لَمَّا اِنْقَضَى أَمْرُ اَلْمَخْلُوعِ وَ اِسْتَوَى اَلْأَمْرُ لِلْمَأْمُونِ كَتَبَ إِلَى اَلرِّضَا ع يَسْتَقْدِمُهُ إِلَى خُرَاسَانَ فَاعْتَلَّ عَلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ ع بِعِلَلٍ فَلَمْ يَزَلِ اَلْمَأْمُونُ يُكَاتِبُهُ فِي ذَلِكَ حَتَّى عَلِمَ أَنَّهُ لاَ مَحِيصَ لَهُ وَ أَنَّهُ لاَ يَكُفُّ عَنْهُ فَخَرَجَ ع وَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع سَبْعُ سِنِينَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ اَلْمَأْمُونُ لاَ تَأْخُذْ عَلَى طَرِيقِ اَلْجَبَلِ وَ قُمْ وَ خُذْ عَلَى طَرِيقِ اَلْبَصْرَةِ وَ اَلْأَهْوَازِ وَ فَارِسَ حَتَّى وَافَى مَرْوَ فَعَرَضَ عَلَيْهِ اَلْمَأْمُونُ أَنْ يَتَقَلَّدَ اَلْأَمْرَ وَ اَلْخِلاَفَةَ فَأَبَى…
یاسر خادم و ریان بن صلت گویند: چون کار خلیفه معزول(امین پسر هارون)درگذشت و امر خلافت برای مامون مستقر شد، نامه یی بامام رضا علیه السلام نوشت و آن حضرت را بخراسان طلبید، امام رضا علیه السلام بعللی تمسک می فرمود و عذر میخواست، مامون پیوسته بآن حضرت نامه مینوشت تا آن حضرت دانست که چاره یی ندارد و او دست بردار نیست، لذا از مدینه بیرون شد و ابو جعفر امام نهم علیه السلام هفت ساله بود. مامون بحضرت نوشت: راه کوهستان و قم را در پیش نگیر، بلکه از راه بصره و اهواز و فارس بیا(شاید مقصودش این بود که آن حضرت از راهی بیاید که شیعیانش کمتر باشند و از ناراحتی امام آگاه نشوند) تا آنکه بمرو رسید. مامون بحضرت عرضه داشت که امر خلافت را بعهده گیرد، ولی امام رضا علیه السلام خودداری فرمود: مامون گفت: پس باید ولایت…
دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ اَلزَّنَادِقَةِ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع أَيُّهَا اَلرَّجُلُ أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ اَلْقَوْلُ قَوْلَكُمْ وَ لَيْسَ هُوَ كَمَا تَقُولُونَ أَ لَسْنَا وَ إِيَّاكُمْ شَرَعاً سَوَاءً لاَ يَضُرُّنَا مَا صَلَّيْنَا وَ صُمْنَا وَ زَكَّيْنَا وَ أَقْرَرْنَا فَسَكَتَ اَلرَّجُلُ ثُمَّ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع وَ إِنْ كَانَ اَلْقَوْلُ قَوْلَنَا وَ هُوَ قَوْلُنَا أَ لَسْتُمْ قَدْ هَلَكْتُمْ وَ نَجَوْنَا فَقَالَ رَحِمَكَ اَللَّهُ أَوْجِدْنِي كَيْفَ هُوَ وَ أَيْنَ هُوَ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّ اَلَّذِي ذَهَبْتَ إِلَيْهِ غَلَطٌ هُوَ أَيَّنَ…
خادم حضرت رضا(ع)گوید: مردی از زنادقه خدمت امام آمد وقتی که جمعی حضورش بودند امام(ع)فرمود: بمن بگو اگر قول حق گفته شما باشد-با اینکه چنان نیست-مگر نه اینست که ما و شما همانند و برابریم، آنچه نماز گزاردیم و روزه گرفتیم و زکاه دادیم و ایمان آوردیم که بما زیانی نداد، آن مرد خاموش بود، سپس امام(ع)فرمود: و اگر قول حق گفته ما باشد. با آنکه گفته ماست مگر نه اینست که شما هلاک شدید و ما نجات یافتیم، گفت خدایت رحمت کند، بمن بفهمان که خدا چگونه و در کجاست، فرمود، وای بر تو این راه که رفته ای غلط است، او مکان را مکان قرار داد بدون اینکه برای او مکانی باشد و چگونگی را چگونگی قرار داد بدون اینکه برای خود او چگونگی باشد(آن زمان که خدا بود هیچ چیز دیگر نبود-کلمه آن زمان هم از باب ضیق تعبیر و تنگی قافیه…
سَأَلَنِي أَبُو قُرَّةَ اَلْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِي ذَلِكَ فَأَذِنَ لِي فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامِ وَ اَلْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى اَلتَّوْحِيدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّينَا أَنَّ اَللَّهَ قَسَمَ اَلرُّؤْيَةَ وَ اَلْكَلاَمَ بَيْنَ نَبِيَّيْنِ فَقَسَمَ اَلْكَلاَمَ لِمُوسَى وَ لِمُحَمَّدٍ اَلرُّؤْيَةَ فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَمَنِ اَلْمُبَلِّغُ عَنِ اَللَّهِ إِلَى اَلثَّقَلَيْنِ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَيْسَ…
صفوان بن یحیی گوید: ابو قره محدث از من خواست که او را خدمت حضرت رضا(ع)برم، از آن حضرت اجازه خواستم، اجازه فرمود، ابو قره بمحضرش رسید و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه سوالش بتوحید رسید و عرض کرد: برای ما چنین روایت کرده اند که خدا دیدار و هم سخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود، قسمت هم سخنی را بموسی و قسمت دیدار خویش را بمحمد عطا کرد. حضرت فرمود: پس آنکه از طرف خدا بجن و انس رسانید که: دیده ها او را درک نکند، علم مخلوق باو احاطه نکند، چیزی مانند او نیست، کی بود؟ مگر محمد(ص)نبود؟ عرض کرد: چرا، فرمود: چگونه ممکن است مردی بسوی تمام مخلوق آید و بآنها گوید که از جانب خدا آمده و آنها را بفرمان خدا بسوی خدا خواند و بگوید: دیده ها خدا را در نیابند و علمشان باو احاطه نکند و چیزی…
اِعْلَمْ عَلَّمَكَ اَللَّهُ اَلْخَيْرَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدِيمٌ وَ اَلْقِدَمُ صِفَتُهُ اَلَّتِي دَلَّتِ اَلْعَاقِلَ عَلَى أَنَّهُ لاَ شَيْ ءَ قَبْلَهُ وَ لاَ شَيْ ءَ مَعَهُ فِي دَيْمُومِيَّتِهِ فَقَدْ بَانَ لَنَا بِإِقْرَارِ اَلْعَامَّةِ مُعْجِزَةُ اَلصِّفَةِ أَنَّهُ لاَ شَيْ ءَ قَبْلَ اَللَّهِ وَ لاَ شَيْ ءَ مَعَ اَللَّهِ فِي بَقَائِهِ وَ بَطَلَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ كَانَ قَبْلَهُ أَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْ ءٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْ ءٌ فِي بَقَائِهِ لَمْ يَجُزْ أَنْ يَكُونَ خَالِقاً لَهُ لِأَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ فَكَيْفَ يَكُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ…
حضرت امام رضا علیه السلام بیکی از اصحاب فرمود: بدان-خدایت خیر آموزد-خدای تبارک و تعالی قدیم است، و قدیم بودن صفتی است برای او که خردمند را رهبری میکند باینکه چیزی پیش از او نبوده و در همیشگی بودنش شریک ندارد، پس باعتراف داشتن عموم خردمندان این صفت معجزه را(یعنی قدیم بودنی که از درک آن عاجزند)برای ما روشن گشت که چیزی پیش از خدا نبوده و نسبت بدوامش هم چیزی با او نیست(همه چیز فانی شوند و او باقیست)و گفته آنکه معتقد است که پیش از او یا همراه او چیزی بوده باطل گشت زیرا اگر چیزی همیشه با او باشد خدا خالق او نخواهد بود چون که او همیشه با خدا بوده پس چگونه خدا خالق کسی باشد که همیشه با او بوده و اگر چیزی پیش از او باشد او اول خواهد بود نه این و آنکه اولست سزاوارتر است که خالق دیگری باشد، آنگاه خدای…
