جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ عَادٍ وَ صِلُّ وَادٍ لاَ يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِيا وَ كَانَ لاَ يَلُومُ أَحَدا عَلَى مَا لاَ يَجِدُ اَلْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اِعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لاَ يَشْكُو وَجَعا إِلاَّ عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَفْعَلُ مَا يَقُولُ وَ لاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى أَنْ يَسْمَعَ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى اَلْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ اَلْخَلاَئِقِ فَالْزَمُوهَا وَ…
برای من در گذشته برادری الهی بود که بی اعتنایی او به دنیا، او را در چشم من بزرگ نموده بود و او از حاکمیت شکم خود بیرون بود.به آنچه نمی یافت، تمایل نداشت و هر گاه می یافت، زیاده روی نمی کرد.در اغلب اوقات خود خاموش بود؛ و اگر سخن می گفت، بر گویندگان دیگر چیره می شد و تشنگی سؤال کننده را فرو می نشانید.او ناتوانی مقهور شده بود و چون زمان تلاش می رسید، شیری دشمن و مار وادی بود.دلیلی بر علیه خصم نمی آورد، مگر در مقابل قاضی، و کسی را سرزنش نمی کرد، هر چند عذری برای آن نمی یافت، مگر پس از شنیدن عذر او.و از دردی شکوه نمی کرد، مگر پس از بهبودی آن.آنچه می گفت، عمل می کرد و آنچه عمل نمی کرد، نمی گفت.در سخن گفتن مغلوب می شد، ولی در خاموشی کسی بر او چیره نمی شد. یعنی بیش از دیگران خاموش بود. بر شنیدن…
و قال ع في حقّ الأشتر النّخعي لمّا بلّغه وفاته رحمه اللّه:لو كان جبلا لكان فندا لا يرتقيه الحافر و لا يوفي عليه الطّائر
و فرمود دربارۀ مالک اشتر نخعی، چون خبر رحلتش به حضرت رسید: اگر او کوه بود، البته کوه بزرگی بود که حیوان سم دار از آن بالا نمی رفت و پرنده ای بر آن مشرف نمی شد.
و قال ع في حقّ من أثنى عليه:لم يقتله قاتلات الغرور و لم تغمّ عليه مشتبهات الأمور
در حقّ کسی را که می ستود، فرمود: فریبهای کشنده او را نکشته است و کارهای مشتبه بر او پوشیده نگشته است.
قال ع في حقّ من أثنى عليهم: هجم بهم العلم على حقيقة الإيمان و باشروا روح اليقين فاستسهلوا ما استوعر المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى أولئك خلفاء اللّه في أرضه و الدّعاة إلى دينه.آه آه شوقا إلى رؤيتهم
در حقّ افرادی را که می ستود، فرمود:ایشان را دانش، به حقیقت ایمان رسانیده و جان یقین را دربرگرفته اند.آنچه را پولداران عیّاش سخت یافته اند، آسان شمرده اند و به آنچه نادانان از آن رمیده اند، خو گرفته اند.با دنیا با بدنهایی همدم شده اند که روح آنها به جایگاه اعلی آویخته شده است.ایشان جانشینان خداوند در زمین، و دعوت کنندگان به دین خداوند هستند.آه، آه، چقدر مشتاق دیدن آنها هستم.
فَتَّاحُ مُبْهَمَاتٍ دَلِيلُ فَلَوَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضَلاَت
در حقّ کسی که او را می ستود، فرمود:گشایندۀ پیچیده ها و راهنمای بیابانها و دفع کنندۀ مشکلات است.
إِنْ تَكَلَّمُوا ذُكِرُوا وَ إِنْ سَكَتُوا تَفَكَّرُوا
مؤمنان اگر سخن گویند، یاد خدا کنند و اگر خاموش شوند، فکر نمایند.
إِنْ نَظَرُوا اِعْتَبَرُوا وَ إِنْ أَعْرَضُوا لَمْ يَلْهُوا
مؤمنان اگر نگاه کنند، عبرت گیرند و اگر روی گردانند، بازی نکنند.
يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ إِنْ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ اَلْقَوْمَ خَافُوكَ عَلَى دُنْيَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَى دِينِكَ فَاتْرُكْ فِي أَيْدِيهِمْ مَا خَافُوكَ عَلَيْهِ وَ اُهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَى مَا مَنَعْتَهُمْ وَ مَا أَغْنَاكَ عَمَّا مَنَعُوكَ وَ لَوْ أَنَّ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقا ثُمَّ اِتَّقَى اَللَّهَ لَجَعَلَ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا فَلاَ يُؤْنِسَنَّكَ إِلاَّ اَلْحَقُّ وَ لاَ يُوحِشَنَّكَ إِلاَّ اَلْبَاطِلُ فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْيَاهُمْ لَأَحَبُّوكَ وَ لَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوك
ای ابوذر، اگر از برای خداوند مورد خشم قرار گرفته ای، پس به او امید دار.بدرستی که این قوم از ترس دنیایشان از تو می ترسند و تو از ایشان به خاطر دینت می ترسی.پس واگذار در دستهایشان آنچه را از تو به جهت آن می ترسیدند و بگریز از ایشان به آنچه تو بر آنها می ترسیدی.پس چه محتاجند آنها به آنچه تو آنها را از آن دنیا منع کردی و تو چه بی نیازی به آن.اگر آسمانها و زمین برای بنده ای به هم بچسبد و در میان آنها بماند و او پرهیزگاری نماید، خداوند برای او راه فراری فراهم نماید.پس با تو جز حق خو نگیرد و تو را جز باطل به وحشت نیندازد.اگر دنیای آنها را می پذیرفتی، تو را دوست می داشتند و اگر از دنیا وام بهره می بردی، از تو ایمن می گشتند.
قَالَ فِي حَقِّ مَنْ ذَمَّهُ عَاشٍ رَكَّابُ عَشَوَاتٍ جَاهِلٌ رَكَّابُ جَهَالاَتٍ عَادٍ عَلَى نَفْسِهِ مُزَيِّنٌ لَهَا سُلُوكَ اَلْمَحَالاَتِ وَ بَاطِلَ اَلتُّرَّهَات
در مورد کسی که او را نکوهش می کرد، فرمود: کوری است که بسیار بر تاریکیها سوار می شود و نادانی است که بسیار بر نادانیها سوار می شود.بر خویش بسیار ستم کننده است.برای او در پیش گرفتن تغییر یافته ها باطل به صورت حق درآمده و باطلهای بی نتیجه، آرایش شده است.
فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ اَلْقَلْبُ قَلْبُ حَيْوَان
در نکوهش فردی فرمود: چهره، چهرۀ آدمی است.ولی دل، دل حیوان است.
مِنْهُمْ تَخْرُجُ اَلْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي اَلْخَطِيئَةُ يُرَدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا
دربارۀ جمعی که آنها را نکوهش می کرد، فرمود: از ایشان فتنه بر می خیزد و به سوی ایشان گناه فرود می آید.به گناه باز می گردانند کسی را که از آن بیرون مانده است، و به گناه می رانند کسی را که از آن پس مانده است.
مَاتِحا فِي غَرْبِ هَوَاهُ كَادِحا سَعْيا لِدُنْيَاه
دربارۀ کسی که او را نکوهش می کرد، فرمود: در دلو بزرگ خواهش خود، آب کشنده است و تمامی تلاش و سعی او از برای دنیاست.