إِنَّ مَلَكاً مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ مَرَّ بِرَجُلٍ قَائِمٍ عَلَى بَابِ دَارٍ فَقَالَ لَهُ اَلْمَلَكُ يَا عَبْدَ اَللَّهِ مَا وُقُوفُكَ عَلَى بَابِ هَذِهِ اَلدَّارِ قَالَ فَقَالَ لَهُ أَخٌ لِي فِيهَا أَرَدْتُ أَنْ أُسَلِّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اَلْمَلَكُ هَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ رَحِمٌ مَاسَّةٌ أَوْ هَلْ تُرَغِّبُكَ إِلَيْهِ حَاجَةٌ قَالَ فَقَالَ لاَ مَا بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَرَابَةٌ وَ لاَ يُرَغِّبُنِي إِلَيْهِ حَاجَةٌ إِلاَّ أُخُوَّةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ حُرْمَتُهُ فَإِنَّمَا أَتَعَهَّدُهُ أُسَلِّمُ عَلَيْهِ فِي اَللَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ فَقَالَ لَهُ اَلْمَلَكُ إِنِّي رَسُولُ اَللَّهِ…
همانا فرشته ای بر مردی گذر کرد که بر در خانه ای ایستاده بود. فرشته او را گفت: ای بنده خدا چرا بر در این خانه ایستاده ای؟ آن مرد گفت: برادرم در این خانه است، می خواهم بر او سلام کنم. فرشته گفت: آیا میان تو و او خویشاوندی نزدیکی است یا اینکه به او احتیاجی داری؟ مرد گفت: میان ما خویشاوندی نیست و مرا چیزی جز سلام نمودن و ارج نهادن بر او، به اینجا نکشانیده و فقط به خاطر پروردگار جهانیان سلام نمودن بر او را بر خود لازم دانستم؛ پس فرشته گفت: من فرستاده خدا به سوی تو هستم و خداوند بر تو سلام می رساند و می فرماید: ای بنده من بی گمان تو تنها مرا در نظر داشتی و برای من این کار را به انجام رساندی. همانا بهشت را بر تو واجب ساختم و تو را از خشم خویش وارهاندم و از آتش دوزخ پناه دادم.