دَخَلَ أَبُو حَنِيفَةَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا حَنِيفَةَ بَلَغَنِي أَنَّكَ تَقِيسُ قَالَ نَعَمْ قَالَ لاَ تَقِسْ فَإِنَّ أَوَّلَ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ حِينَ قَالَ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ َقَاسَ مَا بَيْنَ اَلنَّارِ وَ اَلطِّينِ وَ لَوْ قَاسَ نُورِيَّةَ آدَمَ بِنُورِيَّةِ اَلنَّارِ عَرَفَ فَضْلَ مَا بَيْنَ اَلنُّورَيْنِ وَ صَفَاءَ أَحَدِهِمَا عَلَى اَلْآخَرِ .
ابو حنیفه بر امام صادق(ع)وارد شد. حضرت فرمود: بمن خبر رسیده که تو قیاس میکنی گفت آری فرمود: قیاس مکن زیرا نخستین کسی که قیاس کرد شیطان بود، آنگاه که گفت: مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک، او بین آتش و خاک قیاس کرد و اگر نورانیت آدم را با نورانیت آتش قیاس میکرد امتیاز میان دو نور و پاکیزگی یکی را بر دیگری میفهمید.
سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَهُ فِيهَا فَقَالَ اَلرَّجُلُ أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ كَذَا وَ كَذَا مَا يَكُونُ اَلْقَوْلُ فِيهَا فَقَالَ لَهُ مَهْ مَا أَجَبْتُكَ فِيهِ مِنْ شَيْ ءٍ فَهُوَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص لَسْنَا مِنْ أَ رَأَيْتَ فِي شَيْ ءٍ .
قتیبه گوید مردی از امام صادق(ع)مساله ای پرسید و حضرت جوابش داد سپس گفت: برای شما اگر چنین و چنان باشد جوابش چیست؟ فرمود خاموش باش، هر جوابی که من بتو میدهم از قول رسول خدا(ص)است، ما از خود رایی نداریم.
إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِي اَلْقُرْآنِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ ءٍ حَتَّى وَ اَللَّهِ مَا تَرَكَ اَللَّهُ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ اَلْعِبَادُ حَتَّى لاَ يَسْتَطِيعَ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِي اَلْقُرْآنِ إِلاَّ وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اَللَّهُ فِيهِ .
ابو حنیفه بر امام صادق(ع)وارد شد. حضرت فرمود: بمن خبر رسیده که تو قیاس میکنی گفت آری فرمود: قیاس مکن زیرا نخستین کسی که قیاس کرد شیطان بود، آنگاه که گفت: مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک، او بین آتش و خاک قیاس کرد و اگر نورانیت آدم را با نورانیت آتش قیاس میکرد امتیاز میان دو نور و پاکیزگی یکی را بر دیگری میفهمید.
مَا خَلَقَ اَللَّهُ حَلاَلاً وَ لاَ حَرَاماً إِلاَّ وَ لَهُ حَدٌّ كَحَدِّ اَلدَّارِ فَمَا كَانَ مِنَ اَلطَّرِيقِ فَهُوَ مِنَ اَلطَّرِيقِ وَ مَا كَانَ مِنَ اَلدَّارِ فَهُوَ مِنَ اَلدَّارِ حَتَّى أَرْشُ اَلْخَدْشِ فَمَا سِوَاهُ وَ اَلْجَلْدَةِ وَ نِصْفِ اَلْجَلْدَةِ .
امام صادق(ع)فرمود: خدا حلال و حرامی نیافریده جز آنکه برای آن مرزی مانند مرز خانه هست آنچه از جاده است جز جاده محسوب شود و آنچه از خانه است بخانه تعلق دارد تا آنجا که جریمه خراش و غیر خراش و یک تازیانه و نصف تازیانه(در حلال و حرام خدا)معین شده است.
مَا مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ .
و فرمود: چیزی نیست جز آنکه در باره اش آیه قرآن یا حدیثی هست.
مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اِثْنَانِ إِلاَّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لاَ تَبْلُغُهُ عُقُولُ اَلرِّجَالِ .
امام صادق(ع)فرمود: هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند جز آنکه برای آن در کتاب خدا ریشه و بنیادی است ولی عقلهای مردم بآن نمیرسد.
قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اَللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ اَلْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ اَلسَّمَاءِ وَ خَبَرُ اَلْأَرْضِ وَ خَبَرُ اَلْجَنَّةِ وَ خَبَرُ اَلنَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ ءٍ .
عبد الاعلی گوید: شنیدم امام صادق(ع)میفرمود: من زاده رسول خدایم و بقرآن دانایم، در قرآنست آغاز خلقت و آنچه تا روز قیامت رخ دهد و خبر آسمان و زمین و خبر بهشت و دوزخ و خبر گذشته و خبر آینده تمام اینها را میدانم چنان که بکف دست خود مینگرم، همانا خدا میفرماید: در قرآنست بیان آشکار هر چیز.
كِتَابُ اَللَّهِ فِيهِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ فَصْلُ مَا بَيْنَكُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ .
و فرمود: قرآنست که هر خبری که پیش از شما بوده و هر خبری که بعد از شما باشد در آنست و داور میان شما است و ما آن را میدانیم.
قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَرْوُونَ عَنْ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص لاَ يُتَّهَمُونَ بِالْكَذِبِ فَيَجِي ءُ مِنْكُمْ خِلاَفُهُ قَالَ إِنَّ اَلْحَدِيثَ يُنْسَخُ كَمَا يُنْسَخُ اَلْقُرْآنُ .
محمد بن مسلم گوید بحضرت صادق علیه السلام عرضکردم، چه می شود مردمی را که متهم بدروغ نیستند حدیثی را با واسطه از رسول خدا(ص)روایت میکنند ولی از شما خلافش بما میرسد؟ فرمود: حدیث هم مانند قرآن نسخ می شود.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع مَا بَالِي أَسْأَلُكَ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ فَتُجِيبُنِي فِيهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ يَجِيئُكَ غَيْرِي فَتُجِيبُهُ فِيهَا بِجَوَابٍ آخَرَ فَقَالَ إِنَّا نُجِيبُ اَلنَّاسَ عَلَى اَلزِّيَادَةِ وَ اَلنُّقْصَانِ قَالَ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ ص صَدَقُوا عَلَى مُحَمَّدٍ ص أَمْ كَذَبُوا قَالَ بَلْ صَدَقُوا قَالَ قُلْتُ فَمَا بَالُهُمُ اِخْتَلَفُوا فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ اَلرَّجُلَ كَانَ يَأْتِي رَسُولَ اَللَّهِ ص فَيَسْأَلُهُ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ فَيُجِيبُهُ فِيهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ يُجِيبُهُ بَعْدَ ذَلِكَ مَا يَنْسَخُ ذَلِكَ…
ابن حازم گوید: چه می شود که من از شما مطلبی میپرسم و شما جواب مرا میگویید سپس دیگری نزد شما می آید و باو جواب دیگری میفرمایید فرمود: ما مردم را بزیاد و کم(باندازه عقلشان) جواب میگوییم. عرضکردم، بفرمایید آیا اصحاب پیغمبر(ص)بر آن حضرت راست گفتند یا دروغ بستند فرمود: راست گفتند. عرضکردم پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمی دانی که مردی خدمت پیغمبر(ص)می آمد و از او مساله ای میپرسید و آن حضرت جوابش میفرمود و بعدها باو جوابی می داد که جواب اول را نسخ میکرد پس بعضی از احادیث بعضی دیگر را نسخ کرده است.
مَنْ عَرَفَ أَنَّا لاَ نَقُولُ إِلاَّ حَقّاً فَلْيَكْتَفِ بِمَا يَعْلَمُ مِنَّا فَإِنْ سَمِعَ مِنَّا خِلاَفَ مَا يَعْلَمُ فَلْيَعْلَمْ أَنَّ ذَلِكَ دِفَاعٌ مِنَّا عَنْهُ .
امام صادق(ع)فرمود کسی که میداند ما جز حق نگوییم باید همان علمش بما او را بس باشد پس اگر از ما خلاف آنچه را میداند(گفتاری بظاهر ناحق)شنید باید بداند که آن گفتار برای دفاع ماست از او.
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اِخْتَلَفَ عَلَيْهِ رَجُلاَنِ مِنْ أَهْلِ دِينِهِ فِي أَمْرٍ كِلاَهُمَا يَرْوِيهِ أَحَدُهُمَا يَأْمُرُ بِأَخْذِهِ وَ اَلْآخَرُ يَنْهَاهُ عَنْهُ كَيْفَ يَصْنَعُ فَقَالَ يُرْجِئُهُ حَتَّى يَلْقَى مَنْ يُخْبِرُهُ فَهُوَ فِي سَعَةٍ حَتَّى يَلْقَاهُ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى بِأَيِّهِمَا أَخَذْتَ مِنْ بَابِ اَلتَّسْلِيمِ وَسِعَكَ .
سماعه گوید از امام صادق(ع)پرسیدم: مردیست که دو نفر از هم مذهبانش نسبت بمطلبی دو روایت مختلف برایش نقل میکنند، یکی امرش میکند و دیگری نهیش مینماید، او چه کند فرمود: تاخیرش اندازد تا آنکه را بواقع خبرش میدهد(امام زمانش را)ملاقات کند، و تا زمان ملاقاتش خود مختار است. و در روایت دیگر است، بهر کدام از آن دو روایت که با رضایت خاطر عمل کنی ترا روا است.