مَن لَم یعرف المَواردَ اَعیتُهُ المَصادِرُ؛
کسی که راه ورود به کاری را نشناسد، راه برون شدن از آن درمانده اش می کند.
امام جواد (علیه السلام)
مَن لَم یعرف المَواردَ اَعیتُهُ المَصادِرُ؛
کسی که راه ورود به کاری را نشناسد، راه برون شدن از آن درمانده اش می کند.
نِعمَةٌ لا تُشکرُ کسَیئَةٍ لا تُغفَرُ
نعمتی که سپاس گزاری نشود، مانند گناهی است که آمرزیده نشود.
اِیاکَ وَ مصاحِبَةَ الشِّریرِ، فَاِنَّهُ کالسَّیفِ المَسلولِ یُحسِنُ مَنظَرَه وَ یَقبَحُ اَثَره؛
از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز، زیرا که او مانند شمشیر برهنه است که ظاهرش نیکو و اثرش زشت است.
ثلاثٌ یبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: کثْرَةُ الاْسْتِغْفار، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ کثْرَةِ الصَّدَقَةَ.
سه چیز، سبب رسیدن بنده به رضوان خدای متعال می باشد: 1.زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن 2.اهل تواضع کردن و فروتن بودن. 3.صدقه و کارهای خیر انجام دادن.
الثِّقَةُ بِاللّهِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غالٍ وَ سُلَّمٌ إلى كُلِّ عَالٍ؛
اعتماد به خدا بهای هر چیز گران بها است، و نردبانی به سوی هر بلندایی.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَانَتْ مُبَايَعَةُ رَسُولِ اَللَّهِ اَلنِّسَاءَ أَنْ غَمَسَ يَدَهُ فِي قَدَحٍ مِنْ مَاءٍ ثُمَّ أَمَرَهُنَّ أَنْ يَغْمِسْنَ أَيْدِيَهُنَّ فِي ذَلِكَ اَلْقَدَحِ بِالْإِقْرَارِ وَ اَلْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ اَلتَّصْدِيقِ لِرَسُولِ اَللَّهِ مَا أَخَذَ عَلَيْهِنَّ .
امام جواد علیه السّلام فرمود:بیعت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله با زنان به این شکل بود که دست مبارکش را در ظرفی از آب قرار می داد، و بعد زنان را امر می کرد که دست خود را در آن ظرف فرو برند، و این چنین به خدا ایمان آوردند و به رسولش اقرار نمودند، و احکام اسلام را تصدیق کردند.
عَنْ أَبِي هَاشِمٍ اَلْجَعْفَرِيِّ قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلثَّانِيَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا مَعْنَى اَلْوَاحِدِ فَقَالَ اَلْمُجْتَمَعُ عَلَيْهِ بِجَمِيعِ اَلْأَلْسُنِ بِالْوَحْدَانِيَّةِ .
ابو هاشم جعفری گوید:از امام جواد علیه السّلام پرسیدم:معنی واحد چیست؟فرمود:آن چیزی است که با تمام زبانها به وحدانیت او اتفاق نظر دارند.
اِنَّ اللهَ تَبارَکَ و تَعالی لَیُصْلِحُ له أمْرَه فی لَیْلَهٍ کما أَصْلَحَ اَمْرَ کَلیمِهِ موسی إذْ ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ ناراً فَرَجَعَ و هو رَسُولٌ نَبِیٌّ.
همانا خداوند تبارک و تعالی امر ظهور(قائم ما را) در یک شب اصلاح می فرماید، همان طور که کار کلیم خود، حضرت موسی علیه السلام را(یک شبه) اصلاح فرمود، آنگاه که برای به دست آوردن آتش برای اهل خویش رفت. پس در حالی که پیامبرِ مرسل شده بود بازگشت.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي ع فَنَاظَرَنِي فِي أَشْيَاءَ ثُمَّ قَالَ لِي يَا أَبَا عَلِيٍّ اِرْتَفَعَ اَلشَّكُّ مَا لِأَبِي غَيْرِي .
محمد بن عیسی گوید: خدمت حضرت ابی جعفر ثانی(امام نهم)علیه السلام رسیدم و در باره موضوعاتی با من مناظره کرد، سپس فرمود: ای ابا علی شک و تردید از میان برفت. پدرم جز من فرزندی ندارد (اگر پدر من هم مانند امامان سابق پسران متعدد میداشت ممکن بود، نسبت بتعیین امام از میان آنها شکی پدید آید).
كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَالِساً بِالْمَدِينَةِ وَ كُنْتُ أَقَمْتُ عِنْدَهُ سَنَتَيْنِ أَكْتُبُ عَنْهُ مَا يَسْمَعُ مِنْ أَخِيهِ يَعْنِي أَبَا اَلْحَسَنِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلرِّضَا ع اَلْمَسْجِدَ مَسْجِدَ اَلرَّسُولِ ص فَوَثَبَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ بِلاَ حِذَاءٍ وَ لاَ رِدَاءٍ فَقَبَّلَ يَدَهُ وَ عَظَّمَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا عَمِّ اِجْلِسْ رَحِمَكَ اَللَّهُ فَقَالَ يَا سَيِّدِي كَيْفَ أَجْلِسُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِلَى مَجْلِسِهِ جَعَلَ أَصْحَابُهُ يُوَبِّخُونَهُ وَ…
محمد بن حسن بن عمار گوید: من دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد(عموی امام رضا علیه السلام) بودم و هر خبری که او از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام شنیده بود، مینوشتم، روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم که ابو جعفر محمد بن علی الرضا علیه السلام در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او وارد شد. علی بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد، ابو جعفر باو فرمود: ای عمو بنشین، خدایت رحمت کند، او گفت: آقای من چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشی؟ چون علی بن جعفر بمسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده، میگفتند: شما عموی پدر او هستید و با او این گونه رفتار میکنید؟ او دست بریش خود گرفت و گفت: خاموش باشید، اگر خدای عز و جل این ریش سفید را سزاوار(امامت)ندانست و این کودک را سزاوار…
لَمَّا خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى بَغْدَادَ فِي اَلدَّفْعَةِ اَلْأُولَى مِنْ خَرْجَتَيْهِ قُلْتُ لَهُ عِنْدَ خُرُوجِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ فِي هَذَا اَلْوَجْهِ فَإِلَى مَنِ اَلْأَمْرُ بَعْدَكَ فَكَرَّ بِوَجْهِهِ إِلَيَّ ضَاحِكاً وَ قَالَ لَيْسَ اَلْغَيْبَةُ حَيْثُ ظَنَنْتَ فِي هَذِهِ اَلسَّنَةِ فَلَمَّا أُخْرِجَ بِهِ اَلثَّانِيَةَ إِلَى اَلْمُعْتَصِمِ صِرْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ خَارِجٌ فَإِلَى مَنْ هَذَا اَلْأَمْرُ مِنْ بَعْدِكَ فَبَكَى حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ عِنْدَ هَذِهِ يُخَافُ…
اسماعیل بن مهران گوید: حضرت ابی جعفر(امام محمد تقی)علیه السلام، دو مرتبه از مدینه ببغداد رفت، هنگام رفتن نخستین، بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، من در این راه بر شما نگرانم، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت با لبی خندان بمن متوجه شد و فرمود: آن غیبتی که گمان میکنی در این سال نیست، چون نوبت دوم آن حضرت را بسوی معتصم میبردند، نزدش رفتم و عرض کردم: قربانت گردم: شما بیرون میروید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت بقدری گریست که ریشش تر شد، سپس بمن متوجه شد و فرمود: در اینسفر باید بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم علی است.
كَانَ يَلْزَمُ بَابَ أَبِي جَعْفَرٍ ع لِلْخِدْمَةِ اَلَّتِي كَانَ وُكِّلَ بِهَا وَ كَانَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى يَجِي ءُ فِي اَلسَّحَرِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ لِيَعْرِفَ خَبَرَ عِلَّةِ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ اَلرَّسُولُ اَلَّذِي يَخْتَلِفُ بَيْنَ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ بَيْنَ أَبِي إِذَا حَضَرَ قَامَ أَحْمَدُ وَ خَلاَ بِهِ أَبِي فَخَرَجْتُ ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ قَامَ أَحْمَدُ عَنِ اَلْمَجْلِسِ وَ خَلاَ أَبِي بِالرَّسُولِ وَ اِسْتَدَارَ أَحْمَدُ فَوَقَفَ حَيْثُ يَسْمَعُ اَلْكَلاَمَ فَقَالَ اَلرَّسُولُ لِأَبِي إِنَّ مَوْلاَكَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنِّي مَاضٍ وَ…
خیرانی از پدرش روایت کند که او گوید: بر در خانه امام جواد علیه السلام گماشته خدمتی بوده و احمد بن محمد بن عیسی، هر شب هنگام سحر می آمد تا از وضع بیماری امام علیه السلام خبر گیرد، شخص دیگری هم بود که بعنوان رسول و فرستاده میان امام و پدرم رفت و آمد میکرد، چون او می آمد، احمد میرفت و پدرم با او خلوت میکرد، شبی من بیرون رفتم و احمد از آن مجلس برخاست، پدرم با فرستاده 212 - 3 خلوت کرد -احمد هم در اطراف مجلس گشت تا در گوشه ای که سخن آنها را میشنید بایستاد؟ فرستاده بپدرم گفت: آقایت بتو سلام میرساند و می فرماید من در میگذرم و امر امامت بپسرم علی میرسد و او بعد از من بر- گردن شما همان حق دارد که من بعد از پدرم بر شما داشتم، سپس فرستاده برفت و احمد بجای خود بازگشت و بپدرم گفت: او بتو چه گفت؟ پدرم گفت…