قال الإمام الکاظم عليه السلام

احادیث درباره سلام کردن از امام کاظم (ع)

امام موسی کاظم (علیه السلام)

۲۷ حدیث · صفحه ۲ از ۳

صَلاَةُ اَلنَّوَافِلِ قُرْبَانٌ إِلَى اَللَّهِ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ وَ اَلْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ لِكُلِّ شَيْ ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ اَلْجَسَدِ صِيَامُ اَلنَّوَافِلِ وَ أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ بَعْدَ اَلْمَعْرِفَةِ اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ وَ مَنْ دَعَا قَبْلَ اَلثَّنَاءِ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلصَّلاَةِ عَلَى اَلنَّبِيِّ ص كَانَ كَمَنْ رَمَى بِسَهْمٍ بِلاَ وَتَرٍ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ وَ مَا عَالَ اِمْرُؤٌ اِقْتَصَدَ وَ اَلتَّدْبِيرُ نِصْفُ اَلْعَيْشِ وَ اَلتَّوَدُّدُ إِلَى اَلنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ وَ كَثْرَةُ اَلْهَمِّ يُورِثُ اَلْهَرَمَ وَ اَلْعَجَلَةُ هِيَ…

از سخنان حکمت آمیز امام کاظم علیه السلام -از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که فرمود: نماز مستحبی نزدیکی جویی هر مومن به خداست و حج جهاد هر ناتوان است و برای هر چیزی زکاتی باشد و زکات بدن، روزه های مستحبی است و برترین عبادت پس از شناخت خدا ، انتظار فرج است و هر که قبل از ستایش خدا و صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله دعا کند همانند مردی باشد بدون کمان، تیر اندازد و هر که به جبران کردن، یقین داشته باشد در عطا، گشاده دستی کند و مرد میانه رو، مستمند نشود و تدبیر نیمی از زندگی است و دوستی با مردم نیمی از خرد است و غم بسیار پیری ببار آورد و شتاب همان بدرفتاری است و نانخور کم یکی از دو آسانی است و هر که پدر و مادرش را غمگین سازد بی گمان آنان را آزرده است و هر که هنگام مصیبت دستش را بر رانش…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 403

دَخَلَ إِلَيْهِ وَ قَدْ عَمَدَ عَلَى اَلْقَبْضِ عَلَيْهِ لِأَشْيَاءَ كُذِبَتْ عَلَيْهِ عِنْدَهُ فَأَعْطَاهُ طُومَاراً طَوِيلاً فِيهِ مَذَاهِبُ شُنْعَةٌ نَسَبَهَا إِلَى شِيعَتِهِ فَقَرَأَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ مُنِينَا بِالتَّقَوُّلِ عَلَيْنَا وَ رَبُّنَا غَفُورٌ سَتُورٌ أَبَى أَنْ يَكْشِفَ أَسْرَارَ عِبَادِهِ إِلاَّ فِي وَقْتِ مُحَاسَبَتِهِ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلاّ مَنْ أَتَى اَللّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ثُمَّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَنِ اَلنَّبِيِّ ص اَلرَّحِمُ إِذَا مَسَّتِ اَلرَّحِمَ اِضْطَرَبَتْ ثُمَّ…

از گفتار امام کاظم علیه السلام با هارون الرشید -در روایتی طولانی که ما در حد نیاز، از آن ذکر کردیم امام کاظم علیه السلام بر هارون الرشید وارد شد در حالی که به سبب چیزهایی که به دروغ بر علیه امام علیه السلام نسبت داده شده بود، قصد دستگیری ایشان را داشت، پس طوماری بلند به امام علیه السلام داد که در آن عقایدی زشت به شیعیان امام علیه السلام نسبت داده شده بود. امام علیه السلام آن را خواند، آنگاه به هارون فرمود: ای امیر مومنان ما خاندانی هستیم که دچار دروغ گویی دیگران بر خویش هستیم و پروردگار ما بسیار بخشنده و پرده پوش است، خوش ندارد که اسرار بندگانش را جز هنگام حسابرسی اش آشکار سازد. «روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد». شعرا، آیه 88 و 89. پس آنگاه فرمود…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 404

وَ قَالَ لَهُ وَكِيلُهُ وَ اَللَّهِ مَا خُنْتُكَ فَقَالَ ع لَهُ خِيَانَتُكَ وَ تَضْيِيعُكَ عَلَيَّ مَالِي سَوَاءٌ وَ اَلْخِيَانَةُ شَرُّهُمَا عَلَيْكَ .

