قال الإمام الصادق عليه السلام:
عِرْفَانُ اَلْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ يَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ فَطَبَائِعُهُ اَلدَّمُ وَ اَلْمِرَّةُ وَ اَلرِّيحُ وَ اَلْبَلْغَمُ وَ دَعَائِمُهُ اَلْعَقْلُ وَ مِنَ اَلْعَقْلِ اَلْفَهْمُ وَ اَلْحِفْظُ وَ أَرْكَانُهُ اَلنُّورُ وَ اَلنَّارُ وَ اَلرُّوحُ وَ اَلْمَاءُ وَ صُورَتُهُ طِينَتُهُ فَأَبْصَرَ بِالنُّورِ وَ أَكَلَ وَ شَرِبَ بِالنَّارِ وَ جَامَعَ وَ تَحَرَّكَ بِالرُّوحِ وَ وَجَدَ طَعْمَ اَلذَّوْقِ وَ اَلطَّعَامِ بِالْمَاءِ فَهَذَا تَأْسِيسُ صُورَتِهِ فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَكِيّاً فَطِناً فَهِماً وَ عَرَفَ فِيمَا هُوَ وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِيهِ وَ لِأَيِّ شَيْ ءٍ هُوَ هَاهُنَا وَ إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ بِإِخْلاَصِ اَلْوَحْدَانِيَّةِ وَ اَلْإِقْرَارِ بِالطَّاعَةِ وَ قَدْ تَجْرِي فِيهِ اَلنَّفْسُ وَ هِيَ حَارَّةٌ وَ تَجْرِي فِيهِ وَ هِيَ بَارِدَةٌ فَإِذَا حَلَّتْ بِهِ اَلْحَرَارَةُ أَشِرَ وَ بَطِرَ وَ اِرْتَاحَ وَ قَتَلَ وَ سَرَقَ وَ بَهِجَ وَ اِسْتَبْشَرَ وَ فَجَرَ وَ زَنَى وَ بَذَخَ وَ إِذَا كَانَتْ بَارِدَةً اِهْتَمَّ وَ حَزِنَ وَ اِسْتَكَانَ وَ ذَبُلَ وَ نَسِيَ فَهِيَ اَلْعَوَارِضُ اَلَّتِي تَكُونُ مِنْهَا اَلْأَسْقَامُ وَ لاَ يَكُونُ أَوَّلُ ذَلِكَ إِلاَّ بِخَطِيئَةٍ عَمِلَهَا فَيُوَافِقُ ذَلِكَ مِنْ مَأْكَلٍ أَوْ مَشْرَبٍ فِي حَدِّ سَاعَاتٍ لاَ تَكُونُ تِلْكَ اَلسَّاعَةُ مُوَافِقَةً لِذَلِكَ اَلْمَأْكَلِ وَ اَلْمَشْرَبِ بِحَالِ اَلْخَطِيئَةِ فَيَسْتَوْجِبُ اَلْأَلَمَ مِنْ أَلْوَانِ اَلْأَسْقَامِ ثُمَّ قَالَ ع بَعْدَ ذَلِكَ بِكَلاَمٍ آخِرَ إِنَّمَا صَارَ اَلْإِنْسَانُ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَعْمَلُ بِالنَّارِ وَ يَسْمَعُ وَ يَشَمُّ بِالرِّيحِ وَ يَجِدُ لَذَّةَ اَلطَّعَامِ وَ اَلشَّرَابِ بِالْمَاءِ وَ يَتَحَرَّكُ بِالرُّوحِ فَلَوْ لاَ أَنَّ اَلنَّارَ فِي مَعِدَتِهِ لَمَا هَضَمَتِ اَلطَّعَامَ وَ اَلشَّرَابَ فِي جَوْفِهِ وَ لَوْ لاَ اَلرِّيحُ مَا اِلْتَهَبَتْ نَارُ اَلْمَعِدَةِ وَ لاَ خَرَجَ اَلثُّفْلُ مِنْ بَطْنِهِ وَ لَوْ لاَ اَلرُّوحُ لاَ جَاءَ وَ لاَ ذَهَبَ وَ لَوْ لاَ بَرْدُ اَلْمَاءِ لَأَحْرَقَتْهُ نَارُ اَلْمَعِدَةِ وَ لَوْ لاَ اَلنُّورُ مَا أَبْصَرَ وَ لاَ عَقَلَ وَ اَلطِّينُ صُورَتُهُ وَ اَلْعَظْمُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلشَّجَرِ فِي اَلْأَرْضِ وَ اَلشَّعْرُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلْحَشِيشِ فِي اَلْأَرْضِ وَ اَلْعَصَبُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَللِّحَاءِ عَلَى اَلشَّجَرِ وَ اَلدَّمُ فِي جَسَدِهِ بِمَنْزِلَةِ اَلْمَاءِ فِي اَلْأَرْضِ وَ لاَ قِوَامَ لِلْأَرْضِ إِلاَّ بِالْمَاءِ وَ لاَ قِوَامَ لِجَسَدِ اَلْإِنْسَانِ إِلاَّ بِالدَّمِ وَ اَلْمُخُّ دَسَمُ اَلدَّمِ وَ زُبْدُهُ فَهَكَذَا اَلْإِنْسَانُ خُلِقَ مِنْ شَأْنِ اَلدُّنْيَا وَ شَأْنِ اَلْآخِرَةِ فَإِذَا جَمَعَ اَللَّهُ بَيْنَهُمَا صَارَتْ حَيَاتُهُ فِي اَلْأَرْضِ لِأَنَّهُ نَزَلَ مِنْ شَأْنِ اَلسَّمَاءِ إِلَى اَلدُّنْيَا فَإِذَا فَرَّقَ اَللَّهُ بَيْنَهُمَا صَارَتْ تِلْكَ اَلْفُرْقَةُ اَلْمَوْتَ يُرَدُّ شَأْنُ اَلْآخِرَةِ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَالْحَيَاةُ فِي اَلْأَرْضِ وَ اَلْمَوْتُ فِي اَلسَّمَاءِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ يُفَرَّقُ بَيْنَ اَلرُّوحِ وَ اَلْجَسَدِ فَرُدَّتِ اَلرُّوحُ وَ اَلنُّورُ إِلَى اَلْقُدْرَةِ اَلْأُولَى وَ تُرِكَ اَلْجَسَدُ لِأَنَّهُ مِنْ شَأْنِ اَلدُّنْيَا وَ إِنَّمَا فَسَدَ اَلْجَسَدُ فِي اَلدُّنْيَا لِأَنَّ اَلرِّيحَ تُنَشِّفُ اَلْمَاءَ فَيَيْبَسُ اَلطِّينُ فَيَصِيرُ رُفَاتاً وَ يَبْلَى وَ يُرَدُّ كُلٌّ إِلَى جَوْهَرِهِ اَلْأَوَّلِ وَ تَحَرَّكَتِ اَلرُّوحُ بِالنَّفْسِ وَ اَلنَّفْسُ حَرَكَتُهَا مِنَ اَلرِّيحِ فَمَا كَانَ مِنْ نَفْسِ اَلْمُؤْمِنِ فَهُوَ نُورٌ مُؤَيَّدٌ بِالْعَقْلِ وَ مَا كَانَ مِنْ نَفْسِ اَلْكَافِرِ فَهُوَ نَارٌ مُؤَيَّدٌ بِالنَّكْرَاءِ فَهَذَا مِنْ صُورَةِ نَارِهِ وَ هَذَا مِنْ صُورَةِ نُورِهِ وَ اَلْمَوْتُ رَحْمَةٌ مِنَ اَللَّهِ لِعَبْدِهِ اَلْمُؤْمِنِ وَ نَقِمَةٌ عَلَى اَلْكَافِرِ وَ لِلَّهِ عُقُوبَتَانِ إِحْدَاهُمَا مِنَ اَلرُّوحِ وَ اَلْأُخْرَى تَسْلِيطُ اَلنَّاسِ بَعْضٍ عَلَى بَعْضٍ فَمَا كَانَ مِنْ قِبَلِ اَلرُّوحِ فَهُوَ اَلسُّقْمُ وَ اَلْفَقْرُ وَ مَا كَانَ مِنْ تَسْلِيطٍ فَهُوَ اَلنَّقِمَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ اَلظّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ مِنَ اَلذُّنُوبِ فَمَا كَانَ مِنْ ذَنْبِ اَلرُّوحِ فَعُقُوبَتُهُ بِذَلِكَ اَلسُّقْمِ وَ اَلْفَقْرِ وَ مَا كَانَ مِنْ تَسْلِيطٍ فَهُوَ اَلنَّقِمَةُ وَ كُلُّ ذَلِكَ عُقُوبَةٌ لِلْمُؤْمِنِ فِي اَلدُّنْيَا وَ عَذَابٌ لَهُ فِيهَا وَ أَمَّا اَلْكَافِرُ فَنَقِمَةٌ عَلَيْهِ فِي اَلدُّنْيَا وَ سُوءُ اَلْعَذَابِ فِي اَلْآخِرَةِ وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ إِلاَّ بِذَنْبٍ وَ اَلذَّنْبُ مِنَ اَلشَّهْوَةِ وَ هِيَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِ خَطَأٌ وَ نِسْيَانٌ وَ أَنْ يَكُونَ مُسْتَكْرَهاً وَ مَا لاَ يُطِيقُ وَ مَا كَانَ مِنَ اَلْكَافِرِ فَعَمْدٌ وَ جُحُودٌ وَ اِعْتِدَاءٌ وَ حَسَدٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُفّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ نَ اَلذُّنُوبِ فَمَا كَانَ مِنْ ذَنْبِ اَلرُّوحِ فَعُقُوبَتُهُ بِذَلِكَ اَلسُّقْمِ وَ اَلْفَقْرِ وَ مَا كَانَ مِنْ تَسْلِيطٍ فَهُوَ اَلنَّقِمَةُ وَ كُلُّ ذَلِكَ عُقُوبَةٌ لِلْمُؤْمِنِ فِي اَلدُّنْيَا وَ عَذَابٌ لَهُ فِيهَا وَ أَمَّا اَلْكَافِرُ فَنَقِمَةٌ عَلَيْهِ فِي اَلدُّنْيَا وَ سُوءُ اَلْعَذَابِ فِي اَلْآخِرَةِ وَ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ إِلاَّ بِذَنْبٍ وَ اَلذَّنْبُ مِنَ اَلشَّهْوَةِ وَ هِيَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِ خَطَأٌ وَ نِسْيَانٌ وَ أَنْ يَكُونَ مُسْتَكْرَهاً وَ مَا لاَ يُطِيقُ وَ مَا كَانَ مِنَ اَلْكَافِرِ فَعَمْدٌ وَ جُحُودٌ وَ اِعْتِدَاءٌ وَ حَسَدٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
سخن امام صادق علیه السلام در باره آفرینش و ساختار وجودی انسان -امام صادق علیه السلام فرمود: خودشناسی مرد آن است که خود را به چهار طبیعت و چهار ستون و چهار رکن بشناسد. طبیعت های او عبارتند از: خون، صفرا، باد و بلغم. و ستونهایش: عقل-که زیرکی ناشی از آن است-، فهم، حافظه و دانش. و چهار رکن عبارتند از: نور، آتش، روح و آب. و صورت او سرشت اوست. انسان به واسطه نور می بیند و به وسیله آتش خوراک و نوشیدنی ها آماده می شود و او می خورد و می آشامد و به کمک روح مجامعت می نماید و می جنبد و به برکت آب طعم چشیدنی ها و خوراک را احساس می کند. -این است اساس شکل گیری انسان. هر گاه عقل انسان مورد تایید نور قرار گیرد، دانشمند و خوش حافظه، هوشمند و فهیم به شمار آید و خوب آگاه گردد در چه هست و از کجا رسدش و برای چه در این دنیاست و به کجا خواهد رفت؟ و خالصانه به یکتاپرستی پردازد و اقرار به طاعتش نماید. گاه خون جوشان در رگهای انسان جاری است و گاه خون افسرده و سرد. هر گاه خون جوشان و گرم است، فتنه انگیزی نماید، سرمست گردد، دل خوش باشد، دست به قتل زند، دزدی کند، خوش و بش کند، اظهار شادمانی نماید، دست به هرزگی زند، مرتکب زنا شود و به دیگران بزرگی فروشد. و هر گاه خون سرد است، غمگین گردد، اندوهناک باشد، بی جنب و جوش باشد، افسرده شود و فراموشکار گردد، این حالات عوارضی است که مایه بیماریهاست و شروع آن جز با انجام خطایی که با خوردن خوراکی یا نوشیدنی در یکی از ساعات که سازگار با آن عمل گناه نبوده است صورت می گیرد و برای همین آن گناهکار مستوجب دردی از انواع دردها می گردد. آنگاه امام صادق علیه السلام بعد از آن سخنی دیگر فرمود: به راستی، ساختار وجودی انسان چنین است که با استفاده از آتش و گرمی می خورد و می آشامد و کار می کند و به وسیله باد می شنود و می بوید و به برکت آب لذت خوراک و نوشیدنی را احساس می کند و در سایه روح می جنبد؛ پس اگر گرمی در