قال رسول الله صلى الله عليه و آله

احادیث درباره بحث توحید

کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.

۷ حدیث

أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اِسْتَنْهَضَ اَلنَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي اَلْمَرَّةِ اَلثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ اَلنَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْوَاحِدِ اَلْأَحَدِ اَلصَّمَدِ اَلْمُتَفَرِّدِ اَلَّذِي لاَ مِنْ شَيْ ءٍ كَانَ وَ لاَ مِنْ شَيْ ءٍ خَلَقَ مَا كَانَ قُدْرَةٌ بَانَ بِهَا مِنَ اَلْأَشْيَاءِ وَ بَانَتِ اَلْأَشْيَاءُ مِنْهُ فَلَيْسَتْ لَهُ صِفَةٌ تُنَالُ وَ لاَ حَدٌّ تُضْرَبُ لَهُ فِيهِ اَلْأَمْثَالُ كَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَحْبِيرُ اَللُّغَاتِ وَ ضَلَّ هُنَاكَ تَصَارِيفُ اَلصِّفَاتِ وَ حَارَ فِي مَلَكُوتِهِ عَمِيقَاتُ مَذَاهِبِ اَلتَّفْكِيرِ وَ…

امام صادق(ع)فرمود: امیر المومنین(ع)برای مرتبه دوم مردم را بجنگ معاویه برانگیخت چون مردم انجمن گشتند بسخنرانی برخاست و فرمود: ستایش خدای راست که یگانه و یکتا و بی نیاز و تنهاست، بود او از چیزی نیست و آفرینشش از چیزی نبوده، تنها با قدرتی آفریده که بسبب آن از همه چیز جدا شده و همه چیز از او جدا گشته است، برای او صفتی که بدان توان رسید نباشد و حدی که برای آن مثل آورند نیست آرایش لغتها از توصیف او ناتوان و ستودنهای گوناگون در آنجا گم گشته و حیران است: راههای عمیق اندیشه نسبت بملکوت او سرگردان و تفاسیر جامع از نفوذ در علمش بریده گشته، پرده های ناپیدا نزد کنه پنهانش حایل شده و خردهای تند رو نسبت بمطالب دقیق در نزدیکترین درجاتش گم گشته، پر برکت باد خدایی که دوربینی همتها باو نرسد و زیرکیهای عمیق او…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 134

إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ اِسْمُهُ وَ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَقَدَّسَ وَ تَفَرَّدَ وَ تَوَحَّدَ وَ لَمْ يَزَلْ وَ لاَ يَزَالُ وَ هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّاهِرُ وَ اَلْباطِنُ فَلاَ أَوَّلَ لِأَوَّلِيَّتِهِ رَفِيعاً فِي أَعْلَى عُلُوِّهِ شَامِخُ اَلْأَرْكَانِ رَفِيعُ اَلْبُنْيَانِ عَظِيمُ اَلسُّلْطَانِ مُنِيفُ اَلْآلاَءِ سَنِيُّ اَلْعَلْيَاءِ اَلَّذِي عَجَزَ اَلْوَاصِفُونَ عَنْ كُنْهِ صِفَتِهِ وَ لاَ يُطِيقُونَ حَمْلَ مَعْرِفَةِ إِلَهِيَّتِهِ وَ لاَ يَحُدُّونَ حُدُودَهُ لِأَنَّهُ بِالْكَيْفِيَّةِ لاَ يُتَنَاهَى إِلَيْهِ .

امام صادق علیه السلام فرمود: خدای که نامش پر برکت و یادش متعالی و ثنایش بزرگست، منزه و مقدس است، تنها و یگانه است همیشه بوده و همیشه باشد، اولست و آخر، ظاهر است و باطن، ناآغازست، رفیعست در بالاترین درجه بلندی، ارکانش شامخ، دستگاهش رفیع، سلطنتش بزرگ، نعمش فراوان، بزرگواریش درخشان است، وصف کنندگان از حقیقت صفتش عاجز گشته و توانایی تحمل معرفت خدایی او را ندارند، نتوانند محدودش ساخت زیرا با بیان کیفیت باو نتوان رسید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 137

ضَمَّنِي وَ أَبَا اَلْحَسَنِ ع اَلطَّرِيقُ فِي مُنْصَرَفِي مِنْ مَكَّةَ إِلَى خُرَاسَانَ وَ هُوَ سَائِرٌ إِلَى اَلْعِرَاقِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنِ اِتَّقَى اَللَّهَ يُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اَللَّهَ يُطَاعُ فَتَلَطَّفْتُ فِي اَلْوُصُولِ إِلَيْهِ فَوَصَلْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ اَلسَّلاَمَ ثُمَّ قَالَ يَا فَتْحُ مَنْ أَرْضَى اَلْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ بِسَخَطِ اَلْمَخْلُوقِ وَ مَنْ أَسْخَطَ اَلْخَالِقَ فَقَمَنٌ أَنْ يُسَلِّطَ اَللَّهُ عَلَيْهِ سَخَطَ اَلْمَخْلُوقِ وَ إِنَّ اَلْخَالِقَ لاَ يُوصَفُ إِلاَّ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّى يُوصَفُ اَلَّذِي تَعْجِزُ اَلْحَوَاسُّ…

جرجانی گوید، در بین راه مراجعتم از مکه و رفتن حضرت ابو الحسن(ع)بعراق با آن حضرت برخورد کردم و از او شنیدم که میفرمود: «هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد هیبتش نگهدارند و هر که فرمان خدا برد فرمانش برند»من با ملایمت و لطف بسویش رفتم و چون خدمتش رسیدم سلام کردم، جواب گفت سپس فرمود: ای فتح هر که خدا را خشنود کند باید از خشم مخلوق باک نداشته باشد و هر که خدا را بخشم آورد سزاوارست که خدا خشم مخلوق را بر او مسلط سازد، خدای خالق جز بآنچه خود را ستوده نباید توصیف شود، چگونه توان توصیف نمود آنکه را حواس از درکش ناتوان گشته و اوهام از رسیدنش و خاطرها از تحدیدش و بیناییها از در خود گنجانیدنش، از آنچه واصفان ستایندش بزرگ تر و از آنچه مداحیش کنند برتر است، دور است در عین نزدیکی، نزدیک است در عین دوری، پس با…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 137

بَيْنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ اَلْكُوفَةِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ ذِعْلِبٌ ذُو لِسَانٍ بَلِيغٍ فِي اَلْخُطَبِ شُجَاعُ اَلْقَلْبِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ اَلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ إِنَّ رَبِّي لَطِيفُ اَللَّطَافَةِ لاَ يُوصَفُ بِاللُّطْفِ عَظِيمُ اَلْعَظَمَةِ لاَ…

امام صادق(ع)فرمود: در آن میان که امیر المومنین(ع)در کوفه بر منبر سخنرانی میفرمود مردیکه نامش ذعلب بود برخاست و او مردی شیوا سخن و قوی القلب بود، پس گفت ای امیر مومنان آیا پروردگار ترا دیده یی؟ امام فرمود: وای بر تو ای ذعلب من پروردگاری که ندیده ام عبادت نکنم عرضکرد ای امیر مومنان، او را چگونه دیده ای؟ فرمود: وای بر تو ای ذعلب دیدگان او را بنگاه چشم نبینند بلکه دلها او را با ایمان حقیقی دریابند: وای بر تو ای ذعلب، پروردگار من لطافتش لطیف است بی لطافت جسمانی(یعنی لطیف بودن خدا لطف خاصی دارد، او جسمی ندارد تا لطیف باشد)عظمتش عظیمست بدون بزرگی جسمانی، بزرگواریش بزرگست بدون بزرگواری انسانی جلالتش جلیل است بدون غلظت و کلفتی پیش از همه چیز است بدون پیشی چیز دیگر بر او: بعد از همه چیز است(همه چیز…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 138

دَخَلْتُ أَنَا وَ عِيسَى شَلَقَانُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَدَّعُونَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مَا لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ قَطُّ خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اَلنَّاسَ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِهِ اَلدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شِبْهَ لَهُ اَلْمُسْتَشْهِدِ بِآيَاتِهِ عَلَى قُدْرَتِهِ اَلْمُمْتَنِعَةِ مِنَ اَلصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ اَلْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ…

ابن قتیبه گوید: من با عیسی شلقان بمحضر امام صادق(ع)رفتیم، حضرت خود آغاز سخن کرد و فرمود: تعجب است از مردمی که بامیر المومنین(ع)نسبت میدهند چیزی را که او هرگز بآن لب نگشوده است(میگویند او خداست و قابل پرستش در صورتی که)آن حضرت در کوفه برای مردم خطبه خواند و فرمود ستایش خدای راست که ستایشش را ببندگان خود الهام فرمود و شناسایی ربوبیتش را سرشت ایشان ساخت، بوسیله خلقش بر وجود خود رهنمون گشت و بحادث بودن مخلوقش بر ازلی بودن خود و بمانند بودن آنها بر بیمانندی خود دلالت کرد، آیات خود را گواه قدرتش گرفت، ذاتش از پذیرش صفات امتناع دارد (زیرا تمام صفات کمال عین ذاتش باشد و محالست که صفت زایدی پذیرد)و دیدنش از بیناییها و در خود گنجانیدنش نسبت بخاطرها محالست، بودش را سرآغازی نیست و دوامش را انجامی نباشد…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 139

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع أَسْأَلُهُ عَنْ شَيْ ءٍ مِنَ اَلتَّوْحِيدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ بِخَطِّهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ .

فتح بن عبد الله گوید: بحضرت موسی بن جعفر نوشتم و مطلبی راجع بتوحید از او پرسیدم، حضرت بخط خود نوشت، ستایش خدای راست که ستایشش را ببندگانش الهام کرد-

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 140

خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع خُطْبَةً بَعْدَ اَلْعَصْرِ فَعَجِبَ اَلنَّاسُ مِنْ حُسْنِ صِفَتِهِ وَ مَا ذَكَرَهُ مِنْ تَعْظِيمِ اَللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لِلْحَارِثِ أَ وَ مَا حَفِظْتَهَا قَالَ قَدْ كَتَبْتُهَا فَأَمْلاَهَا عَلَيْنَا مِنْ كِتَابِهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ يَمُوتُ وَ لاَ تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنِ اَلَّذِي لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ فِي اَلْعِزِّ مُشَارَكاً وَ لَمْ يُولَدْ فَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً وَ لَمْ تَقَعْ عَلَيْهِ اَلْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ شَبَحاً مَاثِلاً وَ لَمْ…

حارث اعور گوید روزی بعد از عصر امیر المومنین(ع)خطبه ای خواند که مردم را از خوشستایی و بزرگداشتش خدای جل جلاله را خوش آمد ابو اسحاق گوید بحارث گفتم آن سخنرانی را حفظ کرده ای؟ گفت آن را نوشته ام، سپس از نوشته خود برای ما املا کرد که: سپاس از آن خدایی که مرگ ندارد و عجایبش پایان نیابد زیرا او هر روز در کار جداگانه ایست و آن ایجاد چیز تازه ایست که سابقه نداشته است، (لعنت خدا بر یهود که گفتند دست خدا بسته است)خدایی که نزاییده تا در عزت شریک داشته باشد و زاییده نشده تا بمیرد وارث گذارد(بحدیث 241 رجوع شود)دستخوش اوهام مردم نگردد تا بصورت دور نمایی اندازه گیریش نمایند و بیناییها درکش نکند تا پس از بازگرفتن نظر از وی دگرگون شود(باینکه در برابر دیده نباشد) تا پس از بازگرفتن نظر خیالی بیش نباشد خدایی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 141
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه