سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ مُوسَى ع عَنِ اَلْقِيَاسِ فَقَالَ مَا لَكُمْ وَ اَلْقِيَاسَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُسْأَلُ كَيْفَ أَحَلَّ وَ كَيْفَ حَرَّمَ .
عثمان بن عیسی گوید از حضرت موسی بن جعفر راجع بقیاس پرسیدم. فرمود: شما را با قیاس چکار؟ از خدا پرسش نشود چگونه حلال و چگونه حرام کرده است.
قُلْتُ لَهُ أَ كُلُّ شَيْ ءٍ فِي كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص أَوْ تَقُولُونَ فِيهِ قَالَ بَلْ كُلُّ شَيْ ءٍ فِي كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص .
سماعه بامام کاظم(ع)عرضکرد: همه چیز در کتاب خدا و سنت پیغمبرش موجود است یا شما هم در آن گفتاری دارید؟ فرمود: همه چیز در کتاب خدا و سنت پیغمبرش میباشد.
كَتَبَ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع إِلَى أَبِي أَنَّ اَللَّهَ أَعْلَى وَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُبْلَغَ كُنْهُ صِفَتِهِ فَصِفُوهُ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ كُفُّوا عَمَّا سِوَى ذَلِكَ .
محمد بن حکیم گوید: موسی بن جعفر علیه السلام بپدرم نوشت: خدا بالاتر و والاتر و بزرگتر از اینست که حقیقت صفتش درک شود، پس او را بآنچه خود توصیف نموده بستایید و از غیر آن باز ایستید(از پیش خود چیزی نگویید).
سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ ع عَنْ شَيْ ءٍ مِنَ اَلصِّفَةِ فَقَالَ لاَ تَجَاوَزْ مَا فِي اَلْقُرْآنِ .
مفضل گوید از حضرت ابو الحسن علیه السلام مطلبی از صفت خدا پرسیدم، فرمود: از آنچه در قرآنست تجاوز نکنید.
وَصَفْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَوْلَ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ اَلْجَوَالِيقِيِّ وَ حَكَيْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ أَنَّهُ جِسْمٌ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ أَيُّ فُحْشٍ أَوْ خَناً أَعْظَمُ مِنْ قَوْلِ مَنْ يَصِفُ خَالِقَ اَلْأَشْيَاءِ بِجِسْمٍ أَوْ صُورَةٍ أَوْ بِخِلْقَةٍ أَوْ بِتَحْدِيدٍ وَ أَعْضَاءٍ تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً .
محمد بن حکیم گوید: برای موسی بن جعفر علیه السلام گفتار جوالیقی را بیان کردم و گفتار هشام بن حکم را حکایت نمودم: که خدا جسم است، حضرت فرمود: خدای تعالی را چیزی مانند نیست، چه دشنام و ناسزایی بزرگتر است از گفته کسی که خالق همه چیز را بجسم یا صورت یا مخلوقش یا محدودیت و اعضا توصیف کند خدای ازین گفتار بسیار برتری دارد
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِنَّ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ عَالِمٌ سَمِيعٌ بَصِيرٌ قَادِرٌ مُتَكَلِّمٌ نَاطِقٌ وَ اَلْكَلاَمُ وَ اَلْقُدْرَةُ وَ اَلْعِلْمُ يَجْرِي مَجْرَى وَاحِدٍ لَيْسَ شَيْ ءٌ مِنْهَا مَخْلُوقاً فَقَالَ قَاتَلَهُ اَللَّهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ اَلْجِسْمَ مَحْدُودٌ وَ اَلْكَلاَمَ غَيْرُ اَلْمُتَكَلِّمِ مَعَاذَ اَللَّهِ وَ أَبْرَأُ إِلَى اَللَّهِ مِنْ هَذَا اَلْقَوْلِ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ تَحْدِيدٌ وَ كُلُّ شَيْ ءٍ سِوَاهُ مَخْلُوقٌ إِنَّمَا تُكَوَّنُ اَلْأَشْيَاءُ بِإِرَادَتِهِ وَ مَشِيئَتِهِ…
حمانی گوید: به امام موسی بن جعفر(ع)عرضکردم، هشام بن حکم عقیده دارد که خدا جسمی است که چیزی مانند او نیست و او دانا، شنوا، بینا، توانا، متکلم و ناطقست، و کلام و قدرت و علم در یک روشند(عین ذاتند)هیچ کدام از آنها مخلوق نیست، حضرت فرمود: خدا او را بکشد مگر نمیداند که جسم محدود است و کلام غیر متکلم است، پناه میبرم بخدا و در حمایت او از این سخن بیزاری جویم نه جسمست، نه صورت، و نه محدودیت و هر چیز جز او مخلوق است بمحض اراده و خواست او موجود شود، بدون کلام و حرکت خاطر و سخن زبانی
وَصَفْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع قَوْلَ هِشَامٍ اَلْجَوَالِيقِيِّ وَ مَا يَقُولُ فِي اَلشَّابِّ اَلْمُوفِقِ وَ وَصَفْتُ لَهُ قَوْلَ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ .
محمد بن حکیم گوید برای حضرت ابو الحسن(ع)گفتار هشام جوالیقی را که خدا بصورت جوان آراسته است و نیز گفتار هشام بن حکم را بیان کردم. حضرت فرمود: همانا چیزی بخدا مانند نیست.
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع فِي دُعَاءٍ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَكَتَبَ إِلَيَّ لاَ تَقُولَنَّ مُنْتَهَى عِلْمِهِ فَلَيْسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًى وَ لَكِنْ قُلْ مُنْتَهَى رِضَاهُ .
کاهلی گوید: در باره جمله«سپاس خدا راست تا نهایت علمش»که در دعایی است بحضرت ابو الحسن علیه السلام نوشتم و پرسیدم. حضرت بمن نوشت: نگو«نهایت علمش»زیرا علمش را نهایتی نیست بلکه بگو«نهایت رضایتش»(زیرا که رضایت او مربوط باعمال صالح بندگانست که محدود و متناهی است).
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِي عَنِ اَلْإِرَادَةِ مِنَ اَللَّهِ وَ مِنَ اَلْخَلْقِ قَالَ فَقَالَ اَلْإِرَادَةُ مِنَ اَلْخَلْقِ اَلضَّمِيرُ وَ مَا يَبْدُو لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ اَلْفِعْلِ وَ أَمَّا مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لاَ غَيْرُ ذَلِكَ لِأَنَّهُ لاَ يُرَوِّي وَ لاَ يَهُمُّ وَ لاَ يَتَفَكَّرُ وَ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ مَنْفِيَّةٌ عَنْهُ وَ هِيَ صِفَاتُ اَلْخَلْقِ فَإِرَادَةُ اَللَّهِ اَلْفِعْلُ لاَ غَيْرُ ذَلِكَ يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ بِلاَ لَفْظٍ وَ لاَ نُطْقٍ بِلِسَانٍ وَ لاَ هِمَّةٍ وَ لاَ تَفَكُّرٍ وَ لاَ كَيْفَ لِذَلِكَ كَمَا أَنَّهُ لاَ كَيْفَ…
صفوان گوید: بحضرت ابو الحسن علیه السلام عرضکردم، اراده خدا و اراده مخلوق را برایم بیان کنید، فرمود: اراده مخلوق ضمیر و آهنگ درونی او است و آنچه پس از آن از او سر میزند، و اما اراده خدای تعالی همان پدید آوردن اوست نه چیز دیگر، زیرا او نیندیشد و آهنگ نکند و تفکر ننماید، این صفات در او نیست و صفات مخلوقست، پس اراده خدا همان فعل او است نه چیز دیگر، بهر چو خواهد موجود شود گوید«باش پس میباشد»(موجود شو بلا فاصله موجود شود)بدون لفظ و سخن بزبان و آهنگ و تفکر، و اراده خدا چگونگی ندارد چنانچه ذات او چگونگی ندارد.
سُئِلَ عَنْ مَعْنَى اَللَّهِ فَقَالَ اِسْتَوْلَى عَلَى مَا دَقَّ وَ جَلَّ .
از حضرت موسی بن جعفر(ع)راجع بمعنی الله سوال شد فرمود: خدا بر هر چیز کوچک و بزرگ تسلط دارد(چون استیلا و تسلط بر همه موجودات لازمه معنی الوهیت است حضرت بلازم معنی پاسخش داد. )
وَ هُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ اَلْوَاحِدُ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ . لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ لَوْ كَانَ كَمَا يَقُولُ اَلْمُشَبِّهَةُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْخَالِقُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِ وَ لاَ اَلْمُنْشِئُ مِنَ اَلْمُنْشَإِ لَكِنَّهُ اَلْمُنْشِئُ فَرْقٌ بَيْنَ مَنْ جَسَّمَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ أَنْشَأَهُ إِذْ كَانَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ لاَ يُشْبِهُ هُوَ شَيْئاً قُلْتُ أَجَلْ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ لَكِنَّكَ قُلْتَ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ وَ قُلْتَ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ اَللَّهُ وَاحِدٌ وَ اَلْإِنْسَانُ وَاحِدٌ أَ لَيْسَ قَدْ…
جرجانی گوید: شنیدم که حضرت ابو الحسن علیه السلام میفرمود: خدا لطیف، آگاه، شنوا، بینا، یگانه، یکتا و بی نیاز است، نزاده و زاده نشده و هیچ کس همتای او نیست، اگر او چنان باشد که مشبهه گویند نه خالق از مخلوق شناخته شود و نه آفریننده از آفریده ولی اوست آفریننده، میان او و کسی که جسم و صورتش داده و ایجادش کرده فرق است، زیرا چیزی مانند او نیست و او مانند چیزی نباشد، عرضکردم: آری خدایم قربانت گرداند ولی شما فرمودید او یکتا و بی نیاز است و فرمودید چیزی مانند او نیست در صورتی که خدا یکتا 119 - 2 است و انسان هم یکتا است -مگر یکتایی او شبیه یکتایی انسان نیست؟ فرمود: ای فتح محال گفتی، خدایت پا برجا دارد، همانا تشبیه نسبت بمعانی است، اما نسبت باسمها همه یکی است و آنها بر صاحب نام دلالت کنند، بیانش اینست…
ذُكِرَ عِنْدَهُ قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَنْزِلُ إِلَى اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْيَا فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَنْزِلُ وَ لاَ يَحْتَاجُ إِلَى أَنْ يَنْزِلَ إِنَّمَا مَنْظَرُهُ فِي اَلْقُرْبِ وَ اَلْبُعْدِ سَوَاءٌ لَمْ يَبْعُدْ مِنْهُ قَرِيبٌ وَ لَمْ يَقْرُبْ مِنْهُ بَعِيدٌ وَ لَمْ يَحْتَجْ إِلَى شَيْ ءٍ بَلْ يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ هُوَ ذُو اَلطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ أَمَّا قَوْلُ اَلْوَاصِفِينَ إِنَّهُ يَنْزِلُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَإِنَّمَا يَقُولُ ذَلِكَ مَنْ يَنْسُبُهُ إِلَى نَقْصٍ أَوْ زِيَادَةٍ وَ كُلُّ مُتَحَرِّكٍ مُحْتَاجٌ إِلَى…
جعفری گوید، در خدمت حضرت موسی بن جعفر(ع)گفته شد: مردمی عقیده دارند: خدای تبارک و تعالی بآسمان پایین فرود آید حضرت فرمود: خدا فرود نیاید و نیازی بفرود آمدن ندارد: دیدگاه او نسبت بنزدیک و دور برابر است(همچنان که آسمان بالا را میبیند آسمان پایین را هم میبیند)هیچ نزدیکی از او دور نشده و هیچ دوری باو نزدیک نگشته، او بچیزی نیاز ندارد بلکه نیاز همه باوست، او عطاکننده است، شایسته پرستشی جز او نیست عزیز و حکیم است، اما گفته وصف کنندگانی که گویند خدای تبارک و تعالی فرود آید(درست نیست)و این سخن کسی گوید که خدا را بکاهش و فزونی نسبت دهد(زیرا جسم محدود است و هر محدودی کم و زیاد می شود)بعلاوه هر متحرکی احتیاج بمحرک یا وسیله حرکت دارد، کسی که این گمانها را بخدا برد هلاک گردد، بپرهیزید از اینکه راجع بصفات…