت گردم، من پیر شده ام، مرا از دوزخ رهایی بخش(امامم را بمن بنما)حضرت با دست اشاره بپسرش ابو الحسن علیه السلام نمود و فرمود: این پس از من صاحب شماست.
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ ع أَ لاَ تَدُلُّنِي إِلَى مَنْ آخُذُ عَنْهُ دِينِي فَقَالَ هَذَا اِبْنِي عَلِيٌّ إِنَّ أَبِي أَخَذَ بِيَدِي فَأَدْخَلَنِي إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً َ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا قَالَ قَوْلاً وَفَى بِهِ .
اسحاق بن عمار گوید: بموسی بن جعفر علیه السلام عرضکردم: مرا بکسی که دینم را از او بدست آورم رهنمایی فرما، فرمود: همین پسرم علی است، همانا پدرم دست مرا گرفت و بسوی قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله برد و فرمود: پسر عزیزم: خدای عز و جل فرمود: «همانا من در زمین خلیفه گذارم-30 بقره» و چون خدا چیزی فرماید بآن وفا کند. (پس هیچ گاه روی زمین خالی از خلیفه و حجت نباشد).
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى ع إِنِّي قَدْ كَبِرَتْ سِنِّي وَ دَقَّ عَظْمِي وَ إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاكَ ع فَأَخْبَرَنِي بِكَ فَأَخْبِرْنِي مَنْ بَعْدَكَ فَقَالَ هَذَا أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا .
داود رقی گوید: بموسی بن جعفر علیه السلام عرضکردم سن من بالا رفته و استخوانم بنرمی گراییده(بمرگ نزدیک شده ام من از پدر شما پرسیدم، مرا بشما ارجاع داد، شما هم مرا از جانشین خود آگاه سازید؛ فرمود: همین ابو الحسن الرضاست.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَ عِنْدَهُ اِبْنُهُ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ لِي يَا زِيَادُ هَذَا اِبْنِي فُلاَنٌ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ كَلاَمُهُ كَلاَمِي وَ رَسُولُهُ رَسُولِي وَ مَا قَالَ فَالْقَوْلُ قَوْلُهُ .
زیاد بن مروان قندی که از واقفیه بوده گوید: خدمت موسی بن جعفر رسیدم، پسرش ابو الحسن علیهما السلام نزد او بود، بمن فرمود: ای زیاد: این پسرم فلانیست، نامه او نامه منست، سخن او سخن منست، فرستاده او فرستاده منست و هر چه گوید درست است.
بَعَثَ إِلَيْنَا أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى ع فَجَمَعَنَا ثُمَّ قَالَ لَنَا أَ تَدْرُونَ لِمَ دَعَوْتُكُمْ فَقُلْنَا لاَ فَقَالَ اِشْهَدُوا أَنَّ اِبْنِي هَذَا وَصِيِّي وَ اَلْقَيِّمُ بِأَمْرِي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي مَنْ كَانَ لَهُ عِنْدِي دَيْنٌ فَلْيَأْخُذْهُ مِنِ اِبْنِي هَذَا وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي عِدَةٌ فَلْيُنْجِزْهَا مِنْهُ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بُدٌّ مِنْ لِقَائِي فَلاَ يَلْقَنِي إِلاَّ بِكِتَابِهِ .
مخزومی که مادرش از اولاد جعفر بن ابی طالب علیه السلام است گوید: موسی بن جعفر علیه السلام (پیش از زندان رفتنش)دنبال ما فرستاد و ما را جمع کرد و فرمود: میدانید شما را برای چه دعوت کردم؟ گفتیم: نه، فرمود: گواه باشید که این پسرم وصی من است و پس از من خلیفه و کاردار منست. هر کس از من طلبی دارد. از این پسرم بگیرد، و بهر کس وعده ای داده ام، باید وفای آن را از او خواهد، و هر کس از ملاقات من ناگزیر است، جز بوسیله نامه او مرا ملاقات نکند.
خَرَجَتْ إِلَيْنَا أَلْوَاحٌ مِنْ أَبِي اَلْحَسَنِ ع وَ هُوَ فِي اَلْحَبْسِ عَهْدِي إِلَى أَكْبَرِ وُلْدِي أَنْ يَفْعَلَ كَذَا وَ أَنْ يَفْعَلَ كَذَا وَ فُلاَنٌ لاَ تُنِلْهُ شَيْئاً حَتَّى أَلْقَاكَ أَوْ يَقْضِيَ اَللَّهُ عَلَيَّ اَلْمَوْتَ .
حسین بن مختار گوید، زمانی که موسی بن جعفر علیه السلام در زندان بود، الواح نوشته یی بما میرسید که دستور من بپسر بزرگترم(علی بن موسی الرضا علیه السلام)اینست که چنین و چنان کن و بفلانی چیزی مده تا ترا ببینم یا آنکه خدا بمرگ من حکم کند.
خَرَجَ إِلَيْنَا مِنْ أَبِي اَلْحَسَنِ ع بِالْبَصْرَةِ أَلْوَاحٌ مَكْتُوبٌ فِيهَا بِالْعَرْضِ عَهْدِي إِلَى أَكْبَرِ وُلْدِي يُعْطَى فُلاَنٌ كَذَا وَ فُلاَنٌ كَذَا وَ فُلاَنٌ كَذَا وَ فُلاَنٌ لاَ يُعْطَى حَتَّى أَجِي ءَ أَوْ يَقْضِيَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ اَلْمَوْتَ إِنَّ اَللّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ .
حسین بن مختار گوید: زمانی که موسی بن جعفر علیه السلام در بصره بود، الواحی که از طرف عرض نوشته شده بود، از آن حضرت بما میرسد که: دستور من بپسر بزرگترم اینست که بفلانی این مقدار بدهد و بفلانی آن مقدار و بدیگری آن مقدار و بفلانی چیزی ندهد تا خودم بیایم یا خدای عز و جل مرگ مرا برساند همانا خدا هر چه خواهد میکند.
كَتَبَ إِلَيَّ مِنَ اَلْحَبْسِ أَنَّ فُلاَناً اِبْنِي سَيِّدُ وُلْدِي وَ قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي .
علی بن یقطین گوید: موسی بن جعفر علیه السلام از زندان بمن نوشت که: فلانی پسر من است، آقا و سرور فرزندان منست، من کنیه خودم را باو بخشیده ام.
قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَحْدُثَ حَدَثٌ وَ لاَ أَلْقَاكَ فَأَخْبِرْنِي مَنِ اَلْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ اِبْنِي فُلاَنٌ يَعْنِي أَبَا اَلْحَسَنِ ع .
داود بن سلیمان گوید: بموسی بن جعفر علیه السلام عرضکردم: میترسم پیش آمدی کند و من شما را نبینم بفرمایید: امام بعد از شما کیست؟ فرمود فلان پسرم، یعنی ابو الحسن علیه السلام.
قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاكَ ع مَنِ اَلَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِكَ فَأَخْبَرَنِي أَنَّكَ أَنْتَ هُوَ فَلَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع ذَهَبَ اَلنَّاسُ يَمِيناً وَ شِمَالاً وَ قُلْتُ فِيكَ أَنَا وَ أَصْحَابِي فَأَخْبِرْنِي مَنِ اَلَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِكَ مِنْ وُلْدِكَ فَقَالَ اِبْنِي فُلاَنٌ .
نصر بن قابوس گوید: بموسی بن جعفر علیه السلام عرضکردم: من از پدر شما پرسیدم که جانشین شما کیست؟ پدرت بمن فرمود که: جانشین او شمایید. چون امام صادق علیه السلام وفات کرد، مردم براست و چپ گراییدند ولی من و اصحابم بشما معتقد شدیم، اکنون بفرمایید، کدام یک از پسران شما جانشین شما است؟ فرمود: فلان پسرم(یعنی علی بن موسی علیه السلام).