قال الإمام عليّ عليه السلام:
كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَوْمَ اَلنَّهْرَوَانِ فَبَيْنَا عَلِيٌّ ع جَالِسٌ إِذْ جَاءَ فَارِسٌ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ مَا لَكَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ لَمْ تُسَلِّمْ عَلَيَّ بِإِمْرَةِ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ بَلَى سَأُخْبِرُكَ عَنْ ذَلِكَ كُنْتُ إِذْ كُنْتَ عَلَى اَلْحَقِّ بِصِفِّينَ فَلَمَّا حَكَّمْتَ اَلْحَكَمَيْنِ بَرِئْتُ مِنْكَ وَ سَمَّيْتُكَ مُشْرِكاً فَأَصْبَحْتُ لاَ أَدْرِي إِلَى أَيْنَ أَصْرِفُ وَلاَيَتِي وَ اَللَّهِ لَأَنْ أَعْرِفَ هُدَاكَ مِنْ ضَلاَلَتِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ قِفْ مِنِّي قَرِيباً أُرِيكَ عَلاَمَاتِ اَلْهُدَى مِنْ عَلاَمَاتِ اَلضَّلاَلَةِ فَوَقَفَ اَلرَّجُلُ قَرِيباً مِنْهُ فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ فَارِسٌ يَرْكُضُ حَتَّى أَتَى عَلِيّاً ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَبْشِرْ بِالْفَتْحِ أَقَرَّ اَللَّهُ عَيْنَكَ قَدْ وَ اَللَّهِ قُتِلَ اَلْقَوْمُ أَجْمَعُونَ فَقَالَ لَهُ مِنْ دُونِ اَلنَّهَرِ أَوْ مِنْ خَلْفِهِ قَالَ بَلْ مِنْ دُونِهِ فَقَالَ كَذَبْتَ وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لاَ يَعْبُرُونَ أَبَداً حَتَّى يُقْتَلُوا فَقَالَ اَلرَّجُلُ فَازْدَدْتُ فِيهِ بَصِيرَةً فَجَاءَ آخَرُ يَرْكُضُ عَلَى فَرَسٍ لَهُ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ فَرَدَّ عَلَيْهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مِثْلَ اَلَّذِي رَدَّ عَلَى صَاحِبِهِ قَالَ اَلرَّجُلُ اَلشَّاكُّ وَ هَمَمْتُ أَنْ أَحْمِلَ عَلَى عَلِيٍّ ع فَأَفْلَقَ هَامَتَهُ بِالسَّيْفِ ثُمَّ جَاءَ فَارِسَانِ يَرْكُضَانِ قَدْ أَعْرَقَا فَرَسَيْهِمَا فَقَالاَ أَقَرَّ اَللَّهُ عَيْنَكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَبْشِرْ بِالْفَتْحِ قَدْ وَ اَللَّهِ قُتِلَ اَلْقَوْمُ أَجْمَعُونَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع أَ مِنْ خَلْفِ اَلنَّهَرِ أَوْ مِنْ دُونِهِ قَالاَ لاَ بَلْ مِنْ خَلْفِهِ إِنَّهُمْ لَمَّا اِقْتَحَمُوا خَيْلَهُمُ اَلنَّهْرَوَانَ وَ ضَرَبَ اَلْمَاءُ لَبَّاتِ خُيُولِهِمْ رَجَعُوا فَأُصِيبُوا فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع صَدَقْتُمَا فَنَزَلَ اَلرَّجُلُ عَنْ فَرَسِهِ فَأَخَذَ بِيَدِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ بِرِجْلِهِ فَقَبَّلَهُمَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع هَذِهِ لَكَ آيَةٌ .
رافع بن سلمه گوید: روز جنگ نهروان همراه علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بودم، هنگامی که علی علیه السلام نشسته بود، سواری آمد و گفت: السلام علیک یا علی علی علیه السلام فرمود: علیک السلام - مادرت مرگت بیند-چرا بعنوان امیر المومنین بر من سلام نکردی؟ گفت آری، اکنون علتش را بتو میگویم: در جنگ صفین تو بر حق بودی ولی چون حکومت حکمین را پذیرفتی از تو بیزاری جستم و ترا مشرک دانستم، اکنون نمیدانم از کی پیروی کنم، بخدا اگر هدایت ترا از گمراهیت باز شناسم(بدانم بر حقی یا بر باطل)برای من از تمام دنیا بهتر است. علی علیه السلام باو فرمود: مادرت مرگت بیند، نزدیک من بیا تا نشانه های هدایت را از نشانه های گمراهی 216 - 3 برای تو باز نمایم، آن مرد نزدیک حضرت ایستاد، در آن میان سواری شتابان آمد تا نزد علی علیه السلام رسید و گفت: یا امیر المومنین مژده باد ترا بر فتح، خدا چشمت را روشن کند، بخدا تمام لشکر دشمن کشته شد حضرت باو فرمود: زیر نهر یا پشت آن؟ گفت آری زیر نهر، فرمود: دروغ گفتی، سوگند بآن که دانه را شکافد و جاندار آفریند، آنها هرگز از نهر عبور نکنند تا کشته شوند. آن مرد گوید: بصیرتم در(باره بیزاری و مشرک بودن)علی زیاده گشت(زیرا آن مرد را تکذیب کرد)اسب سوار دیگری دوان آمد و همان مطلب را باو گفت، امیر المومنین علیه السلام باو همان جواب را گفت که برفیقش گفت، مرد شاک گوید: من میخواستم بعلی علیه السلام حمله کنم و با شمشیر فرقش را بشکافم، سپس دو سوار دیگر دوان آمدند که اسبان آنها عرق کرده بود. گفتند: خدا چشمت را روشن کند ای امیر المومنین، مژده باد ترا بفتح، بخدا که همه آن مردم کشته شدند، علی علیه السلام فرمود: پشت نهر یا زیر آن؟ گفتند: نه، بلکه پشت نهر، چون ایشان اسبهای خود را بطرف نهروان راندند، و آب زیر گردن اسبشان رسید، برگشتند و کشته شدند. امیر المومنین علیه السلام فرمود: راست گفتید، آن مرد از اسبش بزیر آمد و دست و پای امیر المومنین علیه السلام را گرفت و بوسه داد، سپس علی علیه السلام فرمود: اینست نشانه و معجزه یی برای تو.