وکیل امام کاظم علیه السلام به او گفت: به خدا سوگند که بر شما خیانت نکردم. امام علیه السلام فرمود: خیانت ورزی تو در دارایی ام و تلف کردن آن بدون سو نیت برای من یکسان است و حال آن که خیانت ورزیدن بدترین آن دو برای توست.

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 408

وَ قَالَ اَلسِّنْدِيُّ بْنُ شَاهَكَ وَ كَانَ اَلَّذِي وَكَّلَهُ اَلرَّشِيدُ بِحَبْسِ مُوسَى ع لَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ دَعْنِي أُكَفِّنْكَ فَقَالَ ع إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ حَجُّ صَرُورَتِنَا وَ مُهُورُ نِسَائِنَا وَ أَكْفَانُنَا مِنْ طَهُورِ أَمْوَالِنَا .

سندی بن شاهک-که هارون الرشید که او را برای زندانی کردن امام موسی علیه السلام گمارده بود-گفت: چون هنگام مرگ او رسید به ایشان گفتم: اجاره دهید که من شما را کفن کنم یعنی هزینه کفن و دفن بر عهده من باشد . امام علیه السلام فرمود: ما خاندانی هستیم که اولین حج ما و مهر زنانمان و کفن هایمان از پاک ترین دارایی ماست.

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 412

قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلنَّبِيِّ ص وَرِثَ اَلنَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ قَالَ مَا بَعَثَ اَللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ وَ مُحَمَّدٌ ص أَعْلَمُ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى اِبْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي اَلْمَوْتَى بِإِذْنِ اَللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ اَلطَّيْرِ وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ ص يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ اَلْمَنَازِلِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِلْهُدْهُدِ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى اَلْهُدْهُدَ…

ابراهیم گوید: پدرم گفت: بامام کاظم علیه السلام عرضکردم: قربانت گردم، بمن بفرمایید که: آیا پیغمبر ما صلی الله علیه و آله وارث تمام پیغمبران است؟ فرمود: آری، عرضکردم: از زمان آدم تا بخود آن حضرت برسد؟ -فرمود: خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود، جز اینکه محمد صلی الله علیه و آله از او اعلم بود، عرضکردم: عیسی بن مریم مردگان را باذن خدا زنده میکرد، فرمود: راست گفتی و سلیمان هم نطق پرندگان را میفهمید و پیغمبر صلی الله علیه و آله هم بر این مراتب توانایی داشت، سپس فرمود: چون سلیمان شانه سر را حاضر نیافت و در امر او بشک افتاد، گفت: (20 سوره 27)«چرا شانه سر را نمی بینم مگر او غایب است؟ «پس بر او خشمگین شد و گفت، «او را عذابی سخت میکنم و یا سرش را میبرم و یا باید دلیل روشنی پیشم آرد»و خشم سلیمان بر شانه…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 226

أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَلَقِيَ أَبَا اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ اَلْحِكَايَةَ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع لِبُرَيْهٍ يَا بُرَيْهُ كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ قَالَ أَنَا بِهِ عَالِمٌ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ قَالَ مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ قَالَ فَابْتَدَأَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع يَقْرَأُ اَلْإِنْجِيلَ فَقَالَ بُرَيْهٌ إِيَّاكَ كُنْتُ أَطْلُبُ مُنْذُ خَمْسِينَ سَنَةً أَوْ مِثْلَكَ قَالَ فَآمَنَ بُرَيْهٌ وَ حَسُنَ إِيمَانُهُ وَ آمَنَتِ اَلْمَرْأَةُ اَلَّتِي كَانَتْ مَعَهُ فَدَخَلَ هِشَامٌ وَ بُرَيْهٌ…

چون هشام بن حکم با بریه خدمت امام صادق آمد، بحضرت موسی بن جعفر برخوردند، هشام داستان بریه را برای آن حضرت نقل کرد، چون پایان یافت، حضرت ابو الحسن علیه السلام به بریه فرمود: ای بریه: علمت بکتاب دینت تا چه حد است؟ گفت: آن را میدانم فرمود: تا چه حد اطمینان داری که معنیش را بدانی؟ گفت، آن را خوب میدانم و بسیار اطمینان دارم، سپس امام علیه السلام بخواندن انجیل شروع فرمود، بریه گفت: پنجاه سال است که من ترا یا مانند ترا میجستم، پس او به خدا ایمان آورد و خوب هم ایمان آورد و زنی هم که با او بود، ایمان آورد، سپس هشام و بریه و آن زن، خدمت امام صادق علیه السلام آمدند، هشام گفتگوی میان حضرت ابو الحسن و بریه را نقل کرد، امام صادق (آیه 34 سوره 3)«نژاد ابراهیم و عمران بعض آن از بعض دیگر است و خدا شنوا و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 227

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ أَ لَيْسَ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع كَاتِبَ اَلْوَصِيَّةِ وَ رَسُولُ اَللَّهِ ص اَلْمُمْلِي عَلَيْهِ وَ جَبْرَئِيلُ وَ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ ع شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِيلاً ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ قَدْ كَانَ مَا قُلْتَ وَ لَكِنْ حِينَ نَزَلَ بِرَسُولِ اَللَّهِ ص اَلْأَمْرُ نَزَلَتِ اَلْوَصِيَّةُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ كِتَاباً مُسَجَّلاً نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ مَعَ أُمَنَاءِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَكَ إِلاَّ وَصِيَّكَ لِيَقْبِضَهَا مِنَّا وَ…

ابو موسی ضریر(نابینا)گوید: موسی بن جعفر علیهما السلام بمن فرمود که: من بامام صادق علیه السلام گفتم: مگر امیر المومنین علیه السلام کاتب وصیت و پیغمبر دیکته گو و جبرییل و ملایکه مقربون شهود آن نبودند؟ حضرت مدتی سر بزیر انداخت و سپس فرمود: چنان بود که گفتی، ای ابو الحسن؛ ولی زمانی که وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله در رسید، امر وصیت از جانب خدا در مکتوبی سر بمهر فرود آمد، آن مکتوب را جبرییل همراه ملایکه امین خدای تبارک و تعالی فرود آورد. جبرییل گفت: ای محمد دستور ده هر که نزدت هست، جز وصیت یعنی علی بیرون روند، تا او مکتوب وصیت را از ما بگیرد و ما را گواه گیرد که تو آن را باو دادی و خودش ضامن و متعهد آن شود، پیغمبر صلی الله علیه و آله باخراج هر که در خانه بود، جز علی علیه السلام دستور داد، و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 281

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ قَالَ : لَوْ أَنَّ قَوْما حَضَرُوا مَدِينَة فَسَأَلُوهُمُ اَلنُّزُولَ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا لاَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَالُوا نَعَمْ فَنَزَلُوا عَلَيْهِمْ كَانُوا آمِنِينَ.

امام کاظم علیه السّلام فرمود:اگر گروهی وارد شهری شدند، و از اهالی شهر خواستند که نزد آنان بمانند، و آنها گفتند:نه، لکن اینان گمان کردند که گفتند:بلی، و در این هنگام بر آنان فرود آمدند؛ در امان هستند.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 497

عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ أَنَّهُ قَالَ : كُنْتُ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ أَيَّامَ حَبْسِهِ بِبَغْدَادَ وَ كَانَ لِي شَعْرٌ فَقَالَ جُزَّ شَعْرَكَ ثُمَّ قَالَ ثَلاَثُ خِصَالٍ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَتَرَكَهُنَّ لَمْ يَعُدْ إِلَيْهِنَّ أَبَدا مَنْ كَانَ لَهُ شَعْرٌ فَطَمَّهُ لَمْ يَعُدْ يُوَفِّرُ شَعْرَهُ أَبَدا لِمَا يُصِيبُ مِنَ اَللَّذَّةِ وَ اَلرَّاحَةِ وَ مَنْ كَانَ يَلْبَسُ ثَوْبا طَوِيلا فَشَمَّرَ لَمْ يَعُدْ يَلْبَسُ ثَوْبا طَوِيلا لِمَا يَجِدُ مِنَ اَلرَّاحَةِ وَ مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ حُرَّةٌ فَطَلَّقَهَا وَ اِتَّخَذَ اَلْإِمَاءَ لَمْ يَعُدْ إِلَى حُرَّةٍ…

عبد الرحمن بن ابی لیلی گوید:با امام کاظم علیه السّلام در زندان بودم، مویم بلند بود، فرمود: مویت را کوتاه کن، سپس فرمود:سه خصلت است که اگر در کسی باشد و آنها را ترک کند، دیگر به سراغشان نرود:کسی که موی بلند داشته و آن را کوتاه کند، دیگر موهای خود را بلند نکند به خاطر لذّت و راحتی که در موی کوتاه هست ، و هر کس لباس بلندی بپوشد، بعد پایین آن را کوتاه کند، هرگز لباس بلند نخواهد پوشید، به دلیل راحتی، و هر که زن آزادش را طلاق دهد و کنیزی بگیرد، دیگر آن زن آزاد را نخواهد گرفت، و این به خاطر کم خرج بودن کنیزها و پیروی کردنشان در همه حال می باشد. حضرت فرمود:خداوند عزّ و جلّ به پیامبرش صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود: و لباست را پاکیزه گردان در حالی که لباس ایشان طاهر بود، و فقط ایشان را امر به کوتاه…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 555

عَنِ اَلْكَاظِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ ثَلاَثَة يُتَخَوَّفُ مِنْهُنَّ اَلْجُنُونُ اَلتَّغَوُّطُ بَيْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلْمَشْيُ فِي خُفٍّ وَاحِدٍ وَ اَلرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَهُ.

امام کاظم علیه السّلام فرمود:در سه حالت احتمال دیوانگی می رود:قضاء حاجت کردن در میان قبرها، با یک کفش راه رفتن، و به تنهایی خوابیدن.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 681

عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سَأَلَهُ عَنِ اَلْكَبَائِرِ كَمْ هِيَ وَ مَا هِيَ فَكَتَبَ اَلْكَبَائِرُ مَنِ اِجْتَنَبَ مَا وَعَدَ اَللَّهُ عَلَيْهِ اَلنَّارَ كَفَّرَ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ إِذَا كَانَ مُؤْمِنا وَ اَلسَّبْعُ اَلْمُوجِبَاتُ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلْحَرَامِ وَ عُقُوقُ اَلْوَالِدَيْنِ وَ أَكْلُ اَلرِّبَا وَ اَلتَّعَرُّبُ بَعْدَ اَلْهِجْرَةِ وَ قَذْفُ اَلْمُحْصَنَةِ وَ أَكْلُ مَالِ اَلْيَتِيمِ وَ اَلْفِرَارُ مِنَ اَلزَّحْفِ .

از امام موسی بن جعفر علیه السّلام در مورد گناه کبیره پرسیدند که چند تا و چیست؟حضرت نوشت:کبائر آن است که بنده از آنچه خدا بر آن وعدۀ دوزخ داده دوری کند، و اگر مؤمن باشد گناهانش بر او پوشیده شود، و هفت گناهی که موجب دوزخ می شود:کشتن نفس محترمه، عقوق والدین، رباخواری، مهاجرت از محیط اسلامی، متهم ساختن زنان پارسا به زنا، خوردن مال یتیم، فرار از جهاد.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 311

عَنِ اَلْكَاظِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لِبَعْضِ وُلْدِهِ يَا بُنَيَّ عَلَيْكَ بِالْجِدِّ لاَ تُخْرِجَنَّ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ اَلتَّقْصِيرِ فِي عِبَادَةِ اَللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ يُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ.

امام کاظم علیه السّلام به یکی از فرزندانش فرمود:ای پسرکم کوشا باش، مبادا خودت را در عبادت و طاعت خداوند بی تقصیر بدانی، زیرا خدا چنان که شایسته اوست ستایش نشود.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 315
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه