اَلظُّلْمُ فِي اَلدُّنْيَا هُوَ اَلظُّلُمَاتُ فِي اَلْآخِرَةِ.
ظلم در دنیا همان ظلمات و تاریکی های سرای آخرت است.
امام محمد باقر (علیه السلام)
اَلظُّلْمُ فِي اَلدُّنْيَا هُوَ اَلظُّلُمَاتُ فِي اَلْآخِرَةِ.
ظلم در دنیا همان ظلمات و تاریکی های سرای آخرت است.
مَا أَحَدٌ يَظْلِمُ بِمَظْلِمَةٍ إِلاَّ أَخَذَهُ اَللَّهُ بِهَا فِي نَفْسِهِ وَ مَالِهِ فَأَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا تَابَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ.
امام باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس بر دیگری ستمی روا ندارد جز آنکه خداوند جان و مالش را به همان ستم گرفتار سازد ولی اگر از ستمی که میان او و خدای گرامی و بزرگ است توبه کند بخشوده شود.
لَمَّا حَضَرَتْ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ ع اَلْوَفَاةُ ضَمَّنِي إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ يَا بُنَيَّ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَانِي بِهِ أَبِي ع حِينَ حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لاَ يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلاَّ اَللَّهَ .
امام باقر(ع)فرمود: پدرم در حال احتضار مرا بسینه گرفت و فرمود: فرزندم آنچه را که پدرم در ساعت آخر عمرش بر من وصیت کرد و یادآور شد که او را نیز پدرش همین وصیت کرده است بتو وصیت میکنم: فرزندم مبادا بر کسی که بجز خدا یار و یاوری ندارد ستم کنی.
لَيْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لاَ إِقَامَةٌ وَ لاَ جُمُعَةٌ وَ لاَ جَمَاعَةٌ وَ لاَ عِيَادَةُ اَلْمَرِيضِ وَ لاَ اِتِّبَاعُ اَلْجَنَائِزِ وَ لاَ إِجْهَارٌ بِالتَّلْبِيَةِ وَ لاَ اَلْهَرْوَلَةُ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ وَ لاَ اِسْتِلاَمُ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ لاَ دُخُولُ اَلْكَعْبَةِ وَ لاَ اَلْحَلْقُ إِنَّمَا يُقَصِّرْنَ مِنْ شُعُورِهِنَّ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْمَرْأَةِ اَلْقَضَاءَ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْإِمَارَةِ وَ لاَ تُسْتَشَارُ وَ لاَ تَذْبَحُ إِلاَّ مِنِ اِضْطِرَارٍ وَ تَبْدَأُ فِي اَلْوُضُوءِ بِبَاطِنِ اَلذِّرَاعِ وَ اَلرَّجُلُ بِظَاهِرِهِ وَ لاَ تَمْسَحُ كَمَا يَمْسَحُ…
جابر بن یزید گوید: شنیدم امام باقر میفرمود: بر زنان نه اذان گفتن لازم است و نه اقامه و نه جمعه و نه جماعت و نه عیادت بیماران و نه دنبال جنازه ها رفتن و نه لبیک های احرام را بلند گفتن و نه در میان صفا و مروه دویدن و نه حجر الاسود را بوسیدن و نه میان خانه کعبه داخل شدن و نه سر تراشیدن بلکه از موهایشان میچینند و زن نباید متصدی قضاوت شود و متصدی فرمانداری نگردد و طرف مشورت قرار نگیرد و قربانی را سر نبرد مگر در حال ناچاری و زن هنگام وضو گرفتن از باطن ذراع آغاز شستن میکند و مرد از ظاهرش و مانند مردان مسح نمیکشد بلکه بر او لازم است که در نماز صبح و مغرب چادر خود را از سرش که جای مسح است بردارد و مسح بکشد و در باقی نمازها انگشتش را بزیر چادر داخل کند و بدون آنکه چادر خود را بیفکند بر سر خود مسح بکشد…
بَيْنَا أَبِي ع يَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ إِذَا رَجُلٌ مُعْتَجِرٌ قَدْ قُيِّضَ لَهُ فَقَطَعَ عَلَيْهِ أُسْبُوعَهُ حَتَّى أَدْخَلَهُ إِلَى دَارٍ جَنْبَ اَلصَّفَا فَأَرْسَلَ إِلَيَّ فَكُنَّا ثَلاَثَةً فَقَالَ مَرْحَباً يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِي وَ قَالَ بَارَكَ اَللَّهُ فِيكَ يَا أَمِينَ اَللَّهِ بَعْدَ آبَائِهِ يَا أَبَا جَعْفَرٍ إِنْ شِئْتَ فَأَخْبِرْنِي وَ إِنْ شِئْتَ فَأَخْبَرْتُكَ وَ إِنْ شِئْتَ سَلْنِي وَ إِنْ شِئْتَ سَأَلْتُكَ وَ إِنْ شِئْتَ فَاصْدُقْنِي وَ إِنْ شِئْتَ صَدَقْتُكَ قَالَ كُلَّ ذَلِكَ أَشَاءُ قَالَ فَإِيَّاكَ أَنْ يَنْطِقَ لِسَانُكَ عِنْدَ…
امام جواد علیه السلام فرماید: امام صادق علیه السلام فرمود: در آن میان که پدرم طواف کعبه مینمود، مردی نقاب زده ناگهانی پیدا شد و هفت شوط او را قطع کرد و او را بخانه کنار صفا آورد و دنبال من هم فرستاد تا سه نفر شدیم، آن مرد بمن گفت خوش آمدی پسر پیغمبر سپس دستش را بر سرم نهاد و گفت: خیر و برکت خدا بر تو بادای امین خدا پس از پدرانش (سپس متوجه پدرم شد و گفت)ای ابا جعفر اگر میخواهی تو بمن خبر ده و اگر میخواهی من بتو خبر دهم، میخواهی از من بپرس یا من از تو بپرسم، میخواهی تو مرا تصدیق کن یا من ترا تصدیق کنم، پدرم فرمود: همه اینها را میخواهم(و با هیچ یک مخالف نیستم)آن مرد گفت: پس مبادا که در جواب سوال من زبانت چیزی گوید که در دلت چیز دیگر باشد، فرمود: این کار را کسی میکند که در دلش دو علم مختلف باشد…
إِنَّمَا كَانَتْ شِيعَةَ عَلِيٍّ اَلْمُتَبَاذِلُونَ فِي وَلاَيَتِنَا اَلْمُتَحَابُّونَ فِي مَوَدَّتِنَا اَلْمُتَزَاوِرُونَ لِإِحْيَاءِ أَمْرِنَا إِنْ غَضِبُوا لَمْ يَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا بَرَكَةٌ لِمَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا.
امام باقر(ع)فرمود: تنها شیعه علی است که در دوستی ما بیکدیگر بذل و بخشش دارند و در محبت ما همدیگر را دوست دارند و برای زنده ساختن امر ولایت بدیدن هم میروند اگر خشمناک شوند ستم نورزند و اگر راضی باشند زیاده روی نکنند با هر کس همسایه باشند اسباب برکت اویند و همزیستی مسالمت آمیز دارند.
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَى فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوارِ اَلْكُنَّسِ َالَتْ فَقَالَ إِمَامٌ يَخْنِسُ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ ثُمَّ يَظْهَرُ كَالشِّهَابِ يَتَوَقَّدُ فِي اَللَّيْلَةِ اَلظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَكْتِ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَيْنُكِ .
ام هانی گوید: از حضرت ابا جعفر محمد بن علی علیهما السلام راجع بقول خدای تعالی «سوگند بستارگان غروب کننده، همان سیارات نهان شوند«15 و 16 سوره 81-»پرسیدم، فرمود: آن امامی است که در سال 260 غایب شود، سپس مانند شعله ای در شب تاریک فروزان شود، اگر زمان او را درک کنی چشمت روشن شود.
لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ اَلْآيَةِ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوارِ اَلْكُنَّسِ َالَ اَلْخُنَّسُ إِمَامٌ يَخْنِسُ فِي زَمَانِهِ عِنْدَ اِنْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ اَلنَّاسِ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ ثُمَّ يَبْدُو كَالشِّهَابِ اَلْوَاقِدِ فِي ظُلْمَةِ اَللَّيْلِ فَإِنْ أَدْرَكْتِ ذَلِكِ قَرَّتْ عَيْنُكِ .
ام هانی گوید: ابا جعفر محمد بن علی علیه السلام را ملاقات کردم و راجع بآیه«15 و 16 سوره 81»از آن حضرت سوال کردم، فرمود: خنس(ستارگان غروب کننده)امامی است که در زمان خود هنگامی که مردم از وجود او خبر ندارند برخی از علمش از مردم گرفته شود پنهان می شود، در سال 260 سپس مانند شعله درخشان در شب تار ظاهر می شود، اگر آن زمان را درک کنی چشمت روشن شود.
أَتَيْنَا خَدِيجَةَ بِنْتَ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع نُعَزِّيهَا بِابْنِ بِنْتِهَا فَوَجَدْنَا عِنْدَهَا مُوسَى بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ فَإِذَا هِيَ فِي نَاحِيَةٍ قَرِيباً مِنَ اَلنِّسَاءِ فَعَزَّيْنَاهُمْ ثُمَّ أَقْبَلْنَا عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ يَقُولُ لاِبْنَةِ أَبِي يَشْكُرَ اَلرَّاثِيَةِ قُولِي فَقَالَتْ اُعْدُدْ رَسُولَ اَللَّهِ وَ اُعْدُدْ بَعْدَهُ أَسَدَ اَلْإِلَهِ وَ ثَالِثاً عَبَّاسَا وَ اُعْدُدْ عَلِيَّ اَلْخَيْرِ وَ اُعْدُدْ جَعْفَراً وَ اُعْدُدْ عَقِيلاً بَعْدَهُ اَلرُّوَّاسَا فَقَالَ أَحْسَنْتِ وَ أَطْرَبْتِنِي زِيدِينِي…
عبد الله بن ابراهیم گوید: (با جماعتی)نزد خدیجه دختر عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام رفتیم تا او را بوفات پسر دخترش تسلیت گوییم، در حضور او موسی بن عبد الله بن حسن را دیدیم که در گوشه ای نزدیک زنان نشسته بود، ما بآنها تسلیت گفتیم و متوجه موسی شدیم، موسی بدختر ابی بشکر که نوحه خوان بود گفت: بخوان، او چنین خواند: بشمار رسول خدا را و پس از وی شیر خدا (حمزه)و در مرتبه سوم عباس(برادر حمزه)را-و بشمار علی نیکوکار و بشمار جعفر و عقیل را بعد از او که همه رییس بودند. موسی باو گفت: احسنت: مرا بطرب آوردی، بیشتر بخوان، او هم دنبال کرد و گفت: پیشوای پرهیزگاران محمد از خاندان ماست و حمزه و جعفر پاک از خاندان ماست علی پسر عم و داماد پیغمبر از خاندان ماست او پهلوان پیغمبر و امام مطهر است ما…
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اَللّهِ قَالَ هُمْ وَ اَللَّهِ أَوْلِيَاءُ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ اِتَّخَذُوهُمْ أَئِمَّةً دُونَ اَلْإِمَامِ اَلَّذِي جَعَلَهُ اَللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلِذَلِكَ قَالَ وَ لَوْ يَرَى اَلَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ اَلْعَذابَ أَنَّ اَلْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اَللّهَ شَدِيدُ اَلْعَذابِ . إِذْ تَبَرَّأَ اَلَّذِينَ اُتُّبِعُوا مِنَ اَلَّذِينَ اِتَّبَعُوا وَ رَأَوُا اَلْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبابُ. وَ قالَ اَلَّذِينَ اِتَّبَعُوا…
جابر گوید: از امام باقر علیه السلام راجع بقول خدای عز و جل«بعضی از مردم سوای خدا همتاها (مانند بت و گاو و سایر معبودهای باطل)گیرند و آنها را چون خدا دوست دارند-164 سوره 2-» پرسیدم، فرمود: ایشان بخدا اولیا فلان و فلانند که آنها را پیشوای خود گرفتند، نه آن امامی را که خدا پیشوای مردم قرار داده. بدین جهت خدا فرموده است: «کاش آن کسان که ستم میکنند میدانستند که وقتی عذاب را مشاهده کنند، توانایی یکسره برای خداست و عذاب خدا بسیار سخت است، زمانی که پیشوایان از پیروان بیزاری جویند و عذاب را ببینند و روابطشان قطع شود و پیروان گویند: ای کاش برای ما باز گشتی بود تا از آنها بیزار میشدیم، چنان که از ما بیزار شدند، این چنین خدا اعمالشان را بآنها مایه افسوس و پشیمانیها نشان میدهد، و ایشان از آتش بیرون…
لَقَدْ خَاطَبَ اَللَّهُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فِي كِتَابِهِ قَالَ قُلْتُ فِي أَيِّ مَوْضِعٍ قَالَ فِي قَوْلِهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّهَ تَوّاباً رَحِيماً . فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ فِيمَا تَعَاقَدُوا عَلَيْهِ لَئِنْ أَمَاتَ اَللَّهُ مُحَمَّداً أَلاَّ يَرُدُّوا هَذَا اَلْأَمْرَ فِي بَنِي هَاشِمٍ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْت عَلَيْهِمْ مِنَ اَلْقَتْلِ أَوِ اَلْعَفْوِ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
زراره یا برید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: بتحقیق که خدا امیر المومنین علیه السلام را در کتابش مخاطب ساخته است، عرض کردم: در کجا؟ فرمود: در این قول: «اگر آنها زمانی که بخویش ستم کردند پیش تو آمده و از تو آمرزش خواسته بودند و پیغمبر برایشان آمرزش خواسته بود، خدا را توبه پذیر و مهربان مییافتند، نه بپروردگارت سوگند ایمان ندارند تا ترا در مشاجرات خویش حاکم قرار دهند» یعنی در پیمانی که بستند، که اگر خدا محمد را میرانید، امر خلافت را به بنی هاشم برنگردانند«سپس در دل خود از آنچه حکم کرده یی»از کشتن یا بخشیدن«ملالی نیابند و بی چون و چرا گردن نهند».
قال الحسین بن علی بن أبی طالب علیهما السّلام لأصحابه قبل أن قتل بلیلة واحدة: إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال لی: یا بنی! إنّک ستساق إلی العراق، و تنزل فی أرض یقال لها: عموراء و کربلاء، و إنّک تشهد بها، و یستشهد معک جماعة، و قد قرب ما عهد إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، و إنّی راحل إلیه غدا، فمن أحبّ منکم الانصراف، فلینصرف فی هذه اللیلة، فإنّی قد أذنت له، و هو منّی فی حلّ، و أکد فیما قاله تأکیدا بلیغا، فلم یرضوا، و قالوا: و اللّه ما نفارقک أبدا، حتّی نرد موردک، فلمّا رأی ذلک، قال: فأبشروا بالجنّة، فو اللّه إنّما نمکث ما شاء اللّه تعالی بعد ما یجری علینا، ثمّ أخرجنا…
حضرت امام حسین علیه السّلام یک شب پیش از آنکه شهید شود با اصحاب خود خطاب کرده فرمود که: روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با من گفت که: ای فرزند من! زود باشد که برسانند تو را به سوی عراق و فرود آورند تو را به زمینی که آن را «عمورا» و «کربلا» گویند و تو در آن زمین شهید شوی و جماعتی با تو شهید شوند، و به تحقیق که نزدیک شده است آن عهدی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با من کرده و من فردا راحل و رونده ام به نزد آن حضرت، پس هر کس از شما برگشتن را دوست می دارد می باید که در همین شب برگردد که من او را اذن برگشتن دادم و او از من به حلّ است و درین باب آن جناب مبالغه و تأکید تمام نمود، ایشان راضی به برگشتن نشدند و گفتند: به خدا قسم که تو را وانمی گذاریم و از تو هرگز جدا نمی شویم تا…