أَنَّ اَلْمَأْمُونَ بَعَثَ اَلْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ ذَا اَلرِّئَاسَتَيْنِ إِلَى اَلرِّضَا ع فَقَالَ لَهُ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَجْمَعَ لِي مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ وَ اَلْفَرَائِضِ وَ اَلسُّنَنِ فَإِنَّكَ حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَعْدِنُ اَلْعِلْمِ فَدَعَا اَلرِّضَا ع بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ قَالَ ع لِلْفَضْلِ اُكْتُبْ بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ حَسْبُنَا شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً قَيُّوماً سَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً قَائِماً بَاقِياً نُوراً عَالِماً لاَ يَجْهَلُ قَادِراً لاَ يَعْجِزُ غَنِيّاً…
از امام همام ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام در تفصیل این معانی(حکمت و پند و غیره)روایت شده است - «پاسخ امام رضا علیه السلام به مامون در کلیات شریعت آنگاه که مامون گردآوری آنها را از امام علیه السلام خواستار شد». -روایت شده است که مامون، فضل بن سهل، ذو الریاستین صاحب دو مقام صدارت و فرمانده سپاه را به جانب امام رضا علیه السلام فرستاد و به امام علیه السلام گفت: من دوست دارم که کلیاتی از حلال و حرام و واجبات و سنت ها را برایم گردآوری؛ چرا که تو حجت خدا بر آفریدگانش و منبع دانشی. امام رضا علیه السلام دوات و کاغذی خواست و به فضل فرمود: بنویس: / بسم الله الرحمن الرحیم / ، شهادت به اینکه خدایی جز خداوند نیست ما را بس باشد، یگانه و بی نیاز است، همسر و فرزندی نگرفته است، پاینده، بسیار شنوا…
لَمَّا حَضَرَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع مَجْلِسَ اَلْمَأْمُونِ وَ قَدِ اِجْتَمَعَ فِيهِ جَمَاعَةُ عُلَمَاءِ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ أَخْبِرُونِي عَنْ مَعْنَى هَذِهِ اَلْآيَةِ ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْكِتابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا اَلْآيَةَ فَقَالَتِ اَلْعُلَمَاءُ أَرَادَ اَللَّهُ اَلْأُمَّةَ كُلَّهَا فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ مَا تَقُولُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ فَقَالَ اَلرِّضَا ع لاَ أَقُولُ كَمَا قَالُوا وَ لَكِنْ أَقُولُ أَرَادَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِذَلِكَ اَلْعِتْرَةَ اَلطَّاهِرَةَ ع فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ وَ كَيْفَ عَنَى اَلْعِتْرَةَ دُونَ…
و از گفتار امام رضا علیه السلام در برگزیدگی -چون امام علی بن موسی علیهما السلام در مجلس مامون که در آن گروهی از علمای عراق و خراسان گرد هم آمده بودند، حضور یافت، مامون گفت: معنی این آیه را به من بفرمایید: «سپس این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم. . . تا پایان آیه». فاطر ، آیه 32 علما گفتند: منظور خداوند همه امت است. مامون گفت: ای ابا الحسن، تو چه می گویی؟ امام رضا علیه السلام فرمود: آن گونه که آنان گفتند نمی گویم ولی می گویم: منظور خداوند تبارک و تعالی از این برگزیدگان عترت پاک رسول خدا علیهم السلام است. مامون گفت: چگونه منظور خداوند عترت است، نه ما بقی امت؟ امام رضا علیه السلام فرمود: اگر خداوند همه امت را قصد کرده بود می بایست همه امت در بهشت باشند، بخاطر…
كُنَّا مَعَ اَلرِّضَا ع بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْجَامِعِ بِهَا فَأَدَارَ اَلنَّاسُ بَيْنَهُمْ أَمْرَ اَلْإِمَامَةِ فَذَكَرُوا كَثْرَةَ اَلاِخْتِلاَفِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ اَلرِّضَا ع فَأَعْلَمْتُهُ بِمَا خَاضَ اَلنَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ع ثُمَّ قَالَ ع يَا عَبْدَ اَلْعَزِيزِ جَهِلَ اَلْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ أَدْيَانِهِمْ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ ص حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ اَلدِّينَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ اَلْقُرْآنَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ بَيَّنَ فِيهِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ وَ اَلْحُدُودَ وَ اَلْأَحْكَامَ وَ…
وصف نمودن امام رضا علیه السلام از امامت و امام و جایگاه آن -عبد العزیز بن مسلم گفت: همراه امام رضا علیه السلام در مرو بودیم و در مسجد جامع آن شهر جمع شدیم و مردم در موضوع امامت بحث و گفتگو می کردند و اختلاف عقیده بسیاری را ذکر کردند، پس من به خدمت سرور و مولایم امام رضا علیه السلام رسیدم و او را از سخنان مردم آگاه نمودم. امام رضا علیه السلام لبخندی زد، آنگاه فرمود: ای عبد العزیز، این طایفه ندانستند و در دین خویش فریفته شدند. به درستی که خداوند جلیل و عزیز، جان پیامبرش صلی الله علیه و آله را نستاند تا آن هنگام که دین را بر او کامل ساخت و قرآن را بر او فرو فرستاد که آشکارکننده هر چیزی بود -و حلال و حرام و احکام و همه نیازهای مردم را در آن، بطور کامل بیان نموده بود و فرمود: «ما هیچ چیز را در…
دَخَلْنَا عَلَى اَلرِّضَا ع فَقُلْنَا إِنَّا كُنَّا فِي سَعَةٍ مِنَ اَلرِّزْقِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ اَلْعَيْشِ فَتَغَيَّرَتِ اَلْحَالُ بَعْضَ اَلتَّغَيُّرِ فَادْعُ اَللَّهَ أَنْ يَرُدَّ ذَلِكَ إِلَيْنَا فَقَالَ ع أَيَّ شَيْ ءٍ تُرِيدُونَ تَكُونُونَ مُلُوكاً أَ يَسُرُّكُمْ أَنْ تَكُونُوا مِثْلَ طَاهِرٍ وَ هَرْثَمَةَ وَ إِنَّكُمْ عَلَى خِلاَفِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ فَقُلْتُ لاَ وَ اَللَّهِ مَا سَرَّنِي أَنَّ لِيَ اَلدُّنْيَا بِمَا فِيهَا ذَهَباً وَ فِضَّةً وَ إِنِّي عَلَى خِلاَفِ مَا أَنَا عَلَيْهِ فَقَالَ ع إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ اَلشَّكُورُ…
احمد بن عمر و حسین بن یزید گفتند: به حضور امام رضا علیه السلام رسیدیم و عرض کردیم: ما دارای روزی بسیار و رفاه و آسایش در زندگی بودیم ولی اینک حال ما کمی دگرگون شده است. از خدا درخواست نما که حال پیشین را به ما بازگرداند. امام علیه السلام فرمود: خواهان چه چیزی هستید؟ می خواهید سلطان باشید؟ آیا خرسند می شوید از اینکه مثل طاهر و هرثمه باشید و بر خلاف مذهبی که دارید باشید؟ عرض کردم: نه، به خدا سوگند که خرسند نیستم که دنیا با همه طلا و نقره اش از آن من باشد ولی مذهبی بر خلاف آنچه اینک دارم، داشته باشم. امام علیه السلام فرمود: همانا خداوند می فرماید: «ای خاندان داود سپاسگزار باشید و از بندگان من، اندکی سپاسگزارند». سبا ، آیه 13 . به خدا نیک گمان باش؛ چرا که هر کس گمانش را به خدا نیک دارد خداوند به…
