قَالَ إِنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ وَ أَوْلاَدَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَتْبَاعَ اَلْأَنْبِيَاءِ خُصُّوا بِثَلاَثِ خِصَالٍ اَلسُّقْمِ فِي اَلْأَبْدَانِ وَ خَوْفِ اَلسُّلْطَانِ وَ اَلْفَقْرِ.
موسی بن جعفر(ع)فرمود: براستی که پیغمبران و فرزندانشان و پیروانشان بسه چیز اختصاص یافتند: بیماری جسمی و ترس از حکومت وقت و فقر و تهی دستی.
ثَلاَثَةٌ يَجْلِينَ اَلْبَصَرَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْخُضْرَةِ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْمَاءِ اَلْجَارِي وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْوَجْهِ اَلْحَسَنِ.
امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: سه چیز چشم را روشن میگرداند بسبزه نگریستن و بآب روان نگاه کردن و روی زیبا دیدن.
اَلنَّاسُ ثَلاَثَةٌ عَرَبِيٌّ وَ مَوْلًى وَ عِلْجٌ فَأَمَّا اَلْعَرَبُ فَنَحْنُ وَ أَمَّا اَلْمَوْلَى فَمَنْ وَالاَنَا وَ أَمَّا اَلْعِلْجُ فَمَنْ تَبَرَّأَ مِنَّا وَ نَاصَبَنَا.
امام موسی بن جعفر(ع)فرمود: مردم سه دسته اند: نژاد عربی اصیل، و غلام و حیوان اما عرب ما هستیم و غلام و برده، کسی که ما را دوست بدارد و درازگوش، آنکه از ما بیزار باشد و با ما دشمنی کند، شرح-مسلمانان صدر اول اسلام که از بیت المال استفاده میکردند همه عرب بودند و پس از توسعه اسلام افرادی از غیر عرب که در میان مسلمانان بودند موالی نامیده میشدند چون می بایست خود را بیکی از قبایل عرب وابسته معرفی کند و تحت الحمایه او باشند و بهمین جهت مولی نامیده می شدند که بمعنی آزاد شده است و افراد غیر عرب را که مسلمان هم نبودند علج میگفتند علج در لغت بمعنای گور- خر فربه است و نیز بمعنای گبر عجمی که دین ندارد(منتهی الارب). و شاید در معنای دوم از باب توهین استعمال شده باشد و بهر حال این طبقه بندی در تشکیلات حکومت…
ثَلاَثَةٌ يَسْتَظِلُّونَ بِظِلِّ عَرْشِ اَللَّهِ يَوْمَ لاَ ظِلَّ إِلاَّ ظِلُّهُ رَجُلٌ زَوَّجَ أَخَاهُ اَلْمُسْلِمَ أَوْ أَخْدَمَهُ أَوْ كَتَمَ لَهُ سِرّاً.
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: سه کس از سایه عرش خدای عز و جل سایه بان دارند در روزی که بجز سایه عرش سایه ای نیست مردیکه برای برادر مسلمانش زن بگیرد و یا خدمتکار برایش تهیه کند و یا رازی از آن او را پنهان بدارد.
ثَلاَثَةٌ لاَ تَضُرُّ اَلْعِنَبُ اَلرَّازِقِيُّ وَ قَصَبُ اَلسُّكَّرِ وَ اَلتُّفَّاحُ اَللُّبْنَانِيُّ.
منصور بن یونس گوید: از امام موسی بن جعفر(ع)شنیدم که میفرمود: سه چیز زیان ندارد: انگور رازقی و نیشکر و سیب لبنانی.
اُحْتُبِسَ اَلْقَمَرُ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَأَوْحَى اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ إِلَى مُوسَى ع أَنْ أَخْرِجْ عِظَامَ يُوسُفَ مِنْ مِصْرَ وَ وَعَدَهُ طُلُوعَ اَلْقَمَرِ إِذَا أَخْرَجَ عِظَامَهُ فَسَأَلَ مُوسَى عَمَّنْ يَعْلَمُ مَوْضِعَهُ فَقِيلَ لَهُ هَاهُنَا عَجُوزٌ تَعْلَمُ عِلْمَهُ فَبَعَثَ إِلَيْهَا فَأُتِيَ بِعَجُوزٍ مُقْعَدَةٍ عَمْيَاءَ فَقَالَ لَهَا أَ تَعْرِفِينَ مَوْضِعَ قَبْرِ يُوسُفَ قَالَتْ نَعَمْ قَالَ فَأَخْبِرِينِي بِهِ قَالَتْ لاَ حَتَّى تُعْطِيَنِي أَرْبَعَ خِصَالٍ تُطْلِقَ لِي رِجْلِي وَ تُعِيدَ إِلَيَّ شَبَابِي وَ تُعِيدَ إِلَيَّ بَصَرِي وَ تَجْعَلَنِي مَعَكَ فِي اَلْجَنَّةِ…
امام هفتم(ع)فرمود: ماه بر بنی اسراییل طلوع نکرد خداوند جل جلاله بموسی(ع)وحی کرد که می بایست استخوانهای یوسف را از مصر بیرون کنی تا ماه برآید، موسی چون خواست استخوان های یوسف را بیرون کند پرسید: کسی جای آن را می داند؟ گفتندش پیره زالی اینجا است که می داند کس بدنبال اش فرستاد، پیره زنی را آوردند که زمین گیر و کور بود موسی گفتش جای قبر یوسف را می شناسی گفت: آری فرمود: جایش را بمن نشان بده گفت: نشانش ندهم تا چهار چیز مرا دهی پایم را از زمین گیری رها کنی و جوانیم را بمن بازگردانی و چشمهایم بمن بازگردانی و مرا در بهشت با خودت هم نشین سازی امام هفتم فرمود: این خواسته ها بر موسی گران آمد خدای جل جلاله وحی اش فرستاد که ای موسی آنچه میخواهد او را بده که بعهده من میدهی موسی خواسته های او را انجام داد…
أَرْبَعَةٌ مِنَ اَلْوَسْوَاسِ أَكْلُ اَلطِّينِ وَ فَتُّ اَلطِّينِ وَ تَقْلِيمُ اَلْأَظْفَارِ بِالْأَسْنَانِ وَ أَكْلُ اَللِّحْيَةِ.
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: چهار چیز اثر وسوسه است گل خوردن و کلوخ شکستن و ناخن ها بدندان چیدن و ریش جویدن.
عَلاَمَاتُ اَلدَّمِ أَرْبَعٌ اَلْحِكَّةُ وَ اَلْبَثْرَةُ وَ اَلنُّعَاسُ وَ اَلدَّوَرَانُ.
امام موسی بن جعفر(ع)فرمود: نشانه زیادی خون چهار چیز است، خارش تن و جوشهای جلدی و خواب آلود بودن و سرگیجه.
خَمْسٌ مِنَ اَلسُّنَنِ فِي اَلرَّأْسِ وَ خَمْسٌ فِي اَلْجَسَدِ فَأَمَّا اَلَّتِي فِي اَلرَّأْسِ فَالسِّوَاكُ وَ أَخْذُ اَلشَّارِبِ وَ فَرْقُ اَلشَّعْرِ وَ اَلْمَضْمَضَةُ وَ اَلاِسْتِنْشَاقُ وَ أَمَّا اَلَّتِي فِي اَلْجَسَدِ فَالْخِتَانُ وَ حَلْقُ اَلْعَانَةِ وَ نَتْفُ اَلْإِبْطَيْنِ وَ تَقْلِيمُ اَلْأَظْفَارِ وَ اَلاِسْتِنْجَاءُ.
موسی بن جعفر(ع)فرمود: از روش پیغمبران پنج در سر است و پنج در بدن آنچه در سر است مسواک کردن و شارب گرفتن و موی سر را از میان دو نیم کردن دهن را و بینی را با آب شستن و آنچه در تن است، ختنه کردن موی زیر شکم تراشیدن و موی زیر بغل ها کندن و ناخنها را گرفتن و محل بول و غایط را پاکیزه نمودن.
قُلْتُ لَهُ عَنْ كَمْ تُجْزِي اَلْبَدَنَةُ قَالَ عَنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ قُلْتُ فَالْبَقَرَةُ قَالَ تُجْزِي عَنْ خَمْسَةٍ إِذَا كَانُوا يَأْكُلُونَ عَلَى مَائِدَةٍ وَاحِدَةٍ قُلْتُ كَيْفَ صَارَتِ اَلْبَدَنَةُ لاَ تُجْزِي إِلاَّ عَنْ وَاحِدٍ وَ اَلْبَقَرَةُ تُجْزِي عَنْ خَمْسَةٍ قَالَ لِأَنَّ اَلْبَدَنَةَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا مِنَ اَلْعِلَّةِ مَا كَانَ فِي اَلْبَقَرَةِ إِنَّ اَلَّذِينَ أَمَرُوا قَوْمَ مُوسَى ع بِعِبَادَةِ اَلْعِجْلِ كَانُوا خَمْسَةَ أَنْفُسٍ وَ كَانُوا أَهْلَ بَيْتٍ يَأْكُلُونَ عَلَى خِوَانٍ وَاحِدٍ وَ هُمْ أذينوه وَ أَخُوهُ مبذويه وَ اِبْنُ أَخِيهِ وَ اِبْنَتُهُ وَ اِمْرَأَتُهُ وَ…
حسین بن خالد گوید: بامام موسی بن جعفر عرضکردم از جانب چند نفر یک شتر قربانی بس است؟ فرمود از جانب یک نفر عرضکردم بنا بر این یک گاو هم از یک نفر؟ فرمود: از جانب پنج نفر کافی است بشرط اینکه همگی نان خور یک سفره باشند عرضکردم چگونه است که یک شتر فقط از یک نفر کافی است ولی یک گاو از پنج نفر؟ فرمود: برای آنکه جهتی که در گاو هست در شتر نیست زیرا آنان که قوم موسی را به گوساله پرستی واداشتند پنج نفر بودند که همگی از یک خانواده و بر سر یک سفره می نشستند آنان اذینوه و برادرش مبذویه و پسر برادرش و دخترش و همسرش بودند و هم اینان بودند که گاوی را که خداوند دستور کشتنش را داده بود کشتند.
إِنَّهُ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ وَ كَانَ لَهُ جَارٌ كَافِرٌ وَ كَانَ يَرْفُقُ بِالْمُؤْمِنِ وَ يُوَلِّيهِ اَلْمَعْرُوفَ فِي اَلدُّنْيَا فَلَمَّا أَنْ مَاتَ اَلْكَافِرُ بَنَى اَللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي اَلنَّارِ مِنْ طِينٍ فَكَانَ يَقِيهِ حَرَّهَا وَ يَأْتِيهِ اَلرِّزْقُ مِنْ غَيْرِهَا وَ قِيلَ لَهُ هَذَا بِمَا كُنْتَ تَدْخُلُ عَلَى جَارِكَ اَلْمُؤْمِنِ فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ مِنَ اَلرِّفْقِ وَ تُوَلِّيهِ مِنَ اَلْمَعْرُوفِ فِي اَلدُّنْيَا.
مرد مومنی در بنی اسراییل بود که همسایه کافری داشت که با آن مومن مهربانی می کرد و در کار نیک دنیوی، دنباله رو و همراه او بود؛ پس چون آن کافر درگذشت خداوند خانه گلینی را برای او در دوزخ بنا کرد تا او را از حرارت آتش دوزخ نگاه دارد و روزی اش از جای دیگری به او می رسید و به او گفته شد: این حالت به سبب مهربانی و نیکی ای بود که با همسایه مومن خویش در دنیا می کردی.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَرَأَيْتُ فِي يَدِهِ خَاتَماً فَصُّهُ فَيْرُوزَجٌ نَقْشُهُ لِلَّهِ اَلْمُلْكُ فَأَدَمْتُ اَلنَّظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ مَا لَكَ تَنْظُرُ فِيهِ هَذَا حَجَرٌ أَهْدَاهُ جَبْرَئِيلُ لِرَسُولِ اَللَّهِ ص مِنَ اَلْجَنَّةِ فَوَهَبَهُ رَسُولُ اَللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع أَ تَدْرِي مَا اِسْمُهُ قَالَ قُلْتُ فَيْرُوزَجٌ قَالَ هَذَا اِسْمُهُ بِالْفَارِسِيَّةِ أَ تَعْرِفُ اِسْمَهُ بِالْعَرَبِيَّةِ قَالَ قُلْتُ لاَ قَالَ هُوَ اَلظَّفَرُ .
حسن بن علی بن مهران مهزیار گوید: به نزد امام کاظم علیه السلام رسیدم و در دست ایشان انگشتری دیدم که نگینش فیروزه بود و«الله الملک»بر آن نقش بسته بود. من بر آن انگشتر خیره شدم. امام علیه السلام فرمود: از چه رو بر این می نگری؟ این سنگی است که جبرییل علیه السلام آن را از بهشت برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هدیه آورد و آن حضرت صلی الله علیه و آله انگشتر را به علی علیه السلام بخشید. آیا می دانی که نامش چیست؟ عرض کردم: فیروزه. فرمود: این نام فارسی آن است؛ نام عربی آن را می دانی؟ عرض کردم: نه. فرمود: نامش ظفر است.