قال رسول الله صلى الله عليه و آله

احادیث درباره علم

کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.

۱٬۷۰۱ حدیث · صفحه ۱۱۸ از ۱۴۲

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَلْعَامَّةِ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ اَلْحَقُّ وَ اَللَّهِ قُلْتُ فَإِنَّ إِمَاماً هَلَكَ وَ رَجُلٌ بِخُرَاسَانَ لاَ يَعْلَمُ مَنْ وَصِيُّهُ لَمْ يَسَعْهُ ذَلِكَ قَالَ لاَ يَسَعُهُ إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا هَلَكَ وَقَعَتْ حُجَّةُ وَصِيِّهِ عَلَى مَنْ هُوَ مَعَهُ فِي اَلْبَلَدِ وَ حَقُّ اَلنَّفْرِ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِحَضْرَتِهِ إِذَا بَلَغَهُمْ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ…

عبد الاعلی گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول عامه پرسیدم که گویند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «هر که بمیرد و امامی نداشته باشد، بمرگ جاهلیت مرده است»فرمود: درست است بخدا. عرضکردم: امامی(در مدینه)وفات کرده و مردی در خراسانست و نمیداند وصی او کیست، همین دوری از امام برای او عذر نیست؟ فرمود: برای او عذر نیست. همانا چون امام بمیرد. برهان وصیش بر کسانی است که در بلد او هستند(پس آنها باید وصی امام را با برهان امامت تعیین کنند)و بر کسانی که در بلد امام نیستند، چون خبر وفات او را شنیدند، لازمست کوچ کنند، همانا خدای عز و جل میفرماید: «چرا از هر گروه از مومنان، دسته ای کوچ نکنند تا در باره دین، دانش آموزند و چون باز گشتند قوم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند». عرضکردم: اگر دسته یی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 378

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَصْلَحَكَ اَللَّهُ بَلَغَنَا شَكْوَاكَ وَ أَشْفَقْنَا فَلَوْ أَعْلَمْتَنَا أَوْ عَلَّمْتَنَا مَنْ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ عَالِماً وَ اَلْعِلْمُ يُتَوَارَثُ فَلاَ يَهْلِكُ عَالِمٌ إِلاَّ بَقِيَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اَللَّهُ قُلْتُ أَ فَيَسَعُ اَلنَّاسَ إِذَا مَاتَ اَلْعَالِمُ أَلاَّ يَعْرِفُوا اَلَّذِي بَعْدَهُ فَقَالَ أَمَّا أَهْلُ هَذِهِ اَلْبَلْدَةِ فَلاَ يَعْنِي اَلْمَدِينَةَ وَ أَمَّا غَيْرُهَا مِنَ اَلْبُلْدَانِ فَبِقَدْرِ مَسِيرِهِمْ إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ وَ ما كانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ…

محمد بن مسلم گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: اصلحک الله خبر بیماری شما بما رسید و ما را نگران کرد، ای کاش ما را آگاه میساختی(یا فرمود بما می آموختی)وصی شما کیست؟ فرمود: همانا علی(بن ابی طالب)علیه السلام عالم(امام)بود و علم بارث میرسد، و هیچ عالمی نمیرد جز اینکه پس از وی کسی باشد که مانند علم او یا آنچه خدا خواهد(کمتر یا زیادتر)بداند، عرضکردم برای مردم رواست که چون امامی بمیرد، امام بعد از او را نشناسد؟ فرمود: اما برای اهل این شهر -یعنی مدینه-روا نیست(زیرا باید فورا سوال کنند و وصی امام را بشناسند)و نسبت بشهرهای دیگر معذوریت آنها باندازه رسید نشان تا مدینه است، همانا خدا میفرماید: «همه مومنین نتوانند کوچ کنند، پس چرا از هر گروه ایشان دسته ای سفر نکنند تا در امر دین دانش اندوزند و چون…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 379

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع أَ كَانَ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ ع حِينَ تَكَلَّمَ فِي اَلْمَهْدِ حُجَّةَ اَللَّهِ عَلَى أَهْلِ زَمَانِهِ فَقَالَ كَانَ يَوْمَئِذٍ نَبِيّاً حُجَّةَ اَللَّهِ غَيْرَ مُرْسَلٍ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ حِينَ قَالَ إِنِّي عَبْدُ اَللّهِ آتانِيَ اَلْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا. وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ اَلزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا قُلْتُ فَكَانَ يَوْمَئِذٍ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى زَكَرِيَّا فِي تِلْكَ اَلْحَالِ وَ هُوَ فِي اَلْمَهْدِ فَقَالَ كَانَ عِيسَى فِي تِلْكَ اَلْحَالِ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَ اَللَّهِ لِمَرْيَمَ حِينَ…

یزید کناسی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم که آیا عیسی بن مریم زمانی که در گهواره سخن گفت، حجت خدا بود بر اهل زمانش؟ فرمود: او آن زمان پیغمبر و حجت غیر مرسل خدا بود(یعنی در آن زمان مامور بتبلیغ و دعوت نبود)مگر نمیشنوی گفته خود او را که میگوید«من بنده خدایم (تا مردم نگویند عیسی خداست)خدا بمن کتاب داده و پیغمبرم ساخته و هر جا باشم(اگر چه در گهواره) پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم مرا بنماز و زکاه سفارش کرده-31 سوره 19-». عرضکردم: در آن زمان و در همان حالی که در گهواره بود، حجت خدا بود بر زکریا؟ فرمود: عیسی در همان حال برای مردم آیت بود و رحمت خدا بود برای مریم، زمانی که سخن گفت و از جانب او دفاع کرد و پیغمبر بود و حجت بر هر که سخنش را در آن حال شنید. سپس سکوت نمود و تا دو ساله شد، سخن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 382

قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّكَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ أَنْ يَسْتَخْلِفَ سُلَيْمَانَ وَ هُوَ صَبِيٌّ يَرْعَى اَلْغَنَمَ فَأَنْكَرَ ذَلِكَ عُبَّادُ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ عُلَمَاؤُهُمْ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَى دَاوُدَ ع أَنْ خُذْ عَصَا اَلْمُتَكَلِّمِينَ وَ عَصَا سُلَيْمَانَ وَ اِجْعَلْهَا فِي بَيْتٍ وَ اِخْتِمْ عَلَيْهَا بِخَوَاتِيمِ اَلْقَوْمِ فَإِذَا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ فَمَنْ كَانَتْ عَصَاهُ قَدْ أَوْرَقَتْ وَ أَثْمَرَتْ فَهُوَ اَلْخَلِيفَةُ فَأَخْبَرَهُمْ دَاوُدُ فَقَالُوا قَدْ رَضِينَا وَ سَلَّمْنَا .

مردی گوید: بامام محمد تقی علیه السلام عرض کردم: مردم در باره خردسالی شما سخن می گویند(نق میزنند)فرمود: همانا خدای تعالی بداود وحی کرد که سلیمان را جانشین کند و او کودکی بود که گوسفند میچرانید، عابدان و دانشمندان بنی اسراییل او را نپذیرفتند، خدا بداود علیه السلام وحی کرد که عصاهای معترضین و عصای سلیمان را بگیر و در خانه ای بگذار و با خاتمهای مردم مهرش کن فردا عصای هر کس(مانند درخت سبزی)برگدار و میوه دار شد، او جانشین است. داود علیه السلام این خبر را بآنها گفت(و چون فردا عصای سلیمان را سبز دیدند)گفتند: راضی شدیم و پذیرفتیم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 383

حَجَجْنَا مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي وُلِدَ فِيهَا اِبْنُهُ مُوسَى ع فَلَمَّا نَزَلْنَا اَلْأَبْوَاءَ وَضَعَ لَنَا اَلْغَدَاءَ وَ كَانَ إِذَا وَضَعَ اَلطَّعَامَ لِأَصْحَابِهِ أَكْثَرَ وَ أَطَابَ قَالَ فَبَيْنَا نَحْنُ نَأْكُلُ إِذْ أَتَاهُ رَسُولُ حَمِيدَةَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ حَمِيدَةَ تَقُولُ قَدْ أَنْكَرْتُ نَفْسِي وَ قَدْ وَجَدْتُ مَا كُنْتُ أَجِدُ إِذَا حَضَرَتْ وِلاَدَتِي وَ قَدْ أَمَرْتَنِي أَنْ لاَ أَسْتَبِقَكَ بِابْنِكَ هَذَا فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَانْطَلَقَ مَعَ اَلرَّسُولِ فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ سَرَّكَ اَللَّهُ وَ جَعَلَنَا…

ابو بصیر گوید: همراه امام صادق علیه السلام حج گزاردیم در سالی که پسرش موسی متولد شد. چون در ابوا (منزلی در میان مکه و مدینه)فرود آمدیم، برای ما صبحانه آوردند، و چون آن حضرت باصحابش غذا میداد، زیاد و خوب تهیه میکرد -ما مشغول خوردن بودیم که فرستاده حمیده(همسر امام صادق علیه السلام)آمد و گفت: حمیده میگوید من خود را از دست داده ام و درد زاییدن در خود احساس میکنم و شما بمن دستور داده اید که نسبت باین پسرت پیش از شما اقدامی نکنم. حضرت صادق علیه السلام برخاست و با فرستاده برفت. چون برگشت، اصحابش عرضکردند: خدایت مسرور کند و ما را قربانت نماید، با حمیده چه کردی؟ فرمود: خدا سلامتش داشت و بمن پسری عطا فرمود که در میان مخلوقش از همه بهتر است و حمیده از آن مولود بمن مطلبی گفت که گمان کرد من آن را…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 385

قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُون َ تَدْرِي مَنْ هُمْ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْمُسَلِّمُونَ إِنَّ اَلْمُسَلِّمِينَ هُمُ اَلنُّجَبَاءُ فَالْمُؤْمِنُ غَرِيبٌ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ .

کامل تمار گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «براستی که مومنان رستگارند-1 سوره 23-» میدانی کیانند؟ عرضکردم: شما بهتر میدانید، فرمود: براستی که مومنان تسلیم شوندگان رستگارند تسلیم شوندگان همان نجیبانند، پس مومن غریب است و خوشا حال غریبان. (یعنی چون مومن با تسلیم کمیاب است پس او غریب است، زیرا هم انس ندارد و انسش تنها با خداست).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 391

نَظَرَ إِلَى اَلنَّاسِ يَطُوفُونَ حَوْلَ اَلْكَعْبَةِ فَقَالَ هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلاَيَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ اَلْآيَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ .

فضیل گوید: امام باقر علیه السلام بمردمی که گرد کعبه طواف میکردند، نگاه کرد و فرمود: در زمان جاهلیت این گونه طواف میکردند. همانا مردم دستور دارند که گرد کعبه طواف کنند و سپس سوی ما کوچ کنند و ولایت و دوستی خود را بما اعلام دارند و یاری خود را نسبت بما عرضه کنند، سپس این آیه را قرایت فرمود: «دلهای برخی از مردم را متوجه ما گردان-36 سوره 14».

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 392

سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ دَاخِلٌ وَ أَنَا خَارِجٌ وَ أَخَذَ بِيَدِي ثُمَّ اِسْتَقْبَلَ اَلْبَيْتَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ إِنَّمَا أُمِرَ اَلنَّاسُ أَنْ يَأْتُوا هَذِهِ اَلْأَحْجَارَ فَيَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَأْتُونَا فَيُعْلِمُونَا وَلاَيَتَهُمْ لَنَا وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ وَ إِنِّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اِهْتَدى ُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ إِلَى وَلاَيَتِنَا ثُمَّ قَالَ يَا سَدِيرُ فَأُرِيكَ اَلصَّادِّينَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ وَ سُفْيَانَ اَلثَّوْرِيِّ فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ وَ هُمْ حَلَقٌ فِي اَلْمَسْجِدِ…

سدیر گوید: زمانی که امام باقر علیه السلام وارد مسجد الحرام میشد و من خارج میشدم، دست مرا گرفت و رو بکعبه ایستاد و فرمود: ای سدیر همانا مردم مامور شدند که نزد این سنگها(کعبه)آیند و گرد آن طواف کنند. سپس نزد ما آیند و ولایت خود را نسبت بما اعلام دارند، و همینست گفته خدا«همانا من آمرزنده ام آنکه را ایمان آورد و کار شایسته کند و سپس رهبری شود-82 سوره 20-»آنگاه با دست بسینه اش اشاره کرد و فرمود: بسوی ولایت ما(رهبری شود). سپس فرمود: ای سدیر: کسانی که مردم را از دین خدا جلوگیر میشوند بتو مینمایم، آنگاه به ابو حنیفه و سفیان ثوری که در آن زمان جلوگیر دین خدا بودند و در مسجد حلقه زده بودند، نگریست و فرمود: اینهایند که بدون هدایت از جانب خدا و سندی آشکار، از دین خدا جلوگیری می کنند، همانا این پلیدان…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 392

كُنْتُ مُزَامِلاً لِجَابِرِ بْنِ يَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ فَلَمَّا أَنْ كُنَّا بِالْمَدِينَةِ دَخَلَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَوَدَّعَهُ وَ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ وَ هُوَ مَسْرُورٌ حَتَّى وَرَدْنَا اَلْأُخَيْرِجَةَ أَوَّلَ مَنْزِلٍ نَعْدِلُ مِنْ فَيْدَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ يَوْمَ جُمُعَةٍ فَصَلَّيْنَا اَلزَّوَالَ فَلَمَّا نَهَضَ بِنَا اَلْبَعِيرُ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ طُوَالٍ آدَمَ مَعَهُ كِتَابٌ فَنَاوَلَهُ جَابِراً فَتَنَاوَلَهُ فَقَبَّلَهُ وَ وَضَعَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هُوَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ وَ عَلَيْهِ طِينٌ أَسْوَدُ رَطْبٌ فَقَالَ لَهُ مَتَى عَهْدُكَ…

نعمان بن بشیر گوید: با جابر بن یزید جعفی هم کجاوه بودم، چون بمدینه رسیدیم، جابر خدمت امام باقر علیه السلام رسید و از او خداحافظی کرد و شادمان از نزدش بیرون شد، تا روز جمعه بچاه اخیرجه رسیدیم و آنجا نخستین منزلیست که از فید بسوی مدینه برمیگردیم، چون نماز ظهر را گزاردیم و شتر ما حرکت کرد، مرد بلند قامت گندم گونی پیدا شد که نامه یی داشت و آن را بجابر داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر دیده گذاشت، در آن نوشته بود: از جانب محمد بن علی بسوی جابر بن یزید، و بر آن نامه مهر سیاه و تری بود. -جابر باو گفت: کی نزد آقایم بودی؟ گفت: هم اکنون، جابر گفت: پیش از نماز یا بعد از نماز؟ گفت: بعد از نماز، جابر مهر را برداشت و شروع بخواندن کرد و چهره اش را درهم میکشید تا بآخر نامه رسید، سپس نامه را نگهداشت و تا…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 396

عَجَباً لِلنَّاسِ أَنَّهُمْ أَخَذُوا عِلْمَهُمْ كُلَّهُ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَعَمِلُوا بِهِ وَ اِهْتَدَوْا وَ يَرَوْنَ أَنَّ أَهْلَ بَيْتِهِ لَمْ يَأْخُذُوا عِلْمَهُ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ذُرِّيَّتُهُ فِي مَنَازِلِنَا نَزَلَ اَلْوَحْيُ وَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ اَلْعِلْمُ إِلَيْهِمْ أَ فَيَرَوْنَ أَنَّهُمْ عَلِمُوا وَ اِهْتَدَوْا وَ جَهِلْنَا نَحْنُ وَ ضَلَلْنَا إِنَّ هَذَا لَمُحَالٌ .

صاحب دیلم گوید: شنیدم امام جعفر صادق علیه السلام-هنگامی که جماعتی از اهل کوفه خدمتش بودند-میفرمود: شگفتا از این مردم که علم را از رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند و بآن عمل کردند و هدایت شدند، و باز عقیده دارند که اهل بیتش علم او را فرانگرفته اند، ما هستیم اهل بیت و ذریه او که وحی خدا در منازل ما فرود آمده و علم از ما بایشان رسیده است، آیا عقیده دارند که آنها دانستند و هدایت یافتند و ما ندانستیم و گمراه شدیم؟ چنین چیزی محالست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 398

لَقِيَ رَجُلٌ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع بِالثَّعْلَبِيَّةِ وَ هُوَ يُرِيدُ كَرْبَلاَءَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَيْنُ ع مِنْ أَيِّ اَلْبِلاَدِ أَنْتَ قَالَ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ قَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ يَا أَخَا أَهْلِ اَلْكُوفَةِ لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَةِ لَأَرَيْتُكَ أَثَرَ جَبْرَئِيلَ ع مِنْ دَارِنَا وَ نُزُولِهِ بِالْوَحْيِ عَلَى جَدِّي يَا أَخَا أَهْلِ اَلْكُوفَةِ أَ فَمُسْتَقَى اَلنَّاسِ اَلْعِلْمَ مِنْ عِنْدِنَا فَعَلِمُوا وَ جَهِلْنَا هَذَا مَا لاَ يَكُونُ .

حکم بن عتیبه گوید: هنگامی که حسین بن علی علیهما السلام رهسپار کربلا بود، مردی در ثعلبیه باو برخورد و خدمتش رسید و سلام کرد، حسین علیه السلام باو فرمود: از کدام شهری؟ عرضکرد: اهل کوفه هستم، فرمود: هان بخدا ای برادر اهل کوفه اگر در مدینه بتو برمیخوردم علامت آمدن جبرییل را در خانه خود و وحی آوردنش را بر جدم بتو نشان میدادم ای برادر اهل کوفه سرچشمه علم مردم از نزد ما بود سپس آنها عالم شدند و ما جاهل؟ این چیزیست نشدنی.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 398

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ يَسْأَلُهُ عَنْ قَوْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع سَلُونِي عَمَّا شِئْتُمْ فَلاَ تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ أَنْبَأْتُكُمْ بِهِ قَالَ إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ عِنْدَهُ عِلْمُ شَيْ ءٍ إِلاَّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَلْيَذْهَبِ اَلنَّاسُ حَيْثُ شَاءُوا فَوَ اَللَّهِ لَيْسَ اَلْأَمْرُ إِلاَّ مِنْ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى بَيْتِهِ .

زراره گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم که مردی از اهل کوفه از آن حضرت راجع بقول امیر المومنین علیه السلام: «هر چه خواهید از من بپرسید هر چه از من بپرسید بشما خبر دهم»سوال کرد، حضرت فرمود: هیچ کس علمی ندارد جز آنچه از امیر المومنین علیه السلام استفاده شده، مردم هر کجا خواهند بروند، بخدا علم درست جز اینجا نیست-و با دست اشاره بخانه خود کرد-(مقصود خانه وحی و نبوتست، نه خصوص خانه ملکی آن حضرت).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 399
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه