مَنْ عَمِلَ بِالْخِيَانَةِ فَقَدْ ظَلَمَ اَلْأَمَانَة
هر که خیانت کند، به امانت ستم کرده است.
امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)
مَنْ عَمِلَ بِالْخِيَانَةِ فَقَدْ ظَلَمَ اَلْأَمَانَة
هر که خیانت کند، به امانت ستم کرده است.
مَنْ بَاعَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَعِيمِ اَلْجَنَّةِ فَقَدْ ظَلَمَهَا
کسی که نفس خود را جز به نعمتهای بهشت بفروشد، پس به آن ستم کرده است.
لاَ تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ أَنْ تَذْهَبَ بِكُمْ فِي مَذَاهِبِ اَلظَّلَمَة
به نفسهای خود اجازه مدهید که شما را به راههای ستمکاران ببرند.
أَتَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَوَجَدْتُهُ مُتَفَكِّراً يَنْكُتُ فِي اَلْأَرْضِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي اَلْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْكَ فِيهَا فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لاَ فِي اَلدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ وَ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي اَلْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي هُوَ اَلْمَهْدِيُّ اَلَّذِي يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ…
اصبغ بن نباته گوید: خدمت امیر المومنین علیه السلام آمدم و دیدم آن حضرت متفکر است و زمین را خط میکشد، عرضکردم: ای امیر مومنان چرا شما را متفکر میبینم و بزمین خط میکشی، مگر بآن(خلافت در روی زمین)رغبت کرده ای؟ فرمود: نه، بخدا، هرگز روزی نبوده که بخلافت یا بدنیا رغبت کنم، ولی فکر می کردم در باره مولودی که فرزند یازدهم من است، او همان مهدی است که زمین را از عدل و داد پر کند، چنان که از جور و ستم پر شده باشد. برای او غیبت و سرگردانی است(هر زمانی در شهری بسر می برد)که مردمی در آن زمان گمراه گردند و دیگران هدایت شوند، عرضکردم: یا امیر المومنین، آن سرگردانی و غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال، عرضکردم: این امر (غیبت و سرگردانی)شدنی است؟ فرمود: آری چنان که خود او خلق شدنی…
بَعَثَ طَلْحَةُ وَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنْ عَبْدِ اَلْقَيْسِ يُقَالُ لَهُ خِدَاشٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ص وَ قَالاَ لَهُ إِنَّا نَبْعَثُكَ إِلَى رَجُلٍ طَالَ مَا كُنَّا نَعْرِفُهُ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ بِالسِّحْرِ وَ اَلْكِهَانَةِ وَ أَنْتَ أَوْثَقُ مَنْ بِحَضْرَتِنَا مِنْ أَنْفُسِنَا مِنْ أَنْ تَمْتَنِعَ مِنْ ذَلِكَ وَ أَنْ تُحَاجَّهُ لَنَا حَتَّى تَقِفَهُ عَلَى أَمْرٍ مَعْلُومٍ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ أَعْظَمُ اَلنَّاسِ دَعْوَى فَلاَ يَكْسِرَنَّكَ ذَلِكَ عَنْهُ وَ مِنَ اَلْأَبْوَابِ اَلَّتِي يَخْدَعُ اَلنَّاسَ بِهَا اَلطَّعَامُ وَ اَلشَّرَابُ وَ اَلْعَسَلُ وَ اَلدُّهْنُ وَ أَنْ يُخَالِيَ…
امام صادق علیه السلام فرمود: طلحه و زبیر مردی از طایفه عبد القیس را که خداش(بر وزن کتاب)نام داشت خدمت امیر المومنین صلوات الله علیه فرستادند و باو گفتند: ما ترا بسوی مردی میفرستیم که خود او و خاندانش را از دیر زمان بجادوگری و غیب گویی میشناسیم و در میان اطرافیان ما، تو از خود ما هم بیشتر مورد اعتمادی که آن را از او نپذیری و با او مخاصمه کنی تا حقیقت امر بر تو معلوم گردد تا حق را باو بفهمانی و بدان که ادعای او از همه مردم بیشتر است، مبادا ادعای او بتو شکستی وارد کند. و از جمله راههایی که مردم را با آن گول میزند، آوردن خوردنی و نوشیدنی و عسل و روغن و خلوت کردن با مردمست، پس طعامش را نخور و شرابش را میاشام و بعسل و روغنش دست نزن و با او در خلوت منشین، از همه اینها برحذر باش و بیاری خدا حرکت کن…
أَمَّا بَعْدُ یَا ابْنَ حُنَیْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِی ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ…
امام علی علیه السلام در نامه تاریخی به عثمان بن حنیف انصاری، فرماندار بصره، وقتی به حضرت خبر رسید او را به مهمانی خاصی دعوت کرده اند و او به آنجا رفته چنین نوشت: اما بعد، ای پسر حنیف، به من خبر رسیده که مردی از جوانان اهل بصره تو را به مهمانی خوانده و تو هم به آن مهمانی شتافته ای، با غذاهای رنگارنگ، و ظرف هایی پر از طعام که به سویت آورده می شده پذیراییت کرده اند، خیال نمی کردم مهمان شدن به سفره قومی را قبول کنی که محتاجشان را به جفا می رانند، و توانگرشان را به مهمانی می خوانند به لقمه ای که بر آن دندان می گذاری دقت کن، لقمه ای را که حلال و حرامش بر تو روشن نیست بیرون افکن، و آنچه را می دانی از راه های حلال به دست آمده بخور. معلومت باد که هر مأمومی را امامی است که به او اقتدا می کند، و از نور…
إِذَا حَدَتْكَ اَلْقُدْرَةُ عَلَى ظُلْمِ اَلنَّاسِ فَاذْكُرْ قُدْرَةَ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى عُقُوبَتِكَ وَ ذَهَابَ مَا أَتَيْتَ إِلَيْهِمْ عَنْهُمْ وَ بَقَاءَهُ عَلَيْك
هر گاه توانایی تو را به ستم بر مردم براند، پس قدرت خداوند را در کیفر دادنت به یاد آور، و این که آنچه بر مردم کرده ای بگذرد ولی کیفر آن همچنان برای تو باقی است.
ظَلَمَ اَلْحَقَّ مَنْ نَصَرَ اَلْبَاطِل
کسی که باطل را یاری نموده، به حق ستم کرده است.
يَنَامُ اَلرَّجُلُ عَلَى اَلثُّكْلِ وَ لاَ يَنَامُ عَلَى اَلظُّلْم
مرد فرزند مرده می خوابد، ولی با ستم به خواب نمی رود.
ظُلْمُ اَلْعِبَادِ يُفْسِدُ اَلْمَعَاد
ستم بندگان، روز بازگشت را تباه می کند.
ظَالِمُ اَلنَّاسِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مَنْكُوبٌ بِظُلْمِهِ مُعَذَّبٌ مَحْرُوب
ستم کننده به مردم در روز قیامت، به جهت ستمش در نکبت و مصیبت است و در عذاب و غارت شده.
مَا أَعْظَمَ وِزْرَ مَنْ ظَلَمَ وَ اِعْتَدَى وَ تَجَبَّرَ وَ طَغَى
چه بزرگ است گناه کسی که ستم کند و از حدّ گذراند و گردن فرازی و گردنکشی کند.