قال ع في حقّ من أثنى عليهم: هجم بهم العلم على حقيقة الإيمان و باشروا روح اليقين فاستسهلوا ما استوعر المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى أولئك خلفاء اللّه في أرضه و الدّعاة إلى دينه.آه آه شوقا إلى رؤيتهم
در حقّ افرادی را که می ستود، فرمود:ایشان را دانش، به حقیقت ایمان رسانیده و جان یقین را دربرگرفته اند.آنچه را پولداران عیّاش سخت یافته اند، آسان شمرده اند و به آنچه نادانان از آن رمیده اند، خو گرفته اند.با دنیا با بدنهایی همدم شده اند که روح آنها به جایگاه اعلی آویخته شده است.ایشان جانشینان خداوند در زمین، و دعوت کنندگان به دین خداوند هستند.آه، آه، چقدر مشتاق دیدن آنها هستم.
يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ إِنْ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ اَلْقَوْمَ خَافُوكَ عَلَى دُنْيَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَى دِينِكَ فَاتْرُكْ فِي أَيْدِيهِمْ مَا خَافُوكَ عَلَيْهِ وَ اُهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَى مَا مَنَعْتَهُمْ وَ مَا أَغْنَاكَ عَمَّا مَنَعُوكَ وَ لَوْ أَنَّ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقا ثُمَّ اِتَّقَى اَللَّهَ لَجَعَلَ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا فَلاَ يُؤْنِسَنَّكَ إِلاَّ اَلْحَقُّ وَ لاَ يُوحِشَنَّكَ إِلاَّ اَلْبَاطِلُ فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْيَاهُمْ لَأَحَبُّوكَ وَ لَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوك
ای ابوذر، اگر از برای خداوند مورد خشم قرار گرفته ای، پس به او امید دار.بدرستی که این قوم از ترس دنیایشان از تو می ترسند و تو از ایشان به خاطر دینت می ترسی.پس واگذار در دستهایشان آنچه را از تو به جهت آن می ترسیدند و بگریز از ایشان به آنچه تو بر آنها می ترسیدی.پس چه محتاجند آنها به آنچه تو آنها را از آن دنیا منع کردی و تو چه بی نیازی به آن.اگر آسمانها و زمین برای بنده ای به هم بچسبد و در میان آنها بماند و او پرهیزگاری نماید، خداوند برای او راه فراری فراهم نماید.پس با تو جز حق خو نگیرد و تو را جز باطل به وحشت نیندازد.اگر دنیای آنها را می پذیرفتی، تو را دوست می داشتند و اگر از دنیا وام بهره می بردی، از تو ایمن می گشتند.
مَاتِحا فِي غَرْبِ هَوَاهُ كَادِحا سَعْيا لِدُنْيَاه
دربارۀ کسی که او را نکوهش می کرد، فرمود: در دلو بزرگ خواهش خود، آب کشنده است و تمامی تلاش و سعی او از برای دنیاست.
اِرْكَبِ اَلْحَقَّ وَ إِنْ خَالَفَ خَالَفَتْ هَوَاكَ وَ لاَ تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْيَاك
سوار حق شو، گر چه مخالف خواهش تو باشد، و آخرت خود را به دنیا مفروش.
لاَ يَكُونَنَّ أَفْضَلُ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاكَ بُلُوغَ لَذَّةٍ وَ شِفَاءَ غَيْظٍ وَ لْيَكُنْ إِحْيَاءَ حَقٍّ وَ إِمَاتَةَ بَاطِل
این گونه نباشد که فزونترین چیزی که از دنیا به تو رسد، رسیدن به لذّت و یا درمان خشمی باشد، باید این گونه باشد که حقّی زنده و باطلی میرانده شود.
ثَلاَثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَقَدْ رُزِقَ خَيْرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ هُنَّ اَلرِّضَا بِالْقَضَاءِ وَ اَلصَّبْرُ عَلَى اَلْبَلاَءِ وَ اَلشُّكْرُ فِي اَلرَّخَاء
سه چیز در هر کس باشد خیر دنیا و آخرت به او رسد:خشنودی به آنچه مقدّر شده، شکیبایی بر بلا، و شکر در فراخی.
لاَ خَيْرَ فِي اَلدُّنْيَا إِلاَّ لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٌ أَذْنَبَ ذُنُوبا فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ وَ رَجُلٌ يُجَاهِدُ نَفْسَهُ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ سُبْحَانَه
خیری در دنیا، مگر برای یکی از این دو نیست:مردی که گناهی مرتکب می شود و آن را با توبه جبران می نماید، و مردی که برای فرمانبری از خداوند سبحان با نفس خود مبارزه می کند.
لاَ تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُسَوِّفُ اَلتَّوْبَةَ بِطُولِ اَلْأَمَلِ يَقُولُ فِي اَلدُّنْيَا بِقَوْلِ اَلزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا عَمَلَ اَلرَّاغِبِين
از آنان مباش که بدون عمل، به آخرت امیدوارند و با امیدهای دراز توبه را به تأخیر اندازند؛ در دنیا همانند پارسایان سخن گویند و چون شیفتگان عمل کنند.
كُلَّمَا لاَ يَنْفَعُ شَيْءٌ يَضُرُّ وَ اَلدُّنْيَا مَعَ حَلاَوَتِهَا تَمُرُّ وَ اَلْفَقْرُ مَعَ اَلْغِنَى بِاللَّهِ لاَ يَضُر
هر آنچه بهره ای ندارد، زیان می رساند، و دنیا با شیرینیهایش می گذرد و فقر با توانگری به خدا زیان ندارد.
المال يكرم صاحبه في الدّنيا و يهينه عند اللّه سبحانه.
دارایی، صاحبش را در دنیا گرامی و در پیشگاه خدا خوار می کند.
اَلْمَالُ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي اَلْآخِرَة
دارایی، صاحبش را در دنیا بلند مرتبه و در آخرت، خوار می کند.
يَسِيرُ اَلدُّنْيَا يَكْفِي وَ كَثِيرُهَا يُرْدِي
کم دنیا، کفایت می کند و بسیار آن هلاک می گرداند.