معده اش نبود عمل هضم مواد خوراکی و نوشیدنی انجام نمی یافت و اگر باد نبود آتش معده شعله ور نمی شد و تفاله غذاها از شکمش خارج نمی گشت و اگر روح نبود انسان هیچ حرکتی نداشت و اگر سردی آب نبود آتش معده، معده را می سوزاند و اگر نور نبود انسان از نعمت دیدن و اندیشیدن محروم می شد و انسان شبیه طبیعت است ساختارش از گل است، استخوان در پیکرش به منزله درخت است، موی بر اندامش به منزله گیاه است، پی و رگ در بدنش به منزله پوست درخت است، خون در وجودش به منزله آب در زمین است و بقای زمین جز به آب میسر نباشد و بقای پیکر آدمی نیز جز به خون میسر نباشد. مغز از چربی و کف خون است. -پس انسان این چنین برای کار دنیا و کار آخرت آفریده شده و چون خداوند میان این دو فراهم آورده است زندگی انسان در زمین امکان پذیر گشته زیرا از مقام آسمانی به دنیا فرود آمده است؛ پس وقتی خداوند به وسیله مرگ میان آن دو جدایی اندازد، آنچه آسمانی است به آسمان برگردانده شود؛ بنا بر این زندگی در زمین است و مرگ در آسمان. و این برای آن است که میان روح و بدن جدایی افتد و روح و نور به قدرت نخستین برگردد و تن بماند؟ زیرا که از مقام دنیاست و فناپذیر است و به راستی، جسم انسان در دنیا تباه گردد؛ زیرا باد آب را بخشکاند و گل خشک گردد، و نرم شود و بپوسد و هر یک به عنصر نخستین خود برگردد. نفس با دم زدن بجنبد و حرکت دم زدن از باد است؛ پس آنچه از نفس مومن است به سبب نوری است که مورد تایید عقل است و آنچه از نفس کافر است به سبب آتشی است که مورد تایید عقل نماست؛ پس نفس کافر از صورت آتش خود باشد و نفس مومن از صورت نور خود. و مرگ از جانب خدا رحمتی است برای بنده مومن و عذابی است برای کافر. خداوند دو گونه کیفر دارد: یکی از طریق روح است و دیگری از طریق تسلط مردم بر یک دیگر. آنچه از طریق روح است بیماری و فقر باشد و آنچه از نوع تسلط دیگران است انتقام و خونخواهی باشد و این است معنی فرمایش خداوند عز و جل: «و این گونه برخی از ستمکاران به کیفر آنچه به دست می آوردند، سرپرست برخی دیگر می گردانیم». سوره انعام ، آیه 129 مراد گناهانی بود که خودشان مرتکب شده بودند. پس آنچه از گناه روح است کیفرش بیماری و نداری است و آنچه از سلطه گری است همان انتقام و خونخواهی است. و همه اینها کیفر مومن در سرای دنیا و شکنجه او در همین جهان است. و اما کافر، کیفرش در این دنیا انتقام و شکنجه بدش در دنیای دیگر است. این کیفر دنیوی و اخروی نباشد مگر در اثر گناه و گناه نیز از شهوت خیزد ارتکاب مومن به آن یا از روی اشتباه و فراموشی است یا از روی اجبار و بی طاقتی است و ارتکاب کافر به آن از روی عمد و انکار و تجاوز و حسد است و این است معنی فرمایش خدای عز و جل: «کافران از روی حسدی که در وجودشان بود آرزو می کردند که شما را، بعد از ایمانتان، کافر گردانند ». سوره بقره ، آیه 109 .