كُنَّا مَعَ اَلرِّضَا ع بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي اَلْجَامِعِ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأَدَارُوا أَمْرَ اَلْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اِخْتِلاَفِ اَلنَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي ع فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ اَلنَّاسِ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ع ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ اَلْعَزِيزِ جَهِلَ اَلْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ آرَائِهِمْ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ ص حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ اَلدِّينَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ اَلْقُرْآنَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ ءٍ بَيَّنَ فِيهِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ وَ اَلْحُدُودَ وَ اَلْأَحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ…
من پیشوای مردم پس از خود و رساننده از جانب پیش از خود(پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم)میباشم، کسی جز احمد(ص)بر من پیشی ندارد و من و او در یک روشیم، جز اینکه نبوت تنها بنام اوست، و بمن شش فضیلت عطا شده است 1-علم آجال و مرگها 2-علم بلاها 3-علم وصایا(آنچه اوصیا پیغمبران میدانند)4-فصل الخطاب(قرآن یا داوری میان حق و باطل و یا بیان و سخن واضح) 5-و من صاحب کرات(حمله های مشهور میدان جنگ یا عالم بحوادث و وقایع گذشته و آینده)و دولت حاکم بر همه دولتهایم 6-و من صاحب عصا و میسم و جنبنده ای که با مردم سخن گوید میباشم. -حضار مسجد موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و اختلاف بسیار مردم را در آن زمینه بازگو میکردند، من خدمت آقایم رفتم و گفتگوی مردم را در بحث امامت بعرضش رسانیدم حضرت(ع)لبخندی زد و فرمود…
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلثَّانِي ع أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْخُرُوجِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ فَكَتَبَ ع مَنْ خَرَجَ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ خِلاَفاً عَلَى أَهْلِ اَلطِّيَرَةِ وُقِيَ مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَ عُوفِيَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ عَاهَةٍ وَ قَضَى اَللَّهُ لَهُ حَاجَتَهُ وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ مَرَّةً أُخْرَى أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْحِجَامَةِ يَوْمَ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ فَكَتَبَ ع مَنِ اِحْتَجَمَ فِي يَوْمِ اَلْأَرْبِعَاءِ لاَ يَدُورُ خِلاَفاً عَلَى أَهْلِ اَلطِّيَرَةِ عُوفِيَ مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَ وُقِيَ مِنْ كُلِّ عَاهَةٍ وَ لَمْ تَخْضَرَّ مَحَاجِمُهُ .
محمد بن احمد بن دقاق بغدادی گوید: نامه ای به حضور امام ابی الحسن رضا علیه السلام نوشتم که از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه در نامه سوال نموده بودم حضرت در پاسخ نامه مرقوم فرمود: بعکس آنچه مردمان فال بد زن گمان کنند هر کس روز چهارشنبه آخر ماه مسافرت کند از هر 206 - 3 بلایی محفوظ و از هر بیماری و ناراحتی در امان خواهد بود و خداوند نیازمندی او را برآورد. و بار دیگر ضمن نامه ای بحضورش از حجامت نمودن در روز چهارشنبه آخر ماه پرسیدم مرقوم فرمود: بعکس آنچه مردمان فال بد زن برآنند هر کس روز چهارشنبه حجامت کند از هر گونه آفتی سالم و از هر ناراحتی محفوظ می ماند و محل حجامت اش زودتر بهبودی مییابد.
سَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع عَمَّا يُقَالُ فِي بَنِي اَلْأَفْطَسِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْرَجَ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ هُوَ يَعْقُوبُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ ع اِثْنَيْ عَشَرَ سِبْطاً وَ جَعَلَ فِيهِمُ اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْكِتاب َ نَشَرَ مِنَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ اِبْنَيْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مِنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص اِثْنَيْ عَشَرَ سِبْطاً ثُمَّ عَدَّ اَلاِثْنَيْ عَشَرَ مِنْ وُلْدِ إِسْرَائِيلَ فَقَالَ رُوبِيلُ بْنُ يَعْقُوبَ وَ شَمْعُونُ بْنُ يَعْقُوبَ وَ يَهُودَا بْنُ يَعْقُوبَ وَ يشاجر بْنُ يَعْقُوبَ وَ زيلون بْنُ…
عبید الله نواده امام حسن مجتبی میگوید: از امام علی بن موسی الرضا از آنچه در باره بنی افطس گفته میشد پرسیدم فرمود خدای عز و جل از فرزندان اسراییل که یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم بود دوازده خانواده بیرون آورد و منصب پیغمبری و داشتن کتاب را در آنان قرار داد و از حسن و حسین که دو فرزندان امیر المومنین از فاطمه دختر رسول خدا بودند دوازده نواده فرزند منتشر فرمود سپس حضرت دوازده فرزند اسراییل را شماره کرد و فرمود روبیل بن یعقوب بود و شمعون بن یعقوب و یهود بن یعقوب و یشاجر بن یعقوب و زیلون بن یعقوب و یوسف بن یعقوب و بنیامین بن یعقوب و نفتالی بن یعقوب و دان ابن یعقوب(و ابو الحسن نسابه که دومین نفر سند این حدیث است)نام سه نفر از این دوازده نفر را نگفته سپس دوازده نفر از نواده های حسن و حسین را بر شمرد و…
قَالَ أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ وَ الحُسَینُ بْنُ یزِیدَ: دَخَلْنَا عَلَی الرِّضَا علیه السلام فَقُلْنَا: إنَّا کنَّا فِی سِعَةٍ مَنَ الرِّزْقِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ العَیشِ فَتَغَیرَتِ الحَالُ بَعْضَ التَغَیرِ فَادْعُ اللَّهَ أَنْ یرُدَّ ذَلِک إلَینَا؟ فَقَالَ علیه السلام: أی شَی ءٍ تُرِیدُونَ تَکونُونَ مُلُوکاً أیسُّرُکمْ أَنْ تَکونُوا مِثْلَ طَاهِرٍ وَ هَرْثَمَةٍ وَ إنَّکمْ عَلی خِلَافِ مَا أنْتُمْ عَلَیهِ؟ فَقُلْتُ: لاوَ اللَّهِ مَا سَرَّنِی أنَّ لِی الدُّنْیا بِمَا فِیهَا ذَهَباً وَ فِضَّةً وَ إنّی عَلی خِلَافِ مَا أنَا عَلَیهِ. فَقَالَ علیه السلام: إنَّ اللَّهَ یقُولُ: «اعْمَلُوا آلَ داوُود…
احمد بن عمرو حسین بن یزید (از یاران امام رضا علیه السلام) می گویند: خدمت آن حضرت رسیده و عرض کردیم: ما زندگانی وسیع، پر نعمت، شاداب و باطراوتی داشتیم، اوضاع دگرگون شده و کمی تغییر پیدا کرده است، از خدا بخواهید که آن زندگانی وسیع و پر نعمت به ما بازگردد، امام در پاسخ فرمود: چه می خواهید آیا می خواهید مانند ملوک باشید؟ آیا خوشحال می کند شما را این که مانند طاهر و هرثمه باشید در حالی که بر خلاف چیزی باشید که الان هستید (از نعمت ولایت خارج شوید)؟ در جواب گفتند: به خدا سوگند دوست ندارم که تمام دنیا را پر از طلا و نقره کنند و به من بدهند و نعمت ولایت را از من بگیرند. امام فرمود: خداوند می فرماید: «ای آل داوود! شکر (این همه نعمت را) به جا آورید ولی عدّه کمی از بندگان من شکرگزارند».
- طاهر یکی از فرماندهان سپاه مأمون و ظاهراً شیعه بوده که بغداد را فتح کرد و چون مأمون تظاهر به تشیّع میکرد، فرماندهانش را از شیعیان انتخاب میکرد و به او ذوالیمینین گفتهاند چون هر دو دستش قوی و مانند دست راست بود و در یکی از جنگها با دست چپش شخصی را به دو نیم کرد مأمون به او گفت که تو دو دستت دست راست است. هرثمه هم یکی از فرماندهان مأمون در خراسان بود، در مورد او هم گفته شده که شیعه بوده است.
- بحار الأنوار، ج 75، ص 343.
- سوره سبأ، آیه 13.