شَهِدَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي خَالِدٍ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَشْهَدَهُ أَنَّهُ أَوْصَى إِلَى عَلِيٍّ اِبْنِهِ بِنَفْسِهِ وَ أَخَوَاتِهِ وَ جَعَلَ أَمْرَ مُوسَى إِذَا بَلَغَ إِلَيْهِ وَ جَعَلَ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ اَلْمُسَاوِرِ قَائِماً عَلَى تَرِكَتِهِ مِنَ اَلضِّيَاعِ وَ اَلْأَمْوَالِ وَ اَلنَّفَقَاتِ وَ اَلرَّقِيقِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ إِلَى أَنْ يَبْلُغَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ صَيَّرَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْمُسَاوِرِ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ إِلَيْهِ…
واسطی گوید: از احمد بن ابی خالد خادم ابی جعفر علیه السلام شنیدم که آن حضرت او را بر این وصیت نوشته شده گواه گرفته است: گواهی دهد احمد بن ابی خالد خادم ابی جعفر بر اینکه: ابی جعفر محمد بن علی بن موسی بن جعفر ابن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، او را گواه گرفت که او بپسرش علی وصیت کرد در باره امور خودش و خواهرانش و نیز امر موسی را زمانی که باو برسد. (امام نهم علیه السلام سه دختر و یک پسر بنام موسی مبرقع داشت که امر آنها را بامام دهم وصیت فرمود)و عبد الله بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود. تا زمانی که علی بن محمد بالغ شود(این عمل از نظر تقیه بود و مقصود این است که بحد امامت برسد-مرآت-)، و آنگاه عبد الله بن مساور آنها را باو تحویل دهد تا…
كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا غَضِبَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ .
محمد بن فرج گوید: امام باقر علیه السلام بمن نوشت: زمانی که خدای تبارک و تعالی بر خلقش خشم کند، ما را از مجاورت آنها دور کند. (پس غیبت امام علیه السلام زمان دلیل خشم خداست بر بندگانش).
بَيْنَا أَنَا ذَاتَ يَوْمٍ دَخَلْتُ أَطُوفُ بِقَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَرَأَيْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلرِّضَا ع يَطُوفُ بِهِ فَنَاظَرْتُهُ فِي مَسَائِلَ عِنْدِي فَأَخْرَجَهَا إِلَيَّ فَقُلْتُ لَهُ وَ اَللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ مَسْأَلَةً وَ إِنِّي وَ اَللَّهِ لَأَسْتَحْيِي مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَنَا أُخْبِرُكَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِي تَسْأَلُنِي عَنِ اَلْإِمَامِ فَقُلْتُ هُوَ وَ اَللَّهِ هَذَا فَقَالَ أَنَا هُوَ فَقُلْتُ عَلاَمَةً فَكَانَ فِي يَدِهِ عَصًا فَنَطَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّ مَوْلاَيَ إِمَامُ هَذَا اَلزَّمَانِ وَ هُوَ اَلْحُجَّةُ .
محمد بن ابی العلا گوید: بعد از آنکه یحیی بن اکثم قاضی سامرا را آزمایش کردم و با او مباحثه و گفتگو نمودم و رفت و آمد کردم و راجع بعلوم آل محمد پرسیدم شنیدم که می گفت: روزی داخل(مسجد مدینه)شدم و قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را طواف میکردم، در آن میان محمد بن علی الرضا علیه السلام را دیدم مشغول طوافست، در باره مسایلی که در نظرم بود، با او مناظره کردم، همه را بمن جواب داد، من باو عرضکردم بخدا که من میخواهم از شما یک مساله ای بپرسم، ولی بخدا که خجالت میکشم، بمن فرمود: پیش از آنکه بپرسی من بتو خبر میدهم، میخواهی راجع بامام بپرسی، عرضکردم: بخدا سوال من همین است، پس فرمود: منم امام، عرضکردم: علامتش چیست؟ در دست حضرت عصایی بود که بسخن درآمد و گفت: همانا مولای من. امام این زمانست و اوست حجت خدا.
قُلْتُ لِلرِّضَا ع قَدْ كُنَّا نَسْأَلُكَ قَبْلَ أَنْ يَهَبَ اَللَّهُ لَكَ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَكُنْتَ تَقُولُ يَهَبُ اَللَّهُ لِي غُلاَماً فَقَدْ وَهَبَ اَللَّهُ لَكَ فَقَرَّ عُيُونُنَا فَلاَ أَرَانَا اَللَّهُ يَوْمَكَ فَإِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ فَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا اِبْنُ ثَلاَثِ سِنِينَ قَالَ وَ مَا يَضُرُّهُ مِنْ ذَلِكَ شَيْ ءٌ قَدْ قَامَ عِيسَى ع بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ اِبْنُ ثَلاَثِ سِنِينَ .
صفوان بن یحیی گوید: بامام رضا علیه السلام عرضکردم: پیش از آنکه خدا ابا جعفر را بشما ببخشد، از شما(در باره جانشینت)می پرسیدیم، می فرمودید: خدا بمن پسری عطا می کند. اکنون خدا او را به شما عطا کرد و چشم ما روشن گشت-خدا آن روز را بما نشان ندهد-اگر پیش آمدی کند بسوی که رویم؟ حضرت با دست اشاره به ابی جعفر علیه السلام کرد که در برابرش ایستاده بود، من عرضکردم: قربانت، این پسر سه ساله است فرمود: هیچ زیانی بامامت او ندارد، همانا عیسی بن مریم علیه السلام قیام بحجت کرد، زمانی که کمتر از سه سال داشت(بحدیث 833 رجوع شود).
قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّكَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ أَنْ يَسْتَخْلِفَ سُلَيْمَانَ وَ هُوَ صَبِيٌّ يَرْعَى اَلْغَنَمَ فَأَنْكَرَ ذَلِكَ عُبَّادُ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ عُلَمَاؤُهُمْ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَى دَاوُدَ ع أَنْ خُذْ عَصَا اَلْمُتَكَلِّمِينَ وَ عَصَا سُلَيْمَانَ وَ اِجْعَلْهَا فِي بَيْتٍ وَ اِخْتِمْ عَلَيْهَا بِخَوَاتِيمِ اَلْقَوْمِ فَإِذَا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ فَمَنْ كَانَتْ عَصَاهُ قَدْ أَوْرَقَتْ وَ أَثْمَرَتْ فَهُوَ اَلْخَلِيفَةُ فَأَخْبَرَهُمْ دَاوُدُ فَقَالُوا قَدْ رَضِينَا وَ سَلَّمْنَا .
مردی گوید: بامام محمد تقی علیه السلام عرض کردم: مردم در باره خردسالی شما سخن می گویند(نق میزنند)فرمود: همانا خدای تعالی بداود وحی کرد که سلیمان را جانشین کند و او کودکی بود که گوسفند میچرانید، عابدان و دانشمندان بنی اسراییل او را نپذیرفتند، خدا بداود علیه السلام وحی کرد که عصاهای معترضین و عصای سلیمان را بگیر و در خانه ای بگذار و با خاتمهای مردم مهرش کن فردا عصای هر کس(مانند درخت سبزی)برگدار و میوه دار شد، او جانشین است. داود علیه السلام این خبر را بآنها گفت(و چون فردا عصای سلیمان را سبز دیدند)گفتند: راضی شدیم و پذیرفتیم.
سَأَلْتُهُ يَعْنِي أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ شَيْ ءٍ مِنْ أَمْرِ اَلْإِمَامِ فَقُلْتُ يَكُونُ اَلْإِمَامُ اِبْنَ أَقَلَّ مِنْ سَبْعِ سِنِينَ فَقَالَ نَعَمْ وَ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِ سِنِينَ فَقَالَ سَهْلٌ فَحَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ بِهَذَا فِي سَنَةِ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ .
اسماعیل بن بزیع گوید: از حضرت ابی جعفر علیه السلام راجع بامر امامت پرسیدم و گفتم: ممکن است امام از هفت سال کمتر داشته باشد؟ فرمود: آری کمتر از پنج سال هم می شود(اشاره بامام دوازدهم علیه السلام دارد)سهل گوید علی بن مهزیار این حدیث را در سال 221 بمن گفت.
رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ قَدْ خَرَجَ عَلَيَّ فَأَخَذْتُ اَلنَّظَرَ إِلَيْهِ وَ جَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ لِأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ حَتَّى قَعَدَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ اَللَّهَ اِحْتَجَّ فِي اَلْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا اِحْتَجَّ بِهِ فِي اَلنُّبُوَّةِ فَقَالَ وَ آتَيْناهُ اَلْحُكْمَ صَبِيًّا وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً َدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى اَلْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَاهَا وَ هُوَ اِبْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً .
علی بن اسباط گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم که بطرف من می آمد، من نگاهم را باو تیز کردم با دقت باو نگریستم، شروع بنگریستنش کردم و بسر و پایش نگاه میکردم تا اندازه قامتش را برای اصحاب اهل مصر خود(شیعیان)وصف کنم، در آن میان که من ورانداز می کردم، حضرت بنشست و فرمود: ای علی، خدا حجت در باره امامت را بمانند حجت در باره نبوت آورده و فرموده است«حکم نبوت را در کودکی باو دادیم-13 سوره 19-»«و چون برشد رسید-22 سوره 12-» «و بچهل سالگی رسید-15 سوره 46-»پس رواست که بشخصی در کودکی حکمت داده شود(چنانچه بیحیی داده شد)و رواست که در چهل سالگی داده شود(چنانچه بیوسف داده شد).
قَالَ عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع يَا سَيِّدِي إِنَّ اَلنَّاسَ يُنْكِرُونَ عَلَيْكَ حَدَاثَةَ سِنِّكَ فَقَالَ وَ مَا يُنْكِرُونَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ ص قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اَللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِي َوَ اَللَّهِ مَا تَبِعَهُ إِلاَّ عَلِيٌّ ع وَ لَهُ تِسْعُ سِنِينَ وَ أَنَا اِبْنُ تِسْعِ سِنِينَ .
علی بن حسان بامام جواد علیه السلام عرضکرد: آقای من مردم بخردسالی شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضی دارند، در صورتی که خدای عز و جل بپیغمبرش صلی الله علیه و آله فرموده است«بگو راه من اینست، من از روی بصیرت بسوی خدا میخوانم، با آنکه از من پیروی کرده-108 سوره 12-»بخدا کسی جز علی علیه السلام از او پیروی نکرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام.
عَلَیْکمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْخْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَی الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِی الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِی السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِی الْغُرْبَةِ
بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، که فراگیری آن واجب، و بحث پیرامون آن مستحبّ و پر فائده است. علم وسیله کمک به دوستان و برادران، و نشانه مروّت و جوانمردی است، هدیه و سرگرمی در مجالس، و همدم و رفیق انسان در مسافرت؛ و انیس و مونس انسان در تنهائی می باشد.
التَّواضُعُ زینَةُ الْحَسَبِ.
تواضع و فروتنی زینت بخش حسب و شرف است.
لَنْ یَسْتَکمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَ الاْیمانِ حَتّی یُؤْثِرَ دینَهُ عَلی شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ یُهْلِک حَتّی یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلی دینِهِ.
بنده حقیقت ایمان را در نمی یابد مگر آن که دین و احکام الهی را در همه جهات بر تمایلات و هواهای نفسانی خود مقدّم دارد و کسی هلاک و بدبخت نمی گردد مگر آن که هواها و خواسته های نفسانی خود را بر احکام إلهی مقدّم نماید.
اَلعُلَماءُ غُرَباء لِکَثرةِ الجُهال؛
عالمان، به سبب زیادی جاهلان، غریب اند.