لَمَّا أُقْدِمَتْ بِنْتُ يَزْدَجِرْدَ عَلَى عُمَرَ أَشْرَفَ لَهَا عَذَارَى اَلْمَدِينَةِ وَ أَشْرَقَ اَلْمَسْجِدُ بِضَوْئِهَا لَمَّا دَخَلَتْهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا عُمَرُ غَطَّتْ وَجْهَهَا وَ قَالَتْ أُفٍّ بِيرُوجْ بَادَا هُرْمُزْ فَقَالَ عُمَرُ أَ تَشْتِمُنِي هَذِهِ وَ هَمَّ بِهَا فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَيْسَ ذَلِكَ لَكَ خَيِّرْهَا رَجُلاً مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اُحْسُبْهَا بِفَيْئِهِ فَخَيَّرَهَا فَجَاءَتْ حَتَّى وَضَعَتْ يَدَهَا عَلَى رَأْسِ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا اِسْمُكِ فَقَالَتْ جَهَانْ شَاهُ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه برای تماشای او سر میکشیدند، و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت(کنایه از اینکه اهل مسجد از قیافه و جمال آن دختر شادمان و متعجب گشتند)عمر باو نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: اف بیروج بادا هرمز(وای، روزگار هرمز سیاه شد)عمر گفت این دختر مرا ناسزا میگوید؟ و بدو متوجه شد. امیر المومنین علیه السلام بعمر فرمود: تو این حق را نداری، باو اختیار ده که خودش مردی از مسلمین را انتخاب کند و درسهم غنیمتش حساب کن. (مهرش را از سهم بیت المال آن مرد حساب کن)عمر باو اختیار داد، دختر بیامد و دست خود را روی سر حسین علیه السلام گذاشت امیر المومنین علیه السلام باو فرمود: نام تو چیست؟ گفت جهان شاه، حضرت فرمود: بلکه…
لَمَّا مَاتَ أَبِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع جَاءَتْ نَاقَةٌ لَهُ مِنَ اَلرَّعْيِ حَتَّى ضَرَبَتْ بِجِرَانِهَا عَلَى اَلْقَبْرِ وَ تَمَرَّغَتْ عَلَيْهِ فَأَمَرْتُ بِهَا فَرُدَّتْ إِلَى مَرْعَاهَا وَ إِنَّ أَبِي ع كَانَ يَحُجُّ عَلَيْهَا وَ يَعْتَمِرُ وَ لَمْ يَقْرَعْهَا قَرْعَةً قَطُّ .
امام باقر علیه السلام فرمود: چون پدرم علی بن الحسین علیهما السلام وفات کرد: ماده شترش از چراگاه آمد و گردن خود را روی قبر گذاشت و در خاک غلطید، من دستور دادم او را بچراگاهش برگردانند، و پدرم بر آن شتر بحج و عمره میرفت و هرگز باو تازیانه ای نزده بود، کجا چون پدر و مادر او یافت شود(یعنی کسی که پدر و مادر شریف و اصیلی مانند امام حسین علیه السلام و شهربانو داشته باشد باید چنین باشد).
كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ اَلْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لاَ وَ حَقِّ اَلْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اَللَّهُ لَكَ فِي اَلسُّقُوطِ فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي اَلْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ قَالَ أَبُو اَلصَّبَّاحِ وَ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ اَلْحَسَنِ اِمْرَأَةٌ مِثْلُهَا .
امام باقر علیه السلام فرمود: مادرم زیر دیواری نشسته بود که ناگاه شکاف خورد و صدای ریزش سختی بگوش رسید، مادرم با دست اشاره کرد و گفت: نه، بحق مصطفی، خدا بتو اجازه فرود آمدن ندهد، دیوار در هوا معلق، ایستاد تا مادرم از آنجا گذشت، سپس پدرم صد دینار از جانب او صدقه داد. ابو الصباح گوید: روزی امام صادق علیه السلام از مادر پدرش یاد کرد و گفت: او صدیقه(بسیار راستگو)بود و در خاندان امام حسن علیه السلام زنی چون او دیده نشد.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ أَنْتُمْ وَرَثَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص قَالَ نَعَمْ قُلْتُ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَارِثُ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلِمَ كُلَّ مَا عَلِمُوا قَالَ لِي نَعَمْ قُلْتُ فَأَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ تُحْيُوا اَلْمَوْتَى وَ تُبْرِءُوا اَلْأَكْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ قَالَ نَعَمْ بِإِذْنِ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَ لِيَ اُدْنُ مِنِّي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَمَسَحَ عَلَى وَجْهِي وَ عَلَى عَيْنَيَّ فَأَبْصَرْتُ اَلشَّمْسَ وَ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ اَلْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْ ءٍ فِي اَلْبَلَدِ ثُمَّ قَالَ لِي أَ تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ هَكَذَا وَ لَكَ مَا…
ابو بصیر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و عرضکردم: شما وارث پیغمبرید؟ فرمود: آری، عرضکردم: پیغمبر وارث انبیا بود و هر چه آنها می دانستند میدانست؟ فرمود: آری، عرضکردم شما می توانید مرده را زنده کنید و کور مادر زاد و پیس را معالجه کنید؟ فرمود: آری باذن خدا. سپس فرمود: ابا محمد پیش بیا. من نزدیکش رفتم، آن حضرت دست بچهره و دیده من مالید که من خورشید و آسمان و زمین و خانه ها و هر چه در شهر بود دیدم، آنگاه بمن فرمود: می خواهی که این چنین باشی و در روز قیامت در سود و زیان با مردم شریک باشی، یا آنکه بحال اول برگردی و یکسر ببهشت روی؟ گفتم: می خواهم چنان که بودم برگردم، باز دست بچشم من کشید و بحال اول برگشتم. سپس من این حدیث را بابن ابی عمیر گفتم، او گفت: من گواهی دهم که این موضوع درست است…
كُنْتُ عِنْدَهُ يَوْماً إِذْ وَقَعَ زَوْجُ وَرَشَانٍ عَلَى اَلْحَائِطِ وَ هَدَلاَ هَدِيلَهُمَا فَرَدَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَلَيْهِمَا كَلاَمَهُمَا سَاعَةً ثُمَّ نَهَضَا فَلَمَّا طَارَا عَلَى اَلْحَائِطِ هَدَلَ اَلذَّكَرُ عَلَى اَلْأُنْثَى سَاعَةً ثُمَّ نَهَضَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا اَلطَّيْرُ قَالَ يَا اِبْنَ مُسْلِمٍ كُلُّ شَيْ ءٍ خَلَقَهُ اَللَّهُ مِنْ طَيْرٍ أَوْ بَهِيمَةٍ أَوْ شَيْ ءٍ فِيهِ رُوحٌ فَهُوَ أَسْمَعُ لَنَا وَ أَطْوَعُ مِنِ اِبْنِ آدَمَ إِنَّ هَذَا اَلْوَرَشَانَ ظَنَّ بِامْرَأَتِهِ فَحَلَفَتْ لَهُ مَا فَعَلْتُ فَقَالَتْ تَرْضَى بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَرَضِيَا بِي…
محمد بن مسلم گوید: روزی خدمت امام باقر علیه السلام بودم که یک جفت قمری آمدند و روی دیوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ می کردند، و امام باقر علیه السلام ساعتی بآنها پاسخ می گفت، سپس آماده پریدن گشتند، و چون روی دیوار دیگری پریدند، قمری نر یک ساعت بر قمری ماده بانگ می کرد، سپس آماده پریدن شدند، من عرضکردم: قربانت گردم، داستان این پرندگان چه بود؟ فرمود: ای پسر مسلم هر پرنده و چارپا و جانداری را که خدا آفریده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست، این قمری بماده خود بدگمان شده و او سوگند یاد کرده بود که نکرده است و گفته بود بداوری محمد بن علی راضی هستی؟ پس هر دو بداوری من راضی گشته و من بقمری نر گفتم: که نسبت بماده خود ستم کرده یی او تصدیقش کرد.
لَمَّا حُمِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى اَلشَّامِ إِلَى هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ صَارَ بِبَابِهِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ وَبَّخْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي قَدْ سَكَتُّ فَلْيُقْبِلْ عَلَيْهِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ فَلْيُوَبِّخْهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُؤْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ بِيَدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ فَعَمَّهُمْ جَمِيعاً بِالسَّلاَمِ ثُمَّ جَلَسَ فَازْدَادَ هِشَامٌ عَلَيْهِ حَنَقاً بِتَرْكِهِ اَلسَّلاَمَ عَلَيْهِ بِالْخِلاَفَةِ وَ جُلُوسِهِ بِغَيْرِ إِذْنٍ…
ابو بکر حضرمی گوید: چون امام باقر علیه السلام را بشام سوی هشام بن عبد الملک بردند، و بدربارش رسید، هشام باصحاب خود و حضار مجلس که از بنی امیه بودند، گفت: چون دیدید من محمد ابن علی را توبیخ کردم و ساکت شدم. شما یک بیک باو رو آورید و توبیخش کنید، سپس بحضرت اجازه ورود داد. -چون امام باقر علیه السلام وارد شد، با دست بهمگان اشاره کرد و فرمود: السلام علیکم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست. چون بهشام بعنوان خلافت سلام نکرد، و بی اجازه نشست کینه و خشم او افزون گشت، پس باو رو آورد و توبیخ میکرد، از جمله سخنانش این بود: ای محمد بن علی همیشه مردی از شما خاندان میان مسلمین اختلاف انداخته و آنها را بسوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و کم دانشی گمان کرده که او امامست. هر چه دلش خواست آن حضرت را توبیخ…
دَخَلَ اِبْنُ عُكَّاشَةَ بْنِ مِحْصَنٍ اَلْأَسَدِيُّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع قَائِماً عِنْدَهُ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ عِنَباً فَقَالَ حَبَّةً حَبَّةً يَأْكُلُهُ اَلشَّيْخُ اَلْكَبِيرُ وَ اَلصَّبِيُّ اَلصَّغِيرُ وَ ثَلاَثَةً وَ أَرْبَعَةً يَأْكُلُهُ مَنْ يَظُنُّ أَنَّهُ لاَ يَشْبَعُ وَ كُلْهُ حَبَّتَيْنِ حَبَّتَيْنِ فَإِنَّهُ يُسْتَحَبُّ فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع لِأَيِّ شَيْ ءٍ لاَ تُزَوِّجُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ أَدْرَكَ اَلتَّزْوِيجَ قَالَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ صُرَّةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَجِي ءُ نَخَّاسٌ مِنْ أَهْلِ بَرْبَرَ فَيَنْزِلُ دَارَ…
پدر عیسی بن عبد الرحمن گوید: ابن عکاشه خدمت امام باقر علیه السلام آمد و امام صادق علیه السلام نزدش ایستاده بود، قدری انگور برایش آوردند، حضرت فرمود: پیر مرد سالخورده و کودک خردسال انگور را دانه دانه میخورد و کسی که میترسد سیر نشود، سه و چهار دانه میخورد و تو دو دانه دو دانه بخور که مستحب است. سپس ابن عکاشه بامام باقر علیه السلام عرضکرد: چرا برای ابو عبد الله(امام صادق علیه السلام) زن نمی گیرید؟ او که بسن ازدواج رسیده است. امام باقر علیه السلام که در برابرش کیسه پول سر بمهری بود، فرمود: بزودی برده فروشی از اهل بربر می آید و در دار میمون منزل میکند با این کیسه پول، دختری برده برایش میخریم، مدتی گذشت تا آنکه ما روزی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم، بما فرمود: میخواهید بشما خبر دهم از آن برده…
قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده یی و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده. -جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید(درخشان)بود. باو عرضکردم: دختر پیغمبر پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود…
اَلاِثْنَا عَشَرَ اَلْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع كُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ رَسُولُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ ع هُمَا اَلْوَالِدَانِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ رَاشِدٍ كَانَ أَخَا عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ لِأُمِّهِ وَ أَنْكَرَ ذَلِكَ فَصَرَّرَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ قَالَ أَمَا إِنَّ اِبْنَ أُمِّكَ كَانَ أَحَدَهُمْ .
زراره گوید شنیدم: امام باقر علیه السلام میفرمود: دوازده امام از آل محمد علیهم السلام همگی محدثند و از فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و از فرزندان علی باشند، و پیغمبر و علی علیهما السلام دو پدرند. علی بن راشد که برادر مادری علی بن الحسین(زین العابدین علیهما السلام)است این مطلب را انکار کرد، امام باقر علیه السلام فریاد کشید و فرمود: همانا پسر مادر تو(زین العابدین علیه السلام) یکی از آنهاست.
إِنَّ اَللَّهَ أَرْسَلَ مُحَمَّداً ص إِلَى اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ وَ جَعَلَ مِنْ بَعْدِهِ اِثْنَيْ عَشَرَ وَصِيّاً مِنْهُمْ مَنْ سَبَقَ وَ مِنْهُمْ مَنْ بَقِيَ وَ كُلُّ وَصِيٍّ جَرَتْ بِهِ سُنَّةٌ وَ اَلْأَوْصِيَاءُ اَلَّذِينَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ ص عَلَى سُنَّةِ أَوْصِيَاءِ عِيسَى وَ كَانُوا اِثْنَيْ عَشَرَ وَ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى سُنَّةِ اَلْمَسِيحِ .
امام باقر علیه السلام فرمود: همانا خدا محمد صلی الله علیه و آله را بسوی جن و انس ارسال فرمود و پس از او 12 وصی قرار داد که برخی از ایشان گذشته و برخی باقی مانده اند و نسبت بهر وصیی سنت و روش خاصی جاری شد(چنانچه امام حسن صلح فرمود و امام حسین جنگید و امام صادق علیهم السلام نشر علم فرمود)و اوصیایی که بعد از محمد صلی الله علیه و آله میباشند بروش اوصیا عیسی هستند(از لحاظ شماره یا ستم دیدن از دشمنان)و دوازده نفرند و امیر المومنین علیه السلام روش مسیح را دارد(یعنی پیروان علی علیه السلام مانند پیروان مسیح سه دسته شدند، برخی او را خدا دانستند و پرستیدند و برخی او را خطا کار و کافر پنداشتند و برخی بعقیده حق پا برجا بودند و بامامتش قایل شدند، و یا تشبیه آن حضرت بمسیح از نظر زهد و عبادت و 249 - 3 پوشاک…
اَلاِثْنَا عَشَرَ اَلْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ كُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ وُلْدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَرَسُولُ اَللَّهِ ص وَ عَلِيٌّ ع هُمَا اَلْوَالِدَانِ.
امام باقر علیه السلام میفرمود: دوازده امام از آل محمد همگی محدث و اولاد پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی بن ابی طالب علیه السلام اند، پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام دو پدرند.
يَكُونُ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ بَعْدَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ .
امام باقر علیه السلام فرمود: بعد از حسین بن علی علیهما السلام 9 امام میباشد و نهمی آنها امام قایم علیه السلام است.