قال الإمام حسين عليه السلام

احادیث امام حسین (ع)

امام حسین (علیه السلام)

۹۸ حدیث · صفحه ۶ از ۹

لاتَقولُوا بِألسِنَتِكُم ما يَنقُصُ عَن قَدرِ كُم؛

چیزی را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.

جلاءالعیون، ج 2، ص 205.

من عَبَدَ اللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللّهُ فَوقَ أمانِيِّهِ و كِفايَتِهِ؛

هر که خدا را، آن گونه که سزاوار او است، بندگی کند، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند.

بحارالأنوار، ج 71، ص 183

فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماً

به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.

تحف العقول، ص 245

اَهْلُ الْمَسْجِدِ زُوّارُ اللهِ وَ حقٌ عَلَی الْمَزُورِ اَلتُّحفَهُ لِزائِرِهِ.

اهل مسجد، زائران خدایند و بر صاحب خانه است که به زائرش هدیه دهد.

کلمة الامام حسن، ص 41، الحکم الزهرا، ص 150.

إِنَّ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع لَمَّا حَضَرَهُ اَلَّذِي حَضَرَهُ دَعَا اِبْنَتَهُ اَلْكُبْرَى فَاطِمَةَ بِنْتَ اَلْحُسَيْنِ ع فَدَفَعَ إِلَيْهَا كِتَاباً مَلْفُوفاً وَ وَصِيَّةً ظَاهِرَةً وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع مَبْطُوناً مَعَهُمْ لاَ يَرَوْنَ إِلاَّ أَنَّهُ لِمَا بِهِ فَدَفَعَتْ فَاطِمَةُ اَلْكِتَابَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع ثُمَّ صَارَ وَ اَللَّهِ ذَلِكَ اَلْكِتَابُ إِلَيْنَا يَا زِيَادُ قَالَ قُلْتُ مَا فِي ذَلِكَ اَلْكِتَابِ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ قَالَ فِيهِ وَ اَللَّهِ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ وُلْدُ آدَمَ مُنْذُ خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ إِلَى أَنْ تَفْنَى…

ابی جارود(که نامش زیاد است)گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: چون هنگام شهادت حسین بن علی علیهما السلام فرا رسید، دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسین علیه السلام را طلبید و کتابی پیچیده و وصیتی آشکار باو داد، زیرا علی بن الحسین علیهما السلام مرضی از لحاظ معده داشت که در حال احتضارش میدیدند، سپس فاطمه آن کتاب را بعلی بن الحسین علیه السلام داد، ای زیاد سپس بخدا آن کتاب بما رسید، زیاد گوید عرضکردم: خدا مرا قربانت گرداند، در آن کتاب چه نوشته است؟ فرمود: بخدا آنچه از زمان خلقت آدم تا بآخر رسیدن دنیا مورد احتیاج اولاد آدمست در آن است، بخدا که احکام حدود حتی جریمه خراش در آن ثبت است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 303

لَمَّا حَضَرَ اَلْحُسَيْنَ ع مَا حَضَرَهُ دَفَعَ وَصِيَّتَهُ إِلَى اِبْنَتِهِ فَاطِمَةَ ظَاهِرَةً فِي كِتَابٍ مُدْرَجٍ فَلَمَّا أَنْ كَانَ مِنْ أَمْرِ اَلْحُسَيْنِ ع مَا كَانَ دَفَعَتْ ذَلِكَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع قُلْتُ لَهُ فَمَا فِيهِ يَرْحَمُكَ اَللَّهُ فَقَالَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ وُلْدُ آدَمَ مُنْذُ كَانَتِ اَلدُّنْيَا إِلَى أَنْ تَفْنَى .

ابی جارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: چون هنگام شهادت امام حسین علیه السلام فرا رسید، وصیتش را که در کتابی پیچیده بود، در حضور مردم، بفاطمه داد، پس چون امر شهادت حسین علیه السلام بدان جا که مقدر بود رسید، فاطمه آن وصیت را بعلی بن الحسین علیهما السلام داد، عرضکردم: خدایت رحمت کند، در آن وصیت چه بود؟ فرمود: آنچه فرزندان آدم از ابتدای دنیا تا بآخر رسیدن آن احتیاج دارند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 304

إِنَّ اَلْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ لَمَّا صَارَ إِلَى اَلْعِرَاقِ اِسْتَوْدَعَ أُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهَا اَلْكُتُبَ وَ اَلْوَصِيَّةَ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع دَفَعَتْهَا إِلَيْهِ .

امام صادق علیه السلام فرمود: چون امام حسین صلوات الله علیه بجانب عراق رهسپار گشت، کتب و وصیت را بام سلمه-رضی الله عنها-سپرد و چون علی بن الحسین علیه السلام بمدینه برگشت باو تحویل داد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 304

لَقِيَ رَجُلٌ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع بِالثَّعْلَبِيَّةِ وَ هُوَ يُرِيدُ كَرْبَلاَءَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَيْنُ ع مِنْ أَيِّ اَلْبِلاَدِ أَنْتَ قَالَ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ قَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ يَا أَخَا أَهْلِ اَلْكُوفَةِ لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَةِ لَأَرَيْتُكَ أَثَرَ جَبْرَئِيلَ ع مِنْ دَارِنَا وَ نُزُولِهِ بِالْوَحْيِ عَلَى جَدِّي يَا أَخَا أَهْلِ اَلْكُوفَةِ أَ فَمُسْتَقَى اَلنَّاسِ اَلْعِلْمَ مِنْ عِنْدِنَا فَعَلِمُوا وَ جَهِلْنَا هَذَا مَا لاَ يَكُونُ .

حکم بن عتیبه گوید: هنگامی که حسین بن علی علیهما السلام رهسپار کربلا بود، مردی در ثعلبیه باو برخورد و خدمتش رسید و سلام کرد، حسین علیه السلام باو فرمود: از کدام شهری؟ عرضکرد: اهل کوفه هستم، فرمود: هان بخدا ای برادر اهل کوفه اگر در مدینه بتو برمیخوردم علامت آمدن جبرییل را در خانه خود و وحی آوردنش را بر جدم بتو نشان میدادم ای برادر اهل کوفه سرچشمه علم مردم از نزد ما بود سپس آنها عالم شدند و ما جاهل؟ این چیزیست نشدنی.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 398

مَن کَفلَ لَنا یَتیما قَطَعَتهُ عَنّا مَحَبَّتُنا باستِتارِنا، فَواساهُ مِن عُلومِنا الّتی سَقَطَت إلَیهِ حتّی أرشَدَهُ و هَداهُ، قالَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ: أیُّها العَبدُ الکَریمُ المُواسِی، أنا أولی بِالکَرَمِ مِنکَ، اِجعَلوا لَهُ یا مَلائکتی فی الجِنانِ بِعَدَدِ کُلِّ حَرفٍ عَلَّمَهُ ألفَ ألفِ قَصرٍ، و ضُمُّوا إلَیها ما یَلیقُ بِها مِن سائرِ النِّعَمِ.

هر کس یتیمی از ما را که به سببِ در خفا و استتار بودن ما، به ما دسترسی ندارد سرپرستی کند و از علوم ما که نصیب او شده است در اختیار وی بگذارد و او را راهنمایی و هدایت کند، خداوند عزّ و جلّ فرماید: ای بنده کریم و غم خوار! من به کرم و بخشندگی از تو سزاوارترم. ای فرشتگان من! به تعداد هر حرفی که به او آموخته است، هزار هزار قصر در بهشت ها برایش بسازید و از دیگر نعمت هایی که در خور این قصرهاست به آنها اضافه کنید.

بحارالانوار، جلد 5، ص4

مَن طَلَبَ رِضَی الناسِ بِسَخَطَ اللهِ وَکَّلَهُ اللهُ إلی الناسِ.

کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

امالی (صدوق) ص 201
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه