فِي خُطْبَةٍ لَهُ خَاصَّةً يَذْكُرُ فِيهَا حَالَ اَلنَّبِيِّ وَ اَلْأَئِمَّةِ ع وَ صِفَاتِهِمْ فَلَمْ يَمْنَعْ رَبَّنَا لِحِلْمِهِ وَ أَنَاتِهِ وَ عَطْفِهِ مَا كَانَ مِنْ عَظِيمِ جُرْمِهِمْ وَ قَبِيحِ أَفْعَالِهِمْ أَنِ اِنْتَجَبَ لَهُمْ أَحَبَّ أَنْبِيَائِهِ إِلَيْهِ وَ أَكْرَمَهُمْ عَلَيْهِ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي حَوْمَةِ اَلْعِزِّ مَوْلِدُهُ وَ فِي دَوْمَةِ اَلْكَرَمِ مَحْتِدُهُ غَيْرَ مَشُوبٍ حَسَبُهُ وَ لاَ مَمْزُوجٍ نَسَبُهُ وَ لاَ مَجْهُولٍ عِنْدَ أَهْلِ اَلْعِلْمِ صِفَتُهُ بَشَّرَتْ بِهِ اَلْأَنْبِيَاءُ فِي كُتُبِهَا وَ نَطَقَتْ بِهِ اَلْعُلَمَاءُ بِنَعْتِهَا وَ…
امام صادق علیه السلام در خطبه ای که بذکر حال و صفات پیغمبر و ایمه علیهم السلام اختصاص داده میفرماید: آن بردباری و وقار و مهربانی که خدا داشت، گناهان بزرگ و کارهای زشت مردم، او را مانع نشد که برای آنها برگزیند دوست ترین و شریفترین پیغمبرانش را، یعنی محمد بن عبد الله(ص)را که در حریم عرت تولد یافته، و در خاندان شرافت اقامت گزیده، حسبش ناآمیخته و نسبش آلوده نگشته بود، صفاتش بر دانشمندان نامعلوم نبود، پیغمبران در کتب خود بوجودش مژده داده، و صفاتش را دانشمندان بیان کرده و حکیمان در وصفش اندیشیده بودند، پاکیزه اخلاقی بود بی نظیر، هاشمی نسبی بی مانند، مکی وطنی بی همطراز. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده و اوصاف و خویشتن داری های رسالت بر او مهر شده بود. تا آنگاه که…
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مَنْصُورٍ اَلْمُتَطَبِّبِ فَقَالَ أَخْبَرَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْمُقَفَّعِ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ فَقَالَ اِبْنُ اَلْمُقَفَّعِ تَرَوْنَ هَذَا اَلْخَلْقَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ اَلطَّوَافِ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اِسْمَ اَلْإِنْسَانِيَّةِ إِلاَّ ذَلِكَ اَلشَّيْخُ اَلْجَالِسُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَأَمَّا اَلْبَاقُونَ فَرَعَاعٌ وَ بَهَائِمُ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ كَيْفَ أَوْجَبْتَ هَذَا اَلاِسْمَ لِهَذَا اَلشَّيْخِ…
مردی گوید: من و ابن ابی العوجا و ابن مقفع در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفع با دست اشاره بمحل طواف کرد و گفت: این مردم را که میبینی کسی از ایشان را شایسته نام انسانیت نمیدانم مگر آن شیخ نشسته-مقصودش امام صادق(ع)بود-اما دیگران ناکسانند و چهارپایان؛ ابن ابی العوجا گفت: چگونه این نام را تنها شایان این شیخ دانی گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم از علم و کیاست نزد آنها نیافتم ابن ابی العوجا گفت: لازمست گفته ات را در باره او بیازمایم، ابن مقفع گفت: این کار مکن که میترسم عقیده ات را فاسد کند -گفت: نظر تو این نیست بلکه میترسی نظرت نسبت بمقام شامخی که برای او توصیف کردی نزد من سست شود، ابن مقفع گفت: چون چنین گمانی بمن بری برخیز و نزد او برو و تا توانی خود را از لغزش نگهدار و مهار از دست مده که ترا در…
كَتَبْتُ عَلَى يَدَيْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ يَصِفُونَ اَللَّهَ بِالصُّورَةِ وَ بِالتَّخْطِيطِ فَإِنْ رَأَيْتَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَيَّ بِالْمَذْهَبِ اَلصَّحِيحِ مِنَ اَلتَّوْحِيدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ سَأَلْتَ رَحِمَكَ اَللَّهُ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ وَ مَا ذَهَبَ إِلَيْهِ مَنْ قِبَلَكَ فَتَعَالَى اَللَّهُ اَلَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُهُ اَلْوَاصِفُونَ اَلْمُشَبِّهُونَ اَللَّهَ بِخَلْقِهِ اَلْمُفْتَرُونَ عَلَى اَللَّهِ فَاعْلَمْ رَحِمَكَ اَللَّهُ أَنَّ…
ابن عتیک گوید: بامام صادق(ع)نامه نوشتم و توسط عبد الملک بن اعین فرستادم که: مردمی در عراق خدا را بشکل و ترسیم وصف میکنند، اگر صلاح دانید-خدا مرا قربانت کند-روش درست خداشناسی را برایم مرقوم دارید. حضرت بمن چنین نوشت: خدایت رحمت کناد از خداشناسی و عقیده مردم معاصرت سوال کردی، برتر است آن خدایی که چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست، برتر است از آنچه توصیف کنند: توصیف کنندگانی که او را بمخلوقش تشبیه کنند و بر او تهمت زنند، بدان که- خدایت رحمت کناد-روش درست خداشناسی آنست که قرآن در باره صفات خدای-جل و عز-بآن نازل شده-بطلان و تشبیه را از خدا بر کنار ساز، نه سلب درست است و نه تشبیه(یعنی نه نفی و انکار خدا و نه تشبیه او بمخلوق)اوست خدای ثابت موجود، برتر است خدا از آنچه واصفان گویند، از قرآن تجاوز…
قَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي بَعْضِ مَا كَانَ يُحَاوِرُهُ ذَكَرْتَ اَللَّهَ فَأَحَلْتَ عَلَى غَائِبٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ وَيْلَكَ كَيْفَ يَكُونُ غَائِباً مَنْ هُوَ مَعَ خَلْقِهِ شَاهِدٌ وَ إِلَيْهِمْ أَقْرَبُ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ يَسْمَعُ كَلاَمَهُمْ وَ يَرَى أَشْخَاصَهُمْ وَ يَعْلَمُ أَسْرَارَهُمْ فَقَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ أَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ أَ لَيْسَ إِذَا كَانَ فِي اَلسَّمَاءِ كَيْفَ يَكُونُ فِي اَلْأَرْضِ وَ إِذَا كَانَ فِي اَلْأَرْضِ كَيْفَ يَكُونُ فِي اَلسَّمَاءِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع إِنَّمَا وَصَفْتَ اَلْمَخْلُوقَ…
عیسی بن یونس گوید: ابن ابی العوجا در بعضی از مباحثاتش با امام صادق(ع)بآن حضرت عرضکرد: شما نام خدا بردی و بنا پیدایی حواله دادی، حضرت فرمود: وای بر تو چگونه ناپیداست کسی که نزد مخلوقش حاضر است، از رگ گردن(که باعث حیاتست)بایشان نزدیکتر است، (پس او زندگی بخش و مدبر انسانست)سخنشان را میشنود و خودشان را میبیند و رازشان را میداند، ابن ابی العوجا گفت: مگر او در همه جا هست وقتی در آسمانست چگونه در زمین باشد و هنگامی که در زمین است چگونه در آسمان باشد، حضرت فرمود: تو(با این بیانت)مخلوقی را توصیف کردی که چون از مکانی برود، 120 - 2 جایی او را فرا گیرد و جایی از او خالی شود و در جایی که آمد از جایی که بوده خبر ندارد که چه پیش آمد کرده، ولی خدای عظیم الشان و سلطان جزابخش هیچ جا از او خالی نیست و هیچ جا…
فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ فَقَالَ هُوَ وَاحِدٌ وَاحِدِيُّ اَلذَّاتِ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ بِذَاكَ وَصَفَ نَفْسَهُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ مُحِيطٌ بِالْإِشْرَافِ وَ اَلْإِحَاطَةِ وَ اَلْقُدْرَةِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي اَلسَّماواتِ وَ لا فِي اَلْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ لْإِحَاطَةِ وَ اَلْعِلْمِ لاَ بِالذَّاتِ لِأَنَّ اَلْأَمَاكِنَ مَحْدُودَةٌ تَحْوِيهَا حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ فَإِذَا كَانَ بِالذَّاتِ لَزِمَهَا اَلْحَوَايَةُ .
امام صادق علیه السلام راجع بقول خدای تعالی(7 سوره 58)«رازگویی میان سه نفر نباشد جز اینکه خدا چهارمین آنهاست و نه میان پنج نفر جز اینکه او ششمین آنهاست»فرمود: او یکتا و ذاتش یگانه و از خلقش جداست و خود را این گونه توصیف نموده است(که فرموده: چیزی مانند او نیست)و او بهمه چیز احاطه دارد(نه بطور احاطه ظرف بر مظروف بلکه)بطور زیر نظر داشتن و فرا گرفتن و توانایی، هموزن ذره و نه سبکتر و نه سنگین تر از آن نه در آسمانها و نه در زمین از علم او پنهان نیست از نظر احاطه و علم نه از نظر ذات و حقیقت، زیرا اماکن بچهار حد(راست، چپ، جلو و عقب)محدود و مشتمل است، اگر از نظر ذات و حقیقت باشد لازم آید که در برگیرد.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى اَلْماءِ فَقَالَ مَا يَقُولُونَ قُلْتُ يَقُولُونَ إِنَّ اَلْعَرْشَ كَانَ عَلَى اَلْمَاءِ وَ اَلرَّبُّ فَوْقَهُ فَقَالَ كَذَبُوا مَنْ زَعَمَ هَذَا فَقَدْ صَيَّرَ اَللَّهَ مَحْمُولاً وَ وَصَفَهُ بِصِفَةِ اَلْمَخْلُوقِ وَ لَزِمَهُ أَنَّ اَلشَّيْ ءَ اَلَّذِي يَحْمِلُهُ أَقْوَى مِنْهُ قُلْتُ بَيِّنْ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ حَمَّلَ دِينَهُ وَ عِلْمَهُ اَلْمَاءَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَرْضٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ جِنٌّ أَوْ إِنْسٌ أَوْ شَمْسٌ أَوْ قَمَرٌ فَلَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ…
داود رقی گوید: از امام صادق(ع)راجع بقول خدای عز و جل«و عرش خدا بر آب بود»پرسیدم فرمود: در این باره چه میگویند؟ عرضکردم: میگویند عرش روی آب بود و پروردگار بالای آن، فرمود: دروغ گویند، هر که این گمان کند خدا را محمول قرار داده و او را بصفت مخلوق وصف کرده است و او را لازم آید که چیزی که خدا را حمل میکند تواناتر از او باشد. عرضکردم قربانت گردم شما برایم بیان کنید. فرمود: پیش از آنکه زمینی یا آسمانی یا جن و انسی یا خورشید و ماهی باشد، خدا دینش را و علمش را بآب عطا فرمود، (مقصود از آب ماده ایست که قابلیت خلق پیغمبران را دارد-مرآت) چون خدا خواست مخلوق را بیافریند ایشان را در برابر خویش پراکنده ساخت و بآنها گفت: پروردگار شما کیست؟ نخستین کسی که سخن گفت رسول خدا(ص)و امیر المومنین(ع)و ایمه صلوات الله…
وَرَدَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي أَوَّلِ وِلاَيَةِ أَبِي جَعْفَرٍ فَنَزَلَ اَلنَّجَفَ فَقَالَ يَا مُوسَى اِذْهَبْ إِلَى اَلطَّرِيقِ اَلْأَعْظَمِ فَقِفْ عَلَى اَلطَّرِيقِ فَانْظُرْ فَإِنَّهُ سَيَجِيئُكَ رَجُلٌ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْقَادِسِيَّةِ فَإِذَا دَنَا مِنْكَ فَقُلْ لَهُ هَاهُنَا رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اَللَّهِ ص يَدْعُوكَ فَيَجِي ءُ مَعَكَ قَالَ فَذَهَبْتُ حَتَّى قُمْتُ عَلَى اَلطَّرِيقِ وَ اَلْحَرُّ شَدِيدٌ فَلَمْ أَزَلْ قَائِماً حَتَّى كِدْتُ أَعْمَى وَ أَنْصَرِفُ وَ أَدَعُهُ إِذْ نَظَرْتُ إِلَى شَيْ ءٍ مُقْبِلٍ شِبْهِ رَجُلٍ عَلَى بَعِيرٍ قَالَ فَلَمْ أَزَلْ أَنْظُرُ إِلَيْهِ…
راوی گوید: امام علیه السلام فرمود: ای برادر یمنی آیا نمی خواهی که از فضیلت زیارت آن حضرت-علیه لسلام-فزون تر گویم؟ عرض کرد: آری، ای فرزند پیامبر خدا بر آن بیفزای. فرمود: به راستی زیارت امام حسین علیه السلام با یک حج پذیرفته شده و کامل و پاک که به همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد برابر آید. آن مرد یمنی به شگفت آمد. امام صادق علیه السلام فرمود: آری، به خدا سوگند که با دو حج درست و پذیرفته شده و پاک که به همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد برابر آید. آن مرد یمنی دیگر بار به شگفت آمد و امام علیه السلام بر این تعداد حج بیفزود تا اینکه فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام با سی حج درست و پذیرفته شده و پاک که به همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد برابر آید.
مَنْ قَرَأَ حمعسق بَعَثَهُ اَللَّهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ كَالثَّلْجِ أَوْ كَالشَّمْسِ حَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقُولُ عَبْدِي أَدَمْتَ قِرَاءَةَ حمعسق وَ لَمْ تَدْرِ مَا ثَوَابُهَا أَمَا لَوْ دَرَيْتَ مَا هِيَ وَ مَا ثَوَابُهَا لَمَا طلت مَلِلْتَ قِرَاءَتَهَا وَ لَكِنْ سَأُجِيزُكَ جَزَاءَكَ أَدْخِلُوهُ اَلْجَنَّةَ وَ لَهُ فِيهَا قَصْرٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ أَبْوَابُهَا وَ شُرَفُهَا وَ دَرَجُهَا مِنْهَا يُرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا وَ أَلْفُ غُلاَمٍ مِنَ اَلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِينَ اَلَّذِينَ وَصَفَهُمُ اَللَّهُ…
هر که بر تلاوت سوره حم عسق(شوری) مداومت و پایداری ورزد خداوند او را در روز رستاخیز در حالی برانگیزاند که رخسارش مانند برف سپید و یا مانند آفتاب فروزان باشد تا آنگاه که در پیشگاه خدای گرامی و بزرگ بایستد و خداوند او را فرماید: بنده من بر تلاوت سوره حم عسق پایداری ورزیدی و از پاداش آن آگاهی نیافتی؟ هان اگر در می یافتی که این سوره چیست و پاداشش چقدر است از تلاوتش دلخسته نمی شدی ولی به زودی تو را از پاداشش آگاه می سازم؛ پس آنگاه خداوند فرماید: او را به بهشت در آورید. و او را در بهشت کاخی از یاقوت سرخ باشد که درها و ایوان ها و پله هایش نیز از یاقوت سرخ است، بیرونش از درون و درونش از بیرون دیده شود و برای او کنیزانی باکره از حوریان و هزار زن خدمتگزار و هزار پسر خدمتگزار پیوسته در آن کاخ باشند؛…
أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اَللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ شَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ اِبْتَغُوا رِضْوَانَ اَللَّهِ وَ اِخْشَوْا سَخَطَهُ وَ حَافِظُوا عَلَى سُنَّةِ اَللَّهِ وَ لاَ تَتَعَدَّوْا حُدُودَ اَللَّهِ وَ رَاقِبُوا اَللَّهَ فِي جَمِيعِ أُمُورِكُمْ وَ اِرْضَوْا بِقَضَائِهِ فِيمَا لَكُمْ وَ عَلَيْكُمْ أَلاَ وَ عَلَيْكُمْ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيِ عَنِ اَلْمُنْكَرِ أَلاَ وَ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْكُمْ فَزِيدُوهُ إِحْسَاناً وَ اُعْفُوا عَمَّنْ أَسَاءَ إِلَيْكُمْ وَ…
سفارش مفضل بن عمر به شیعیان -شما را سفارش می کنم به تقوای خدای یگانه که او را انبازی نیست و گواهی بر اینکه خدایی جز الله نیست و اینکه محمد بنده و پیامبر اوست. از خدا پروا نمایید و گفتار نیکو بر زبان رانید و دنبال خشنودی خدا باشید و از خشم او بترسید. بر سنت الهی بپایید و از حدود الهی تجاوز ننمایید و خداوند را در همه امورتان مد نظر داشته باشید و به قضای الهی-چه به سود شما باشد و چه به زیانتان- رضا دهید. هلا، بر شماست که به امر به معروف و نهی از منکر پردازید. هلا، هر که به شما نیکی کرد بیشتر به او نیکی نمایید و هر که به شما بدی کرد از او درگذرید و با مردم به بهترین وجهی که در توان دارید رفتار نمایید و همانا از شما آن سزاوارتر باشد که شیوه ای در پیش گیرید که راه اعتراض دیگران را بر خود فراهم…
وَ قَدْ يَخْرُجُ مِنَ اَلْإِيمَانِ بِخَمْسِ جِهَاتٍ مِنَ اَلْفِعْلِ كُلُّهَا مُتَشَابِهَاتٌ مَعْرُوفَاتٌ اَلْكُفْرُ وَ اَلشِّرْكُ وَ اَلضَّلاَلُ وَ اَلْفِسْقُ وَ رُكُوبُ اَلْكَبَائِرِ فَمَعْنَى اَلْكُفْرِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اَللَّهُ بِهَا بِجِهَةِ اَلْجَحْدِ وَ اَلْإِنْكَارِ وَ اَلاِسْتِخْفَافِ وَ اَلتَّهَاوُنِ فِي كُلِّ مَا دَقَّ وَ جَلَّ وَ فَاعِلُهُ كَافِرٌ وَ مَعْنَاهُ مَعْنَى كُفْرٍ مِنْ أَيِّ مِلَّةٍ كَانَ وَ مِنْ أَيِّ فِرْقَةٍ كَانَ بَعْدَ أَنْ تَكُونَ مِنْهُ مَعْصِيَةٌ بِهَذِهِ اَلصِّفَاتِ فَهُوَ كَافِرٌ وَ مَعْنَى اَلشِّرْكِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اَللَّهُ بِهَا بِالتَّدَيُّنِ…
شرح خروج از ایمان - مومن در اثر پنج کار-که به هم شبیه و معروف اند-از ایمان خارج می شود: کفر، شرک، گمراهی، فسق و انجام گناهان کبیره. معنی کفر، همان نافرمانی است که از راه سرپیچی و انکار و سبک شمردن و بی اعتنایی نسبت به هر چیز کوچک و بزرگ، صورت می گیرد و مرتکب آن کافر به شمار آید و این معنای کفر می باشد. هر کس، از هر آیین و گروهی باشد، اگر راه و روش او مطابق این توضیحات باشد به طور قطع کافر است. و معنی شرک، همان پایبند بودن به هر گناهی است که خداوند به آن نافرمانی شود-خواه آن گناه کوچک باشد و خواه بزرگ-به هر صورت مرتکب چنان گناهی مشرک است. و معنی گمراهی، همان نادانی نسبت به واجب است و آن ترک کردن یکی از طاعتهای بزرگ است که بنده جز در سایه آنها شایسته ایمان نیست با اینکه بیان و استدلال بر آن…
دَخَلْتُ أَنَا وَ عِيسَى شَلَقَانُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَدَّعُونَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مَا لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ قَطُّ خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اَلنَّاسَ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِهِ اَلدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شِبْهَ لَهُ اَلْمُسْتَشْهِدِ بِآيَاتِهِ عَلَى قُدْرَتِهِ اَلْمُمْتَنِعَةِ مِنَ اَلصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ اَلْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ…
ابن قتیبه گوید: من با عیسی شلقان بمحضر امام صادق(ع)رفتیم، حضرت خود آغاز سخن کرد و فرمود: تعجب است از مردمی که بامیر المومنین(ع)نسبت میدهند چیزی را که او هرگز بآن لب نگشوده است(میگویند او خداست و قابل پرستش در صورتی که)آن حضرت در کوفه برای مردم خطبه خواند و فرمود ستایش خدای راست که ستایشش را ببندگان خود الهام فرمود و شناسایی ربوبیتش را سرشت ایشان ساخت، بوسیله خلقش بر وجود خود رهنمون گشت و بحادث بودن مخلوقش بر ازلی بودن خود و بمانند بودن آنها بر بیمانندی خود دلالت کرد، آیات خود را گواه قدرتش گرفت، ذاتش از پذیرش صفات امتناع دارد (زیرا تمام صفات کمال عین ذاتش باشد و محالست که صفت زایدی پذیرد)و دیدنش از بیناییها و در خود گنجانیدنش نسبت بخاطرها محالست، بودش را سرآغازی نیست و دوامش را انجامی نباشد…
إِنَّ اَلْكَبَائِرَ سَبْعٌ فِينَا نَزَلَتْ وَ مِنَّا اُسْتُحِلَّتْ فَأَوَّلُهَا اَلشِّرْكُ بِاللَّهِ اَلْعَظِيمِ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّهُ وَ أَكْلُ مَالِ اَلْيَتِيمِ وَ عُقُوقُ اَلْوَالِدَيْنِ وَ قَذْفُ اَلْمُحْصَنَاتِ وَ اَلْفِرَارُ مِنَ اَلزَّحْفِ وَ إِنْكَارُ حَقِّنَا وَ أَمَّا اَلشِّرْكُ بِاللَّهِ فَقَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ فِينَا مَا أَنْزَلَ وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص فِينَا مَا قَالَ فَكَذَّبُوا اَللَّهَ وَ كَذَّبُوا رَسُولَهُ فَأَشْرَكُوا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّهُ فَقَدْ قَتَلُوا اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع وَ…
امام صادق(ع)فرمود: گناهان بزرگ هفت گناه است که در باره ما از جانب خداوند رسید و همه آن گناهان را نسبت بما روا داشتند. اولش برای خدای بزرگ شریک قرار دادن است و دیگر کشتن کسی که خداوند حرامش فرموده و خوردن مال یتیم و پدر و مادر را رنجاندن و به زنان پاک دامن نسبت ناروا دادن و از جبهه جنگ گریختن و حق خاندان را انکار نمودن. اما شرک بخدا، خداوند در باره ما آنچه لازم بود آیاتی نازل فرمود و رسول خدا در باره ما تذکرات لازم را داد ولی این مردم خدا را تکذیب کردند و فرمایشات پیغمبر را دروغ پنداشتند و مشرک شدند، و اما آدم کشی که خداوندش حرام فرموده بود اینان حسین بن علی را با یارانش کشتند و اما خوردن مال یتیم سهم خمسی را که خداوند برای ما قرار داده بود از ما گرفتند و بدست دیگران سپردند و اما رنجاندن پدر…