قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره کیفر از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

۱۴۰ حدیث · صفحه ۱۲ از ۱۲

مَعْنَى صِفَةِ اَلْإِيمَانِ اَلْإِقْرَارُ وَ اَلْخُضُوعُ لِلَّهِ بِذُلِّ اَلْإِقْرَارِ وَ اَلتَّقَرُّبُ إِلَيْهِ بِهِ وَ اَلْأَدَاءُ لَهُ بِعِلْمِ كُلِّ مَفْرُوضٍ مِنْ صَغِيرٍ أَوْ كَبِيرٍ مِنْ حَدِّ اَلتَّوْحِيدِ فَمَا دُونَهُ إِلَى آخِرِ بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ اَلطَّاعَةِ أَوَّلاً فَأَوَّلاً مَقْرُونٌ ذَلِكَ كُلُّهُ بَعْضُهُ إِلَى بَعْضٍ مَوْصُولٌ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ فَإِذَا أَدَّى اَلْعَبْدُ مَا فُرِضَ عَلَيْهِ مِمَّا وَصَلَ إِلَيْهِ عَلَى صِفَةِ مَا وَصَفْنَاهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ مُسْتَحِقٌّ لِصِفَةِ اَلْإِيمَانِ مُسْتَوْجِبٌ لِلثَّوَابِ وَ ذَلِكَ أَنَّ مَعْنَى جُمْلَةِ اَلْإِيمَانِ اَلْإِقْرَارُ…

صفت ایمان -امام صادق علیه السلام فرمود: مفهوم صفت ایمان، اقرار و سرسپردگی در پیشگاه خداست با اقراری سرشار از فروتنی و تقرب به خدا و انجام دادن هر واجبی را از روی آگاهی-چه آن واجب بزرگ باشد و چه کوچک-از مرز توحید و آنچه پایین تر از آن است تا آخرین باب طاعت، به ترتیب یکی پس از دیگری، همگی به هم پیوسته و مربوطند. هر گاه بنده ای آنچه را بر او واجب است انجام دهد به همان صورت که به او رسیده و ما در آن خصوص توضیح دادیم، او فردی مومن و لایق صفت ایمان و سزاوار ثواب است. و این از آن روست که معنی جمله ایمان، اقرار است و معنی اقرار، تصدیق به فرمانبرداری است، پس از این لحاظ ثابت شد که تمام اقسام فرمانبرداری-کوچک و بزرگ-به یک دیگر پیوسته و مربوطند. و مومن از گستره صفت ایمان بیرون نرود مگر آنچه را که مایه…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 329

عِرْفَانُ اَلْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ يَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ فَطَبَائِعُهُ اَلدَّمُ وَ اَلْمِرَّةُ وَ اَلرِّيحُ وَ اَلْبَلْغَمُ وَ دَعَائِمُهُ اَلْعَقْلُ وَ مِنَ اَلْعَقْلِ اَلْفَهْمُ وَ اَلْحِفْظُ وَ أَرْكَانُهُ اَلنُّورُ وَ اَلنَّارُ وَ اَلرُّوحُ وَ اَلْمَاءُ وَ صُورَتُهُ طِينَتُهُ فَأَبْصَرَ بِالنُّورِ وَ أَكَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ وَ جَامَعَ وَ تَحَرَّكَ بِالرُّوحِ وَ وَجَدَ طَعْمَ اَلذَّوْقِ وَ اَلطَّعَامِ بِالْمَاءِ فَهَذَا تَأْسِيسُ صُورَتِهِ فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَكِيّاً فَطِناً…

سخن امام صادق علیه السلام در باره آفرینش و ساختار وجودی انسان -امام صادق علیه السلام فرمود: خودشناسی مرد آن است که خود را به چهار طبیعت و چهار ستون و چهار رکن بشناسد. طبیعت های او عبارتند از: خون، صفرا، باد و بلغم. و ستونهایش: عقل-که زیرکی ناشی از آن است-، فهم، حافظه و دانش. و چهار رکن عبارتند از: نور، آتش، روح و آب. و صورت او سرشت اوست. انسان به واسطه نور می بیند و به وسیله آتش خوراک و نوشیدنی ها آماده می شود و او می خورد و می آشامد و به کمک روح مجامعت می نماید و می جنبد و به برکت آب طعم چشیدنی ها و خوراک را احساس می کند. -این است اساس شکل گیری انسان. هر گاه عقل انسان مورد تایید نور قرار گیرد، دانشمند و خوش حافظه، هوشمند و فهیم به شمار آید و خوب آگاه گردد در چه هست و از کجا رسدش و برای چه…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 354

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اِشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ .

امام صادق علیه السّلام فرمود:شیعه علی کسی است که شکم و دامن خود را حفظ نماید، و سخت کوش باشد، و کارش برای خالقش باشد، و امید ثواب از او داشته باشد، و از کیفر او بترسد، هر گاه چنین کسانی را دیدی آنها شیعه جعفر هستند.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 105

سَأَلْتُهُ عَنْ شَارِبِ اَلْخَمْرِ فَقَالَ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ مِنْهُ صَلاَتَهُ مَا دَامَ فِي عُرُوقِهِ مِنْهَا شَيْ ءٌ .

ابی الصحاری گوید: از امام صادق علیه السلام در باره کیفر شرابخوار پرسیدم. فرمود: تا آنگاه که اثری از شراب در رگهایش مانده نمازش پذیرفته نمی شود.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 243

إِذَا أَرَادَ اَللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً عَجَّلَ عُقُوبَتَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ إِذَا أَرَادَ اَللَّهُ بِعَبْدٍ سُوءاً أَمْسَكَ عَلَيْهِ ذُنُوبَهُ حَتَّى يُوَافِيَ بِهَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .

امام صادق علیه السلام فرمود: چون خدا اراده خوب در باره بنده اش کند هر چه زودتر در دنیا مجازاتش فرماید و چون اراده بد در باره اش نماید گناهان او را نگاه میدارد تا روز قیامت به کیفر گناهانش برساند.

الخصال، ج 2، ص 20

لاَ يَطْمَعَنَّ ذُو اَلْكِبْرِ فِي اَلثَّنَاءِ اَلْحَسَنِ وَ لاَ اَلْخَبُّ فِي كَثْرَةِ اَلصَّدِيقِ وَ لاَ اَلسَّيِّئُ اَلْأَدَبِ فِي اَلشَّرَفِ وَ لاَ اَلْبَخِيلُ فِي صِلَةِ اَلرَّحِمِ وَ لاَ اَلْمُسْتَهْزِئُ بِالنَّاسِ فِي صِدْقِ اَلْمَوَدَّةِ وَ لاَ اَلْقَلِيلُ اَلْفِقْهِ فِي اَلْقَضَاءِ وَ لاَ اَلْمُغْتَابُ فِي اَلسَّلاَمَةِ وَ لاَ اَلْحَسُودُ فِي رَاحَةِ اَلْقَلْبِ وَ لاَ اَلْمُعَاقِبُ عَلَى اَلذَّنْبِ اَلصَّغِيرِ فِي اَلسُّؤْدُدِ وَ لاَ اَلْقَلِيلُ اَلتَّجْرِبَةِ اَلْمُعْجَبُ بِرَأْيِهِ فِي رِئَاسَةٍ.

یحیی بن عمران حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: خود فروش نباید طمع در خوشنامی بندد و نه شخص نیرنگ باز در فراوانی دوستان و نه بی ادب در شرافت و نه بخیل در پیوند خویشاوندی و نه مسخره گو در دوستی درست و نه کم اطلاع از احکام دین در قضاوت و نه غیبت کننده در سالم ماندن از تعرض مردم و نه حسود در آسایش خاطر و نه کسی که بگناه کوچک کیفر میدهد در آقایی و نه کم تجربه ای که رای خود را می پسندد در ریاست.

الخصال، ج 3، ص 434

جَاءَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي عِظْنِي مَوْعِظَةً فَقَالَ ع إِنْ كَانَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ تَكَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُكَ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْخَلَفُ مِنَ اَللَّهِ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ اَلْعُقُوبَةُ مِنَ اَلنَّارِ فَالْمَعْصِيَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْعَرْضُ عَلَى اَللَّهِ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَمَرُّ عَلَى…

ابان بن عثمان گوید: مردی بخدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد پدر و مادرم بقربانت مرا پندی ده حضرت فرمود: اگر خدای تبارک و تعالی عهده دار روزی است پس برای چه غم روزی می خورند؟ و اگر روزی قسمت شده است چرا باید حرص ورزید؟ و اگر حساب حق است جمع مال چرا؟ و اگر عوض آنچه در راه خدا داده شود حق است بخل ورزیدن برای چه؟ و اگر کیفری از آتش هست گناه چرا؟ و اگر مرگ حق است شادی برای چه؟ و اگر نمایان بودن کارها بر خداوند حق است حیله و مکر برای چیست؟ و اگر گذشتن بر صراط حق است بخود بالیدن برای چه؟ و اگر همه چیز بقضا و قدر الهی است اندوه برای چیست؟ و اگر دنیا فانی است دلبستگی بآن برای چیست؟

الخصال، ج 3، ص 450

دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…

کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 348
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه