قال الإمام الهادي عليه السلام

جستجوی «علم»

امام هادی (علیه السلام)

۱۷ حدیث · صفحه ۱ از ۲

رَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُون َضَى أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا .

هارون بن فضیل گوید: روز وفات حضرت ابو جعفر(امام جواد)علیه السلام ابو الحسن علی بن محمد(النقی)را دیدم، فرمود: / انا لله و انا الیه راجعون / ابی جعفر علیه السلام درگذشت، بحضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: زیرا فروتنی و خضوعی نسبت بخدا در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 381

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ حَدَثَ بِآلِ فَرَجٍ حَدَثٌ فَقُلْتُ مَاتَ عُمَرُ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَتَّى أَحْصَيْتُ لَهُ أَرْبَعاً وَ عِشْرِينَ مَرَّةً فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ هَذَا يَسُرُّكَ لَجِئْتُ حَافِياً أَعْدُو إِلَيْكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ أَ وَ لاَ تَدْرِي مَا قَالَ لَعَنَهُ اَللَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَبِي قَالَ قُلْتُ لاَ قَالَ خَاطَبَهُ فِي شَيْ ءٍ فَقَالَ أَظُنُّكَ سَكْرَانَ فَقَالَ أَبِي اَللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ صَائِماً فَأَذِقْهُ طَعْمَ اَلْحَرْبِ وَ ذُلَّ اَلْأَسْرِ فَوَ اَللَّهِ إِنْ…

محمد بن سنان گوید: خدمت امام علی النقی علیه السلام رسیدم، فرمود: ای محمد برای آل فرج پیش آمدی شده است؟ گفتم: آری، عمر(بن فرج که والی مدینه بود)وفات کرد، حضرت فرمود، الحمد لله و تا 24 بار شمردم(که این جمله را تکرار کرد)عرضکردم: آقای من؟ اگر میدانستم این خبر شما را مسرور میکند، پا برهنه و دوان خدمت شما می آمدم. فرمود: ای محمد مگر نمیدانی او-که خدایش لعنت کند-بپدرم محمد بن علی چه گفته؟ عرضکردم: نه، فرمود: در باره موضوعی پدرم با او سخن می گفت، او در جواب گفت: بگمانم تو مستی، پدرم فرمود: خدایا اگر تو میدانی که من امروز را برای رضای تو روزه داشتم، مزه غارت شدن و خواری اسارت را باو بچشان، بخدا سوگند که پس از 243 - 3 چند روز پولها و داراییش غارت شد و سپس او را با سیری گرفتند و اینک هم مرده است…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 496

قَدِمْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع اَلْمَدِينَةَ فَقَالَ لِي مَا خَبَرُ اَلْوَاثِقِ عِنْدَكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ خَلَّفْتُهُ فِي عَافِيَةٍ أَنَا مِنْ أَقْرَبِ اَلنَّاسِ عَهْداً بِهِ عَهْدِي بِهِ مُنْذُ عَشَرَةِ أَيَّامٍ قَالَ فَقَالَ لِي إِنَّ أَهْلَ اَلْمَدِينَةِ يَقُولُونَ إِنَّهُ مَاتَ فَلَمَّا أَنْ قَالَ لِيَ اَلنَّاسَ عَلِمْتُ أَنَّهُ هُوَ ثُمَّ قَالَ لِي مَا فَعَلَ جَعْفَرٌ قُلْتُ تَرَكْتُهُ أَسْوَأَ اَلنَّاسِ حَالاً فِي اَلسِّجْنِ قَالَ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ مَا فَعَلَ اِبْنُ اَلزَّيَّاتِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اَلنَّاسُ مَعَهُ وَ اَلْأَمْرُ أَمْرُهُ قَالَ فَقَالَ…

خیران اسباطی گوید: در مدینه خدمت حضرت ابو الحسن(امام دهم)علیه السلام رسیدم، بمن فرمود: از واثق چه خبر داری؟ عرضکردم: قربانت، وقتی از او جدا شدم با عافیت بود، من از همه مردم دیدارم باو نزدیکتر است، زیرا ده روز پیش او را دیده ام(و کسی در مدینه نیست که او را بعد از من دیده باشد)فرمود: اهل مدینه میگویند: او مرده است، چون بمن فرمود: مردم میگویند(و شخص معینی را نام نبرد)دانستم مطلب همانست(واثق مرده است و حضرت بعلم غیب دانسته و توریه میفرماید)سپس فرمود: جعفر(متوکل عباسی)چه کرد؟ عرضکردم: از او جدا شدم در حالی که در زندان بود و حالش از همه مردم بدتر بود، فرمود: او فرمانروا شد. ابن زیات(وزیر واثق)چه کرد؟ عرضکردم: قربانت، مردم با او بودند و فرمان فرمان او بود، فرمود: این پیشرفت برایش نامبارک بود، پس…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 498

مَرِضَ اَلْمُتَوَكِّلُ مِنْ خُرَاجٍ خَرَجَ بِهِ وَ أَشْرَفَ مِنْهُ عَلَى اَلْهَلاَكِ فَلَمْ يَجْسُرْ أَحَدٌ أَنْ يَمَسَّهُ بِحَدِيدَةٍ فَنَذَرَتْ أُمُّهُ إِنْ عُوفِيَ أَنْ تَحْمِلَ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ مَالاً جَلِيلاً مِنْ مَالِهَا وَ قَالَ لَهُ اَلْفَتْحُ بْنُ خَاقَانَ لَوْ بَعَثْتَ إِلَى هَذَا اَلرَّجُلِ فَسَأَلْتَهُ فَإِنَّهُ لاَ يَخْلُو أَنْ يَكُونَ عِنْدَهُ صِفَةٌ يُفَرِّجُ بِهَا عَنْكَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ وَ وَصَفَ لَهُ عِلَّتَهُ فَرَدَّ إِلَيْهِ اَلرَّسُولُ بِأَنْ يُؤْخَذَ كُسْبُ اَلشَّاةِ فَيُدَافَ بِمَاءِ وَرْدٍ فَيُوضَعَ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَجَعَ اَلرَّسُولُ وَ…

ابراهیم بن محمد طاهری گوید: متوکل عباسی در اثر دملی که در آورد بیمار شد و نزدیک بمرگ رسید، کسی هم جرات نداشت آهنی ببدن او رساند(و زخمش را عمل کند)مادرش نذر کرد: اگر او بهبودی یافت از دارایی خود پول بسیاری خدمت حضرت ابو الحسن علی بن محمد(امام هادی علیه السلام) فرستد. فتح بن خاقان(ترک، وزیر و نویسنده متوکل)بمتوکل گفت: ای کاش نزد این مرد(امام هادی علیه السلام)میفرستادی، زیرا حتما او راه معالجه ای که سبب گشایش تو شود میداند. متوکل شخصی را نزد حضرت فرستاد و او مرضش را بحضرت توضیح داد پیغام آورنده برگشت و گفت: دستور داد، در ده روغن را گرفته، با گلاب خمیر کنند و روی زخم گذارند، چون این معالجه را بآنها خبر دادند، همگی مسخره کردند(مجلسی کسب را پشکل زیر دست و پای گوسفند هم معنی کرده). فتح گفت: بخدا که…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 499

مَرِضْتُ فَدَخَلَ اَلطَّبِيبُ عَلَيَّ لَيْلاً فَوَصَفَ لِي دَوَاءً بِلَيْلٍ آخُذُهُ كَذَا وَ كَذَا يَوْماً فَلَمْ يُمَكِّنِّي فَلَمْ يَخْرُجِ اَلطَّبِيبُ مِنَ اَلْبَابِ حَتَّى وَرَدَ عَلَيَّ نَصْرٌ بِقَارُورَةٍ فِيهَا ذَلِكَ اَلدَّوَاءُ بِعَيْنِهِ فَقَالَ لِي أَبُو اَلْحَسَنِ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ خُذْ هَذَا اَلدَّوَاءَ كَذَا وَ كَذَا يَوْماً فَأَخَذْتُهُ فَشَرِبْتُهُ فَبَرَأْتُ: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ لِي زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْبَى اَلطَّاعِنُ أَيْنَ اَلْغُلاَةُ عَنْ هَذَا اَلْحَدِيثِ .

زید بن علی بن حسین بن زید گوید: من بیمار شدم و شبانه پزشکی برای معالجه ام آمد و دوایی برایم نسخه کرد که در شب بیاشامم و تا چند روز آن را داشته باشم، برای من ممکن نشد(که دوا را در آن شب تهیه کنم)هنوز پزشک از در بیرون نرفته بود، که نصر(خادم امام دهم علیه السلام)با شیشه ای که همان دوا در آن بود، وارد شد و گفت: حضرت ابو الحسن بتو سلام میرساند و میفرماید: این دوا را در این چند روز داشته باش، من آن را گرفتم و آشامیدم و بهبودی یافتم. محمد بن علی گوید: زید بن علی بمن گفت: کسی که امام را سرزنش کند و طعنه زند(این روایت یا امامت و فضیلت ایمه را)نمیپذیرد(در صورتی که دلالت روشنی بر علم غیب امام دارد)کجایند غالیان در باره ایمه که این حدیث را بشنوند(و دلیل عقیده خود دانند که علم غیب ذاتی امامست، در صورتی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 502

أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع يَسْأَلُهُ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ كَانَ يَعْلَمُ اَلْأَشْيَاءَ قَبْلَ أَنْ خَلَقَ اَلْأَشْيَاءَ وَ كَوَّنَهَا أَوْ لَمْ يَعْلَمْ ذَلِكَ حَتَّى خَلَقَهَا وَ أَرَادَ خَلْقَهَا وَ تَكْوِينَهَا فَعَلِمَ مَا خَلَقَ عِنْدَ مَا خَلَقَ وَ مَا كَوَّنَ عِنْدَ مَا كَوَّنَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ لَمْ يَزَلِ اَللَّهُ عَالِماً بِالْأَشْيَاءِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اَلْأَشْيَاءَ كَعِلْمِهِ بِالْأَشْيَاءِ بَعْدَ مَا خَلَقَ اَلْأَشْيَاءَ .

ایوب بن نوح گوید: بحضرت ابو الحسن علیه السلام نوشتم و از او پرسیدم: آیا خدای عز و جل عالم بود بهر چیز پیش از آنکه آنها را بیافریند و پدید آرد یا آنکه نمیدانست تا آنها را آفرید و آفرینش و بودن آنها را اراده کرد و علم پیدا کرد بمخلوق هنگامی که خلق کرد و بموجود هنگامی که موجود کرد؟ پس بخط خود مرقوم فرمود: خدا همیشه بهمه چیز علم دارد پیش از خلقت آنها مانند علم داشتنش بآنها بعد از خلقتشان.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 107

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ يَا سَيِّدِي قَدْ رُوِيَ لَنَا أَنَّ اَللَّهَ فِي مَوْضِعٍ دُونَ مَوْضِعٍ عَلَى اَلْعَرْشِ اِسْتَوى وَ أَنَّهُ يَنْزِلُ كُلَّ لَيْلَةٍ فِي اَلنِّصْفِ اَلْأَخِيرِ مِنَ اَللَّيْلِ إِلَى اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْيَا وَ رُوِيَ أَنَّهُ يَنْزِلُ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى مَوْضِعِهِ فَقَالَ بَعْضُ مَوَالِيكَ فِي ذَلِكَ إِذَا كَانَ فِي مَوْضِعٍ دُونَ مَوْضِعٍ فَقَدْ يُلاَقِيهِ اَلْهَوَاءُ وَ يَتَكَنَّفُ عَلَيْهِ وَ اَلْهَوَاءُ جِسْمٌ رَقِيقٌ يَتَكَنَّفُ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ بِقَدْرِهِ فَكَيْفَ يَتَكَنَّفُ…

محمد بن عیسی گوید: بحضرت امام علی النقی(ع)نوشتم: آقایم خدا مرا قربانت گرداند برای ما روایت کرده اند که: خدا در موضع معینی از عرش قرار دارد و نیمه آخر هر شب بآسمان پایین فرود آید و باز روایت کنند که در شب عرفه پایین آید و سپس بجای خود برگردد، یکی از دوستان شما در این باره گوید: اگر خدا در موضع معینی باشد در ملاقات و مجاورت هوا قرار گیرد در صورتی که هوا جسم رقیقی است که بهر چیز باندازه خودش احاطه کند، پس چگونه در این صورت هوا بخدا احاطه کند؟ حضرت مرقوم فرمود: این را خدا خود میداند و اوست که نیکو اندازه گیری آن کند، بدان که او اگر در آسمان پایین باشد همچنان در عرش است(در یک وقت معین علمش بهر دو ناحیه مساویست)و علم و قدرت و سلطنت و احاطه او بر همه چیز یکسانست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 126

مِنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ وَ عَلى مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدى وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَإِنَّهُ وَرَدَ عَلَيَّ كِتَابُكُمْ وَ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتُمْ مِنِ اِخْتِلاَفِكُمْ فِي دِينِكُمْ وَ خَوْضِكُمْ فِي اَلْقَدَرِ وَ مَقَالَةِ مَنْ يَقُولُ مِنْكُمْ بِالْجَبْرِ وَ مَنْ يَقُولُ بِالتَّفْوِيضِ وَ تَفَرُّقِكُمْ فِي ذَلِكَ وَ تَقَاطُعِكُمْ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ اَلْعَدَاوَةِ بَيْنَكُمْ ثُمَّ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ وَ بَيَانِهِ لَكُمْ وَ فَهِمْتُ ذَلِكَ كُلَّهُ اِعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اَللَّهُ أَنَّا نَظَرْنَا فِي اَلْآثَارِ وَ كَثْرَةِ مَا جَاءَتْ بِهِ اَلْأَخْبَارُ…

نامه امام هادی علیه السلام در رد اهل جبر و تفویض و اثبات عدل و اختیار بر مبنای شیعه از علی بن محمد: -سلام و رحمت و برکات خدا بر شما و هر که پیرو راه راست است باد نامه شما مردم اهواز به دست من رسید و مطالبی را که در باره اختلاف خود در امر دین و بحث در خصوص قدر یادآور شده بودید فهمیدم و نیز گفتار برخی از شما را در گرایش به جبر و برخی دیگر را در گرایش به تفویض ملاحظه کردم و اینکه این امور باعث اختلاف شما در این مطلب و گسیختگی شما از همدیگر شده و دشمنی بین شما پدید آورده است و سپس از من خواسته بودید که در این امور مطالبی را بیان نمایم، همه این مسایل از نامه شما به دستم آمد. بدانید-خدایتان رحمت کند-که ما در آثاری که رسیده و اخبار بسیاری که آمده نظر کردیم و دریافتیم تمام افرادی که خود را پیرو…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 458

لَقِيتُ يَحْيَى بْنَ أَكْثَمَ فِي دَارِ اَلْعَامَّةِ فَسَأَلَنِي عَنْ مَسَائِلَ فَجِئْتُ إِلَى أَخِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَدَارَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ مِنَ اَلْمَوَاعِظِ مَا حَمَلَنِي وَ بَصَّرَنِي طَاعَتَهُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اِبْنَ أَكْثَمَ كَتَبَ يَسْأَلُنِي عَنْ مَسَائِلَ لِأُفْتِيَهُ فِيهَا فَضَحِكَ ع ثُمَّ قَالَ فَهَلْ أَفْتَيْتَهُ قُلْتُ لاَ لَمْ أَعْرِفْهَا قَالَ ع وَ مَا هِيَ قُلْتُ كَتَبَ يَسْأَلُنِي عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ قالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ نَبِيُّ اَللَّهِ كَانَ مُحْتَاجاً إِلَى…

پاسخهای امام هادی علیه السلام به سوالات یحیی بن اکثم - برادر امام هادی علیه السلام جناب موسی بن محمد بن رضا علیه السلام معروف به موسی مبرقع گوید: در دیوان عمومی به یحیی بن اکثم برخوردم و از من پرسشهایی نمود، من نزد برادرم علی بن محمد علیهما السلام آمدم و میان من و ایشان گفت و شنودهایی انجام پذیرفت و به من پندهایی داد و رهنمودهایی ارایه فرمود که مرا بینا و به طاعت از او واداشت. به ایشان عرض کردم: فدایت گردم ابن اکثم نامه ای به من داده و از من سوالاتی نموده و درخواست کرده پاسخش گویم. امام هادی علیه السلام تبسمی کرد و سپس فرمود: آیا تو نیز پاسخش دادی؟ گفتم: نه، پاسخ آنها را نمی دانستم. امام هادی علیه السلام فرمود: آن سوالات چیست؟ گفتم: در آن نامه این سوالات را مطرح کرده است: در باره فرمایش…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 476

وَ كَانَ اَلْمُتَوَكِّلُ نَذَرَ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِمَالٍ كَثِيرٍ إِنْ عَافَاهُ اَللَّهُ مِنْ عِلَّتِهِ فَلَمَّا عُوفِيَ سَأَلَ اَلْعُلَمَاءَ عَنْ حَدِّ اَلْمَالِ اَلْكَثِيرِ فَاخْتَلَفُوا وَ لَمْ يُصِيبُوا اَلْمَعْنَى فَسَأَلَ أَبَا اَلْحَسَنِ ع عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ ع يَتَصَدَّقُ بِثَمَانِينَ دِرْهَماً فَسَأَلَ عَنْ عِلَّةِ ذَلِكَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ قَالَ لِنَبِيِّهِ ص لَقَدْ نَصَرَكُمُ اَللّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ َعَدَدْنَا مَوَاطِنَ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَبَلَغَتْ ثَمَانِينَ مَوْطِناً وَ سَمَّاهَا اَللَّهُ كَثِيرَةً فَسُرَّ اَلْمُتَوَكِّلُ بِذَلِكَ وَ صدق تَصَدَّقَ بِثَمَانِينَ دِرْهَماً…

متوکل نذر کرده بود که اگر خدایش او را از بیماری عافیت بخشد، مالی«بسیار» صدقه دهد. پس چون بهبود یافت از علما پرسید که اندازه مال«بسیار»چقدر است؟ در تفسیر آن اختلاف کردند و به حقیقت معنی دست نیافتند. سپس این مساله را از امام هادی علیه السلام پرسید، ایشان فرمود: هشتاد درهم صدقه دهد. متوکل دلیل آن را پرسید، امام علیه السلام فرمود: خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمود: «قطعا خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است. . . » سوره توبه ، آیه 25 ما آن پیکارهای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را شمردیم تا هشتاد پیکار رسید و خداوند این عدد را«بسیار»نامیده است. متوکل از این سخن شادمان گشت و هشتاد درهم صدقه داد.

