حدیث امام عسکری (ع) درباره آزمایش مدعیان امامت

آزمایش مدعیان امامت
شماره ۱۸۳۱۹ امام عسکری (ع)

قال الإمام العسکري عليه السلام:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَاسْتُؤْذِنَ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ اَلْيَمَنِ عَلَيْهِ فَدَخَلَ رَجُلٌ عَبْلٌ طَوِيلٌ جَسِيمٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ بِالْوَلاَيَةِ فَرَدَّ عَلَيْهِ بِالْقَبُولِ وَ أَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ فَجَلَسَ مُلاَصِقاً لِي فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَيْتَ شِعْرِي مَنْ هَذَا فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع هَذَا مِنْ وُلْدِ اَلْأَعْرَابِيَّةِ صَاحِبَةِ اَلْحَصَاةِ اَلَّتِي طَبَعَ آبَائِي ع فِيهَا بِخَوَاتِيمِهِمْ فَانْطَبَعَتْ وَ قَدْ جَاءَ بِهَا مَعَهُ يُرِيدُ أَنْ أَطْبَعَ فِيهَا ثُمَّ قَالَ هَاتِهَا فَأَخْرَجَ حَصَاةً وَ فِي جَانِبٍ مِنْهَا مَوْضِعٌ أَمْلَسُ فَأَخَذَهَا أَبُو مُحَمَّدٍ ع ثُمَّ أَخْرَجَ خَاتَمَهُ فَطَبَعَ فِيهَا فَانْطَبَعَ فَكَأَنِّي أَرَى نَقْشَ خَاتَمِهِ اَلسَّاعَةَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَقُلْتُ لِلْيَمَانِيِّ رَأَيْتَهُ قَبْلَ هَذَا قَطُّ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ وَ إِنِّي لَمُنْذُ دَهْرٍ حَرِيصٌ عَلَى رُؤْيَتِهِ حَتَّى كَانَ اَلسَّاعَةَ أَتَانِي شَابٌّ لَسْتُ أَرَاهُ فَقَالَ لِي قُمْ فَادْخُلْ فَدَخَلْتُ ثُمَّ نَهَضَ اَلْيَمَانِيُّ وَ هُوَ يَقُولُ رَحْمَتُ اَللّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ اَلْبَيْتِ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ شْهَدُ بِاللَّهِ إِنَّ حَقَّكَ لَوَاجِبٌ كَوُجُوبِ حَقِّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ثُمَّ مَضَى فَلَمْ أَرَهُ بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ إِسْحَاقُ قَالَ أَبُو هَاشِمٍ اَلْجَعْفَرِيُّ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اِسْمِهِ فَقَالَ اِسْمِي مِهْجَعُ بْنُ اَلصَّلْتِ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ سِمْعَانَ بْنِ غَانِمِ اِبْنِ أُمِّ غَانِمٍ وَ هِيَ اَلْأَعْرَابِيَّةُ اَلْيَمَانِيَّةُ صَاحِبَةُ اَلْحَصَاةِ اَلَّتِي طَبَعَ فِيهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ اَلسِّبْطُ إِلَى وَقْتِ أَبِي اَلْحَسَنِ ع .

ابو هاشم جعفری گوید: من خدمت ابی محمد(امام حسن عسکری علیه السلام)بودم که برای مردی یمنی اجازه تشرف خواستند، سپس وارد شد. مردی بود فربه، بلند، تنومند، بعنوان ولایت بامام علیه السلام سلام کرد(یعنی گفت السلام علیک یا ولی الله)و حضرت با پذیرش جواب گفت و فرمان نشستن داد، او پهلوی من نشست، من با خود گفتم: کاش میدانستم این کیست، امام علیه السلام فرمود: این از فرزندان آن زن عربی است که سنگریزه یی را دارد که پدرانم با خاتم خویش آن را مهر کرده اند، و اکنون آن را آورده و میخواهد من مهر کنم سپس فرمود: آن را بده، او سنگریزه یی را بیرون کرد که در یک طرفش جای صافی بود، امام عسکری علیه السلام آن را گرفت. سپس خاتمش را درآورد و آن را چنان مهر کرد که نقش برداشته شد، گویا الآن نقش خاتم آن حضرت که«الحسن بن علی»بود پیش چشم منست. ابو هاشم گوید: من بیمانی گفتم: هرگز پیش از این آن حضرت را دیده بودی؟ گفت: نه بخدا، سالهاست که من اشتیاق دیدن او را داشتم تا آنکه همین ساعت جوانی که او را ندیده بودم نزد من آمد و گفت: برخیز و داخل شو، من هم درآمدم، سپس مرد یمانی برخاست و میگفت: رحمت و برکات خدا بر شما خاندان باد، ذریه یی هستید که بعضی پاره تن بعضی دیگرید، بخدا سوگند که رعایت حق شما واجبست مانند حق امیر المومنین علیه السلام و امامان بعد از او صلوات الله علیهم اجمعین، سپس او رفت و من دیگر ندیدمش. اسحاق گوید: ابو هاشم جعفری گفت: من اسم یمانی را پرسیدم، گفت اسم من مهجع بن صلت بن عقبه بن سمعان بن غانم بن ام غانم است، و ام غانم همان زن عرب یمانی است که امیر المومنین و نواده گانش تا حضرت رضا سنگریزه او را مهر کرده بودند.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه