قال الإمام الکاظم عليه السلام:
كُنْتُ أَنَا وَ هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ بِبَغْدَادَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ كُنْتُ عِنْدَ اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ جَالِساً فَدَخَلَ عَلَيْهِ اِبْنُهُ عَلِيٌّ فَقَالَ لِي يَا عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ هَذَا عَلِيٌّ سَيِّدُ وُلْدِي أَمَا إِنِّي قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي فَضَرَبَ هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ بِرَاحَتِهِ جَبْهَتَهُ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ كَيْفَ قُلْتَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ سَمِعْتُ وَ اَللَّهِ مِنْهُ كَمَا قُلْتُ فَقَالَ هِشَامٌ أَخْبَرَكَ أَنَّ اَلْأَمْرَ فِيهِ مِنْ بَعْدِهِ .
صحاف گوید: من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم، علی بن یقطبن گفت: خدمت موسی بن جعفر علیه السلام نشسته بودم که پسرش علی وارد شد، امام فرمود: علی بن یقطین همین علی سرور اولاد من است، همانا من کنیه خودم را(که ابو الحسن است)باو بخشیده ام. هشام کف دست خود را به پیشانیش زد و گفت: وای بر تو چه گفتی؟ ابن یقطین گفت: بخدا همین طور که گفتم از او شنیدم. هشام گفت: با این سخن بتو خبر داده که امر امامت پس از وی باو متعلق است.