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 481

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ نُكِبَتْ إِصْبَعِي وَ تَلَقَّانِي رَاكِبٌ وَ صَدَمَ كَتِفِي وَ دَخَلْتُ فِي زَحْمَةٍ فَخَرَقُوا عَلَيَّ بَعْضَ ثِيَابِي فَقُلْتُ كَفَانِي اَللَّهُ شَرَّكَ مِنْ يَوْمٍ فَمَا أَيْشَمَكَ فَقَالَ ع لِي يَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِي بِذَنْبِكَ مَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ قَالَ اَلْحَسَنُ فَأَثَاب إِلَيَّ عَقْلِي وَ تَبَيَّنْتُ خَطَئِي فَقُلْتُ يَا مَوْلاَيَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ فَقَالَ يَا حُسْنُ مَا ذَنْبُ اَلْأَيَّامِ حَتَّى صِرْتُمْ تَتَشَأَّمُونَ بِهَا إِذَا جُوزِيتُمْ بِأَعْمَالِكُمْ فِيهَا قَالَ اَلْحَسَنُ أَنَا…

حسن بن مسعود احتمال دارد: «حسن بن سعید»صحیح باشد گوید: خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم، در حالی که انگشتم خراش برداشته بود و سواری در اثر برخوردی که به من کرده بود شانه ام آسیب دیده بود و در ازدحامی گرفتار شدم که در اثر آن پاره ای از لباسهایم پاره شد، ناگهان بر زبان آوردم که: وه چه روز شومی خدا شرت را از من بگرداند. امام هادی علیه السلام فرمود: ای حسن تو هم که با ما رفت و آمد داری گناه خود را بر گردن بی گناه می اندازی؟ حسن گفت: به سر عقل آمدم و فهمیدم که دستخوش اشتباه شده ام، گفتم مولای من، از خداوند طلب آمرزش دارم. امام علیه السلام فرمود: ای حسن روزها چه گناهی دارند که چون شما به سزای اعمالتان می رسید آنها را شوم می پندارید. حسن گفت: یا ابن رسول الله، من همواره استغفر الله گفتن را ورد…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 482

ضَمَّنِي وَ أَبَا اَلْحَسَنِ ع اَلطَّرِيقُ فِي مُنْصَرَفِي مِنْ مَكَّةَ إِلَى خُرَاسَانَ وَ هُوَ سَائِرٌ إِلَى اَلْعِرَاقِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنِ اِتَّقَى اَللَّهَ يُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اَللَّهَ يُطَاعُ فَتَلَطَّفْتُ فِي اَلْوُصُولِ إِلَيْهِ فَوَصَلْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ اَلسَّلاَمَ ثُمَّ قَالَ يَا فَتْحُ مَنْ أَرْضَى اَلْخَالِقَ لَمْ يُبَالِ بِسَخَطِ اَلْمَخْلُوقِ وَ مَنْ أَسْخَطَ اَلْخَالِقَ فَقَمَنٌ أَنْ يُسَلِّطَ اَللَّهُ عَلَيْهِ سَخَطَ اَلْمَخْلُوقِ وَ إِنَّ اَلْخَالِقَ لاَ يُوصَفُ إِلاَّ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّى يُوصَفُ اَلَّذِي تَعْجِزُ اَلْحَوَاسُّ…

جرجانی گوید، در بین راه مراجعتم از مکه و رفتن حضرت ابو الحسن(ع)بعراق با آن حضرت برخورد کردم و از او شنیدم که میفرمود: «هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد هیبتش نگهدارند و هر که فرمان خدا برد فرمانش برند»من با ملایمت و لطف بسویش رفتم و چون خدمتش رسیدم سلام کردم، جواب گفت سپس فرمود: ای فتح هر که خدا را خشنود کند باید از خشم مخلوق باک نداشته باشد و هر که خدا را بخشم آورد سزاوارست که خدا خشم مخلوق را بر او مسلط سازد، خدای خالق جز بآنچه خود را ستوده نباید توصیف شود، چگونه توان توصیف نمود آنکه را حواس از درکش ناتوان گشته و اوهام از رسیدنش و خاطرها از تحدیدش و بیناییها از در خود گنجانیدنش، از آنچه واصفان ستایندش بزرگ تر و از آنچه مداحیش کنند برتر است، دور است در عین نزدیکی، نزدیک است در عین دوری، پس با…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 137
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه